منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
درباره

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
سپاس خداوندی را که منت نهاد برما تابتوانیم مطالبی را در زمینه های زبان وادبیات فارسی تقدیم علاقمندان گردانیم در این وبلاگ می توانید شرح ومعنی دروس ‘ پاسخ خود آزمایی ‘ تاریخ ادبیات ‘ نمونه سوال چهار گزینه ای ‘نمونه سوال واگرا از کل کتاب‘ وآرایه های ادبی را مشاهده نمایید . کافی است پایه ودرس راانتخاب نمایید ودر صفحات باز شده موضوع را بیابید.امید است با راهنمایی های خردمندانه ما را درجهت هر چه پر بار تر نمودن وبلاگ یاری نموده وما را نظرات خویش بهر مند سازید.(( همچنین می توانید سوالات درسی خود را نوشته وارسال نمایید تا جواب به نشانی شما ارسال گردد )) غرض عرض ارادتی است خدمت همکاران وشما دانش آموزان عزیز .در پایان از کلیه ی همکاران که با ارسال نظرات تجارب واندوخته های خود ما را یاری کردند بی نهایت سپاس گزاریم-×××بنا به درخواست شما دانش آموزان خلاصه ی قواعد عربی را نیز در وبلاگ قرار داده ایم×
با آرزوی موفقیت- کریمی دبیر ادبیات فارسی .
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

کمک آموزشی در باب زبان فارسی و آرایه ادبی
سوال: تکواژ گسسته چیست؟

پاسخ: امروز هرگاه (چنین) و (چنان) به عنوان وابسته ی پیشین یک گروه اسمی به کار روند در پایان این گروه حتما یک (ی) ظاهر می شود، از آن جا که وجود (ی) در این حالت، اجباری است نه اختیاری و نمی توان آن را در تقابل با هیچ تکواژ دیگری دانست، نباید آن را عنصری مستقل به شمار آورد بلکه باید آن را جزئی از وابسته های پیشین (چنین) و (چنان) به شمار آورد که از آنها جدا افتاده است به عبارت دیگر اگر «چنین و چنان » وابسته ی پیشین گروه اسمی باشند. همیشه با جزء گسسته خود، یعنی (ی) که در پایان گروه اسمی می آید، همراه اند و نمی تواند در این موارد (ی) را یک تکواژ مستقل بایک وابسته ی جداگانه به شمار آورد، پس به جای آن که بگوییم در فارسی دو تکواژ (چنین) و (چنان) داریم، باید بگوییم در زبان فارسی دو تکواژ (چنین ...ی) و ( چنان ...ی) داریم که همیشه واژه های همراه آنها در محل (...) قرار می گیرد. چنین کتابی، چنان مردی. تکواژ های چه، هر ، هیچ نیز اغلب همین وضعیت را دارند : چه آدم هایی پیدا می شوند! هر کسی برای کاری ساخته شده است . هیچ چراغی روشن نبود.

سوال: فریده و حمیده چند تکواژ است؟
پاسخ: دو تکواژ. فرید و حمید تکواژ آزاد و (ه) تکواژ وابسته اشتقاقی.
اگر بگوییم (-ِ) (ه / هه) تکواژ نیست ،باید بپذیریم که فریده و حمیده همان فرید و حمیدند در حالی که چنین نیست پس بهتر است بگوییم «-ٍ»(ه) تنها در پایان اسم های خاص، به مفهوم تانیث دلالت دارد، پس در این موارد خاص، این عنصر ، یک تکواژ به شمار می آید و از آن جا که واژه ی جدید می سازد، ( به این دلیل که نمی توان به فریده و حمیده ، فرید و حمید گفت و بعد ادعا کرد که این دو، گونه های آزاد هم اند) اشتقاقی است.

سوال: راه شناخت ساده ی مجاز چگونه است،
پاسخ: کلمه را بر می داریم و جای آن حقیقت مورد نظر را قرار می دهیم ، باید صددرصد معنی حاصل شود. به عبارت دیگر مجاز را بر می داریم و حقیقت را جای آن می گذاریم باید صددرصد معنی بدهد، مثل( کلاس، درس می خواند) از جمله (کلاس) را بر می داریم جای آن (بچه ها) می گذاریم صددرصد جمله معنی می دهد.( بچه ها درس می خوانند)
• ایران برنده شد ← تیم برنده شد.
• ( دامن از خاک بر چیدم) به جای خاک دنیا قرار می دهیم، جمله معنی می دهد ( دامن از دنیا بر چیدم). مجاز نمی تواند چند کلمه با جمله باشد مجاز یک لفظ است مثل: ( جهان دل نهاده بر این داستان) به جای (جهان) (مردم) می گذاریم. می شود (مردم دل نهاده اند بر این داستان) پس مجاز، یک لفظ است بر چند معنی که یک معنای آن حقیقی و بقیه ی معناها غیر حقیقی است.


سوال: تفاوت (نماد) و (استعاره) چیست؟
مشبه در استعاره یک چیز ودر نماد چند چیز است.
مثلا یکی عکس کبوتری می کشد و آزادی را اراده می کند، یکی دیگر کبوتری می کشد وشهادت را مطرح می سازد و دیگری شهید را اراده می کند وقتی کبوتر را در معنای استعاری شهید، شهادت، آزادی، صلح، رهایی و...... به کار می بریم، نماد است. در حالی که وقتی می گوییم ( زبادام تر، آب گل را بریخت) بادام تر، استعاره از چشم است و مشبه ، فقط چشم است.
نی در مصراع: بشنو از نی چون حکایت می کند. استعاره است یا نماد؟
بهتر است برای دانش آموزان ، خیلی نماد مطرح نشود و به راحتی بگوییم(نی) استعاره است.
( پخته وخام) در بیت زیر ، نماد است یا استعاره؟
در نیابد حال پخته ، هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
پخته وخام، صفت در معنای استعاری است. اگر پخته وخام، با هم یک کل اراده کند، کنایه است. به عبارت دیگر اگر دو کلمه متضاد در کنار هم قرار بگیرد و از آن ها یک مفهوم اراده شود، کنایه است مانند: شب و روز، کنایه از همیشه است.


سوال : منظور از چاپ سنگی چیست.
پاسخ: ساده ترین انواع چاپ که قبل از چاپ سر بی و اختراع ماشین چاپ معمول بود. که نوشته را روی یک پاره سنگ صاف صیقلی بر می گرداندند. سپس با وسایل مخصوص از روی سنگ هر چند نسخه ای که لازم بود چاپ می کردند(مقابل چاپ سربی)
جناس تام
(همگونی)جناس تام که هنری ترین گونه ی این آرایه شمرده تواند شد که دو پایه در گفت و نوشت به یکبارگی یکسان باشد( بدیع: دکتر جلال الدین کزازی)
زکوی میکده دوشش به دوش می بردند امام شهر که سجاد می کشید به دوش
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد من نیز دل به باد دهم، هر چه بادباد
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان مادر پوسته ی سودا نهاد
بنابراین زمانی بین دو کلمه جناس تام می تواند باشدکه هر کلمه در لغت نامه ی فارسی یک مدخل مستقل با معنی ویژه ی خود داشته باشد یعنی واژه ا ی با یک مدخل قاموسی، با واژه ی همسان خود در معنی استعاری، کنایی، نمی تواند جناس تام درست کند ومعنی استعاری، کنایی ، مجازی، جواز بر دریافت جناس تام نیست. مثال:
خلد گر پا خاری آسان بر آرم چه سازم به خاری که بر دل نشیند
بین در واژه ی فوق جناس وجود ندارد چون : هر دو واژه درمعنی قاموسی یکی هستند فقط در مصرع دوم خار درمعنی استعاری (عشق – درد و......) است و این معنی استعاری دال بر جناس نمی تواند باشد.
خرگم شده را بخواند کای یار اینک خرتو بیار افسار.
بین واژه های مشخص شده جناس نیست. به همان دلیل فوق
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکرکان محنت بی حد و شمار آخر شد
بین دو واژه فوق جناس نیست چون هر دو در معنایی قاموسی یکی است فقط ( شمار) در مصرع اول در زنجیره ی گفتار با قرار گرفتن در کنار عبارت فعلی (در ................نیاوردن) معنی کنایی می دهد. به تنهایی همان (شمار) است نه چیز دیگر.
( یک ره زره دجله منزل به مداین کن وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران)
جناس نیست





حرف، هجا، وزن

حرف:

در بخش (1) توضيح داده شده است. فقط تبصره ها ذكر مي گردد.

تبصره 1:

چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت كوتاه تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت كوتاه برابر يك حرف است. مثلاً: «ما» = سه حرف: م + مصوب بلند «ا» كه دو حرف به حساب مي آيد.

سَرد = چهار حرف : س +  َ + ر + د

 

تبصره 2:

«ا» ، «و» ، «ي» در صورتي دو حرف به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.

 

هجا:

هجا (بخش) يك واحد گفتار است كه با هر ضربه اي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.

 

انواع هجاهاي فارسي

1- هجاي كوتاه.

2- هجاي بلند.

3- هجاي كشيده.

هجاي كوتاه: داراي 2 حرف است با علامت: U مانند: كلمات ن َ (نه)، تُ (تو).

هجاي بلند: داراي 3 حرف است با علامت:  –  مانند كلمات: سر، پا.

هجاي كشيده: داراي 4 يا 5 حرف است با علامت: – U مانند كلمات: نَرم ، سَرد.

 

تبصره ها

1. هرگاه «ن» بعد از مصوت بلند و در يك هجا (بخش) قرار بگيرد به حساب نمي آيد. مانند: جان = جا، خون = خو. اما اگر به هجاي بعد منتقل گردد به حساب مي آيد.

2. «آ» در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند «ا» است.

 

وزن:

وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار.

 

عروض:

علمي است كه از قواعد تعيين و طبقه بندي اوزان شعر بحث مي كند.

واحد وزن:

واحد وزن در شعر فارسي مصراع و در شعر عرب بيت است. اما در نامگذاري اوزان شعر فارسي، طبق سنت، واحد وزن را بيت مي گيرند.

 

قواعد تعيين وزن: براي تعيين وزن يك شعر، بايد چهار قاعده را به كار برد:

1- درست خواندن شعر و درست نوشتن آن

2- تقطيع هجايي

3- تقطيع به اركان

4- اختيارات شاعري

درست خواندن شعر و درست نوشتن آن (استفاده از خط عروضي): براي پيدا كردن وزن يك شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از آن بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم كه اين خط (خط به صورت ملفوظ) خط عروضي ناميده مي شود. مانند:

 

طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني

صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست

 

وقتي بیت بالا را درست بخوانيم «طاعت آن» به صورت «طاعتان» و «پيش آر» به صورت «پيشار» تلفظ مي شود.

 

در نوشتن شعر به خط عروضي رعايت چند نكته لازم است:

 

1- اگر در فصيح خواندن شعر، حمزه آغاز هجا (وقتي قبل از آن صامتي باشد) تلفظ نشود در خط نيز همزه را بايد حذف كرده چنان كه در شعر فوق «طاعت آن» با حذف همزه به صورت «طاعتان» تلفظ مي شود.

2- در خط عروضي بايد حركات (مصوتهاي كوتاه) گذاشته شود.

3- حروفي كه در خط هست اما به تلفظ نمي آيد در خط عروضي حذف مي شود. مثلاً خوش = خيش   نوشته مي شود.

4- مصوت، دومين حرف هر هجاست لذا حروف «و»، «ا»، «ي» فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند و در حرف به حساب مي آيند. مانند: سار.

5- حروفي كه مثلاً تلفظ مي گردد بايد به صورت دو حرف نوشته شود. مانند: «عزٌت» كه بايد به صورت «عِززَت» نوشته شود.

 

تقطيع هجايي

منظور از تقطيع هجايي مشخص كردن هجاهاي شعر اعم از كوتاه، بلند و كشيده است. براي اين كار ابتدا بايد هجاهاي شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودي كوتاهي مشخص كرد. دقت شود كه به تعداد مصوتها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهاي كشيده بايد با خط عمودي به يك هجاي بلند (سه حرف اول) و يك هجاي كوتاه (يك يا دو حرف بعد) تقسيم شوند. پس علامت هر هجا زير آن آورده شود.

 

مثال:

مَرَنجان دِلَم را كه اين مُرغِ وَحشي

زِ بامي كه بَرخاست مُشكِل نِشينَد

 

مَ

رَن

جان

دِ

لَم

را

كِ

اين

مُر

غِ

وَح

شي

U

-

-

U

-

-

U

-

-

U

-

-

زِ

با

مي

كِ

بر

خا

ست

مُش

كِل

نِ

شي

نَد

نكته: هجاي پاياني اوزان شعر فارسي هميشه بلند (-) است.

- حركات (مصوتهاي كوتاه) مانند ديگر حروف هستند اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب مي آيد. همچنين «ن» ساكن بعد از مصوت بلند در يك هجا حساب نمي شود.

قافيه

قواعد قافيه (ب)

 

در درس نخست ديديم كه قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است. اين دو قاعده كلي استثناهايي دارند كه آنها را مي توان در هفت مورد طبقه بندي كرد:

1. حروف الحاقي جزو حروف مشترك قافيه اند و رعايت آنها لازم است.

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

ار + ان حروف قافيه است: ار = حروف اصلي ( قاعده 2) ان = حروف الحاقي.

 

2. واژه هاي مختوم به مصوتهاي ِ ( هي بيان حركت) و ي از نظر قافيه الحاقي به شمار مي آيند.

يكي مشكلي برد پيش عَلي

مگر مشكلش را كند منجَلي

َ لي حروف قافيه است: َ ل، اصلي و ي در حكم الحاقي.

 

3. اگر در قاعده 2 (مصوت + صامت + صامت)، مصوت كوتاه باشد و قافيه حروف الحاقي داشته باشد، اين مصوت كوتاه مي تواند متفاوت باشد. مثلاً:

سراسر همه دشت پر كُشته بود

زمين چون گل ارغوان گَشته بود

ُ شت و َشت = حروف اصلي قافيه اند و ِ (هر بيان حركت) = حروف الحاقي است.

 

4. پسوند و پيشوند گاهي در قافيه شعر در حكم واژه قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:

چنان صورتش بسته تمثالگَر

كه صورت نبندد از آن خوب تَر

«گَر» و « تَر» پسوند هستند و بايد الحاقي به حساب آيند، اما خود واژه قافيه قرار گرفته اند.

 

5. اگر قبل از حروف قافيه (در قاعده 1 و 2) حرف يا حروف ديگري مشترك باشند آنها جزو حروف قافيه نيستند. مثال:

بشنو از ني چون شكايت مي كند

وز جداييها حكايت مي كند

«ايَت» حروف مشترك است اما فقط َت حروف قافيه است.

 

6. اگر واژه هاي قافيه لفظاً يكسان ولي در معنا متفاوت باشند، قافيه درست است و جناس هم دارد:

ز هر ناحيت كاروانها روان (= رونده)

به ديدار آن صورت بي روان (= روح)

 

7. گاه حروف قافيه در بيش از يك واژه قرار مي گيرد:

چراغ روي تو را شمع گشت پروانه

مو از خال تو با حال خويش پروا، نه

در مصراع دوم، پروا + نه (پروا نيست) با پروانه قافيه شده كه حروف قافيه ا + نه است.

 

واژه هاي هم قافيه

در بعضي از زبانها تعداد واژه هاي هم قافيه زياد است و در بعضي كم؛ ولي در زبان فارسي نسبتاً زياد است مانند «ار» در كلمات (كار، تار، يار، نگار … ).

 

قافيه مياني و دروني

گاهي قافيه را در درون مصرع يا پايان نيم مصرع نيز مي آورند. مانند اين شعر مولوي:

يار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا

يار تويي، غار تويي، خواجه نگه دار مرا

روح تويي، نوح تويي، فاتح و مفتوح تويي

سينه مشروح تويي، بر در اسرار مرا

 

ذوقافيتين

گاهي شعر داراي دو قافيه پاياني است. مثلاً:

گزيد از غنيمت ظرايف بسي

كز آن سان نبيند طرايف كسي

قافيه خطي

در قافيه ها علاوه بر صورت ملفوظ بايد شكل مكتوب نيز رعايت شود.

 

عيوب قافيه

در شعر فارسي رعايت قواعد و ضوابط قافيه الزامي است و هرچه خلاف آنها باشد غلط است. مثل قافيه كردن پُر با تَر. همچنين تكرار واژه هاي قافيه عيب فاحش به شمار مي رود مگر اين كه ابيات شعر از بيست و سي درگذرد يا قصيده دو مطلع داشته باشد.

 

تكرار واژه هاي غير ساده قافيه

تكرار واژه هاي غير ساده (مشتق، مركب) در صورتي كه اجزاي سازنده آنها چندان آشكار نباشد يا بتوان ميان معناي دو جزء فرقي نهاد رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب.

 

قافيه در شعر نو

قافيه شعر نو بر خلاف شعر كلاسيك در آخر ابيات نمي آيد بلكه بستگي به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافيه دار نيست و شاعر خود را اسير قافيه نمي سازد، معمولاً در هر مطلب دو يا چند مصرع قافيه دار مي آيد.

۱ دیدگاه

سلام

دوستايي كه اينجا رو مي بينين بهتون بر نخوره ولي مي خوايم  از پايه مرور كنيم.

پس اول از همه مي ريم سراغ اينكه ياد بگيريم به چي ميگن “بيت” و به چي ميگن “مصراع” و از اينجور چيزا.

به اين شعر كه در قالب غزل سروده شده توجه كنين:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                       به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت                کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب                  چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است                     به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم             که عشق از پرده‌ي عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم                         جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند               جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو                    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ               که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

به هر كدوم از اين سطرها يه “بيت” مي گن. به عنوان مثال سطر سوم كه به رنگ آبيه و ساير سطور كه به هر كدوم از اونها “يك بيت” و به مجموع اونها “ابيات” مي گيم.

اگه توجه كنين مي بينين كه هر بيت از دو قسمت تشكيل شده كه به هر كدوم از اينها “مصرع” يا “مصراع” مي گن.

به اوني كه اول بيت مياد مصرع اول(رنگ بنفش) و به اون يكي مصرع دوم (رنگ زرد) ميگن.

به بيت اول هر شعر كه شاعر سرودن رو با اون شروع مي كنه “مَطلَع شعر” كه در اين جا به رنگ قرمز نمايش داده شده . به بيت ابتدايي هر غزل و قصيده كه در آن هر دو مصرع قافيه‌دار هستند “مُصَرع” مي گن.و به بيت انتهايي هر غزل كه اينجا با رنگ سبز نشون داده شده  “مَقطَع شعر” مي گن.

در بيت پاياني يا همان مقطع از” تخلص”  يا “نام شاعري” خود استفاده مي كنه. كه در اين غزل هم حافظ در بيت پاياني از نام خود استفاده كرده.

فعلا تا همين جا بسه.

تو درس ديگه من يا بقيه‌ي دوستام رديف و قافيه و وزن اشعار رو توضيح مي دن.

اميدوارم كه بتونين از اين درس‌ها استفاده كنين.

 





" مطالعه ی اولیه"
مطالعه ی اولیه همان گرفتن اطلاعات ابتدایی است. درمطالعه ی اولیه قصد شما کنجکاوکردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و کم حجم و مقدماتی است.
درمطالعه ی اولیه شما متن را خط به خط نمی خوانید بلکه نگاهی گذرا به متن می- اندارید ویک سری مفاهیم اولیه را ازمتن می گیرید که مثلاً متن حول وحوش چه موضوعی است. پس ازآن باید به خود رجوع کنید و ببینید که خودتان ازپیش چه اطلاعاتی درباره ی موضوع دارید و یا این که ازقبل، ازکسی چیزی شنیده اید یا مطالعه کرده اید. اطلاعات اولیه خودتان را به اطلاعات اولیه ی کتاب، در این بررسی اجمالی بیافزایید.
"
سؤال کردن"
یادتان باشد که پیش ازمطالعه، با یکی دوسؤال، ذهن خود را هدفدارکنید. وقتی می- گوییم هنگام مطالعه مدام ازخودتان سؤال کنید، منظورمان این است که پیش ازمطالعه، در حین مطالعه و پس ازآن، می توانید ازخود بپرسید.
شما معمولاً برای طرح سؤالات ازخود یک سری سؤالات حافظه ای کم ارزش می- پرسید. مثلاً " بوعلی سینا کی متولد شد؟" ، " جنگ جهانی دوم درچه تاریخی شروع شد؟ " ، " هیمالیا کجاست؟" و. . . این سؤالات معمول، کم ارزش ترین سؤالاتی است که شما می- توانید ازخود بپرسید. درکتاب " روش های مطالعه" نوشته ی " کی پی بالدریج" و ترجمه ی دکترعلی اکبر سیف به طرح سؤالات هفت گانه ی " گانیه" اشاره شده است. این سؤالات هفت نوع می- باشد.
طرح این سؤالات بسیارارزشمند ومفید است و فوق العاده درایجاد تمرکزحواس مؤثر است. ما درزیربه اختصار، این سؤالات هفت گانه را توضیح می دهیم.
سؤالات هفت گانه ی گانیه
1.
سؤالات حافظه ای: این سؤالات کم اثرترین و کم اهمیت ترین سؤالات هستند. این نوع سؤالات صرفاً با یادآوری اطلاعات سروکاردارد. مانند: کشورهای همسایه ی ایران کدامند؟ بوعلی سینا درچه تاریخی متولد شده است؟ جنگ جهانی اول درچه تاریخی رخ داد؟
2.
سؤالات ترجمه ای: این نوع سؤالات، قوی ترو بهترازسؤالات حافظه ای هستند. این سؤالات تا حدی شبیه به " زبان گردانی" هستند که قبلاً درباره ی آنها صحبت کردیم.
سؤالات ترجمه ای یعنی بیان یک مفهوم پیچیده یا یک مطلب دشواربه زبان ساده تر، مانند این که : گشتاوربه زبان ساده یعنی چه؟ ، فرمول انیشتین به زبان من چه می شود؟ ، افزایش شعاع مولکولی را نسبت به افزایش عدد اتمی روی نمودارچگونه می توان نشان داد؟
3.
سؤالات تفسیری: این سؤالات را سؤالات رابطه ای هم می گویند، که به کشف و درک روابط میان دو مفهوم می پردازد. این رابطه می تواند تشابه یا تفاوت باشد. این سؤالات ازسؤالات ترجمه ای کمی بهترند:
سؤالاتی مانند: " تفاوت دندان های گوشتخواران با گیاهخواران چیست؟ " ، " حافظه از نظرساختارو عملکرد، چه وجه تشابهی با کامپیوتردارد؟" و . . . ازنوع سؤالات تفسیری هستند.
4.
سؤالات کاربردی: جالب ترین نوع سؤالات هستند. این سؤالات همان طورکه از نامشان برمی آید می خواهند مطالب علمی را به مسائل روزمره ربط دهند و آن ها را در عمل بسنجند.
مثلاً " چگونه می توان ازاصطکاک ناشی ازکشش اجسام روی زمین کاست؟ " ، "تشویق، بلافاصله پس ازیک عمل خوب چه نقشی درشکل گیری شخصیت کودک دارد؟ " و . . .
5.
سؤالات تحلیلی: این سؤالات ازچهارنوع بالا بهترند و سؤالات منطقی واستدلالی نیز خوانده می شوند. دراین نوع ازسؤالات ما قدم های منطقی یک شخص یا تغییروتحول یک شیء یا وضعیت را ازنقطه ی شروع تا پایان بررسی می کنیم. مثلاً " آنتونی رابینز روان شناس بنام امروز، چگونه با ناکامی ها، زندگی خود را دگرگون کرد؟ " یا " هواپیما چگونه به وجود آمد؟ " و . . .
6.
سؤالات ترکیبی: این سؤالات که ازسؤالات تحلیلی قوی ترند، به سؤالات خلاق معروفند. دراین سؤالات ، شما با پهلوی هم قراردادن اطلاعات و ایده ها و اندیشه های قبلی به طرح اندیشه های نو دست می زنید و آن را به سؤال می گذارید. مثلاً " تناسب جمعیت و مسکن را در20 سال آینده ی ایران چگونه پیش بینی می کنید؟ " یا " چه ماده ای می توان به چای افزود تا نوشیدنی خوش طعم تری شود؟ " و . . .
7.
سؤالات ارزش نگاری: این سؤالات قوی ترین سؤالات است. دراین سؤالات، ما درباره ی مؤلف، نویسنده، مترجم، و متن کتاب داوری می کنیم و نظرخودمان و روش خودمان را با نظرو روش آن ها مقایسه می کنیم. مثلاً ازخود می پرسیم ازبین رمان های رومن رولان، نویسنده ی فرانسوی ( جان شیفته، ژان کریستف، زندگی تولستوی، زندگی بتهوون و . . .) کدام اثر، شخصیت خود رومن رولان را نشان می دهد؟
باید توجه داشته باشید که این سؤالات را خواننده طرح می کند و از خود سؤال می کند و به آن ها پاسخ می دهد و هرچه سؤال قوی تر مطرح می شود، تمرکز و علاقه ی بیشتری هم ایجاد می شود.
براین نکته تأکید می کنیم که خودتان باید سؤال طرح کنید نه این که به چند سؤال مطرح شده درکتاب پاسخ دهید.
وقتی که خود شما سرال طرح می کنید، بیشتربه پاسخگویی علاقمند می شوید. البته به سؤالات کتاب هم فکرکنید و به دنبال پاسخگویی به آن ها هم باشید اما حتماً با توجه به متن، اطلاعات قبلی و نظروایده ی خود سؤالات دیگری را هم مطرح کنید.
"
نوشتن"
هنگام مطالعه همیشه قلم و کاغذی دردست داشته باشید. چه آنچه که می خوانید رمان باشد چه شعر، چه مطالعه ی آزاد چه کتاب درسی، اعم ازحفظ کردنی یا فهمیدنی.
دریک مطالعه ی فعال و پویا، کمترچیزی می تواند به اندازه ی قلمی که دردست دارید، ذهن شما را درگیرو متمرکزکند.
این قلم ، مهم ترین ابزارشماست. با آن همه چیزرا یادداشت می کنید. اگررمان می- خوانید همین طورکه جلومی روید درحاشیه ی کتاب و یا درکاغذی دیگربا نویسنده درگیر شوید. اگرجایی برایتان خیلی جالب بود، درحاشیه بنویسید: " چه جالب ! " اگربرایتان تعجب آوربود علامت تعجب بگذارید. اگربرایتان سؤال برانگیزبود حتی می توانید در حاشیه، سؤال خود را مطرح کنید و حتی درجایی نظرتان را اعلام کنید. نظرتان را با نظرنویسنده مقایسه کنید. یک مطالعه کننده ی فعال با قلم خود مدام با نویسنده درگیرمی شود و عقاید وعواطف خود را خواه موافق خواه مخالف، به شکلی با نوشتن اعلام می کند.
خودتان را ملزم کنید که با نوشتن، نظرخود را بگویید.
این گونه ذهن شما همواره متمرکز می ماند چون ملزم است درهرلحظه عاطفه واندیشه خود را بیان کند. اگرکتاب، کتاب درسی شماست، ازنکات مهم کتاب یادداشت برمی دارید که این یادداشت ها بهتراست دربرگه ای جدا نوشته شود. برای آن که به اهمیت یادداشت برداری پی ببرید، اینک فواید آن را برای شما توضیح می دهیم.
فواید یادداشت برداری
الفایجاد خلأ ذهنی
یا خلأ نباشد، جذب صورت نمی گیرد و هرخلأ ، همیشه جذبی نیزبه دنبال دارد. تا خالی نشوید نمی توانید به درون بکشید.
اولین و مهم ترین فایده ی یادداشت برداری، ایجاد خلأ ذهنی است. آنچه را که ازکتاب و نویسنده فرا می گیرید، با نوشتن بیرون بریزید تا برای جذب مطالب بعدی آماده شوید.
درروان شناسی مطالعه و یادگیری، یکی ازموانع یادگیری، " منع قبلی" است. منع قبلی یعنی این که مطالبی که شما قبلاً آموخته اید، ازتمرکزشما برمطالب اخیرو فراگیری این مطالب، ممانعت به عمل می آورند. مثلاً وقتی قراراست که شما ده نکته را به ترتیب فرا بگیرید، معمولاً نکات اولیه وابتدایی چنان ذهن شما را به خود مشغول می کنند که یادگیری مطالب بعدی و انتهایی دشوارتر می شود. شما خودتان این موضوع را تجربه کرده اید.
شما دردقایق اولیه ی مطالعه متوجه می شوید که به تدریج تمرکز حواستان کمترمی شود وبیشتردچارحواس پرتی می شوید. علت آن است که همان مطلب اولیه مانع تمرکزبرمطالب بعدی می شوند.
برای این که منع قبلی ایجاد نشود، بهترین ومؤثرترین راه، همین یادداشت برداری است. با یادداشت برداری است که مطالب قبلی ازذهن شما برروی کاغذ تخلیه می شوند و این خلأ ذهنی ایجاد شده، فراگیری مطلب بعدی را آسان ترمی کند.
بتحریک حافظه ی حرکتی
وقتی که می نویسید، دست وقلم شما حرکت می کند. بنابراین نه تنها حافظه ی حسی و چشمی شما بلکه حافظه ی حرکتی شما نیزفعال می شود و مطالب را بهتربه خاطرمی سپارید. حال آن که وقتی یادداشت برنمی دارید و صرفاً می خوانید، فقط حافظه ی حسی شما فعال است که مسلماً بازدهی شما دراین حالت کمتراست.
پازبین رفتن وسواس ذهنی
وقتی که یک سری مطالب را پشت سرهم و دنبال هم می خوانید و مجبورید همه ی آنها را به خاطربسپارید، ذهن شما وسواس پیدا می کند: " مبادا مطالب قبل را فراموش کنم؟ " و درنتیجه به جای آن که به نکات جدید و تازه ای که می خوانید، توجه داشته باشد، به مرور دانسته های قبلی مشغول می شود تا خیالش راحت شود که آن نکات فراموش نشده اند.
نوشتن هرمطالب پس ازفراگیری، ذهن شما را آسوده می کند. خیال شما راحت است که این مطلب، جایی نوشته شده و فراموش نمی گردد و این گونه شما با همان تمرکزاولین لحظات، به مطالعه ی خود ادامه می دهید.
تتأکید بردرک و فهم مطلب
توجه داشته باشید که منظورما ازنوشتن این نیست که به کتاب نگاه کنید و رونویسی کنید بلکه می گوییم هرچه را که فرا گرفتید و فهمیدید، به زبان خودتان روی کاغذ بیاورید.
حتماً بعد ازآن که جمله ای را فهمیدید بنویسید آن هم نه به صورت جملات طولانی و متنی کلی بلکه به صورت اشاره ای و کوتاه و مختصر.
مثلاً شما می خوانید:
"
برای آن که یک دستگاه و یا جسمی به جرم m درحال تعادل قرارگیرد باید دو شرط برقرارباشد. اول آن که برآیند نیروهای وارد برآن دستگاه یا جسم صفرباشد. دوم آن که گشتاورنیروهای وارد برجسم یا دستگاه هم صفرباشد."
اگرشما همین طوردرضمن خواندن، جمله ها را برروی کاغذ بیاورید، کارمفیدی انجام نداده اید. یعنی عمل نوشتن شما کمکی به آموختن مطلب نمی کند. اما وقتی که مطلب را فرا گرفته باشید و آن را به طورخلاصه و موجزروی کاغذ بیاورید، به روش صحیح یادداشت برداری کرده اید.
مثلاً وقتی که مطلب فوق را خوب فهمیده باشید، یادداشت مختصری مانند این ازآن بر می دارید:
شرط تعادل این است که مجموع نیروها و مجموع گشتاورها صفر.
و یا به زبان گویای خودتان. خودتان را ملزم کنید که پس ازدرک هرمطلب، چیزی بنویسید. آن وقت نوشته ی شما تأکیدی است برای آن که آن مطلب کاملاً فهمیده و درک شده است.
برای آن که برمختصرنویسی تأکید بیشتری کرده باشیم، چند مثال دیگرمی زنیم. ابتدا شما جمله ای را ازکتاب می خوانید و بعد نوشته ای را که یکی ازدوستان شما پس ازدرک آن مطلب، یادداشت کرده است. بسیارعالی است که شما هم برای تمرین، این جملات را به زبان خود و به مختصرترین شکل ممکن یادداشت کنید.
"
دوران 20 ساله ی امامت امام رضا ( ع ) ازسال 183 هجری آغازشد و تا سال 203 ادامه داشت."
امامت رضا (ع ):       مدت 20 سال           شروع 183                   پایان 203
"
درمورد ترکیب های یونی که فرمول مشابه دارند. یعنی استوکیومتری یا نسبت تعداد یون های آن ها یکسان است، هرچه حاصل ضرب حلالیت، عدد بزرگ تری باشد، میزان حلالیت بیشتراست."
      ............... ............... ..............
"
درصورت تحریک تارعصبی غشاء درمحل تحریک نسبت به یون های سدیم، غشاء نفوذپذیرمی شود که این باعث دپلاریزه شدن غشاء درمحل تحریک و ایجاد جریان عصبی می گردد."
     ........... ............... ...............
"
هرگاه نقاط وسط اضلاع یک مثلث را به هم وصل کنیم، مثلثی حاصل خواهد شد که با مثلث اول متشابه است و مشخصات آن را دارا می باشد." ............... ............... .............. و . . .
ثتداعی نوشته ها
درآخرین مرحله، به نوشته ی خود نگاه می کنید و همه چیز را به خاطرمی آورید. یادمان هست که این نوشته ها اشاره وار و مختصربود.
قصد شما این است که با بیانی اجمالی ترو ساده تربین نوشته ها و مطالب کتاب ارتباط برقرارکنید.
تلاش شما برای برقرارسازی ارتباط میان نوشته های مختصرو مفاهیم کتاب همان درگیری ذهنی است. همان درگیری ذهنی که برای تمرکزحواس به آن نیازمبرم داریم.
پس حالا با هم یک بارروش مطالعه ی متمرکز یا به عبارت بهترمراحل روش مطالعه متمرکز را مرور می کنیم:
تند خواندن مطالعه ی اولیه  سؤال کردن   نوشتن  تداعی نوشته ها
که این ها همه به نوعی درگیری ذهنی ایجاد می کنند و ذهن شما را ازفکرکردن به موضوعی دیگرو حواس پرتی بازمی دارند.
شاید اکنون تصورکنید که مطالعه به این شکل خیلی وقت می برد و ازروش مطالعه ی سنتی شما طولانی تراست اما توجه کنید که شما دراین محاسبه، زمان هدررفته و مطالعه ی غیرمفید و غیرمتمرکزخودرا به حساب نیاورده اید.
شما درروش سنتی مطالعه، وقت فراوانی را با حواس پرتی های متنوع و متعدد ازدست می دهید اما درروش جدید مطالعه، هم ازتلف شدن " وقت " جلوگیری میکندو هم لحظه به لحظه با علاقه و تمرکزحواس بیشتری مطالعه می کنید ودرنتیجه بهتریاد می گیرید.





" با کتاب شوخی کنید "
وقتی تلویزیون تماشا می کنید یا با دوستتان صحبت می کنید، لبخندی برلب دارید و راحتید، اما وقتی ازکتاب و مطالعه صحبت می شود و به سراغ درس ها می روید جدی و محکم و اخمو می شوید.
در روان شناسی حافظه و یادگیری گفته می شود: مطالبی که بارهیجانی بیشتری دارند، بیشتر درحافظه می مانند و بهتربه خاطرآورده می شوند چرا که هیجان، علاقه، تمرکز، و ورود مطلب به حافظه را موجب می شود. مثالی بزنیم: من به شما می گویم: همسایه ی 18 سال قبلتان یادتان می آید؟ شما می گویید: نه. می گویم: همان که دو بچه ی کوچک داشت. می گویید: نه، به خاطرنمی آورم. می گویم: همان که پدرش فروشنده ی لباس بود. و شما باز هم به خاطرنمی آورید. می گویم: همان که خانه شان آتش گرفت. یک مرتبه همه چیز در ذهنتان زنده می شود چرا که آتش گرفتن، بارهیجانی مؤثری داشته است.
اگرچه آتش گرفتن، یک هیجان منفی درشما ایجاد کرده بود، درهرحال هیجان انگیزبود وهمین هیجان باعث شده بود که شما خاطره ی آن را به خوبی به خاطربسپارید.
با کتاب خود شوخی کنید. مثال هایی مهیج، شادی آفرین وحتی خنده داربزنید. این موضوع به علاقه و تمرکزشما کمک زیادی می کند.
بعد ازاین که خواندید الکترون درسیم حرکت می کند و به مقاومتی مثل لامپ برخوردار می کند و لامپ را روشن می نماید، به زبان خودتان بگویید: موتورسوار( الکترون) در خیابانی خلوت ( سیم ) به سرعت حرکت می کند که ناگهان به دیواری ( مقاومت ) برخورد می کند و آن وقت احساس می کند که پروانه ها دورسرش می چرخند ( روشن می شود ).
هرچه می توانید به سخت ترین مطالب کتاب بارهیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید. وقتی که سدیم روی آب شناوراست، به شدت حل می شود و اگرکبریتی بزنیم، بالای آن شعله ورمی شود. تصورکنید اگرکسی درحال آب خوردن باشد و سدیمی درآب بیندازیم و به آن کبریت بزنیم، سبیل هایش می سوزد.
اگربخواهید می توانید با زبان خوشایند خودتان با تمام مفاهیم کتاب شوخی کنید. اگردر بحث گشتاورمثالی ازالاکلنگ می آورند فقط به خاطرآن است که بازی مهیج الاکلنگ، گشتاور را درذهن شما وارد کند. شما باید زرنگی کنید و مثالی مهیج بزنید.
با کتاب آنچنان شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی ترین دوست خود رسیده اید.
"
توجه به لذت های نهایی، نه دشواری مسیر"
برای شروع هرکارباید این را بپذیرید که دشواری های درمسیروجود دارد و تلاش لازم است. پذیرش دشواری مسیرو رنج راهی که درپیش دارید شما را برای مقابله با این دشواری ها و پیشرفت آماده می کند. عدم پذیرش این که هرمسیری با دشواری روبه روست به ویژه درآغاز راه، شما را افسرده و ناراحت می کند.
همین تمرینات تمرکز را درنظربگیرید. ممکن است درابتدا برایتان خیلی مشکل باشد ولی به تدریج که جلوترمی روید، تمرینات ، ساده تروقابل قبول ترمی شود. برای میل پیدا کردن به انجام هرکار، باید به لذت های پایان کارتوجه کنید و به هیچ عنوان به دشواری های مسیرفکرنکنید.
اگرباید روزی بیست صفحه مطالعه کنید، فکرخود را به رنج روزی بیست صفحه مطالعه تمرکز نکنید بلکه به لذت های نهایی که نصیبتان می شود توجه کنید. آنچه شما را به تلاش پیگیرومستمروا می دارد، میل به جذب لذت هاست. کسانی ازکوه بالا می روند و قله را فتح می کنند که لذت رسیدن به قله را درذهن می پرورانند. این افراد درطول مسیرهرگز به دشواری راه نمی اندیشند بلکه خود را درآن بالا مجسم می کنند و به این فکرمی کنند که ازآن بالا همه چیززیباست. همین شوق ذهنی باعث می شود که آن ها به راحتی دشواری مسیررا بپذیرند و پیش بروند. حال آنکه اگرآنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواری مسیر می کردند و مدام به این فکر می کردند که چقدرتا پایان راه باقی است، این رنج که در ذهنشان مجسم می شد، به سرعت آن ها را خسته می ساخت.
همین که فکرخود را بر این متمرکزکنید که درپایان امتحانات چه نمرات درخشانی می- گیرید و به لذت شکوه آن لحظه فکرکنید، این قدرت را پیدا می کنید که سختی هایی را که از ساعت ها مطالعه و درس خواندن متحمل می شوید، به راحتی پشت سربگذارید.
مدام درذهن خود موفقیت های نهایی را مجسم کنید. همچون ورزشکاری که به شوق لذتِ داشتن بدنی ورزیده وجسمی آماده درپایان کار، رنج زود بیدارشدن وسختی تمرینات را متحمل می شود.
یادتان باشد همیشه این توجه به لذت هاست که تمرکز وعلاقه ایجاد می کند.
اشتباه در برنامه ریزی
همین جا لازم است که به برنامه ریزی غلط و پیگیری نادرست برنامه های درسی اشاره کنیم. برنامه هایی که برای یک روزحجم زیادی ازمطالب را دربرمی گیرد، عملاً به خاطرهمین حجم زیاد، تنفرایجاد می کند.
عده ای، وقتی برنامه ریزی می کنند که مثلاً ازفلان کتاب، روزی یک صفحه مطالعه کنند، به جای آن که برنامه ی همان روز را اجرا کنند، مدام کتاب را ورق می زنند که چه راه زیادی باقی مانده است و همین توجه به دشواری مسیرطولانی بودن راه، شوق و علاقه و تمرکز را درآن ها ازبین می برد.
ازاجرای برنامه های روزانه فقط برنامه ی همان روز را انجام دهید و مطلقاً به این که " چند صفحه مانده " فکرنکنید.
اشتباه بیشتر داوطلبان کنکورکه باید تمام کتاب های چهارسال دبیرستان را بخوانند این است که پس ازمدتی درذهن خود به طولانی بودن راه فکرمی کنند.
باید همیشه به خاطرداشته باشید که هرروزفقط برنامه ی همان روز را اجرا کنید.
تعیین هدف
یکی ازعوامل مهم درایجاد تمرکزحواس و افزایش دقت درهنگام مطالعه آگاهی ازهدف مطالعه است. حتماً پیش از مطالعه برای خود مشخص کنید که هدفتان چیست. گفتن" هدف من یادگیری این فصل است " یا " هدفم این است که نمره ی خوبی بگیرم" و . . . بسیار نادرست است چرا که این ها هیچ کدام هدف نیستند. اهداف، وقتی قابل دسترسی اند که مشخص، دقیق، روشن و واضح باشند. شما باید هدف ها را ازداخل فصل ها استخراج کنید. مثلاً بگویید:
هدف من این است که بدانم چرا انقلاب مشروطه شکست خورد.
هدف من این است که بدانم فرق توندرا و تایگا چیست.
هدف من این است که بدانم درآینه های مقعر، افزایش فاصله ی کانونی چه تغییراتی در تصویرایجاد می کند.
و . . .
همه ی این اهداف مشخص، جزیی و روشن هستند و به ذهن برنامه می دهند. اشخاصی که قبل ازمطالعه با طرح پرسش هایی برای خود، ذهنشان را مشتاق و جستجوگرمی کنند. درتمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و این هدفمندی ذهن باعث می شود که به راحتی تمرکزحواس داشته باشید.
باید همیشه به خاطر داشته باشید که هرروز فقط برنامه ی همان روز را دنبال کنید. هنگامی که شما درجستجوی یک هدف هستید، به اهداف دیگر نیزدست پیدا می کنید.
شاید خیلی ازشما تگران باشید که اگربا یک هدف مشخص و جزیی پیش بروید، از مطالب دیگرکه باید یاد بگیرید، بازبمانید. اما چنین اتفاقی نمی افتد. شما چند سؤال طرح می- کنید تا ذهن خود را مشتاق و جستجوگرو متمرکزکنید. اهداف دیگرخود به خود جذب شما می شود.
هدفداربودن ذهن هنگام مطالعه خیلی مهم است. آنقدرکه ما می گوییم :
یا مطالعه نکنید یا قبل ازآن برای ایجاد تمرکزحواس درمطالعه، هدف خود را تعیین کنید.

_________________

کسل کننده ترین کتاب ها را چه طور بخوانیم
شما باید پس از هر صفحه یا هر ایده اصلی، به یادداشت های خود مراجعه کرده و جزئیات کمکی را به آنها اضافه کنید. بیشتر از یک صفحه بدون اینکه چیزی بنویسید و ثبت کنید نخوانید به طور مدام با خلاصه کردن متن در یادداشهای خود"به زبان خودتان" و نسبت به مطلب" واکنش" نشان دهید این عادت جدید خواندن و" عکس العمل" نشان دادن را در خود بهینه کنید ،برای فهمیدن بخوانید نه از برکردن ، بزودی خواهید دید که کسل کننده ترین کتاب ها جالب خواهند شد

=================


نسبت تقریبی خواندن وگوش کردن با جذب مطالب برای دانشجویان این گونه است که...
به ازاء هر واحد زمانی که صرف دریافت"خواندن وگوش دادن" می کنید دست کم دو واحد زمان صرف جذب کنید. به عبارت دقیق تر این بدان معناست که در برابر هر ساعتی که صرف خواندن یا حضور در کلاس درس می شود دست کم باید دو ساعت به نگارش مقاله یا به استفاده از کار برد اطلاعات حاصل به صورت های دیگر اختصاص یابد
=================
دانشجویان باید توجه داشته باشند که خود خواندن ، تنها خواندن نیست و باید...
دانشجویان باید توجه داشته باشند که خود خواندن تنها، خواندن نیست. باید از مطالبی که می خوانند"یادداشت و چکیده" بردارند. دانشجو چه باید بخواند؟ اگر خود را برای آزمایش آماده نمی کند می تواند به میل خود بخواند. باید کل هر فصل را بخواند و سپس در اجزاء آن سخت دقت کرد و بعد از این کار باید تنها مهترین بخشهای مهترین کتاب هارا بخواند که شاید اصلا نتوان خواندن نامید. این کار باید با کاغذ و قلم انجام گیرد. این مرحله خلاصه نویسی اظهار نظر و تحلیل منطقی است. در واقع، مثل نوشتن کتاب دیگری است ، یعنی کتاب نظر های انتقادی و شخصی دانشجو

=================

چگونه یاد گیری و یاد داری را سخت افزایش دهیم
درباره تمرین تکراری محض اصلی وجود دارد که اهمیت بسیار زیادی دارد: تکرار فعالانه بسیار سود مندتر از تکرارمنفعلانه است. هر گاه هدف ما از نخستین یاد گیری فهرستی اقلا این باشد که آنها را بی درنگ به یاد آوریم، برای تمرین و تکرار های بعدی دو راه وجود دارد می توان فهرست را دوباره خواند، این تکرار منفعلانه است. می توان پیش از آغاز فراموشی و بدون مراجعه به متن آن را به یاد آورد، این تکرار فعالانه است.معلوم شده است اگر خواندن و یاد داری در پی یکدیگر آیند ، یعنی خواننده پس از خواندن بکوشد مطالب را به یاد آورد، کارایی یاد گیری و یاد داری سخت افزایش می یابد

=================

آیا می توان 20برابر سریعتر از سرعت فعلی و با درک بهتر کتاب ها را خواند
سرعت مطالعه حد و مرزی ندارد. آیا این امر به شما کمکی می کند که بتوانید دو برابر سرعت کنونی خود مطالعه کنید؟ بیست برابر سریعتر و با درک بهتر چطور؟ اگر بنظر شما غیر ممکن می نماید چنین نیست. مغز انسان قادر است با سرعت ورق زدن مطالب را ببیند و بفهمد ، هستند کسانی که با این سرعت مطالعه می کنند. جان استوارت میل، تئودور روزولت و جان اف کندی از جمله افراد کثیری می باشند که تند خوان بوده اند. این افراد مطالعه کنندگان استثنایی نامیده می شوند، یعنی افرادی که خیلی سریع و با درک عالی مطالعه می کنند.خواندن مهارتی است که به سن، حرفه،"ارث یاهوش"بستگی ندارد
فصل چهارم روش مطالعه ی متمرکز
حواس پرتی چیست؟
ما می خواستیم روش صحیح مطالعه ی متمرکز را برای شما توضیح دهیم، دیدیم که باید ابتدا حواس پرتی را تعریف کنیم.
شاید شما تا به حال خیلی به " حواس پرتی" فکرکرده باشید و بارها از خود پرسیده باشید که چرا گاهی به هنگام مطالعه حواس آدم پرت می شود؟ ما نمی دانیم که شما برای این سؤال خود چه جوابی پیدا کرده اید اما پاسخ صحیح این پرسش را به شما می کوییم:
" حواس پرتی چیزی نیست جزتمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت."
ذهن شما همواره می خواهد درگیرو مشغول باشد. بنابراین اگرآنچه که اکنون انجام می-دهید درشما درگیری و مشغولیت ذهنی ایجاد کند، فکرشما دیگر لزومی احساس نمی کند که به جای دیگر برود و درآنجا درگیرشود. اما اگردرانجام این کار، درگیری ذهنی ایجاد نشود، ذهن شما شتابان به جایی می رود که خود را درآنجا مشغول کند. و این همان حواس پرتی است. برای روشن ترشدن موضوع، مثالی بزنیم:
وقتی دوستتان با شما صحبت می کند، اگربتواند با بیان خود درشما مشغولیت ذهنی و توجه و علاقمندی ایجاد کند، شما با تمرکزفراوان به تمام حرف هایش گوش می دهید. اما اگر او نتواند چنین تأثیری درشما بگذارد چون ذهن شما درگیرنمی شود به سرعت فکردیگری به ذهنتان راه می یابد و شما درحالی که به مخاطب خود خیره شده اید، دارید به چیز دیگری فکرمی کنید. چیزی که درشما درگیری ذهنی ایجاد می کند.
ذهن شما مدام به فعالیت نیازمند است و این نیازمندی را هنگامی که شما مشغول مطالعه کردن هستید، هم دارد. بنابراین اگرآنچه که می خوانید، درشما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکزپیش می روید. درغیراین صورت چشمتان خطوط را دنبال می کند و ذهنتان درجایی دیگرمشغول می شود. به عبارت دیگر، حواستان پرت می شود.
راه چاره
پیش ازهرچیز، باید به خاطرداشته باشید که این شما هستید که باید ذهن خود را با موضوع مطالعه درگیرکنید.
معمولاً سبک نوشتاری کتاب تلاش می کند که درشما درگیری ذهنی ایجاد کند اما عمده- ی کاربا خود شماست.
ما اکنون می خواهیم روش مطالعه ی متمرکز را به شما آموزش دهیم، برای آن که درگیری ذهنی شما پایدار بماند. می خواهیم ذهن شما با جمله جمله ی کتاب درگیرشود. می- خواهیم که شما یک مطالعه کننده ی فعال باشید. روش های سنتی مطالعه که شما پیش از این داشته اید، شما را از یک مطالعه ی متمرکزبازمی دارد و باعث می شود که حواس شما مدام پرت شود.
روش های مطالعه ی متمرکز
" تند خواندن"
راننده ای را درنظربگیرید که با سرعت بسیارکمی مثلاً 20 کیلومتردرساعت درحرکت است. وقتی سرعت این راننده تا این حد کم است، دیگربه توجه و تمرکزفوق العاده ای نیاز ندارد و چون ذهن درگیرنمی شود، مدام درجایی دیگرمشغول می شود. راننده می تواند از داشبورد چیزی بردارد، شیشه را پاک کند، به مناظربیرون نگاه کند و حتی غرق در تخیل شود. اما وقتی سرعت زیاد شد، خود به خود درگیری ذهنی بیشترمی شود و ذهن بیشتر به رانندگی متمرکزمی شود و راننده دیگرفرصت ندارد به چپ و راست نگاه کند و یا مشغولیت های ذهنی دیگری داشته باشد. اساساً ذهن چنان درگیراست که تمایلی برای درگیرشدن در جای دیگر ندارد.
درمطالعه هم دقیقاً همین حالت وجود دارد. وقتی شما به بهانه ی بهترفهمیدن بسیارکند پیش می روید و کلمه به کلمه می خوانید، درگیری ذهنی مطلوبی را ایجاد نمی کنید و ذهن شما که ازاین ساکن بودن کلافه می شود، خود را درجایی دیگرمشغول می کند و حواستان پرت می شود.
ما نمی گوییم آنقدرتند بخوانید که هیچ چیزنفهمید، بلکه می گوییم سرعت مطالعه ی خود را تا آنجا افزایش دهید که یک درگیری ذهنی مطلوب ایجاد شود. دراین سرعت، ذهن متمرکزاست. می بینید که اگرکمی غفلت کنید، سانحه ای رخ می دهد.
حتی اگربتوانید سرعت مطالعه ی خود را به دو برابرافزایش دهید بسیارعالی است چرا که هم دروقت خود صرفه جویی نموده اید وهم با درگیری ذهنی و تمرکز بیشتری خوانده اید.
تا می توانید سرعت مطالعه ی خود را افزایش دهید و سریع ترازآنچه که قبلاً می خوانده اید بخوانید. البته خوب می دانید که این سرعت، نسبی است و درمتون مختلف مانند رمان، ادبیات، شیمی، فیزیک و . . . متفاوت است. مسلماً شما متون ساده تررابا سرعت بیشتر می- خوانید. ما می گوییم سرعت خود را با توجه به سرعت قبلی خود سریع تربخوانید. یکی دیگرازمعایب تند خواندن این است که شما وقتی آرام و لغت به لغت می خوانید، درک ذهنی کمتری دارید چرا که ذهن با مفاهیم سروکاردارد نه با کلمات. یادتان باشد مفهوم، همیشه در یک عبارت است نه یک واژه.
وقتی شما کلمه ی شیررا می خوانید، ذهن نمی داند منظورشیرگاواست یا شیرجنگل یا شیرآب. اما وقتی جمله ی " شیرآب را بستم" سریعاً خوانده می شود، درک بهتروسریع تری حاصل می شود.





يادگيري خلاق 

تنظيم نكات كليدي به 2 روش انجام مي‌گيرد: خطي و شبكه‌اي و تنظيم نكات. در روش يادداشت‌برداري به روش خطي حدود 60 درصد بازدهي را خواهيم داشت، در صورتي كه در يادداشت‌برداري به روش تنظيم نكات حدود 100 درصد بازدهي خواهيم داشت.
يادگيري خلاق عبارت است از: توانايي يادگيري بيش‌ترين مطالب در كمترين زمان، به خاطرسپاري هميشگي و به خاطر‌آوري راحت و كامل مطالب همراه با خلاقيت.
براين اساس مي‌بايست سرعت مطالعه را در زمان كمتري مورد مطالعه قرارداد و همچنين از شرايط مطالعه و سيستم‌هاي مطالعه و نحوه سازمان‌دهي مطالب و ثبت آن در حافظه از طريق فعال كردن مغز و استفاده از شيوه‌هاي يادياري آگاه شد تا درك مطالب كامل و خلاقانه، به‌خاطرسپاري راحت، كامل و سريع صورت پذيرد.
گسترش روزافزون حجم اطلاعات و نثر انبوهي از كتب و منابع ديگر و همچنين دگرگوني در مناسبات و روابط توليدي و همچنين افزوني دانش و ايجاد شاخه‌هاي جديد در علوم مختلف و ارتباط آن با تكنولوژي از اموري هستند كه ضرورت بهره‌برداري از اطلاعات در زمينه‌هاي مختلف علمي را بيان مي‌كنند.
در زمنيه يادگيري به 3 اصل بايد توجه شود: اولين اصل يا مرحله اول، ديدن است. مطالعه بدون ديدن امكان‌پذير نيست، اما بايد به كلمات نگاه كنيم و آنها را بشناسيم تا اطلاعاتمان كامل شود. دومين مرحله، خواندن است. خواندني كه به صورت‌هاي مختلف ظاهر مي‌شود: كلمه خواني، عبارت‌خواني و انديشه خواني.
سومين و‌ آخرين مرحله در زمينه يادگيري مرحله درك است. خواندني كه همراه با درك و فهم كامل صورت گيرد، يعني به خاطر بسپاري و به يادآوري مطالب و تعميم آن و تحليل آن به خوبي صورت گرفته باشد.
نكاتي در رابطه با خواندن
در هنگام خواندن بايستي به نكته‌هاي زير توجه كرد:
1 - كتاب در فاصله حدود 30 سانتي‌متري قرار گيرد.
2 - صاف نشستن هنگام مطالعه
3 - زير عبارات مورد نظر خط ببريم (با دست زير كلمات اشاره كنيم و خط ببريم)
4 - از راست به چپ در متون فارسي و از چپ به راست متون انگليسي
5 - دست روي صفحه كتاب كشيده شود، نه در هوا و حالت يكنواخت باشد نه حالت ضربه‌اي
6 - هنگام انتقال به صفحه بعد دست از روي صفحه بلند مي‌شود و در ابتداي خط بعدي قرار مي‌گيرد.
عوارض و آفت مطالعه
در زمينه يادگيري و مطالعه مشكلاتي وجود دارند كه به ذكر آنها مي‌پردازيم:
1 - عدم توانايي در درك و به خاطر سپاري تمام مطالب 2 - فراموشي 3- عدم توانايي در به يادآوري راحت و سريع مطالب ذخيره شده در حافظه 4- عدم توانايي در پيوند مطالب با يكديگر 5- عدم توانايي در تحليل مطالب 6- عدم توانايي در ارائه مطالب تازه و كشف مفاهيم جديد 7 - بي‌علاقه بودن به مطالعه 8 - كسالت و خستگي 9 - حواس‌پرتي 10 - عدم توانايي در عبارت خواني يا انديشه خواني 11 - ناتواني در بازيابي مطالب و پايين بودن سرعت مطالعه و مهم‌ترين مورد شيوه نادرست مطالعه است.
پس بايد به اين نكته اشاره كنيم كه تا شيوه مطالعه خود را صحيح نكنيم مطالعه همراه با يادگيري و درك مطالب صورت نخواهد گرفت.با توجه به تحقيقاتي كه درباره روش‌هاي مخلتف مطالعه صورت گرفته است، همگي بر اين مسئله اتفاق نظر دارند كه بيشترين بازدهي در مطالعه، برمبناي يادداشت‌برداري به دست مي‌آيد.
اگر مطالعه همراه با يادداشت‌برداري باشد، ميزان بازدهي افزايش مي‌يابد. اگر به صورت خلاصه‌نويسي صورت بگيرد بازدهي آن به 40 درصد مي‌رسد. در صورتي كه اگر يادداشت‌برداري حاوي نكات مهم و كليدي باشد بازدهي آن به 50 درصد خواهد رسيد.
تنظيم نكات كليدي به 2 روش انجام مي‌گيرد: خطي و شبكه‌اي و تنظيم نكات. در روش يادداشت‌برداري به روش خطي حدود 60 درصد بازدهي را خواهيم داشت، در صورتي كه در يادداشت‌برداري به روش تنظيم نكات حدود 100 درصد بازدهي خواهيم داشت.
تنظيم نكات كليدي
نكات كليدي از يك يا چند كلمه تشكيل شده است كه مي‌تواند كلمات اصلي يا فرعي باشد و از چنان موقعيتي برخوردارند كه با ديدن آنها تمام مطالب به ذهن تداعي مي‌شود. فقط بايد نكاتي را يادداشت كرد كه وجود آنها ضروري باشند و از كلمات و جملات غيرضروري خودداري كرد و بايد تلاش كرد تا تعداد كلمات كليدي كمتر باشند اما حجم مطالب گسترده‌تر.
راهكارهاي يادگيري خلاق و به خاطر‌سپاري اطلاعات عبارت است از:طرح شبكه‌اي، طبقه‌بندي، داستان‌سرايي، تصاوير ذهني، گره مكاني، مشاهده ذهني، نمادها، كلمات مشابه و مأنوس، حرف اول، موسيقي و آهنگ، شعر و نظم، كاربرد.
تصاوير ذهني: بهره‌گيري از حروف، شعر و... در زمينه يادگيري مانند يادگيري فرمول‌ها
گره مكاني: استفاده از مكاني واقعي يا تخيلي براي يادگيري بهتر
مشاهده ذهني: استفاده از تجسم به منظور يادگيري
حرف اول: به طور مثال از پيوند حرف اول نام آثار گنجوي كلمه ملخها پديد مي‌آيد.
در زمينه طبقه‌بندي و داستان‌سرايي؛ موسيقي و آهنگ، شعر و نظم هم كه مشخص هستند. كه يادگيري با استفاده از هر يك از اين روش‌ها پايدار و با ثبات هستند.
بايد به نقطه‌اي برسيم كه با نكات كليدي اندك تمامي متن مورد نظر را مطالعه كنيم. پس از استخراج نكات كليدي به دو صورت نسبت به ثبت آن اقدام مي‌گردد: در نظام خطي، نكات كليدي در پي يكديگر به صورت افقي و عمودي ثبت مي‌شوند و بازيافت مطالب به اين شيوه صورت مي‌گيرد. در اين شيوه يادداشت‌برداري صورت مي‌گيرد اما هيچ تضميني بر جلوگيري از افتادگي بخش مستقلي از نكات كليدي را ندارد.
براي پرهيز از اين كار نياز به استفاده از نظام شبكه‌اي احساس مي‌شود. در نظام شبكه‌اي نكات كليدي برحسب موضوع در شاخه‌هاي اصلي و فرعي طبقه‌بندي و ثبت مي‌گردد.
در اين نظام، جايگاه هر نكته در ارتباط با ساير مفاهيم مشخص است. در هنگام بازيابي مطالب، با به خاطر آوردن عنوان مطلب و شكل طرح شبكه‌اي و جايگاه هر يك از شاخه‌هاي اصلي و ديگر نكات كليدي، ذهن با شروع حركت خود از عنوان مطلب و پايان حركت خود كه به آخرين نكته فرعي ختم مي‌شود مسير خود را طي مي‌كند و هيچ مطلبي از نظر دور نمي‌ماند و تمامي مطالب به يكديگر متصل هستند.
اين گونه درس بخوانيد!
به طور سنتي، زمان امتحانات مدارس كه نزديك مي شود، همه به تكاپو مي‌افتند! دانش آموزان به دنبال كامل كردن جزوه ها، مرور در درس هاي مانده، در صورت نياز رفتن به كلاسهاي كمكي و... و والدين درصدد فراهم آوردن فضايي مناسب تر براي درس خواندن بچه ها. اما درس خواندن خود آداب و رسومي دارد. آداب و رسومي كه باعث بالا رفتن كيفيت آن مي شود و ضمناً، ضامن سلامتي نيز هست. گرچه همه ي ما كمابيش با آن‌ها آشناييم، اما يادآوري آن، آن هم از ديد متخصصان، خالي از لطف نيست. فاصله ي چشم تا كتاب، قوس طبيعي كمر، دماي اتاق، سروصدا و... از مهمترين مواردي است كه در كار خواندن و نوشتن تأثير دارد. مطلب حاضر اين موارد را از ديد پزشكان مورد بررسي قرار داده‌است.
دماسنج:
دماي 20 درجه را بيشتر كارشناسان، مناسب ترين دما براي مطالعه مي‌دانند.
ساعت:
پس از آن كه در مكان مطالعه قرار گرفتيد، فوراً مطالعه را شروع كنيد و به هيچ عنوان وقت را به بهانه انجام كارهاي ديگر تلف نكنيد.
لباس:
هنگام مطالعه لباس راحت بپوشيد. لباسي كه نه زيادي زبر باشد و نه زيادي نرم، نه بسيار گشاد و نه بسيار تنگ.
وضعيت بدن:
بهترين حالت براي مطالعه، حالت نشسته است و بعد از آن حالت ايستاده و بدترين حالت، حالت خوابيده يا درازكش است. مطالعه در حالت هايي نظير درازكش روي شكم، به پشت خوابيدن، در حال راه رفتن، تكيه زدن به ديوار و امثال اين ها به هيچ وجه توصيه نمي شود، چرا كه مطالعه كننده در چنين موقعيت هايي به سختي مي تواند تمركز حواس خود را حفظ كند.
كمر:
هنگام مطالعه بايد قوس طبيعي ستون فقرات حفظ شود. مطالعه در حالت خميده به جلو، به ويژه براي يك مدت طولاني، با خطر ايجاد تغيير شكل در ستون فقرات و كمردرد همراه است. نگذاريد خم شدن كمر به شكل عادت درآيد.
پا:
بهترين وضعيت پاها به هنگام مطالعه، وضعيتي است كه فشار كمتري روي عضلات پا وارد شود. به همين دليل توصيه مي شود كه در وضعيت ايده آل مطالعه (كه همان وضعيت نشسته است)، ترجيحاً از يك صندلي راحت استفاده شود كه پاهاي مطالعه كننده روي آن راحت باشد و بتواند كمي هم به سمت جلو مايل شود. بهتر است در فواصل مطالعه كه به چشمتان استراحت مي دهيد، وضع نشستن خود را تغيير دهيد تا خون در پاهايتان حركت داشته باشد.

رعايت آداب و رسوم خواندن و نوشتن، كيفيت آنها را بالا مي‌برد.
استفاده هميشگي از چراغ مطالعه خوب نيست، زيرا نور موضعي چشم‌ها را خسته مي‌كند.

صندلي:
از آن جا كه فرايند يادگيري يك فرايند شرطي است، هر كسي مي تواند خودش را به محيط يا زماني خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطي كند. عادت هاي تمركز هر شخص هم با اشخاص ديگر متفاوت است. صندلي مي تواند يكي از همين عادت هاي تمركزي باشد، به نحوي كه هر وقت روي صندلي مخصوصتان نشستيد، تمركزتان براي مطالعه و يادگيري افزايش پيدا كند. اما يادتان باشد كه صندلي تان نبايد خيلي هم راحت باشد، چرا كه صندلي هاي بسيار راحت باعث لميدن، چرت زدن و احساس خواب آلودگي مي‌شوند.
خودكار، كتاب و وسايل مورد نياز:
عادت كنيد تمام آنچه را كه براي مطالعه نياز داريد، از ابتدا فراهم كنيد و هر كار متفرقه اي را كه داريد قبل از مطالعه انجام دهيد و پس از اين كه نشستيد، فوراً شروع كنيد به مطالعه.
تنفس:
در جايي كه مطالعه مي كنيد، حتماً بايد هوا به خوبي جريان داشته باشد و تنفس در آن محيط، راحت صورت گيرد.
چشم:
نور متوسط ، براي مطالعه مناسب تر است. نور اطراف و قسمت هايي كه در زاويه ي ديد چشم ها هستند بايد يكنواخت باشد. پس استفاده ي هميشگي از چراغ مطالعه خوب نيست، زيرا نوري كه فقط روي كتاب مي افتد، باعث خستگي چشم مي شود. نور لامپ هاي مهتابي به خاطر اين كه نوسان دارد، براي مطالعه مناسب نيست. بهترين فاصله ي كتاب تا چشم نيز حداقل 30 سانتي متر است.
سر:
ممكن است حواس پرتي شما ناشي از گرسنگي و تشنگي شديد، بي خوابي، خستگي يا علل دروني ديگر باشد. در چنين موقعيتي هرگز مطالعه نكنيد.
گوش:
محرك هاي محيطي از قبيل صداي راديو، تلويزيون، تلفن و... باعث حواس پرتي مي شوند. آن ها را از موقعيت مطالعه ي خود حذف كنيد. ذهن نمي تواند در يك آن بر دو موضوع تمركز داشته باشد. گوش كردن به موسيقي همزمان با مطالعه يعني حواس پرتي.
برگه هاي كاغذ:
چند برگ كاغذ روي ميز مطالعه ي خود داشته باشيد و افكار منحرف كننده و مزاحم را يادداشت كنيد و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امكان اقدام نماييد.

فصل سوم علاقه: مهم ترین شرط در تمرکز حواس
به یقین می توان گفت که علاقه مهم ترین شرط درایجاد تمرکزحواس است. هر چه علاقه ی شما به یک موضوع بیشترباشد، تمرکزفکرشما برآن بیشترمی شود. متخصصان حافظه ویادگیری، وقتی که شخصی می گوید: " من اصلاً حافظه ندارم"، به او می گویند: "نشانی منزلت را بلدی؟ " و چون شخص پاسخ مثبت می دهد می گویند پس توحافظه داری. اگزحافظه نداشتی، نباید هیچ نمود و تظاهری را ازحافظه نشان می دادی.
شخص اصرار می کند: " من حافظه ندارم" یا " حافظه ام خیلی بد است" چون درس تاریخی را که دیشب خوانده بودم اصلاً به خاطر نمی آورم.
به زندگی همین شخص وارد می شویم. متوجه می شویم که به فوتبال علاقه ی زیادی دارد. ازاو سؤالی دراین زمینه می کنیم، سؤالاتی خیلی جزئی و حاشیه ای. ملاحظه می کنیم که اوحتی شماره ی پیراهن بازیکنان، باشگاه آنها، و نتایج دقیق مسابقات قبلی آنها را به خاطر دارد. چه حافظه ی توانایی !

وقتی شما به موضوعی علاقه داشته باشید، خود به خود برآن متمرکزمی شوید. بیشتر دقت می کنید وبه راحتی به حافظه می سپارید و بعداً هم خیلی راحت به خاطرمی آورید.
اساساً تمرکزحواس و حافظه لازم و ملزوم یکدیگرند:
علاقه ی بیشتر>> تمرکز بیشتر>> مرورذهنی بیشتر>> به خاطرسپاری بهتر>> یاد آوری سریع تر
حلقه ی اول این زنجیر، علاقه است. تا علاقه نباشد، تمرکزنیست و تا تمرکزنباشد، حافظه نیست و تا حافظه نباشد، یادگیری و موفقیت تحصیلی نیست. پس می بینید که اساس تمام موفقیت های تحصیلی و همین طورشغلی و موفقیت های دیگرعلاقه است. علاقه، علاقه، علاقه = موفقیت، موفقیت، موفقیت. آنجا که شما علاقه دارید، قطعاً موفقیت و پیشرفت دارید.
همین شما که ازعدم تمرکزحواس خود گله دارید، وقتی غرق دیدن یک فیلم مهیج یا تماشای مسابقه ی ورزشی مورد علاقه ی خود یا بازی شطرنج یا خواندن یک رمان جالب یا حل جدول و یا مطالعه ی یک درس مورد علاقه ی خود هسنید، نسبت به سروصدا، حضور دیگران یا عوامل حواس پرتی دیگری که درمحیط اطرافتان هست، هیچ واکنشی نشان نمی- دهید یعنی : تمرکزی عالی دارید.
وقتی شما به موضوعی علاقه دارید، دوست دارید درباره ی آن بیشتربدانید و میل به فرا گیری بیشترباعث می شود که تمرکزبهتری داشته باشید. ازطرفی هرچه بیشترفرا بگیرید و بیشتربدانید، علاقه ی شما به مطلب هم بیشتر می شود و بازعلاقه ی بیشتر، میل فراگیری بیشترو . . .
اما ما باید درس های زیادی را مطالعه کنیم و دراین مطالعه تمرکز حواس داشته باشیم تا بتوانیم یاد بگیریم و به خاطربسپاریم و به موفقیت تحصیلی دست یابیم. طبیعتاً خیلی از این درس ها مورد علاقه ی ما نیستند. با آن ها چه کارکنیم؟ مسلماً نمی توانیم مطالعه ی این درس ها را کناربگذاریم و فقط درس های مورد علاقه را بخوانیم. تنها راه حل این است:
باید به طریقی خودمان را به آن درس ها علاقمند کنیم.
چگونه درس بخوانیم؟
این سؤالی است که اکنون مسلماً درذهن شما ایجاد شده است. شما که مجبورید درس- هایی را بخوانید که هیچ علاقه ای به آن ها ندارید و واقعاً نمی دانید که با این بی علاقگی و درنتیجه عدم تمرکز و در نتیجه عدم یادگیری در آن درس چه کنید.
یکی به مثلثات علاقه ندارد، یکی به شیمی، یکی به فلسفه، یکی به زمین شناسی، یکی به تاریخ و . . .
به هرحال هرکس ممکن است ازیک یا چند درس اصلاً خوشش نیاید اما درعین حال که این بی علاقگی را حس می کند، ضرورت ایجاد علاقه را هم احساس می نماید.
ما هم اکنون زمینه های بسیارمؤثری را برای ایجاد علاقه به شما معرفی می کنیم.
" اطلاعات اولیه"
شاید مهم ترین راه ایجاد علاقه ، کسب اطلاعات اولیه درباره ی موضوع مورد نظر باشد. هرچه اطلاعات اولیه ی شما و دانسته های ابتدایی شما درزمینه ی موضوع بیشتر باشد، خود به خود کشش بیشتری برای فراگیری آن خواهید داشت و درنتیجه تمرکز بهتری درآن به دست خواهید آورد. این همان ارتباط علاقه و میل به فراگیری است.
هرچه می توانید اطلاعات اولیه، سطحی و ابتدایی خود را افزایش دهید، چه این اطلاعات در راستای موضوع باشند چه نباشند. مثلاً قبل از این که فرمول های پیچیده ی اصطکاک را درفیزیک مطالعه کنید، به کسب اطلاعات اولیه و ابتدایی درمورد اصطکاک بپردازید. اگرچه این مطالب پیش پا افتاده، سطحی و بی ارتباط با آن فرمول های پیچیده به نظرمی رسند، شوق و شورو میل به فراگیری و در نتیجه تمرکز حواس شما را افزایش خواهند داد.
اطلاعات اولیه چگونه باشند؟
برای کسب اطلاعات اولیه باید دقت کنید که این اطلاعات، ویژگی های لازم را داشته باشند. هرمطلبی نمی تواند اطلاعات اولیه تلقی شود. باید به خاطرداشته باشیم که اطلاعات اولیه قرار است در ما شوق و رغبت ایجاد کند و ما را به فراگیری بیشتر وادارد. بنا براین:
اول - اطلاعات اولیه باید ساده باشند: اگرشما درابتدا مطالب دشوار و سخت را جستجو کنید و به آن ها توجه نشان دهید، به جای علاقمند شدن به آن ها از آن ها بیزار می شوید. اطلاعات اولیه باید ساده ترین مطالب باشند.
دوم - اطلاعات اولیه باید کم حجم باشند: با وجود آن که اطلاعات اولیه ی فراوانی در اختیار شماست که همگی ساده اند، توصیه می کنیم همه ی این اطلاعات را یکجا نگیرید. یکی ازاین اصول مهم یادگیری و قوانین پایه ای حافظه این است: یادگیری تدریجی است. اگزشم 9 ساعت مطالعه ی مستمرجغرافی را دریک روز، به یک ساعت مطالعه در 9 روز تبدیل کنید و یا 18 ساعت مطالعه ی پشت سرهم دریک روز را به 6 ساعت مطالعه در 3 روز تقسیم کنید، بازده فوق العاده بیشتری خواهیم داشت.
یادگیری یکباره ی مطالب شما را زود خسته و بی علاقه می کند. درست مثل آنکه بخواهید دریک روز ازصبح تا شب نیمی از کتاب را یاد بگیرید. اصل یادگیری تدریجی هم برایجاد علاقه استوار است. اطلاعات فراوان و یکباره به راحتی شما را ازآن درس بیزار می کند.
سوم - اطلاعات اولیه باید به شکل خوبی ارائه شوند: انتقال اطلاعات اولیه به شکلی خوب و دوست داشتنی، شوق شما را برای فراگیری بیشترافزایش می دهد. معلمی را به خاطر بیاورید که مطالب را به زبانی خوشایند به شما انتقال می دهد و درهمان روزاول آنچنان تأثیری بر شما می گذارد که شیفته ی آن درس می شوید.
وقتی که مشغول درس خواندن هستید، مانند همان معلم مطالب را به شکلی زیبا برای خود بیان کنید و در خود علاقه ایجاد کنید، به خصوص دردرس هایی که معلم شما مطلب را خشک و جدی و نه چندان خوب ارائه می دهد، حتماً ازاین روش استفاده کنید.
چهارم - به کاربردهای علمی مطالب علمی فکرکنید: کاربرد مطالب را درزندگی خود جستجو کنید. قبل ازآنکه به سراغ مفاهیم پیچیده ی اصطکاک بروید به این فکرکنید که زمستان ها درهوای سرد، دستان خود را به هم می مالید تا گرم شوند.
قبل ازاین که مثلثات بخوانید به این فکرکنید که تمام حرکات کشتی ها روی اقیانوس ها براساس نسبت های مثلثاتی انجام می گیرد.
قبل ازاین که شیمی بخوانید و واکنش های گرمازا و گرماگیر را بفهمید به این فکرکنید که اخیراً چیزی به نام بخاری جیبی اختراع شده است که درزمستان دست های شما را گرم می کند.
قبل ازاین که گرانیگاه و مرکز ثقل چیزی بیاموزید به این فکرکنید که چرا برج معروف پیزا درایتالیا با همه ی کج بودنش فرو نمی ریزد.
بعضی ازمطالب هم کاربرد های رفتاری دارند. می توانیم قبل ازخواندن این مطالب به این کاربردهایشان فکرکنیم. مثلاً قبل ازاین که بخوانیم هفته ی دوم تا ششم زندگی جنینی مقارن با رشد سریع و اختصاصی شدن اندام ها و دستگاه های مختلف بدن است، به این فکر کنیم که سلامت یا عدم سلامت جسمی و روانی مادروپدرچه تأثیری برجنین دارد و رفتارهای مناسب والدین و اطرافیان آن ها چگونه می تواند باشد.
قبل ازاین که قانون عمل وعکس العمل نیوتن را بخوانیم به این فکرکنیم که تمام اعمال ما به خود ما باز می گردد و به قول شاعر: " هرچه کنی به خود کنی، گرهمه نیک و بد کنی" .
قبل ازاین که قاعده ی " هوند" را درشیمی بخوانیم که " تا زمانی که هریک از اربیتال- های هم انرژی، یک الکترون نگرفته باشد، هیچ یک ازآن ها پرنمی شود" به این فکر کنیم که ما هم باید درهمه ی زمینه های زندگی به موازات هم پیشرفت کنیم.
رشد یک جانبه، قانون طبیعت نیست و به همین خاطرمحکوم به شکست است. اگر در زمینه ی مالی داریم پیشرفت می کنیم درزمینه ی معنوی هم باید با همان سرعت به پیش رویم. اگردرزمینه ی علمی موفقیت کسب می کنیم، باید درعمل هم به همان اندازه موفق شویم. اگردرزندگی اجتماعی به مراتب عالی می رسیم باید درزندگی خصوصی هم خود را به همین مراتب عالی برسانیم. خلاصه آن که اجازه ندهیم که دریک زمینه ازسایرزمینه ها عقب بیفتیم درست مانند اتم های عناصرکه قاعده ی هوند را اجرا می کنند.
و قبل ازاین که . . .
اگرکمی دقیق شوید، اگرذهن خود را به کاربیاندازید به کاربرد تمامی علوم را درلحظه لحظه ی زندگی خود حس می کنید وهرکه بیشترآمیختگی دانش را با زندگی روزمره درک می کنید علاقمند ترومشتاق تر می شوید.
درواقع دانش بشری ازدقت کردن به زندگی ساده و طبیعی پدیدارشده است.
اطلاعات اولیه مهم ترین قانون علاقمندی است
نقش اطلاعات اولیه بسیارمهم است. شما وقتی که به تماشای مسابقه ی فوتبال مشغولید، همین که اطلاعات مختصری درباره ی آن داشته باشید، مثلاً بدانید که خطا درمحوطه ی 18 قدم، ضربه ی پنالتی را برای تیم مقابل به ارمغان می آورد، با تمرکزوعلاقه ی بیشتری آن را دنبال می کنید تا مادربزرگ شما که هیچ اطلاعات اولیه ای ازفوتبال ندارد و تصورمی- کند 22 نفربیهوده به دنبال توپ ازاین سوبه آن سومی دوند.
ومسلماً مادربزرگ شما خیلی متعجب می شود وقتی شما را آنچنان غرق تماشا می بیند که ازاطراف خود کاملاً بی خبرشده اید.
یا وقتی که شما بدانید حرکت هرکدام ازمهره های شطرنج چگونه است و همین اطلاعات مختصرواولیه را داشته باشید، خیلی مشتاق ترو با دقت و تمرکزبیشتربه بازی شطرنج نگاه می کنید تا کسی که ازشطرنج هیچ چیزنمی داند.
امروزه ازاین روش برای علاقمند کردن افراد به موضوعات خاص استفاده می کنند. مثلاً تصویریک فوتبالیست مشهوررا داخل یک بسته ی آدامس می گذارند و زیرآن نامش را می نویسند. هیچ وقت سوابق ورزشی او را به صورت اطلاعیه دربسته ی آدامس نمی- نویسند چرا که همین قدرکافی است. به همین سادگی و کم حجمی و به خوشایندی شیرینی آدامس کافی است که شما خود به خود به هرخبری درباره ی او متمرکزوحساس شوید. دقت کنید که درسی که الان قراراست بخوانید چه اطلاعات اولیه ای ازدروس قبل، از گفته های معلم و یا از صحبت دوستان یا اززندگی خودتان به شما کمک می کند. درجستجوی یافتن این اطلاعات اولیه و آموختن درس، با کمک آن ها باشید.
این همان چیزی است که می گویند درهردرس باید ازپایه قوی باشید و دروس را اساسی بخوانید. قبل از فراگیری انتگرال، مفهوم مشتق را دریابید. قبل ازآن که حد را بفهمید نمی- توانید مشتق را درک کنید و برای فهمیدن حد باید تصاعد هندسی را خوب یاد گرفته باشید که پایه ی آن هم تصاعد عددی است.
بعضی وقتی می خواهند درسی را بخوانند یکباره به سراغ فرمول ها وحفظ آن ها می- روند وچون کاری را ازوسط شروع کرده اند واطلاعات زمینه ای و پایه ای ندارند، درست و حسابی یاد نمی گیرند و بی علاقه و کلافه می شوند.
درست مثل این که شما بخواهید یک سریال تلویزیونی را ازقسمت دهم تماشا کنید. تا کسی به شما توضیحاتی درمورد نه قسمت گذشته ندهد ( والبته ساده و مختصرو کم حجم) شما علاقه ی چندانی به تماشای به تماشای قسمت دهم پیدا نمی کنید.
پیش ازمطالعه ی هردرس ازاین به بعد، دانسته های قبلی خود را مرورکنید. اطلاعات اولیه بگیرید و خود را علاقمند و متمرکز سازید.
" دانستن قوانین "
شناخت قانون هرچیزی شما را به آن علاقمند می کند. اگرخیلی ها ازتماشای تنیس لذت نمی برند به خاطرآن است که ازقانون شمارش امتیازها درآن آگاهی ندارند.
قانون ورزش ها، قانون بازی ها، قانون برقراری یک ارتباط مؤثر، مقررات اجتماعی و قانون کتاب را کشف کنید.
قبل ازشروع مطالعه کشف کنید محوری که مطالب کتاب حول آن دورمی زند چیست؟ این کتاب برچه موضوعی تأکید می کند؟ چه سبک و ساختاری دارد؟ چگونه می خواهید به من یاد بدهید؟
یکی ازموارد بسیارمهم که شما معمولاً نادیده می گیرید، قانون و روش مطالعه است. درخواندن هرکتاب ومطالعه نیزبرای آن که تمرکزعالی پیدا کنید و روش و قانونی وجود دارد که آن را بعداً بررسی خواهیم کرد. اکنون فقط به این نکته توجه کنید که برای یک مطالعه ی متمرکزباید به روش صحیح مطالعه کرد. اگرشما ندانید قانون بازی والیبال چیست نمی توانید آن را بازی کنید. درمورد مطالعه هم همین طوراست. ابتدا باید روش مطالعه را فرا بگیرید.
" زبان گردانی"
وقتی شما چند دوست دارید، دوستی را که به شما بیشترشبیه است، عاطفه و روحیه ی شما را دارد و به زبان شما سخن می گوید، بیشتردوست دارید. به حرف هایش بیشترتوجه می کنید و حتی بیشتراورا به خاطرمی سپارید. زبان کتاب، بک زبان ساده، عمومی و همگانی است و باید هم چنین باشد. این شما هستید که باید پس ازمطالعه، کتاب و متن و نموداروفرمول ها را به زبان خود بیان کنید.
زبان گردانی، یکی ازاصول مطالعه است. فرمول انیشتین را به زبان خود تعریف کنید. ببینید که آن درزبان شما چه مفهومی دارد؟ یادتان می آید که وقتی سال اول دبستان بودید، باران را چگونه برای خود زبان گردانی کردید؟ نعلبکی را درلوله ی کتری برگرداندید و برای خود ابروباران ساختید. پیچیده ترین مطالب علمی را همین طورکه مطالعه می کنید وجلومی روید به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. ازخود مثال بزنید وحتی آن متن را یک باردیگر به زبان ساده ی خودتان بنویسید. اگربخواهید عیناً مطالب کتاب را بخوانید وحفظ کنید عملاً نمی توانید یادگیری عمیقی داشته باشید. اما اگربا زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید، خیلی راحت ترعین مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطرخواهید سپرد. پس یادتان باشد:
زبان گردانی یعنی بیان مطالب دشوارکتاب به زبان ساده وخوشایند خودتان.





بسيار مهم: مساله‌ي اصلي بسياري از داوطلبان براي بينش فراموش كردن آن است نه خواندن آن. براي جلوگيري از اين پديده به دستورات زير عمل كنيد:

·         زود به زود دروس خوانده شده را دوره كنيد و تستهاي آنها حداقل يك هفته پس از آخرين دوره بزنيد.

·         بهتر است دوره فقط از روي كتاب درسي خودتان باشد، چون وقتي شما براي اولين بار از روي كتاب درسي مطلب را حفظ كرده‌ايد، دقيقا در حافظه ي بينايي شما شكل و رنگ و طرح و مطالب آن صفحه حك مي‌شود، پس اگر دوره هم هميشه از روي يك منبع باشد ، مي‌تواند به ياد آوري توسط حافظه‌ي بينايي كمك كند.

·         از خواندن جزوات خلاصه شده و گلچين شده‌ي بينش بپرهيزيد، زيرا خط به خط كتاب و حتي زيرنويس‌ها مهم هستند و مورد سوال واقع خواهند شد.

·         احكام را خوب ياد بگيريد بعد حفظ كنيد، زيرا كه جملات دروس احكام كمي ثقيل هستند و اگر شما درست حكم را متوجه نشويد، قطعا" تست را اشتباه خواهيد زد.

زبان انگليسي:
كتاب زبان هم تقريبا" محروم واقع شده است. اكثر داوطلبان گرامر را از روي جزوات مي‌خوانند و معني لغات را هم از آخر هر درس و يا لغت‌هاي نوشته شده، همراه با معني ( به صورت فلش كارت و ....) حفظ مي‌كنند.
در حالي كه لغات زبان بسيار زياد و فرارند و بايد راهكارهاي بهتري براي يادگيري آن‌ها به كار گيريم. چگونه ؟؟؟
1- كتاب زبان ( مخصوصا" پيش دانشگاهي ) را از ابتدا شروع مي‌كنيد به خواندن و در آوردن معني لغات از ديكشنري ( زيرا لغتي كه در جمله ياد گرفته شود و با پيدا كردن به حافظه سپرده شده باشد، خيلي عميق‌تر و بهتر از لغتي كه خارج از جمله با معني حاضر و آماده حفظ شده است، در ذهن باقي مي ماند.)
2- تمام بخش‌هاي كتاب زبان از جمله لغات ، متنها ، صورت و پاسخ تمرينها و.... را بايد بخوانيد و لغاتش را در آوريد نه اينكه به لغات آخر هر درس اكتفا كنيد.
2- از معلم خود بخواهيد تمام تمرين‌ها را حل كند.
3- لغت‌ها را سعي كنيد با يك يا چند مترادف انگليسي ياد بگيريد.
4- لغت‌هاي مترادف و متضاد در كنار هم بسيار راحت‌تر به خاطر سپرده مي‌شوند.
5- تست‌هاي زبان را به صورت مخلوط بزنيد نه طبقه بندي.
6- در هنگام زدن تست چه گرامر باشد، چه درك مطلب و چه تست لغت ، صورت تست و گزينه‌ها را معني كرده و لغات جديد را فيش برداري كنيد. اين كار به شما كمك مي كند دايره ي لغاتتان بسيار وسيع شود. مخصوصا اگر داوطلب شركت در كنكور منحصرا زبان هم هستيد، اين يكي از كارهاي واجب بر شما خواهد بود.
7- صحبت كردن در كلاس با همكلاسي ها يا در خانه با يكي از افراد تحصيل‌كرده، به زبان انگليسي دشوار ولي بسيار مفيد خواهد بود.
8– لغات زبان را ، از روي كتاب درسي خودتان و در جمله دوره كنيد.
9- لغات مهم را فيش برداري كنيد تا در وقت‌هاي تلف شده (اتوبوس ، مترو ، مطب دكتر يا صف‌هاي مختلف) بتوانيد مروري برآن‌ها داشته باشيد.
اخطار !!!
داوطلبان علاقمند به زبان، فقط به شركت در كنكور منحصرا زبان اكتفا نكنيد.
حتما" كنكور رشته ي اصلي خود را بدهيد و در كنار آن در كنكور منحصرا زبان هم شركت كنيد. چرا كه ظرفيت پذيرش و تنوع رشته در منحصرا زبان بسيار پايين است.
درس رياضي براي رشته ي رياضي ، مباحث بسيار گسترده و مهمي را شامل مي شود كه بيش‌ترين ضريب را دارد و در بالا و پايين شدن تراز خيلي موثر است. مواردي كه بايد در يادگيري رياضي در نظر گرفته شود، به قرار زير است:
1- بهتر است رياضيات را از همان اول دبيرستان كم كم و پله پله سر كلاس خوب ياد بگيريم، زيرا كه رياضي، درسي زنجيروار است و وقتي سنگ بناي يك مبحث را بد بگذاريد، روي فهميدن و يادگيري خيلي از موارد ديگر تاثيرجبران ناپذيري مي گذارد (قابل توجه بچه هاي سال اول يا دوم كه مي خواهند از الان خود را براي كنكور آماده كنند)
2- كتب درسي رياضي بسيار مهمند، و اين در حالي است كه 99 درصد دانش آموزان رياضي را فقط از روي جزوه و كتاب‌هاي كمك آموزشي مي‌خوانند.
3- براي شروع، از كتاب اول دبيرستان شروع كنيد (البته چون مباحث آن بسيار ساده است و اكثرا در سال‌هاي بالا تكرار شده است، لزومي ندارد خط به خط كتاب را بخوانيد و مثال‌ها را حل كنيد. فقط به دوره‌ي فرمول‌هاي ارائه شده و حل تمرين‌هاي سخت آخر هر مبحث بپردازيد.)
4- با اين كار قشنگ روي غلتك مي افتيد و متوجه مي‌شويد كه چگونه بايد با كتاب درسي رياضي كنار بياييد و چقدر مفيد است.
5 – خوب حالا كتاب‌هاي سنگين‌تر مثل : رياضي سال دوم ، آمار، حسابان، جبرواحتمال، هندسه، ديفرانسيل، گسسته، هندسه تحليلي (براي رشته ي رياضي)، رياضي سال دوم و سوم و پيش دانشگاهي (براي رشته‌ي تجربي و انساني ) را به ترتيب زير بخوانيد:

·         تمام متن كتاب را خط به خط بخوانيد.

·         مثالهاي داخل متن را بدون نگاه كردن به حل آن‌ها حل كنيد، سپس حل خود را با حل كتاب مقايسه كنيد.

·         تمرين‌هاي كتاب را دانه به دانه بدون نگاه كردن به حل المسائل حل كرده، سپس اشكالات خود را از معلمان ، همكلاسي‌ها ويا ... بپرسيد، در غير اين صورت به دفترحل تمرين يا حل المسايل مراجعه كنيد.

·         هيچگاه فرمولها را حفظ نكنيد ، زيرا بزودي فراموش مي‌كنيد ، تازه اگر هم فراموش نكنيد، نمي‌توانيد در حل تست‌ها از آنها استفاده كنيد، چون فقط آنها را حفظ كرده‌ايد و نمي دانيد كجاها كاربرد دارند.

·         وقتي مطلب را از روي كتاب خوانديد و مثال‌ها و تمرين‌ها را حل كرديد، بايد آنقدر از آن مبحث تست بزنيد تا فرمول‌ها و راه حل‌ها به همراه كاربردشان ملكه‌ي ذهنتان شوند.

·         براي دوره و تمرين تست زدن ، از تستهاي كنكورهاي گذشته استفاده كنيد.

مثال : شما مبحث تابع را كامل از كتاب خوانده‌ايد، حدود 50 تست از اين مبحث را انتخاب مي كنيد، 25 تست اول را بدون گرفتن زمان ونگاه كردن به پاسخ‌هاي تشريحي حل كنيد، يعني دقيقا" ذهن خود را درگير سوالات نماييد و راه حل‌هاي مختلف را براي رسيدن به پاسخ درست، امتحان كنيد، بعد از تمام شدن اين 25 سوال به پاسخ تشريحي مراجعه كنيد و پاسخ‌هاي خود را مقايسه كنيد.
مهم: كنار هر كدام از سوالات كه نتوانسته بوديد هيچ راه حلي براي آن‌ها ارائه دهيد علامت منفي و كنار سوالاتي كه كامل حل كرديد ولي به پاسخ غلط رسيديد علامت ضربدر و كنار سوالاتي كه نصف راه حل را رفته‌ايد ولي بالاخره هيچ كدام از گزينه‌ها را درنياورديد، علامت مثبت بگذاريد و دست آخر، كنار سوالاتي كه با راه حل درست به پاسخ درست رسيده‌ايد ، هيچ علامتي نگذاريد.
خوب اين كار به چه دردي مي خورد ؟ به درد دوره كردن مفيد و سريع ، يعني در دور دوم كه شما خواستيد اين تست‌ها را دوباره بزنيد ، (حداقل بعد از دو هفته) به حل تست‌هاي علامت‌دار مي‌پردازيد و هر كدام را كه توانستيد حل كنيد، علامت كنارش را پاك مي كنيد.
وقتي مي‌توانيد بگوييد كه من به كل اين 25 تست با نكاتش مسلط شده‌ام ، كه هيچ علامتي كنار هيچ تستي باقي نماند.
با اين فرم خواندن و تست زدن، نه نيازي به حفظ كردن فرمول‌ها و نه نيازي به حفظ كردن نكات تست‌ها خواهيد داشت، و نه احساس مي كنيد آن تست‌ها و نكاتشان را پس از مدتي فراموش كرده ايد.
هشدار:
درس رياضي براي رشته هاي تجربي و انساني هم بسيار مهم و نمره آور است ، در حالي كه خيلي از بچه‌هاي تجربي و مخصوصا انساني كل درس رياضي و يا بخش عظيمي از آن را كنار مي‌گذارند، يعني اصلا به سراغ رياضي نمي‌روند.
شما حتي اگر هم، بدون توجه به رياضي از سد كنكور رد شويد و در هر رشته‌اي كه قبول شويد، به خاطر ضعيف بودن درس رياضي‌تان در دانشگاه با مشكلات زيادي روبرو خواهيد شد.
در مورد درس فيزيك هم قضيه تقريبا مشابه است، فقط شما بايد به متن كتب فيزيك و تعريف‌ها و مثال‌ها هم كاملا توجه كنيد، مثال‌هاي داخل متن و تمرين‌هاي آخر هر فصل هميشه عينا و يا با كوچكترين تغييري صورت تست‌هاي كنكور بوده‌اند. اين در حالي است كه 99% بچه ها اصلا" توجهي به كتاب درسي فيزيك ندارند و وقت گذاشتن روي حل تشريحي مثالها وتمرينها را اتلاف وقت مي‌دانند. آمار سازمان سنجش در كنكور 84 نشان مي‌دهد كه فقط 3% از كل بچه ها به چند سوال مفهومي– تعريفي فيزيك كه مستقيما از متن كتاب طرح شده‌بود ، پاسخ صحيح داده‌اند.         توصيه:
البته در مورد دروس رياضي و فيزيك ، اين كه شما درس را سركلاس خوب گوش دهيد و بفهميد هم مهم است، يعني فكر نكنيد كه اگر درس را سر كلاس نفهميدم، بعدا" خودم مي‌خوانم و ياد مي‌گيرم . قبل از كلاس درسي را كه قرار است داده شود، روزنامه وار بخوانيد تا پيش زمينه‌ي ذهنتان آماده‌ي دريافت باشد، و در هنگام توضيح مبحث آمادگي پرسيدن اشكالات و فهميدن كامل درس را داشته باشد.
بچه ها !!اين قدر دنبال فرمول‌هاي طلايي و نكات نقره اي وراه حل‌هاي كوتاه و كتاب تست‌هاي معجزه آسا نباشيد، بلكه كتاب درسي‌تان را خوب مطالعه كنيد.!!!!!!!!!!
يادگيري‌هاي شبانه تنها منجر به يادآوري نوك زباني مي شود
تحقيقات اخير نشان مي دهد كه يادگيري هاي شبانه در طول زندگي بر اثر پائين بودن ميزان پروتئين هسته هاي سلولي مغز در شب به هيچ وجه موثر نبوده و اين نوع يادگيري ها جز اتلاف وقت نخواهد بود تحقيقات اخير نشان مي دهد كه يادگيري هاي شبانه در طول زندگي بر اثر پائين بودن ميزان پروتئين هسته هاي سلولي مغز در شب به هيچ وجه موثر نبوده و اين نوع يادگيري ها جز اتلاف وقت نخواهد بود و تنها منجر به يادآوري هاي نوك زباني در هنگام پاسخ دادن به سئوالات مي شود. دكتر "محمد رضا افضل نيا" در گفتگو با خبرنگار دانشگاهي "مهر" افزود: به طور كلي يكي از عواملي كه در يادگيري و يادآوري تأثير زياد دارد، اضطراب است. اين عامل موجب برانگيختگي و آشوب دروني مي شود كه از لحاظ فيزيولوژيكي 17 تغيير مهم را در عملكرد دستگاه هاي بدن به وجود مي آورد. اين حالت طور مستمر در مغز حالتي تحميلي مانند كودتاي نظامي ايجاد مي كنند. وي ادامه داد: بر اثر آدرنالين بالا به هنگام اضطراب، تغييرات كاركردي در سيستم ادراكي و واكنش هاي بدن به وجود مي آيد. در اين هنگام مردمك چشم بيش از اندازه معمول گشاد شده و كاركرد سلول هاي مخروطي آن دچار اختلال مي شود در نتيجه ظرافت ها و جزئيات كمتري از يك سئوال مد نظر قرار گرفته مي شود و تنها سلول هاي ميله اي كه مسئول ادراكات كلي از محيط است، فعال مي شوند. اين روانشناس شناختي اظهار داشت: بدن و ماهيچه هاي داوطلب مضطرب دچار انقباض شده و آرامش سلب مي شود و به دنبال آن كاركرد حافظه نيز مختل، تمركز و بازيابي اطلاعات از حافظه با مشكل مواجه مي شود. وي اظهار داشت: در چنين شرايطي فراشناخت نيز مختل مي شود و فرد به درستي نمي داند تا چه اندازه موضوعي را كه فراگرفته است، مي داند و ارزيابي درستي از اطلاعات آموخته شده ندارد. همچنين توجه نيز نقش فعال و هميشگي خود را در دالان يادگيري و يادآوري مطالب از دست مي دهد. اين روانشناس شناختي گفت: از نظر شناختي توجه، نقش اصلي را در يادگيري و يادآوري آموخته ها ايفا مي كند و بدون آن كمتر چيزي به ادراك پايدار مي انجامد حال آنكه اضطراب زياد بيشترين تأثير را بر همين اهرم يادگيري خواهد گذاشت. وي داشتن اعتماد به نفس را يكي از عواملي دانست كه در كنترل اضطراب موثر است و اظهار داشت: داوطلبي كه در بلندمدت در زندگي خود احساس امنيت رواني را به همراه تقويت هاي شناختي و رفتاري زياد تجربه كرده است، داراي اطمينان به خود بالا است و كنترلش بر اضطراب در مواقع آزمون هاي مهم بيشتر است. افضل نيا خاطرنشان كرد: فردي كه در آستانه امتحانات بزرگ است، بر اثر اضطراب به كلي موقعيت خود را از دست مي دهد و مدام خود را در مقايسه با رقبا ارزيابي مي كند و دچار خود سرزنشي يا تقليد كوركورانه از اعمالي كه ديگر داوطلبان ممكن است انجام دهد مي شود. وي ادامه داد: داوطلب كنكور بهتر است در اين برهه از زمان، به مرور دانسته هاي قبلي بپردازد و با آرامش و سلطه بيشتر دانش خود را كنترل و هدايت كند. عضو انجمن روانشناسان شناختي ايران با اشاره به نقش خواب در افزايش يادگيري گفت: ياديگري هاي اخير بدون خواب كافي پس از آن، به طور موثر به حافظه درازمدت سپرده و تثبيت نمي شود لذا به داوطلبان كنكور توصيه مي شود روزهاي قبل از آزمون خواب و تغذيه كافي و مناسب داشته باشند. وي تأكيد كرد: تحقيقات اخير نشان مي دهد كه يادگيري هاي شبانه در طول زندگي بر اثر پائين بودن ميزان پروتئين هسته هاي سلولي مغز در شب به هيچ وجه موثر نبوده و اين نوع يادگيري ها جز اتلاف وقت نخواهد بود و تنها منجر به يادآوري هاي نوك زباني در هنگام پاسخ دادن به سئوالات مي شود. دكتر افضل نيا يادآور شد: خواب هاي پراكنده در روز نمي تواند جايگزين خواب به هنگام و پيوسته شبانه باشد. خوابهاي در طول روز تنها پس از 4 ساعت فعاليت مسمتر مغزي به اندازه 10 تا 15 دقيقه و جهت استراحت مغز مفيد است. عضو انجمن روانشناسان انگلستان اظهار داشت: مصرف مواد غذايي چون نخود و كشمش، زرده تخم مرغ و جگر جهت تغذيه نورون هاي يادگيرنده مغزي، ادويه جات، بادام و روغن ماهي براي تقويت حافظه و قهوه (البته نه براي بيدار ماندن بيشتر در شب) مفيد است و كشيدن نفس عميق جهت انبساط عروق و رساندن اكسيژن به مغز توصيه مي شود.





چگونه بايد براي كنكور درس بخوانيم؟يكي از بزرگترين دغدغه هاي ذهني داوطلبان اين است كه به چه روشي بايد براي كنكور، درس بخوانند.آيا بايد متفاوت از دوران مدرسه درس بخوانند؟
يكي از بزرگترين دغدغه هاي ذهني داوطلبان اين است كه به چه روشي بايد براي كنكور، درس بخوانند . آيا بايد متفاوت از دوران مدرسه درس بخوانند؟ آيا حتما" بايد از كلاسهاي كنكورو روشهاي تستي استفاده كنند؟ آيا بايد از كتابها و جزوات خاصي استفاده كنند؟ آيا بايد خط به خط مطالب را حفظ كنند؟ آيا بايد شب و روز درس بخوانند؟ آيا بايد از خواب و خوراك و ورزش و تفريح بگذرنند؟ چه بايد كرد؟ كدام راه به موفقيت در كنكور ختم مي‌شود؟ و .....
از اين به بعد سعي مي‌كنم ، جواب اين سوالات را به همراه مطالب جديد و دانستني‌هاي مفيد در مقاله بگنجانم. ولي براي شروع، اضطرار بحث چگونگي درس خواندن، بيش‌تر محسوس است. اولا" به علت مهم بودن معدل در كنكورهاي سال آينده، بايد در طول تحصيل بسيار خوب و عميق درس بخوانيد و با معدل عالي ديپلم بگيريد، در راستاي همين برنامه سازمان سنجش هم با مفهومي كردن سوالات در يكي دو سال اخير داوطلبان كنكور را به خواندن دقيق كتب درسي و عدم استفاده از روش‌هاي كوتاه و تستي تشويق كرده است. اين جملات را شايد خيلي شنيده باشيد: كنكور خيلي سخت بود!!! سوالات وقت گير بود، هر چي حل مي‌كردم به جواب نمي‌رسيدم !!! همه‌ي اونا رو حفظ بودم ولي نمي‌تونستم از 4 گزينه يكي رو انتخاب كنم!!! بعضي سوالا اصلا از كتاب نبود!!! و.... چرا؟ چرا اين گونه شده؟ چرا داوطلبان نمي‌توانند آن طور كه بايد و شايد به سوالات جواب دهند؟ بعد از بررسي سوالات 10 سال گذشته‌ي كنكور و مقايسه و تحليل روند سوالات به اين نتيجه رسيديم كه سوالات به سمت مفهومي و دقيق شدن پيش مي روند، يعني كاملا از كليشه‌اي بودن خارج شده اند. هم چنين سازمان سنجش تصميم گرفته است دقيقا" فقط از متون ،مثال‌ها و تمارين كتب درسي و مطالب مفهومي وابسته به آنها سوال طرح كند. گزينه‌ها را طوري طراحي مي‌كنند كه فقط كساني كه آن مطلب را كامل فهميده و يادگرفته‌اند، بتوانند از بين گزينه ها درست‌ترين را انتخاب كنند. در سوالات ، كاملا" مشهود است كه داوطلبان باهوش‌تر، پرتلاش‌تر ،ماهرتر، دقيق‌تر و به‌تر غربال خواهندشد. متاسفانه چون برخي مراكز پيش دانشگاهي و دبيرستان‌ها و مخصوصا كلاس‌هاي كنكور دانش آموزان را به سوي سطحي خواندن و حفظ كردن مطالب سوق مي دهند و دانش آموزان به جاي اين كه دروس را تشريحي و دقيق‌تر بياموزند و نقاط ضعف خود را مرتفع كنند، روش تستي خواندن و نحوه‌ي تست زدن را مي‌آموزند. در اين ميان سازمان سنجش براي مقابله با اين نظام غلط و غير اصولي، سياست‌هايي ( مفهومي‌تركردن سوال‌ها و تاثير معدل نهايي سال سوم متوسطه) را در پيش گرفته‌است تا داوطلبان براي فراگيري دقيق و عميق درس‌ها ارزش بيشتري قائل شوند. سازمان سنجش ادعا كرده: سوالات به طور متوسط در سطح پاسخگويي 20 تا 25 درصد از داوطلبان است كه از سطح علمي خوبي برخوردارند و براي ما توان پاسخ‌گويي آنها مهم است. در حقيقت در كنكور سراسري سوالي خوب و استاندارد است كه در يك گروه آزمايشي بين 10 تا 30 درصد داوطلبان بتوانند به آن پاسخ صحيح بدهند. حال با اين اوصاف ، پس بايد براي موفقيت در كنكور 85 چگونه درس بخوانيم ؟!!!
در ادامه‌ي صحبت‌هاي قبل ،حال به اينجا مي رسيم كه آيا در واقع، راهكارهاي عملي براي درس خواندن وجود دارد كه منجر به موفقيت در كنكور شود؟بله !!!
الف ) بايد در طول سال تحصيلي حداكثر استفاده را از مدرسه ، كلاسها ، معلمين و دانش آموزان زرنگ كلاس بكنيم.
چگونه ؟؟؟1- قبل از كلاس ، روزنامه وار درسي را كه قرار است تدريس شود را مي‌خوانيم.
2- خيلي خوب و دقيق به درس و صحبتهاي معلم (كه باعث بهتر جا افتادن مطلب مي شود) گوش مي‌كنيم و فعالانه نكات مهم و اشكالات خود را يادداشت مي‌كنيم .
3- در آخر كلاس تمام اشكالاتي را كه در ذهنمان است را مي‌پرسيم.
( تا اينجا 60% يادگيري انجام شده است ) حال 40% بقيه:
4- دروس آن روز را همان روز مي‌خوانيم و برخي تمرين‌هاي كليدي را انجام مي دهيم تا درس و كاربرد آن كاملا" جا بيفتد و به بهترين وجه در حافظه حك شود.
5 – دوره ي دروس و تكميل تمرين‌هاي حل نشده را به روزي كه فرداي آن ، اين دروس را داريم موكول مي‌كنيم.
6- حل تست‌ها و تمارين بيشتر را به روزهاي تعطيل و جمعه موكول مي‌كنيم.
7- برخي مطالب (مانند لغات زبان ، مترادفهاي فارسي، تاريخ ادبيات، نام اشخاص و مكان‌ها و تاريخ حوادث مهم ، فرمول‌هاي رياضي و فيزيك و...) را يادداشت كرده، در وقت‌هاي تلف شده (داخل مترو يا اتوبوس ، زنگ تفريح و زنگ‌هاي بي‌كاري ، منتظر ماندن در مكانهاي مختلف ) مرور مي‌كنيم.
ب) بايد از منابع موثق و مفيد براي درس خواندن استفاده كنيم.
چگونه؟؟؟
به تاكيد موكد سازمان سنجش، طراحان سوالات كنكور بايد از متن كامل كتاب‌هاي درسي تدريس شده در دبيرستان و پيش دانشگاهي سوال دربياورند، مخصوصا در 2-3 سال اخير كه از قسمت‌هاي بسيار ساده‌ي كتاب‌ها ( فيزيك ، در كنكور 84) چند سوال مفهومي درآورده بودند كه نزديك به 85% دانش آموزان نتوانسته بودند به آن جواب دهند.
پس واضح و مشخص است كه اكثريت داوطلبان به متن كتاب‌ها اصلا اهميت نمي‌دهند.
اكثر داوطلبان با متن كتاب‌ها اينگونه برخورد مي‌كنند:
زبان و ادبيات فارسي:
از تاريخ ادبيات ، فقط اسم نويسنده و نام كتاب‌ها را حفظ مي‌كنند.
درمورد نثرها فقط كلمات مهم و خود آزمايي ها را مي‌خوانند.
در مورد شعرها به معني شعر و اصطلاحات مهم اكتفا مي‌كنند.
درحالي كه ، براي پاسخ دادن به سوالات ادبيات (به خصوص در 3-4 سال اخير)
بايد به همه‌ي كتاب مسلط مي‌بوديم ، چگونه ؟؟؟:
1- تمام درآمدها و تاريخ ادبيات‌ها را خط به خط مي‌خوانيم و به همه‌ي نكاتش از قبيل املا، نگارش، صنايع ادبي اشاره شده، نام مكان‌ها، اشخاص و سبك ادبي آن‌ها، كتب، تاريخ حوادث و وقايع و... توجه مي‌كنيم، و موارد مهم را فيش برداري مي‌كنيم.
2- متن تمام درس‌ها چه شعر ، چه نثر ، چه داستان و ... را خط به خط مي‌خوانيم و موارد زير را در هنگام خواندن بكار مي‌بريم:

·         دور كلمات مهم از نظر املايي خط مي‌كشيم.

·         زير كلمات مهم از نظر معنايي خط مي‌كشيم.

·         صنايع ادبي(مخصوصا" تشبيهات ، تلميحات ، كنايه ها ، مجازها و...) موجود در متن را با مداد كنار هر جمله مي‌نويسيم.

·         قسمت توضيحات را دقيق و كامل مي‌خوانيم و تمام معاني آورده شده براي يك كلمه يا اصطلاح را حفظ مي‌كنيم ، نه يك يا دو معني را.

3-از معلم خود مي‌خواهيم تمام خود آزمايي ها و پرسشهاي آخر درس را تك به تك حل كند و در مورد آنها سر كلاس صحبت كند!!! چون در كنكور 2 سال پيش دقيقا" از شعري كه اصلا" در كتابهاي درسي نبود سوالي داده بودند كه حتما بايد آن شعر را همراه با معني و مفهوم آن بلد مي‌بودي تا بتواني پاسخ آن تست را بدهي، بعد از بررسي متوجه شديم كه در يكي از خودآزمايي ها فقط گفته بود فلان شعر را در كلاس بخوانيد و در مورد آن بحث كنيد.
4- اعلام و فهرست منابع و اشخاص و مكان‌ها را از آخر هر كتاب بخوانيد و فيش برداري كنيد.
5- كتاب زبان فارسي (دستور يا گرامر) را خط به خط بخوانيد (فقط به خواندن تعاريف اكتفا نكنيد) و تمام مثال‌ها و تمرين‌هاي موجود را حل كنيد، قواعد را حفظ نكنيد بلكه ياد بگيريد تا بتوانيد در هنگام نوشتن و خواندن متون ديگر از اين قواعد استفاده كنيد و براي جلوگيري از پديده‌ي فراموشي، به دوره، از روي كتاب درسي خودتان، فيش برداري‌هاي خودتان و تست‌هاي سال‌هاي قبل بپردازيد.

عربي:
اكثر داوطلبان به هيچ عنوان از كتاب درسي استفاده نمي‌كنند، چون اين درس در پيش دانشگاهي (به جز در رشته‌ي انساني ) تدريس نمي‌شود، كتب عربي به فراموشي سپرده مي‌شوند و همه به خواندن يك كتاب كمك درسي يا جزوه و زدن تست‌هاي طبقه بندي قناعت مي‌كنند ، در حالي كه در سال‌هاي اخير خيلي به ترجمه و درك مطلب در عربي اهميت داده شده‌است و خيلي از تست‌هاي قواعد هم در صورت معني كردن درست سوال و گزينه‌ها حل مي‌شوند.
پس بايد به كل كتاب اشراف داشته باشيد. اما چگونه ؟؟؟
1- ابتدا بايد قواعد هر درس را از روي كتاب و جزوه‌ي مدرسه بخوانيم.
2- تمرينهاي هر درس را بدون نگاه كردن به پاسخ‌ها حل مي‌كنيم و تك تك آن‌ها را در طول حل كردن معني مي‌كنيم.
3- بعد از جا افتادن قواعد، متن آن درس را خط به خط مي‌خوانيم و جملات را تجزيه و تحليل و معني مي‌كنيم.
4- سعي كنيد معني كلمات را در جمله ياد بگيريد تا بهتر در ذهن بماند.
5- تست‌هاي عربي را به صورت مخلوط بزنيد نه به صورت طبقه بندي، زيرا مثلا وقتي شما در حال زدن تست مجرورات هستيد، مسلما ناخودآگاه گزينه‌اي كه كسره دارد را انتخاب مي كنيد و متوجه نمي‌شويد بالاخره آن درس را ياد گرفته ايد يا نه!!!
6- در حين زدن تست، سوال‌ها و تك تك گزينه‌ها را معني كنيد حتي اگر تست ترجمه نباشد و فقط قواعد را در نظر داشته باشد.
بينش اسلامي:
خوشبختانه كتب درسي بينش، بيش‌ترين مورد استفاده را بين داوطلبان دارد، ولي باز هم اشكالاتي در مطالعه‌ي آن ديده مي‌شود ، مثلا" اكثر داوطلبان به كتاب‌هاي قرآن 2و3 توجه نمي‌كنند در حالي كه بين 5 تا6 سوال از آن‌ها مطرح خواهد شد.
خود كتاب بينش را هم كاملا" سطحي ، طوطي وار حفظ مي‌كنند.
به همه ي اسم‌ها و كتاب‌ها و تاريخ‌ها و آيه‌ها توجه نمي‌كنند ، پس حتي همين بينش به ظاهر ساده را هم بايد بهتر از اين‌ها بخوانيم، چگونه ؟؟؟
1- همه‌ي درس‌هاي كتاب بينش را خيلي خوب مي‌خوانيم و ياد مي‌گيريم.
2- سعي مي‌كنيم عربي و فارسي تمام آيه‌ها را و اين كه اين آيه يا حديث در مورد چه موضوعي است را خوب ياد بگيريم و به خاطر بسپاريم.
3- تمام اسامي و نام كتاب‌ها و تاريخ‌هاي مهم ( خصوصا" دروس امام‌ها در بينش دوم) را كه حتي در زيرنويس آمده، به خاطر مي‌سپاريم.
4- قرآن 2و3 را خوب و بخش به بخش عربي و فارسي باهم، مي‌خوانيم و ياد مي‌گيريم. تمام سرفصل‌ها و اين كه كدام سوره مربوط به كدام موضوع است را خوب به خاطر مي‌سپاريم.





نفي فعل:

 

در زبان عربي براي نفي فعل اغلب از حروف ( لم ، لما ، لا ، ما ، لن ) با شرايطي استفاده مي شود.

 

ما + فعل ماضي = ماضي منفي

 

ما ذهب : نرفت ، ما ذهبا : نرفتند ( دو نفر ) ، ما ذهبوا : نرفتند ، ما ذهبتَ : نرفتي ، ...

 

لم + فعل مضارع = ماضي منفي

 

لم يذهب : نرفت ، لم تذهب : نرفتي ، لم نذهب : نرفتيم ، ...

 

لمّا + فعل مضارع = ماضي نقلي منفي

 

لما يذهب : نرفته است ( هنوز نرفته است ) ، لمّا نذهب: نرفته ايم ( هنوز نرفته ايم )، ...

 

لا + فعل مضارع = مضارع منفي

 

لا يذهبُ : نمي رود ، لا نذهبُ : نمي رويم ، لا تذهبُ: نمي روي ، لا يذهبون : نمي روند ، ...

 

لن + فعل مضارع = مستقبل منفي

 

لن يذهبَ : هرگز نخواهد رفت ، لن يذهبا : هرگز نخواهند رفت ( دو نفر ) ، لن يذهبوا : هرگز نخواهند رفت ، ...

 

نکته: « لم » و « لمّا » فعل مضارع را مجزوم مي کنند و « لن » فعل مضارع را منصوب مي کند و « ما » و « لا » نفي، غير عامل هستند يعني اعراب و بناء فعل بعد از آنها تغييري نمي کند.

 

افعال کمکي يا ربطي:

 

در زبان هاي فارسي و انگليسي و ديگر زبان ها، جمله اي بدون فعل ساخته نمي شود يعني اگر جمله داراي يک فعل اصلي نباشد، از افعالي استفاده مي شود که در فارسي آنها را « فعل ربطي » ( است ، بود ، شد ، گشت ) و در انگليسي آنها را فعل کمکي ( did , do / das , was / were , am / is / are ) مي نامند، ولي در زبان عربي:

 

اگر جمله حاکي از زمان حال باشد و داراي هيچگونه فعل اصلي نباشد، فقط از دو اسم تشکيل مي شود.

 

مثال: زيدٌ حاضرٌ . زيد حاضر است.

 

و اگر جمله حاکي از زمان گذشته يا آينده باشد، بايد از فعل ماضي « کان » يا مضارع آن « يکونُ » استفاده شود.

 

مثال: کان زيدٌ حاضرا . زيد حاضر بود.

 

سَيَکونُ زيدٌ حاضراً . زيد حاضر خواهد بود.

 

افعال ناقصه در عربي عبارتند از:

 

کان ( بود ) ، صار ( گرديد ) ، ليس ( نيست ) ، اصبح ( شد ) ، مادام ( مادامي که ) ، مازال ( همواره )

 

اين افعال در عربي بر سر جمله اسميه مي آيند، مبتدا مي شود « اسم افعال ناقصه » و مرفوع مي شود و خبر مي شود « خبر افعال ناقصه » و منصوب مي شود.

 

کان الطالبُ ناجحا. دانش آموز موفق بود. / صارت الأمّة الإسلامية متّحدة. امت اسلامي متحد گرديدند.

 

تمرين:

 

الف ـ ترجمه فعل هاي زير را بنويسيد.

 

1) ما کتبَ   /   2) لم يکتُبوا   /   3 ) لما تکتبي   /   4) لا نکتبُ  /  5) لن يکتبَ

 

ب ـ جمله هاي زير را به فارسي ترجمه کنيد.

 

1) ما سافرَ سعيدٌ.    /    2) لا يسافر سعيدٌ.   /   3) لن يترک زيدٌ صلاتهُ.

 

نکته: در ترجمه حتما به صيغه افعال دقت کنيد.

زمان هاي ديگر فعل

براي فعل، بجز تقسيم فعل به ماضي و مضارع و امر، مي توان هفت زمان ديگر بيان کرد که عبارتند از:

 

الف - ماضي بعيد: ( کان + اسم کان + قد + فعل ماضي ساده )

 

کان الطالبُ قد ذهب إلي بيته.   /   الطالب کان قد ذهب الي بيته. ( دانش آموز به خانه اش رفته بود. )

 

کان الطالبان قد ذهبا إلي بيتيهما.  /  الطالبان کانا قد ذهبا الي بيتيهما.

 

ب - ماضي استمراري: ( کان + اسم  کان + فعل مضارع )

 

کان الرجل يُسافر.  / الرجل کان يسافر.  ( مرد مسافرت مي کرد. )

 

کان الرجلان يسافران. /  الرجلان کانا يسافران.

 

( نکته: تقديم و تأخير بين کان و اسم کان در هر حال جايز است. )

 

ج - ماضي نقلي: ( قد + فعل ماضي )

 

قد سافر زيدٌ. ( زيد مسافرت کرده است. )

 

( نکته: فعلي با نام ماضي نقلي در زبان عربي وجود ندارد ولي حرف « قد » بر سر فعل ماضي به آن تحقّق مي بخشد و وقوع آن را تأکيد مي کند. در حاليکه اين حرف همراه فعل مضارع، شک و احتمال وقوع فعل را مي رساند که در اين صورت معناي اين حرف در فارسي « شايد » است. )

 

د - ماضي ساده:

 

سافر زيدٌ. ( زيد مسافرت کرد. )

 

ه - حال محض: ( لام حاليه + فعل مضارع )

 

لَيَکتبُ زيدٌ. ( هم اکنون زيد مي نويسد. )

 

و - مضارع:

 

يکتب زيد. ( زيد مي نويسد. )

 

ز - آينده: ( س/ سوف + فعل مضارع )

 

سَيُسافرُ زيدٌ. /  سوف يُسافرُ زيدٌ.  ( زيد مسافرت خواهد کرد. )

 

( نکته: برخي در ترجمه « س » مي گويند: « بزودي خواهد ... » که صحيح نيست. افزودن کلمه « بزودي » به هيچ وجه ضرورت ندارد. به جاي کلمه « بزودي » در جمله عربي مي توان کلمه « بسرعة » را نوشت. 

 

تمرين:

جمله هاي زير را به فارسي ترجمه کنيد:

 

- کانت الطالباتُ قد ذَهَبنَ إلي بيوتهنَّ.

 

- کان الطالب يکتبُ.

 

- قد يُسافر زيدٌ.

 

- قد سافر زيدٌ.

 

- سأذهبُ بِسُرعة.

 

جمله در زبان عربي

 جملات در زبان عربي به دو صورت به کار مي روند: اسميه و فعليه.

 

اسميه = مبتدا + خبر ( الطالب في المدرسة )

 

فعليه = فعل + فاعل + مفعول ( يکتب الطالب درسه )

 

انواع فعل:

 

1. ماضي: فعلي که در زمان گذشته اتفاق مي افتد.

 

2. مضارع: فعلي که در زمان حال يا آينده اتفاق مي افتد.

 

3. امر: فعلي که به انجام کاري در زمان حال يا آينده دستور مي دهد.

 

صرف افعال ماضي به همراه ضماير آنها:

 

هو فعل / هما فعلا / هم فعلوا / هي فعلت / هما فعلتا / هنّ فعلن / انتَ فعلتَ / انتما فعلتما / انتم فعلتم / انتِ فعلتِ / انتما فعلتما / انتنّ فعلتنَّ / أنا فعلتُ / نحن فعلنا

 

صرف افعال مضارع به همراه ضماير آنها:

 

هو يفعل / هما يفعلان / هم يفعلون / هي تفعل / هما تفعلان / هنّ يفعلن / انتَ تفعل / انتما تفعلان / انتم تفعلون / انتِ تفعلين / انتما تفعلان / انتنّ تفعلن / انا أفعل / نحن نفعل

 

صيغه هاي امر:

 

فعل امر مخاطب ( امر حاضر ) از صيغه هاي مخاطب فعل مضارع ساخته مي شود.

 

1. حرف مضارعه را حذف کنيد.

 

2. اگر بعد از حذف حرف مضارعه اولين حرف ساکن باشد بايد يک همزه امر بر سر فعل بياوريد ( در غير اين صورت نيازي به همزه امر نيست ).

 

3. آخر فعل را مجزوم کنيد.

 

مثال: تَذهَبُ : إذهَب ( برو ) / تذهبانِ: إذهبا ( برويد )

 

فعل امر غايب و متکلم ( امر به لام ):

 

1. اضافه کردن لام امر به ابتداي يکي از صيغه هاي غايب يا متکلم فعل مضارع.

 

2. مجزوم کردن آخر فعل.

 

يذهب : ليذهب ( بايد برود ) / يذهبون : ليذهبوا ( بايد بروند )

 

رابطه فعل با فاعل در جمله:

 

1. فعل از لحاظ تذکير و تأنيث مطابق فاعل جمله به کار مي رود. يعني اگر فاعل جمله مذکر باشد فعل نيز مذکر مي شود و بالعکس.

 

2. اگر فعل غايب قبل از فاعل در جمله ذکر شود به صورت مفرد به کار مي رود حتي اگر فاعل مثني يا جمع باشد. اما نسبت به مخاطب و متکلم، هميشه صيغه فعل با فاعل مطابقت دارد.

 

يحضر الطالب. / يحضر الطالبان. / يحضر الطلّاب. / تحضر الطالبة. / تحضر الطالبتان. / تحضر الطالبات.

 

جاي فعل در جمله:

 

در زبان عربي بر خلاف زبان فارسي غالبا فعل اول جمله يا قبل از فاعل ذکر مي شود. اين قاعده در صورتي در زبان عربي رعايت نمي شود که گوينده بخواهد بر «فاعل» تأکيد کند.

 

 





  هدف كلي - هدفهاي رفتاري

هدف كلي:
1-آشنايي با اصول جمله بندي زبان عربي
2- آشنايي با كاربرد واژگان و نقش هر يك در پيوند كلام
3- به كارگيري آموخته ها در فهم متون نظم و نثر زبان فارسي
4- به ويژه متنهاي كهن و مصنوع كه انباشته از جمله ها و تركيب هاي عربي است.

هدفهاي رفتاري:
• آشنايي با انواع حروف
• آشنايي با فعل و انواع آن

حروفهاي هجا:
• شمسي: ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ط، ظ، ل، ن
• قمري: أ، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، و، هـ، ي.
هرگاه «اَل» بر سر حروف شمسي درآيد تلفظ نمي شود و حرف شمسي مشدّد تلفظ مي گردد:
الذّليل ، الرّفق
هرگاه «اَل» بر سر حروف قمري درآيد، «ل» تلفظ مي گردد:
الأب، اَلعْليم

ضوابط:
1- شد (ــّــ): كَرَّم
2- مدّ (~): آمَنَ
3- وصل (صـ): نشانه حذف همزه است:
تَفَتَّح الْوَرْدُ
4- قِطع: (ء): نشانه اثبات همزه در گفتار است.
مانند: أَخَذَ، سَأََل
همزه:
• وصل:
آغاز كلام تلفظ شود ولي در ميان كلام تلفظ نگردد:
أُكْتُبْ، يا عليُّ، أُكْتُبْ
• قطع:
در هر جا بيايد تلفظ گردد:
أحسِن يا كريمُ
يا كريمُ أَحسن

همزه قطع:
• قياسي:
1- در فعل ماضي رباعي، امر و مصدر آن:
أظْهَرَ، أظـْهِرْ، إظهار
2- متكلم الوحده از فعل مضارع:
أُنْصُرُ
3- افعل تفضيل و وصفي و فعل تعجب:
أفضَل، أحمَر، ما أَجْمَلَ الوَرْدَ
• سماعي:
1- همزه يكي از حروف اصلي كلمه باشد
أَمَرَ، بَدَأَ
2- اسمهاي مفرد و جمع:
إصْبَع، أشياء
حروف علّه:

«واو» و «ياء» و «الف» كه از تغيير شكل دو حرف ياد شده، پديدار مي گردد. بقيه حروف را كه 25 يا 26 حرف است، حروف صحيح مي نامند.
اقسام كلمه:
1- اسم: رجُل، شجرة
2- فعل: أخَذَ، فَرِحَ
3- حرف: مِنْ، في

فعل:
• ثلاثي:
مجرد: نَصَرَ، حَسُنَ
مزيد: أفْعَلَ، يَكْتَسِبُ
• رباعي:
مجرد: دَحْرَجَ، زَلْزَلَ
مزيد: تَرْجَمَ، تَدَحرَجَ

اوزان ثلاثي مجرد:
1- فَعَلَ:
• يَفعُلُ: نَصَرَ، يَنصُرُ
• يَفعَلُ: سَألَ، يَسألُ، (فعلي كه حروف حلقي داشته باشد بر اين وزن مي آيد)
2- فَعِلَ:
• يَفعَلُ: عَلِمَ، يَعلَمُ
• يَفعِلُ: حَسِبَ، يَحسِبُ

3- فَعُلَ- يَفعُلُ:
کَرُمَ، يَكرُمُ (اين وزن پيوسته براي بيان صفت به كار مي رود)

اوزان ثلاثي مزيد: (داراي 10 وزن مشهور است)
1- باب اِفعال: أظهَرَ، يُظهِرُ، اِظهار
2- باب تفعيل: علَّم، يُعَلَّمُ، تعليم
3- باب مفاعله: عاشَرَ، يُعاشِرُ، مُعاشَرَه
4- تفاعل: تَبادَل، يَتَبادَلُ، تبادُل
5- افتعال: إِنتَصَرَ، يَنتَصِرُ، اِنتصار
6- انفعال: اِنصَرَف، ينْصَرِفُ، انصراف
7- تفعّل: تَصَرَّف، يَتَصَرَّفُ، تَصَرُّف
8- استفعال: استقبلَ، يَستَقبِلُ‏، استقبال
9- افعِلال: اِحَمرَّ، يَحمَرُّ، احمِرار
10- افعيلال: إحمارَّ، يَحمارُّ، اِحميرار
(از اين وزن بيشتر براي نشان دادن، مبالغه بيشتر استفاده مي كنند. )

رباعي مجرد داراي يك وزن است.
فَعلَلَ يُفَعلِلُ فَعلَلَه و فِعلَالاً:
دَحرَجَ يُدَحرِجُ دَحرَجهً و دِجراجاً.

رباعي مزيد داراي سه باب است.
1- تَفَعلُل: تَفَعلَلَ يَتَفَعلَلُ تَفَعلُل
مثال: تَدَحْرَجَ يَتَدَحْرَجُ تَدَحْرُج
2- إفعِنلال: إفعَنلَلَ يَفعَنلِلُ إفعنلال
مثال: إحرَنجَمَ يَحرَنجِمُ احرِنجام
3- إفعِلّال: إفعَلَلَّ يِفعَلِلُّ إفعِلّال
مثال: إطمَأَنَّ يَطمَئِنُّ إِطمِئْنان
ميزان شناخت حروف اصلي از حروف زايد:
براي شناخت حروف اصلي از زايد از سه حروف «ف، ع، ل» استفاده مي شود.
كلماتي كه داراي چهار يا پنج حرف اصلي باشند، حرفهاي چهارم يا پنجم اصلي آنها، به ترتيب،«لام الفعل دوم» و «سوم به شمار مي روند.

 

ف

 

ع

ل

 

ل

ل

منع

 

م

 

ن

ع

 

 

 

احسان

( ا )

ح

 

س    ( ا )

ن

 

  دو حرف زايد دارد

امتنع

( ﺇ)

ح

ت

ن

ع

 

  دو حرف زايد دارد

سفر جل

 

س

 

ف

ر

 

ج

ل

اطمئنان

( ﺇ)

ط

 

م

ئـ

( ا )

ن

دوحرف زايد دارد

  به          جدول زير توجه نماييد:

معاني با بهاي ثلاثي مزيد

باب افعال:
1-
تعديه: کَرُمَ (بزرگواري نمود اَكْرَمَ (گرامي داشت)
2-
نسبت دادن فاعل به معنايي كه فعل از آن مشتق گشته است.
مثال:
أجْربَ الرَّجُل (آن مرد به بيماري جرب دچار شد)
أغَذَّ البعيرُ (شتر غدّه دار شد)

3-
يافتن مفعول بر صفتي که شايسته آنست .
مثال: أحمَدتُ اَخاکَ
4-
در معني سلب:
أشفَي المريضُ (بهبودي بيماراز ميان رفت)
أعجَمْتُ الکِتابَ:(نشانه هاي حرکات کتاب را از بين بردم)
5-
به معني دُخول در چيزي .
أصبَحنا و أمْسَينا
6-
به معني مبالغه و نشان دادن فزوني معني مي آيد
أشغَلتُ الصَّبي (درسرگرم ساختن کودک، کوشيدم)
7-
براي عرضه کردن:
أقتَلْتُهُ أَي عَرَّضْتُهُ لِلقَتْلِ
*
گاه فعل متعدي به باب افعال مي رود و لازم مي گردد.
أکَبَّ ( به روي در افتاد)
أعرَضَ ( روي گردانيد)
(
ثلاثي مجرد اين دو فعل « کبَّ و عَرَضَ» متعدي است. )

2- معاني باب تفعيل
1-
بيشتر براي نشان دادن کثرت و فزوني معني در فعل، در فاعل، يا در مفعول آمده است.
کثرت معني در فعل: طَوَّفتُ و جَوَّلتُ (بسيار طواف کردم و گشتم )
کثرت معني در فاعل: مَوَّتَتِ الآبالُ ( شتران بسياري مردند)
کثرت معني در مفعول:غَلَّقَتِ الأَبوابَ (همه درها را استواريست)
2-
براي نسبت دادن مفعول به اصل فعل.
کَفَّرتُه وَ عَجَّزتُهُ و فَسَّقتُهُ، أي نَسَبتُهُ إلي الکفر و العجزِ و الفسقِ
3-
براي متعددي ساختن فعل.
!فَرِحَ علي  فَرَّحتُ علياً
4-
به معني سَلب:
قَشَّرتُ العُودَ أي نَزَعتُ قِشرَهُ
5-
براي تشبيه:
قَوَّس الشيخُ
6-
براي ساختن فعل از اسم .
خَيمَ القومُ أي ضَرَبوا خِياماً


3-
معناي باب مفاعلة
1.
براي بيان مشارکت در انجام گرفتن فعل است.
مثال: کاتَبَ صَديقٌ صديقاً. (دو دوست به يکديگر نامه نوشتند)
کارمتُهُ. ( يکديگر را گرامي داشتيم )
2.
تکثير:
ظاعَفتُ الشّيءَ. (آن چيز را دو چندان کردم .)
3.
به معني « أفعَل » از باب افعال.
مثال: عافاکَ اللهُ = أعفاک اللهُ. (خداوند تو را تندرستي دهاد.)
4.
به معني فعل مجرّد.
دافَعَ و سافَر به معني ؛ دَفَعَ و سَفَرَ



4-
معاني باب تَفَعُّل:
1-
براي « مطاوعه»
مثال: قَطَعتُ الحبلَ فَتَقطَّعَ.
2-
براي «تَکَلُّف و تَشَبُّه»:
مثال: تَحَلَّمَ و تَزَهَّدَ. ( خود را بردبار و پارسا نشان داد.)
3-
براي ساختم فعل از اسم .
مثال: الفقيرُ توسَّدَ الحَجَرَ فَنَامَ ( توسّد= از «وِساده، به معني بالش گرفته شده است.)
4-
براي دلالت به اين معني که فاعل، از فعل کناره گرفته است.
«
وَ مِن اللَّيل فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةًً لَکَ.... ( پاسي ازشب را بيدار بمان که آن فضيلتي است براي تو.)
5-
به معني حصول و فراهم آمدن تدريجي فعل
تَجَرَّعتُ الماءَ
6-
به معني انتساب
تَبَدّي الرَّجُلُ. ( مرد به باديه منسوب گشت.)


5-
معاني باب تفاعُل:
1-
براي مشارکت:
تخاطَبَ الرجُلانِ (دو مرد يکديگر را مورد خطاب قرار دادند.)
2-
براي «مطاوعه»:
باعَدْتُهُ فَـتَباعَدَ ( از او دوري گزيدم واو ازمن دور ماند)
3-
براي نشان دادن امري غيرواقعي:
تجاهَلَ عَلي
4-
وقوع تدريجي فعل:
تواردَ القوم ( آن گروه به تدريج آمدند.)


6-
معاني باب افتعال:
1-
مطاوعه : جَمَعَ البُستانُّي الأوراق فاجْتََمَعَت.
2-
مبالغه : إکتَسَبَ زيدٌ أي بالَغَ في الْکَسْبِ
3-
براي اشتقاق و گرفتن فعل از اسم. إختَبَزَ أي اِتَّخَذَ الخُبزَ.
4-
اشتراک: اِختَصَمَ القومُ. أي تخاصمُوا.


7-
معاني باب إنفعال
1-
براي مطاوعه و هميشه لازم است .
قَطَعتُ الخَشبَ فَانْقَطَعَ. (چوب را بريدم و آن اين عمل را پذيرفت.)
باب انفعال همواره از فعلهايي بنا مي شود که داراي تأثير ظاهري باشد.
بنابراين فعلهاي مربوط به باطن و انديشه به باب انفعال
نمي رود؛ نمي توان گفت: إنعَلَم يا إنفَهَمَ.


8-
باب افعلال: معني مبالغه، هميشه لازم و مخصوص رنگها و عيبهاست.
إحَمرَّتِ الأرضُ مِنْ دِماءِ الأَبْرِياءِ. (زمين ازخون بي گناهان گلگون شد.)
وَاسْوَدَّت وُجوهُ الأشرارِ و الخائنينَ.( نابکاران و خيانت پيشگان سيه روي گشتند.


9-
معاني باب إِستفعال
1-
طلب و درخواست.
إستَفْهَمَ واسْتَخبَرَالتّلميذُالمُعَلِّمَ.
(
شاگرد از معلم خواست که وي را آگاه سازد)
2-
يافتن مفعول بر صفتي.
اِستَعظَمْتُ الأمْرَ .
(
کار را برزگ يافتم)
3-
دگرگوني و تحول.
إستَحْجَرَالطِّينُ. (گل به صورت سنگ درآمد)
إسْتَنوق الجَمَلُ.
(
آن شتر نر، در رام بودن، چون شتر ماده شده است) 4. مطاوعه:
أراحَهُ فأستراحَ
5-
در معني فعل مجرد
إستَعْلَي قِرْنَهُ = علاهُ ( بر حريف خود چيره گشت)
إستَقَرَّ= قَرَّ ( قرار يافت )


10-
باب افعيلال

براي بيان مبالغه بيشتر و مخصوص رنگهاست

إحمارّ= بسيار سرخگون شد

معاني باب هاي رباعي مزيد
1-
باب تَفَعلُل: براي مطاوعه
مثال: دَحرَجَ الماءُ الحَجَر فَتَدَ حْرَجَ ( آب سنگ را غلتانيد و آن غلتيد).
2-
دو وزن ديگر رباعي مزيد يعني «إفعَنلَلَ و افعَلَلَّ» براي مبالغه به کار مي رود.
إحرَنجَمَ ، إطمَأَنَّ


خلاصه:
1-
تعديه ( متعددي کردن)
افعال
تفعيل

2-
مطاوعه:
تَفَعُّل
تفاعل
إفتعال
إ نفعال
إفعلال
إستفعال
تَفَعْلُل

3-
مبالغه و فزوني معني در فعل :
افعال
تفعيل
مفاعله
افتعال
إفعيلال
إفعَلَلَّ
إفعَنلَلَ

4-
ساختن فعل از اسم:
تفعيل
تَفَعُّل
افتعال

5-
مشارکت:
مفاعلة
تفاعل
إفتعال

6-
مخصوص رنگ و عيب:
إفعلال
إفعيلال

7-
فراهم آوردن تدريجي فعل:
تَفَعُّل
تفاعل

8-
لازم:
إ نفعال
إفعلال


فعــل:
1.
صحيح
2.
معتل

فعل صحيح
1-
سالم : ضَرَبَ

2-
مهموز
-
الفاء : أخَذَ
-
العين: سَأل
-
اللام: قَرَأَ

3-
مضاعف
-
ثلاثي: شَدَّ
-
رباعي: زلزل

 

وزن مضاعف ثلاثي

1- فَعَل
– يفعِلُ: فَرَّ -يفِرُّ
- يفعُلُ : مَدَّ -يمُدُّ

2- فَعِلَ- يفعَلُ : بَرَّ -يبِرُّ
• تبصره : ملاک در مهموز يا مضاعف بودن فعل، حرف اصلي آن است .


• فعل معتل:
– مثال ( معتل الفاء)
• واوي : وَجَدَ
• يايـي : يقِظَ

– أجوف ( معتل العين)
• واوي : قال ( قول )
• يايـي : سار ( سير )

– ناقص ( معتل اللام )
• واوي :دَعا ( دَعو)
• يايـي : رَمَي ( رَمَي)

– لفيف
• مفروق : وَقَي
• مقرون: طَوَي


• ساختمان فعل
– ماضي: کَتَبَ
– مضارع: يکتب
– امر: أکتُب
ماضي: هميشه مبني است – مبني بر فتح: کَتَبَ
– مبني بر فتح مقدر: (در صورتي است که آخرين حرف اصلي آن «الف» باشد): کَفَي. نَجَا
– مبني بر ضم: کََتَبُوا (در صورتي است که به « واو»جمع بپيوندد).
– مبني بر سکون: کَتَبتَ ( در صورتي است که ضمير متحرک به آن بپيوندد).


نکته هاي دانستني درباره ماضي :
1- همه همزه فعلهاي مزيد « زايد» بر حروف اصلي است و فقط همزه باب افعال همزه قطع است .
2- حرکات حروف متحرک مزيد فيه هميشه فتحه است .
3- در شمارش حروف اصلي فعل، اولين صيغه ماضي ملاک است .
مثال: يکاتبون: چهار حرفي است چون نخستين صيغه ماضي آن «کاتَبَ» است.



مضارع : به زمان حال و آينده دلالت مي کند.
2- حروف مضارع ( اُتين) در آغاز فعلهاي چهار حرفي مضمون و در فعلهاي ديگر مفتوح است.

•  يکاتبُ!کاتَب 
 يزَلزلُ
!زَلزَل

•  يتَبادِلُ!تبادُل
!مَنَـعَ يتَمَنَعُ

- چنانچه «سين» يا « سوف» حروف « تسويف » بر سر فعل مضارع درآيد معني آن به « آينده » اختصاص مي يابد.
• سَيذهبُ محمّدٌ إلي عَمَلِهِ

4- چنانچه «لَ» (لام مفتوح) بر سر مضارع در آيد به زمان حال اختصاص مي يابد.
«إنِّي لَيحْزُنُنِي أن ّ تَذهَبوا بِهِ » ( شما که يوسف را مي بريد من به راستي اندوهگين مي گردم ).

5- از ميان افعال فقط فعل مضارع ( به جز صيغه 6 و 12) معربست.

6- در مضارع با بهاي « تَفَعُّل ، تفاعل ، تَفَعلُل» به علت مقارنت دو « تا» براي سهولت تلفظ يکي از «تا» ها را مي شود حذف کرد. ( در 8 صيغه از 14 صيغه )

•  تَنَزَّلُ
!تَتَنَزَّلُ
تَکاثَرُ
!تَتَکاثَرُ

7- در باب افتعال چنانچه فاءالفعل ص ،ض، ط، ظ باشد، براي سهولت تلفظ « ت » افتعال به « ط» بدل مي شود.
 اصطلاح
!صلح 
 اضطراب
!ضرب

8- هرگاه فاءالفعل « د ، ذ، ز» باشد در باب افتعال «ت» به « دال » بدل مي شود.
 إدَّکَر (« إذ ّکر و إذدَکر» هم صحيح است)
!ذکر
 اِدَّرَأ
!درء
اِزدَجَر ( «إزَّجَرَ» هم صحيح است)
!زجر


فعل امر
• حاضر
• غائب

امر حاضر:
از شش صيغه مخاطب فعل مضارع معلوم بنا مي گردد.
طرز ساخت:
1- حذف حرف مضارع
2- پس از حذف اگر حرف متحرك باشد، همان، صيغه امر است.
و لام الفعل اگر صحيح باشد ساكن مي گردد، اگر ناقص باشد حذف مي شود.
• تَعِدُ
عِدْ
تُزَلْزِلُ
زَلزِل
• تَفِي
فِ
تُصلِّيُ
صَلِّ
• چنانچه بعد از حذف حرف مضارع حرف ساکن باشد، بايد «همزه» اضافه كرد. براي حركت همزه چنانچه عين الفعل مضارع مضموم باشد، همزه نيز مضموم و در غير اين صورت همزه مكسور خواهد بود. تنها در باب افعال همزه امر مفتوح است.
تَنصُرُ
أُنصُر
تَدعُوُ
اُدْعُ
تَعلَمُ
إِعلَمْ
تَجلِسُ
إِجلِس
تَرضَي
إِرضَ
تُكّرِمُ
أكرم
تُلْقِي
أَلْقِ
• در فعلهاي مضاعف و فعلهايي كه لام الفعل آنها ادغام شده و مشدد است، مي توان حرف آخر را با دو حركت فتحه كسره خواند (اگر مضارع مضموم العين باشد) با سه حرکت مي توان خواند.
• در جمع مونث مخاطب ادغام غيرممكن است.
تَهُبُّ
أُهبُبُ – هُبَََُِّ (أُهبُبْنَ)
فِرِّ َ
فِرَِّ- إِفرِرْ (إفرِرْنَ)
تَسوَدُّ
إسوَدَِّ- إسوَدِدْ (إِسوَدِدْنَ)


صرف يك نمونه فعل امر اجوف از فعل: (قال- يُقُول)
صرف يك نمونه فعل امر (ناقص) از فعل (دنا- يَدنُو)
امر غائب (امر با لام)
• براي ساختن امر از فعل مضارع غايب يا متكلم معلوم يا مجهول يا مضارع مخاطب مجهول، لام امر بر سر آن
مي آورند. در اين صورت، فعل مضارع، فقط معني«آينده» مي دهد.
• در ضمن، لام امر غايب هميشه مكسور است جز در مواردي كه «فا، واو، ثُمَّ» بر سر آن درآيد. در اين صورت مي توان آن را ساكن كرد.
مثال: لِيَكْتُبْ، لِيُكْتَبْ، لِتُؤَدَّبْ ياغلامُ، لِأكْرِمْ.
فَليَتَّقُوا، وَليقُولُوا.


صرف يك نمونه فعل امر از «كَتَبَ، يَكتِبُ»
فعل:
1- لازم: فعلي است كه معني آن در خود فاعل پايان پذيرد.
مثال: قامَ علي، أَثمَرَتِ الشَّجَرَةُ.

2- متعدي: فعلي است كه معني آن از فاعل درگذرد و به مفعول برسد.
مثال: بَرَيْتُ القَلَمَ، عَدَلتُ بِكَ اِلي الخيرِ (تو را به كار خير ميل دادم)


• فعلهايي كه در معاني زير به كار رود، لازم خواهند بود.
1- طبيعت و غريزه: شَجُعُ، جَبُنَ
2- هيئت: طالَ، قَصُرَ
3- رنگ: زَرِقَ، دَكِنَ، سَوِدَ
4- عيب يا زيور: عَوِرَ(يك چشم شد)، عَرَجَ(پايش لنگ شد)، غَيِدَ(كشيده گردن و نرم تن است)
5- پاكيزگي و آلودگي: طَهُرَ، دَنِسَ(آلوده گشت)،قَذُرَ (پليد و ناپاک گشت )
6- تهي بودن و انباشتگي: فَرَغَ و شَبِعَ (انباشته گشت)
7- برخي از عوارض طبيعي: غَضِبَ، مَرِضَ.


• فعلهايي كه در وزنهاي زير به كار مي روند، همواره لازم هستند.
1- فَعُلَ، يَفعُلُ مثال: خَشُنَ، يَخشُنُ، كَرُمَ، يكرُمُ

2- إِنفَعَلَ، يَنفَعِلُ: إِنكَسَرَ، يَنكَسِرُ

3- تَفَعلَلَ، يَتَفَعلَلُ: تَزَلزَلَ، يَتَزَلزَلُ، تَذَبذَبَ، يَتَذَبذَبُ (دو دل و سرگردان شد.)

4- إفعَلَّ يَفعَلُّ إسوَدَّ، يَسوَدُّ، إحمَرَّ يَحْمَرُّ

5- إفعَلَلَّ يَفعَلِلُّ إقشَعَرَّ، يَقشَعِرُّ (لرزيد)، اِكْفَهَرُّ، يَكفَهِرُّ (تيره گشت)

6- إفعَنلَلَ يَفعَنلِلُ إحرَنجَمَ، يَحرَنْجِم ُ(انبوه گشت)، إقعَنسَسَ يَقعَنسِسُ(به عقب بازگشت)

7- إفعالَّ، يَفعالُّ: إحمارَّ، يَحمارُّ

هر فعلي كه در معني «مطاوعه» به كار رود نيز لازم است. (معاني ابواب)
جَمَعْتُهُ فاجْتَمَعَ، جَمَّعتُهُ فَتَجَمَّعَ. (دو فعل«اجتمع» و «تَجَمَّعَ» لازم هستند.)


فعل متعدي:
• بي واسطه: ضَرَبْتُ زَيْداً، بَرَيْتُ القَلَمَ
• با واسطه:
حرف جر: عَدَلْتُ بِكَ اِلي الخَير.
باب افعال: أكرِمُوا الكُرَماءَ.
تضعيف عين الفعل: باب تََفَعيل : وَ قِّرُوا کِبارَکُم
(ارج بنهيد بزرگانتان را)
راههاي متعدي كردن فعل لازم در هر فعلي به كار نمي رود. مثلاً «جَلَسَ» با حرف جرّ متعدي نمي شود، بلكه با همزه باب افعال متعدي مي شود.
– جَلَسَ الطالبُ علي الكرسي (لازم)
– اُجلَسَ الأسِتاذُ الطالبَ علي الكرسي (متعدي)
• گاهي به ندرت يك فعل به هر سه شيوه متعدي مي شود مثل: رَجَعَ «أرجَعْتُهُ» «رَجَّعتُهُ» و «رَجَعتُ بِهِ»
• يك فعل گاهي ممكن است لازم و زماني هم متعدي به كار مي رود. سَفَحَ الدَّمُ (خون ريخت)، سَفَحََ الدَّمَ. (خون را ريخت)


فعل متعدي:
• معلوم: فعلي است كه فاعل آن، همراه آن به كار رفته باشد. كَتَبَ محمدٌ
• مجهول: فعلي است كه فاعل آن در كلام نباشد و مفعول به جاي آن نشسته باشد. قُرِيءَ الدرسُ، كُتَبِتْ رسالةٌٌ
تبصره: تنها فعل ماضي و مضارع به صورت مجهول به كار برده مي شود.

طرز ساخت فعل مجهول

1- ماضي:
حرف ماقبل آخر مكسور و همه حروف متحرك پيش از آن، مضموم مي گردد.
عَلِمَ
عُلِمَ
إكْتَسَبَ
أكْتُسِبَ
كاتب
كوتِبَ
تَمَلََّكَ
تُمُلِّكَ
قال
قَيِل

2- مضارع:
حرف ماقبل آخر مفتوح و حرف مضارع (أ، ت، ي، ن) مضموم مي گردد، بقيه حركات و سكون آن تغيير نمي كند.
يَعْلَمُ
يُعَلَمُ
يَكْتَسِبُ
يُكْتَسَبُ
يُكاتِبُ
يُكاتَبَ
يُزَلزِلُ
يُزَلْزِلُ

• نکته ها:
1- در ساخت ماضي مجهول چنانچه ما قبل آخر «الف» باشد به «ياء» بدل مي گردد.
 صِيمَ
!صام 
 أُقِيمَ
!أقام 
 أُستُجِيبَ
!اِستجابَ 

2- در صورتي که فعل أجوف (معتل العين) اعلال گردد، در مضارع مجهول، حرف ماقبل آخر آن به «الف» بدل مي شود.
 يعَادُ
!يعُودُ 
 يصادُ
!يصِيدُ
• ولي چنانچه اعلال نپذيرد در ساخت مجهول نيز نمي کند.
 يقَاوَمُ.
!يقَاوِمُ 
 يبَينُ
!يبَينُ

توضيح:
هرگاه حرف علّه متحرک، حرف ماقبل ساکن باشد، حرکت حرف علّه به حرف ما قبل داده مي شود و خود حرف علّه متجانس مي شود يعني اگر فتحه باشد تبديل به «الف» و اگر کسره باشد تبديل به «ي» و اگر ضمه باشد تبديل به «واو» مي شود.
!مثال: يعْوَدُ يعَادُ
] يقِيلُ[
!يقْوِلُ 

3- برخي از فعلها در زبان عربي تنها در شكل مجهول به كار مي رود. • مثل:
جُنَّ الرَّجُلُ (ديوانه شد)،
طُلَّ الدَّمُ.(خون بي ارزش شد)
أُولِعَ بِالاَمرِ. (در راه آن رنج برد)

توضيح:
براي تبديل جمله معلوم به مجهول علاوه برحذف فاعل، فعل از نظر مذكر و مونث بودن با نائب فاعل مطابقت داده مي شود.
• إنتَقَد الأديبُ الشعرَ
أُنتُقِدَ الشِّعرُ
• رََوَِي القُصّاصُ الحكايتهَ
رُوِيَتِ الحكايةَ
• إفتَتَحَ الرَّئيسُ الحَفلَهَ
أُفتُتِحَ الْحَفلَهُ


ادغام: هر گاه دو حرف
همجنس كنار هم باشند به شرط آنكه دومي متحرك باشد، در هم ادغام مي شوند: • مَدَدَ
مَدَّ
إسوَدَدَ
إسوَدَّ
مادَدَ
مادَّ

اگر ماقبل حرف اول، حرف ساكن باشد حركت آن به حرف پيش از آن، داده مي شود و سپس ادغام مي گردد.
• يَشدُدُ
يَشُدُّ
يَمدُدَ انِ
يَمُدّ انِ

در صورتي كه دو حرف همجنس در دو كلمه جدا باشد و نخستين آن ساكن باشد، در همه ادغام مي شوند.
• سکنْ + نا
سَكَنّا
عن + نا
عَنّا
عَلَيْ + ي
عَلَيَّ


در سه مورد ادغام و عدم ادغام هر دو جايز است:
1- در فعل مضارع مجزوم:
يَمدُدُ
يَمُدُّ لَم يَمدُد يا لَم يَمُدِّ َ ُ
يَفرِرُ
يَفِرُّ لم يَفْرِر يا لَم يَفِرِِِّ َ

2- امر حاضر:
• مُدَِّ َ ُ يا اُمدُد
فَرِّ َ
إفرِرْ

در سه مورد ادغام و عدم ادغام هر دو جايز است:
1- در فعل مضارع مجزوم:
يَمدُدُ
يَمُدُّ لَم يَمدُد يا لَم يَمُدِّ َ ُ
يَفرِرُ
يَفِرُّ لم يَفْرِر يا لَم يَفِرِِِّ َ

2- امر حاضر:
• مُدَِّ َ ُ يا اُمدُد
فَرِّ َ
إفرِرْ

3- در كلمه اي كه عين الفعل و لام الفعل آن حرف «يا» باشد و حركت آن لازم (اصلي) باشد.
(حَيِيَ يا حَيَّ) ولي چنانچه حركت آن، حركت عارضي يا اعراب باشد. ادغام غيرممكن مي شود. (لَن يُحيِيَ)
در توضيح دو مورد نخست همانگونه كه در مبحث فعل مضاعف آمده است بايد گفت كه هرگاه فعل مضارع يا امر مضاعف مجزوم شود ادغام و عدم ادغام هر دو جايز است، و اگر مضارع مضموم العين باشد (در حالت ادغام) با سه حركت و غير آن با دو حركت (فتحه و كسره) جايز است.
يَسُدُّ
لم يسُدَُِّ(لَم يَسدُد). امر حاضر: سُدُِّ َُ (أُسدُد)
• يَبَرُّ
لَم يَبرِّ َ(لم يَبرَرْ). امر حاضر: بَرِّ َ(إبْرَرْ)
• لَم يَفِرَّ
لَمْ يفِرِّ َ(لم يَفْرِرْ). امر حاضر فَرَِّ َ(إفرِرْ)


در موارد زير ادغام غيرممكن است:
1- در اسمهاي ثلاثي كه عين الفعل آنها متحرك باشد.
كلل (پرده نازك) شِدَد (سختي) قُلَل
2- در جايي كه ضميرهاي رفع(به جز «واو، الف، ياء») به فعل مضاعف بپيوندد.
مَدَدنَ، مَدَدتَِ، مَدَدتُما، . . .
(به عبارتي چون حرف دوم ساكن است ادغام غير ممكن است)
4- در اسمهاي سه حرفي كه براي الحاق به رباعي، حرفي به آنها افزوده شده باشد.

• در اسمها:
قَرْدَد(زمين سخت و بلند)
سُردُد(نام مكان)
رِمدِد (رنگ خاكستري روشن)

• در فعلها:
جَلْيَبَ (پيراهني فراخ به تن كرد) شَمْلَلَ (شتافت) كه هر دو فعل از ريشه (جَلْب و شَمْل) به «دَحْرَجَ» بر وزن «فَعْلَلَ» ملحق گشته اند.


اعلال:
• هرگاه فعل داراي يكي از حروف عله (و-ا-ي) باشد دچار تغييراتي مي شود كه به آن اعلال مي گويند و بر سه نوع است.
• حذف:
حرف عله حذف شود: قُل
• قلب:
حرف عله به حرف ديگري بدل شود: قال
• اسكان:
حركت حرف عله حذف شود: يَقُولُ

• دو نكته:
1- «الف» در اسمهاي معرب و فعلها
الف- زايد است: كتاب، كاتَبَ
ب- مقلوب است: باع (از بَيَعَ) قال (از قَوَل)

2- «واو» و «يا»:
الف- اصلي: عَفْو، نَيْل، وَعَدَ، سَيَرَ
ب- مقلوب: مَوقِظ (مُيْقِظ)، ميراث(مِوْراث)، سَار(سَيَرَ)،نجا (نَجَوَ)
- زايد: صَبُور، كريم، إعْشَوْشَبَ


اعلال به حذف:
• التقاء ساكنين: هرگاه دو ساكن كنار همه بيايد و يكي از آن حرف علّه باشد، حرف علّه، حذف مي شود.
حرف عله هرگاه مجزوم شود، حذف مي شود.  

  فعل ناقص

- از فعل ناقص (اعم از «واوي» يا «يايي») هنگامي كه «واو» ضمير جمع مذكر، يا «ياء» ضمير مفرد مونث مخاطب به آن مي پيوندد.
رَمَيُوا
رَمُوا
يَرْميُونَ
يَرمُونَ
تَرْمِيينَ
تَرْميِنَ
تَدعُوِينَ
تَدْعيِنَ

• توضيح: به عبارت ديگر مي شود گفت «ضمه و كسره» بر حرف عله ثقيل است. بنابراين حذف مي شود بعد از حذف حركت به علت التقاء ساكنين (قاعده1) حرف عله حذف مي شود.

4- از آخر فعل ماضي ناقص مفتوح العين، هنگامي كه «تا» تأنيث كشيده ساكن و ضمير مثناي غائب بدان بپيوندد.
کَفَيتَا
کَفتَا
دَنَوَتا
دَنَتَا

• توضيح:
هر گاه حرف علّه متحرك ما قبل مفتوح باشد تبديل به الف مي شود. در صورتي كه التقاء ساكنين پيش بيايد حرف علّه حذف مي شود.
كَفَيََتْ
كفاتْ كَفَتْ
دَنَوَت
دَنَات دَنَتْ

5- از آخر اسم نكره منقوص تنوين دار.
داعِوٌ
داعٍ
قاضيٌ
قاضٍ

• توضيح:
در اصل داعِوُنْ بوده، ضمه بر علّه ثقيل و حذف مي شود، به علت التقاء ساكنين حرف علّه حذف مي شود.
دَاعِون
داعِنْ داعٍ
قاضيُن
قاضِينْ
قاضِنْ
قاضٍ


حذف «واو»
6- هرگاه فعل داراي شرايط زير باشد «واو» حذف مي شود.
• مثال واوي: وَصَفَ
2. مضارع آن بر وزن «يَفعِل» باشد. يَوْصِفُ

3. معلوم باشد (مجهول نباشد).

4. چنانچه مضارع آن بر وزن «يَِفعَلُ» باشد. يكي از حروف آن حرف حلقي (ء، هـ، ح، خ، ع، غ) باشد.
وَصَفَ
يَصِفُ
وَصَلَ
يَصِلَ
وَضَعَ
يَضَعُ وَسَعَ يَسَعَ


حذف «واو»
6- هرگاه فعل داراي شرايط زير باشد «واو» حذف مي شود.
• مثال واوي: وَصَفَ
2. مضارع آن بر وزن «يَفعِل» باشد. يَوْصِفُ
3. معلوم باشد (مجهول نباشد).
4. چنانچه مضارع آن بر وزن «يَِفعَلُ» باشد. يكي از حروف آن حرف حلقي (ء، هـ، ح، خ، ع، غ) باشد.
وَصَفَ
يَصِفُ
وَصَلَ
يَصِلَ
وَضَعَ
يَضَعُ وَسَعَ يَسَعَ

7- در مصدر فعل مثال واوي، هرگاه بر وزن «فِعل» باشد، «واو» حذف مي شود و تاء تأنيث در آخر آنها افزوده مي شود.
وِصْفْ
صِفَة
وِعْد
عِدَة
وِثْق
ثِقَة
• در صورتي كه مصدر بر وزن «فَعل» باشد «واو» حرف علّه به حال خود باقي مي ماند.
وَصْفْ
وِعْد
وَِضْع


اعلال به قلب اعلال به قلب عبارت است تغيير شکل حروف علّه به يکديگر:
جاعَ، رَمَي، رَضِي، نُوصِرَ، مُوقِنٌ که در اصل، جَوَعَ، رَمَي، رَ ضِوَ، ناصَرَ، مُيقِنٌ بوده اند.


« قلب واو به ياء»
– در صورتي که « واو» ساکن پس از کسره قرار گيرد.
 ميراث
!مِوْراث 
 ميزان
!مِوْزان
– « واو» در آخر کلمه که حرف پيش از آن مکسور باشد.
 رَضِي
!رَضِوَ
 دُعِي
!دُعِوَ 

3- در صورتي که واو، لام الفعل صفاتي بر وزن
«فُعْلَي» ( مؤنث أَفعل تفضيل) قرار گيرد.
 دُنيا
!دُنوَي  عُليا (قُصوي= دورتر (!عُلوَي
و حُلوَي= شيرين تر، از اين قاعده مستثنا هستند)

4- هرگاه فعل ناقص «واوي» باشد در مصدر باب هاي «تَفَعُّل و تفاعُل» ضمه ما قبل آخر به کسره بدل شده و «واو» به «ياء» قلب مي شود.
 تَجَلِّي
!تَجَلُّو
تَسَلِّي
!تَسَلُّو
 تعالِي
!تَعالُو
 تراضي
!تَراضُو 

5- در مصدر فعل اَجوف که « واو» ميان حرکت کسره و « الف» قرار گيرد.
 صِيانة
!صِوانَة
 قيام،
!قِوام صيام!صِوام
همچنين جمع اسمهاي اجوف که عين الفعل مفرد آنها ساکن باشد.
حياض
!حِواض !حَوض
ثياب
!ثِواب!ثَوب
سياط
!سِواط!سوْط
رياض
!رِواض!روض
در چهار کلمه «صِوان» و «سوِار» (هر دو مفردند) طِوال (جمع طويل) و قِوام (مصدر دوم باب مفاعلة) اعلال صورت نمي گيرد.


قلب « ياء» به « واو»
1- ياء ساکن ما قبل مضوم
 يوْقِظٌ
!ييقِظُ
 يوسِرُ
!ييسِرُ


2- در صورتي که «ياء» لام الفعل اسمي بر وزن «فَعْلَي» باشد
 فَتوَي
!فتيا 
 تَقوَي
!تَقيا


قلب «واو» و «ياء» به «الف»
چنانچه « واو» و « ياء» متحرک و حرف پيش از آنها مفتوح باشد آن دو قلب به « الف» مي شوند.
 قامَ
!قَوَمَ
 سارَ
!سَيرَ 
 باعَ
!بَيعَ
 دَعَا
!دَعَوَ

قلب « واو» ، «ياء» و « الف» به همزه
هر اسم مفردي که حرف سوم آن حرف مدّ (و – ا- ي) باشد و بر وزن « فعائل» جمع بسته شود حرف مدّ به همزه قلب مي شود.
 عرائس
!عَروس
 رسائل
!رِسالة
 فرائد
!فريدة
 نظائر
!نظير


قلب «واو» و «ياء» به همزه
1- پس از الف «فاعل»
 نائم
!ناوِم 
 دائر
!داوِر
 قائل
!قاوِل 
 سائر
!ساير
طائر
!طاير

2- در صورتي که «واو» و«ياء» در آخر کلمه و بعد از الف زايد باشد.
 اِعطاء
!اِعطاي 
بقاء
!بقاي
رضاء
!رِضاو
 صفاء
!صَفاو 


قلب و ادغام
هرگاه «واو» و «ياء» در باب افتعال فاء الفعل باشند.
قلب به «تاء» و در «تاء» افتعال ادغام مي شوند.
 اِتَّصل
! اِتْتَصَلَ!اِوتَصََل  يتَّصِلُ اِتّصال
!اِيتَسَرَ !اِتتَسَرَ  اِتَّسَرَ يتَّسِرُ اِتّسَار


قلب و ادغام
هرگاه «واو» و «ياء» در باب افتعال فاء الفعل باشند.
قلب به «تاء» و در «تاء» افتعال ادغام مي شوند.
 اِتَّصل
! اِتْتَصَلَ!اِوتَصََل  يتَّصِلُ اِتّصال
!اِيتَسَرَ !اِتتَسَرَ  اِتَّسَرَ يتَّسِرُ اِتّسَار


اعلال به اسکان
1- هرگاه « واو» مضموم و «ياء » مکسور باشد و حرف پيش از آنها ، حرف صحيح و ساکن باشد حرکت آنها را به حرف پيش از آنها مي دهند و آن دو را ساکن مي کنند.
 يقُولُ
!يقْوُلُ
 يزُورُ
!يز ْوُرُ
 يبِيعٌ
!يبيعُ
 يزِينُ
!يز ْينُ

2- چنانچه حرکت «واو» و «ياء» فتحه باشد پس از نقل حرکت آنها به حرف ساکن پيش از آن، آن دو را به «الف» قلب مي کنند.
 يقَالُ
!يقوَلُ  يخَافُ!يخوَفٌ  يهَابُ!يهيبُ 2- چنانچه حرکت «واو» و «ياء» فتحه باشد پس از نقل حرکت آنها به حرف ساکن پيش از آن، آن دو را به «الف» قلب مي کنند.
 يقَالُ
!يقوَلُ
 يخَافُ
!يخوَفٌ
 يهَابُ
!يهيبُ

3- چنانچه «واو» در آخر کلمه داراي ضمه و حرف پيش از آن «مضموم» باشد، همچنين «ياء» در آخر کلمه مضموم و حرف پيش از آن مکسور باشد، در اين صورت، «واو» و «ياء» تنها با حذف حرکت آنها، اعلال مي پذيرند.
يرجُو
!يرجُوُ
يدعُو
!يدعُوُ
 يرمِي
!يرمِي
 يرضِي
!يرضِي


اسمهاي اجوف زير اعلال نمي پذيرند:
• اسم آلت: مِقوَد مِزوَد (انبان) (فاصله بين کلمات بيشتر باشد)
• أفعَل تفضيل: أَجوَد، أزيد
• صفت مشبهه ( أفعل وصفي): أسوَد، أحوَر، أبيض
• أفعَل التَّعَجب: ما أطوَلَهُ، أطوِل بِهِ
• مصدر مرّه: قَومَة، نَومَة، لَومَة
• مصدر نوع يائي:البيعه (نوع فروختن) النَِّيمة (نوع خفتن)
• اسامي در اعلال تابع افعالند، بنابراين هر فعلي که اعلال نشود، اسمهاي برگرفته از آن، نيز اعلال نخواهد شد.
اسمهاي برگرفته از آن، نيز اعلال نخواهد شد.
الحاوِِي از حَوَي يحوِي
المجاوِر از جاوَرَ يجاوِرُ
المُبابِع از بَايعَ يبَايعُ


خلاصه اي از قواعد اعلال
1- حرف علّه متحرک ما قبل مفتوح تبديل به «الف» مي شود.
 قال
!قَوَل 
باعَ
!بَيعَ

2- هرگاه دو حرف ساکن کنار هم بيايند يکي از آنها حرف علّه باشد. حرف علّه حذف مي شود (التقاء ساکنين)
 قُلنَ
!قُولنَ
 لم يقُل
!لَم يقُول 

3- قاعده تجانس:
هرگاه حرف علّه متحرک، و ما قبل ساکن باشد، حرکت حرف علّه به ما قبل داده مي شود و خود حرف علّه متجانس مي شود، (يعني به تناسب  ياء
! واو، کسره !ضمه  الف)!فتحه 
 يقِي
!يقوِلُ لُ ( باب افعال)
 يقَوْلُ ( مجهول)
!يقوُلُ 
 مقيم ( اسم فاعل باب افعال)
!مُقوِم
 مٌقام ( اسم مفعول باب افعال)
!مٌقوَم   

ضمه و کسره بر حرف علّه تقيل است

ضمه و کسره بر حرف علّه تقيل است بنابراين حذف مي شود، در صورت حذف اگر التقاء ساکنين پيش بيايد حرف علّه حذف مي گردد.
 
يدعُو!يدعُوُ
رَمَوا! رَمَيوا!رَمَيوا
 
تَدعِينَ (مخاطبة)! تَدعُوينَ!تَدعُوِينَ
 
تَرمِينَ! تَرمِيينَ !تَرمِيينَ

5-
فعل ناقص هرگاه مجزوم شود، حرف علّه حذف مي شود.
 
لَم يدعُ!يدعُوُ
 
اُدعُ!اُدعُو

6-
حرف علّه بعد از «الف» زايد تبديل به همزه مي شود.
 
قائم!قاوِم
 
إعطاء!اِعطاي
 
إرضاء!إرضاي

7-
فعل مثال واوي هرگاه به باب افعال رود در مصدر باب افعال «واو» به «ياء» بدل مي شود.
يوجِدُ!أوجَد 
 
ايجاد!اِوجاد

8-
اَجوف هرگاه به باب إفعال يا استفعال رود در مصدر حرف علّه حذف و « تاء » در آخر افزوده مي شود.
 
اَجاب!اَجوبَ
 
يجيب!يجوِبُ
 
اجابة!اجواب 
يستَقيمُ!استقام 
 
استقامة!استقوام

7-
فعل مثال واوي هرگاه به باب افعال رود در مصدر باب افعال «واو» به «ياء» بدل مي شود.
يوجِدُ!أوجَد 
 
ايجاد!اِوجاد

8-
اَجوف هرگاه به باب إفعال يا استفعال رود در مصدر حرف علّه حذف و « تاء » در آخر افزوده مي شود.
 
اَجاب!اَجوبَ
 
يجيب!يجوِبُ
 
اجابة!اجواب 
يستَقيمُ!استقام 
 
استقامة!استقوام

9-
چنانچه فعل لفيف مفروق باشد( وَقَي) هم از قواعد مثال و هم از قواعد ناقص تبعيت مي کند ولي اگر لفيف مقرون (طَوَي) باشد فقط از قواعد ناقص تبعيت مي کند.
به افعال زير و تغييرات آن در اسم فاعل و مفعول دقت کنيد.



«
اعلال همزه»
1-
تَليين ( نرم و هموار ساختن) همزه:
هرگاه همزه ساکن بعد از همزه متحرّک بيايد براي سهولت تلفظ اعلال مي شود. يعني بعد از همزه مفتوح به الف و پس از همزه مضوم به واو و بعد از همزه مکسور به «ياء» قلب مي شود.
 
آمَنَ! أأْمَنَ !أَمن
 
أُوْمِنُ!اُاْمِنُ
 
ايمان!إءْمان

2-
در صورتي که همزه نخستين ازدو همزه، همزه وصل باشد، و اگر حرفي يا قلمه يي بر سر آن در آيد، همزه وصل حذف شده و حرف مدّ (همزه دوم) به حالت نخستين خود باز مي گردد.
 
اِيذَنَ! اِءذَن !اَذَن وَاذَنْ

3-
درصورتي که همزه ساکن پس ازحرف جزهمزه قرار گيرد. به دو صورت مي توان به کار برد.
الف- به حرف مدّ قلب گردد( بعدازفتحه الف، کسره ياء، ضمه واو)
«
رَاس، شوم، بير»
ب) همزه به حالت اصلي خود باقي مي ماند:
«
رأس، شُؤم، بِئْر»

4-
چنانچه همزه متحرک و مفتوح باشد پس از همزه مفتوح يا مضوم ديگر به «واو» قلب مي شود.
 
جمع!آدم  تصغير أُوَيدِم!اَوَ ادم 

5-
همزه اصلي در دو فعل امر از «أخَذَ و أکَلَ» به سبب کثرت استعمال، وجوباً حذف مي شود.
خُذ، قٌل به جاي أُوخُدْ و أُوکُل
ولي در دو فعل « أمر وسَأَلَ» جوازاً حذف مي شود.
مُرْ، سَلْ ( أُومُر وإسأل همه صحيح است)

6-
همزه اصلي را از مضارع و امر فعل رَأَي و أرَي ( باب افعال) همه مشتقات آن حذف کرده اند.
 
يرَي!رَأَي 
مر: (رَ، رَيا، رَوْا ، رَي، رَيا، رَينَ ....)
أَرَي، يرِي، يرِيانِ .... و امر : (أَرِ، أرِ يا، أَرُو .....)
7-
چنانچه در کلمه يي، شرطهاي ادغام و اعلال هر دو موجود باشد، نخست ادغام و پس از آن اعلال انجام مي گيرد.
 
أئمَّه (= أيمَّة)! أَءِمَّة !أأمِمَة 


کتابت همزه:
1-
همزه درآغاز کلمه همواره به صورت الف نوشته مي شود:
أسئِلة، أَطعِمَة، إکرام

تذکر:
هرگاه « لام» بر سر «اَل» در آيد همزه آن مي افتد.
 
لِلّرجل!الرّجل 
 
لِلشّمس!الشمس

2-
همزه ساکن در ميان کلمه متناسب با حرکت پيش از آن نوشته مي شود.
ي،!واو، کسره !(ضمه  الف)!فتحه
لُؤْم ، شُؤم ، بِئر، ذِئب. فَأس، رَأس.

نکته:
در صورتي که همزه يي پس از همزه وصل، به حرف ديگر قلب شده باشد و سپس بخواهند آن را در ميان کلام، به اصل خود باز گردانند به صورت حرفي نوشته خواهد شد، که به آن حرف تغيير شکل داده بوده است.
 (
امر) اِيذَن!اَذَن 
يا رَجُلُ ائذَن
 (
امر) اِيتِ!اَتَي 
قُلْتُ آئْتِ

3-
همزه متحرک در وسط کلمه، در صورتي که حرف پيش از آن متحرک يا ساکن باشد، به صورت حرفي متناسب با حرکت خود، نوشته مي شود.
«
سَألََ، سَئِمَ، لَؤُمَ، مَسألَة، مَسْؤُول»

نکته:
چنانچه همزه مفتوح، پس از حرکت ضمّه يا کسره باشد، يا پس از آن، حرف الف آمده باشد. با حرفي متناسب با حرکت پيش از خود نوشته مي شود.
مُؤَن، فِئَة، مَآب
(
مائِة و مئة يعني «صد» با هر دو املا نوشته مي شود.)

4-
چنانچه همزمان ميان الف و يا ضميرقرار گيرد به دو صورت (ء) و (ئـ) مي توان نوشت که صورت دوم صحيح تر است.

ابتداء ي و ابتدائي
بقاء ي و بقائي

نکته:
اگر همزه ميان الف و ضميري جز «ياء» قرار گيرد، در صورتي که حرکت آن (همزه) کسره يا ضمه باشد، با حرفي هماهنگ با حرکت خود، نوشته مي شود.
اما اگر حرکت آن، فتحه باشد، به صورت خود همزه و بدون تغيير نوشته خواهد شد.
صفاؤُهُ، بِصََفائهِ، بَقاؤُهُ، صفاءَهُ، بقاءَهُ

5-
همزه در آخر کلمه:
چنانچه همزه در آخر کلمه و حرف پيش از آن ساکن باشد، به صورت علامت قطع يعني به شکل خود همزه و بدون تغيير نوشته مي شود.
جُزء، ضُوء، شَيء، بُطء (کندي)
ولي اگر پيش از آن، متحرک باشد، با حرف هماهنگ با حرکت پيش از خود، نوشته مي شود.
جَرُؤَ، دَفِيءَ(گرم شد)، صَدِيءَ (فلز) [زنگ زد] اَقرَأَ، أَنْشَأ


همزه در آخر کلمه با «تاء» تأنيث:
اگردراين حالت حرف پيش ازآن، حرفي صحيح و ساکن باشد.
همزه به صورت الف نوشته مي شود.
نَشأَة، جُرأًة، مَرأة
ولي چنانچه حرف پيش از آن متحرک باشد با حرفي هماهنگ يا حرکت پيش از خود نوشته مي شود.
فِئَة، لُؤلُؤة
اگردراين حالت حرف پيش ازآن، حرفي صحيح و ساکن باشد. همزه به صورت الف نوشته مي شود.
نَشأَة، جُرأًة، مَرأة
ولي چنانچه حرف پيش از آن متحرک باشد با حرفي هماهنگ يا حرکت پيش از خود نوشته مي شود.
فِئَة، لُؤلُؤة
اما اگر حرف پيش از آن، يکي از حروف عله (و- ا- ي) باشد پس از «يا» به صورت «ياء» و پس از «الف» و «واو» به صورت همزه نوشته مي شود.
هَيئَة، خَطيئَة، قِراءَة، دَنَاءَة، مُرُوءَة

چند نکته: هرگاه در آغاز کلمه مهموز، دو همزه کنار هم بيايند و دومي ساکن باشد، همزه ساکن به حرفي هماهنگ با حرکت حرف پيش از آن، قلب مي گردد.

 آنَسْتُ!أَأنَسْتُ 
 
أُونِس!أءنسُ
 
إيذَن!إءذَن
 
إيمَن!إءمَنْ
براي حرکت فاء الفعل اجوف ثلاثي مجرد ماضي که به سبب پيوستن به ضمير، عين الفعل آن حذف شده است، به عين الفعل مضارع آن نگاه مي کنيم، اگر ضمه باشد، حرکت فاء الفعل مضموم وگرنه همواره مکسور خواهد بود.
 
قُمنَ! يقُوُمُ (يقُومُ) !قام
 
خِفْنَ! يخوَفُ (يخَافُ) !خاف
 
بِعْنَ!يبْيعُ (يبِيعُ) !باعَ 
هرگاه فعل ناقص به واو جمع مذکر و يا به «ياء» مفرد مونث مخاطب بپيوندد، لام الفعل آن حذف مي گردد. در اين صورت چنانچه عين الفعل آن مفتوح باشد، مفتوح خواهد ماند در صورتي که مضموم يا مکسور باشد، با «واو» مضموم و بايد «ياء» مکسور خواهد شد.
 
رَمَوا!رَمَي   نََخشَينَ!يخشَي
!يدْعوُ يدعُونَ- تَدعِينَ
 
يرْمُونَ- تَرْمِينَ!يرْمِي
رَمَتْ و رَمَتا» در اصل «رَمَيتْ و رَمَيتا» بوده است و «ياء» به سبب حرکت خود و فتحه ماقبل، قلب به «الف» گشته و سپس به التقاءساکنين، حذف شده است. حرکت «تاء» در «رَمَتَا» داراي اعتباري نيست، زيرا که آن عارضي است و تاء تأنيث فعل ماضي، در اصل ساکن است.
در ساختار مجهول اجوف سه حرفي و پنج حرفي، حرکت کسره عين الفعل، به حرف پيش از آن داده مي شود و به دنبال آن، «واو» قلب به «ياء» مي گردد. در صورتي که فعل داراي همزه وصل باشد، حرکت همزه مکسور مي گردد.
 
قيل! قُوِل!قال
 
بِيعَ! بُيعَ !باع
 
إِختيرَ! أُخْتُيرَ!إختارَ
 
إعتِيدَ! أُعتُيدَ!إعتادَ
در اجوف ثلاثي، با پيوستن ضمير به فعل (از صيغه ششم به بعد) عين الفعل حذف مي شود. حرکت فاء الفعل ماضي به حرکت عين الفعل مضارع آن بستگي دارد. يعني اگر مضموم باشد ضمه وگرنه کسره خواهد بود، در ساخت مجهول براي رفع اشتباه، حرکت فاء الفعل به جاي ضمه کسره و به جاي کسره ضمه خواهد بود.  

معلوم: قُمْتَ - بِعْتَ - صُنْتُ
مجهول: قِمْتَ - بُعْتَ- صِنْتُ

در اجوف ثلاثي، با پيوستن ضمير به فعل (از صيغه ششم به بعد) عين الفعل حذف مي شود. حرکت فاء الفعل ماضي به حرکت عين الفعل مضارع آن بستگي دارد. يعني اگر مضموم باشد ضمه وگرنه کسره خواهد بود، در ساخت مجهول براي رفع اشتباه، حرکت فاء الفعل به جاي ضمه کسره و به جاي کسره ضمه خواهد بود.

معلوم: قُمْتَ - بِعْتَ - صُنْتُ مجهول : قِمْتَ - بُعْتَ- صِنْتُ
نون تاکيد:
ثقليه: نَّ= هَلْ ينْصُرَنَّ
خفيفه: نْ= هَلْ ينصُرَنْ

نون تاکيد ثقيله و خفيفه به دنبال افعال مضارع و امر مي آيد.
معني تاکيد در نون ثقيله بيشتر از خفيه است.
نون تاکيد هيچگاه به ماضي نمي پيوندد.
اين دو حرف در صورتي به فعل مضارع مي پيوندد که فعل تنها به معني آينده و نيز داراي معني «طلب» باشد. يعني در يکي از معاني: امر، نهي، استفهام، تمنّي عَرْض قَسَمَ که فعل مضارع را به آينده اختصاص مي دهند به کار رفته باشد.
• «
لِيکتُبَنَّ، لِيکْتُبَنْ، لاتَکْتُبَنَّ، هل تَکْتُبَنْ، هَلّايجُودَنَّ، ألاتَقْرَ أَنَّ، لَيتَکَ تَنْجَحَنَّ، وَاللهِ لَأقُولَنَّ»
نون تاکيد همراه فعلي که داراي زمان آينده محض باشد به کار نمي رود. نمي توان گفت: سَيقُولَنَّ يا سَوفَ يقُولَنَّ
نون تاکيد ثقيله به همه صيغه هاي چهارده گانه مضارع و شش ساخت امر حاضر مي پيوندد ولي خفيفه در ساختهاي مثني و جمع مؤنث راه ندارد.
در صورتي که فعل مضارع، داراي ضمير مثني، جمع مذکر و مفرد مونث مخاطب باشد، هنگام آمدن نون تاکيد همچنان معرب خواهد ماند.
اَلايجلِسانِّ، الاتَجلِسانِّ، الايجلِسُنَّ، الا تَجلِسُنَّ، اَلاتجلسِنَّ»
ولي صيغه هاي ديگر مضارع، همراه نون تاکيد، مبني هستند.
پــايــــان  

 





پاسخ خود آزمایی درس ادبیات فارسی1 پيش دانشگاهی مبحث نقد ادبی

1) جواب خودآزمايي هاي نقد ادبي

جواب خودآزمايي هاي نقد ادبي چاپ  ?>

خودآزمايي تعاريف و انواع نقد (درس دهم )

1-  بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي و تشخيص محاسن و معايب  سخن و نشان دادن بدو خوب اثر ادبي ص 79-80

2-  بله ، نقد ادبي هنر متعالي را رواج مي دهد به قول شمسيا (( نقد ادبي در گسترش ادبيات و متعلقات آن اهميت زيادي دارد زيرا با نقد ادبي اولاً : ادبيات و علوم ادبي متحول و زنده مي ماند.

ثانياً با بررسي آثار والا معيارها و ابزارهاي جديدي را كشف مي كند و به ادبيات ارزاني مي كند .))              نقد ادبي ، دكتر سيروس شمسيا . ص 23

3- فايده ي نقد ادبي صرفاً براي خواننده ي اثر ادبي نيست بلكه براي كساني كه به ابداعات ادبي دست مي يازند خاصه كساني كه در اين راه تجربه ي كم تري دارند ارزش و فايده ي فراوان دارد زيرا هم به آنان راه واقعي را نشان مي دهد و هم آنان را از كج روي ها و يا زياده روي هاي بي مورد باز مي دارد و به راه درست و واقعي هنر رهنمون مي شود .  ص 79-80

4-  زماني كه نقد با غرض همراه باشد و مايه ي اصلي آن قضاوت راستين و بينش و آگاهي نباشد . ص 80

5-  برخي شاعران و نويسندگان زيرا مي ديدند كه عده اي از نقادان مغرضانه و بدون آگاهي و بينش كافي به نقادي         مي پرداختند و فكر مي كردند كه منتقدان همان افراد ناتوان در شعر و هنر هستند كه خود از عهده ي آفرينندگي بر نيامدند و خود شاعر و هنرمند نيستند.

6-  تكليف دانش آموزان است .

7-  منتقد بايد باديد و وجدان علمي و دور از هر نوع نظر شخصي و با ميزان هاي علمي و منطقي به كار نقد و نقادي بپردازد و نقد خودرا از هرنوع شايبه ي غرض دور نگه دارد و اثر را از جنبه ي محتوا و شكل ظاهر آن مورد بررسي قرار دهد و گذشته از توصيف و تحليل دقيق آن را با آنچه در نزد همه يا بيشتر مردم اصلي و قابل قبول است مقايسه كند.           ص 81-82

8- نقد ادبي بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي است به همين دليل منتقد ادبي گذشته از نقد معني و محتوا بايد به نقد لفظ و شكل ظاهر بپردازد و نشان دهد كه زيبايي هاي ظاهري يا لفظي كه غالباً تاحد زيادي مايه ي ايجاد هيجان و شورانگيزي يك اثر ادبي مي شود ، چه ارزش و اهميتي دارد . ص 80-81

9- خير ، زيرا غالباً مايه ي گمراهي مي شود و حقيقت مطلق يك اثر ادبي را به خوبي نشان نمي دهد . ص 81

10- آثاري كه در ادبيات جهان در نزد اكثر مردم به عنوان آثار اصلي و خالص و قابل قبول ، شناخته شده اند . ص 82 به طور مثال در زمينه ي اثر حماسي در ادب فارسي ، شاهنامه فردوسي به عنوان يك اثر اصلي و قابل قبول ميزان و محك به حساب مي آيد.

11- تكليف دانش آموزان  است.

12- نقد لغوي ، فني ، زيبا شناسي مربوط به شكل ظاهري اثر و نقد اخلاقي ، روان شناسي و اجتماعي و ... مربوط به محتوا و درون مايه است . ص 82

13- نقد لغوي ، فني ، اخلاقي از قديم ترين ايام مورد توجه بوده است . نقد روان شناسي و اجتماعي از پديده هاي دنيايي جديد است . ص 82

14- بررسي و ارزيابي كاربرد زبان و اصول و قواعد آن در يك اثر ادبي است . ص 82

15- خير، رعايت نكردن قواعد زبان نه تنها براي شاعران و نويسندگان درجه دوم ، عيب محسوب مي شود بلكه براي شاعران بزرگ نيز اگر فايده ي بلاغي به همراه نداشته باشد ، نقص و نارواست زيرا شاعر و نويسنده با رعايت نكردن اصول زبان كلام خود را گرفتار تعقيدات و ناهماهنگي هاي لفظي مي كند و معني را دچار ابهام مي كند. ص 83

16- بررسي نحوه ي كاربرد كلمات / رعايت يا عدم رعايت قواعد دستوري و ارزيابي آن ها / بررسي مترادفات / بررسي موارد اطناب و ايجاز / بررسي كاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق كلمات ومعاني آن ها

17- تكليف دانش آموزان است . از شاعران قديم : مي توان به اشعار نظامي و شاعران جديد به اشعار و آثار نصر ... مرداني ، نيما يوشيج ، سهراب سپهري ، اخوان ثالت ، سهيل محمودي ، سلمان هراتي ، سيد حسن حسيني مراجعه كرد.

18- منظور از نقد فني ، بررسي چگونگي كاربرد فنون بلاغي در شعر و نثر و ميزان ارزش و اعتبار آن است . ص 85

19- نقد ادبي در ادب عرب به وسيله ي افرادي از جمله : قدامه بن جعفر ، ابوهلال عسكري ، عبدالقاهر جرجاني و در ادب فارسي به وسيله ي افرادي مثل : رشيد الدين و طواط ، شمس قيس رازي رواج يافته است .

كتاب ها در اين زمينه عبارتند از :

1- نقد الشعر في البديع ، ((نقد النثر)) از قدامه بن جعفر

2- معاني الادب ، صناعتي النظم و النثر از ابوهلال عسكري

3- اسرار البلاغه ، دلائل الاعجاز از عبد القاهر جرجاني

4- المعجم في معايير اشعار العجم از شمس قيس رازي

5- حدائق السحر في دقائق الشعر از رشيد و طواط

6- ترجمان البلاغه از محمدبن عمر رادوياني

20- خير ، با دانستن اصول بلاغت نمي توان به خلق و آفرينش اثر ادبي نايل شد بلكه گوينده يا نويسنده بايد آن اصول و قواعد را به عنوان ميزان سلامت و مقياس راستي و كژي طبع و قريحه ي خويش به كار گيرد . ص  85

21- الف) كميت و ريتم يعني ايقاع (واحدهاي متقارن و تكراري يك وزن )     ب) هماهنگي حروف                 ص 86

تشبيه

22- تشبيه در لغت ، مانند كردن چيزي است به چيزي ديگر در يك يا چند صفت و در اصطلاح علم بيان تشبيه ادعاي همانندي چيزي است با چيز ديگر دريك يا چند صفت

اركان تشبيه چهارتا است :

            1- مشبه : آنچه كه مانند مي شود.

             2- مشبه به : آنچه مشبه ، به آن مانند مي شود.

             3- ادات تشبيه : واژه هايي كه شباهت را به وسيله ي آنها نشان مي دهند مثل : چون ، چو ، همچو، همچون ، مانند،

                   همانند، بسان ، مثال ، مثل ، به صورت ، به كردار ، به رنگ ، چنان ، مانا، به مثل ، پنداري ، گويي و...

             4- وجه شبه : صفت يا وجه مشتركي كه بين مشبه و مشبه به وجود دارد.

                   اگر    چو    غنچه   فرو بسته است  كار جهان               تو   همچو  بادبهاري  گره گشا مي باش

                     ادات تشبيه  مشبه به    وجه شبه              مشبه                مشبه    ادات تشبيه مشبه به          وجه شبه

 

نكته 1: گاهي از اركان تشبيه ، وجه شبه حذف مي شود  مثل :

اين عمر به  ابر نو بهاران   ماند                   زودگذر بودن : وجه شبه

مشبه              مشبه به           ادات تشبيه

نكته 2 : گاهي ادات تشبيه و وجه شبه هردو حذف مي شود كه به آن تشبيه بليغ گويند.

تشبيه بليغ به دو صورت است :

1-  اسنادي ، كه درآن مشبه به ، به مشبه  اسناد داده مي شود و به صورت جمله است مثل : علم نور است

2-  اضافي كه به صورت تركيب اضافي است يعني مضاف به مضاف اليه تشبيه مي شود مثل : قد سرو، لب غنچه يا مضاف اليه به مضاف تشبيه مي شود مثل : تير مژگان ، غنچه لب ، لعل لب

مجاز

مجاز: هرگاه واژه اي در معني غير حقيقي خود به كار رود به شرط آن كه بين معني حقيقي و غير حقيقي علاقه و رابطه اي وجود داشته باشد هم چنين قرينه اي كه ذهن را متوجه معني غير حقيقي كند . چنين واژه اي مجاز است .  استعاره نوعي مجاز است كه علاقه اش شباهت است  مثل :

1-  سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابي                      چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

       مجاز (علاقه محليه ) به معني قصد ونيت

2- محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست

                                                          مجاز (علاقه لازميه ) به معني كشتن

3- محرم اين هوش جز بيهوش نيست            مر زبان را مشتري جز گوش نيست

                                                                                   مجاز (علاقه آليه ) به معني سخن   

4- گر نبندي زين سخن تو حلق را                    آتشي آيد بسوزد خلق را

                                                 مجاز (علاقه جزئيه ) به معني دهان

5- سرم درد مي كند

      مجاز (علاقه كليه ) به معني بخشي از سر

6- ديدم نفسم در نمي گيرد

                 مجاز( علاقه سبيه ) به معني سخن

استعاره

استعاره از نظر لغت ، مصدر باب استفعال به معني عاريه خواستن و لغتي را به جاي لغت ديگر به كاربردن است زيرا شاعر در استعاره ، واژه اي را به علاقه ي مشابهت به جاي واژه ي ديگر به كار مي برد و در اصطلاح ادبي تعاريف زيادي شده است كه دو تعريف زير را مي توان ذكر كرد:

استعاره ، تشبيهي است كه يكي از طرفين آن حذف شده باشد  يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت است با وجود قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي دور كند و به معني غير حقيقي برساند.

نكته 1: در تشبيه ، ادعاي همانندي است ولي در استعاره ادعاي يكساني است

نكته 2: استعاره بسيار هنري تر از تشبيه است

                الف)   هزاران نرگس از چرخ جهان گرد                  فروشد تا برآمد يك گل زرد

                                      استعاره از ستاره                                                                            استعاره از خورشيد

                   ب) در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

                             استعاره از دنيا

استعاره بر چند نوع است كه مهمترين آن استعاره ي مصرحه و استعاره مكنيه است .

استعاره مصرحه

استعاره مصرحه : تشبيهي است كه در آن مشبه حذف و فقط مشبه به آورده شود يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت باشد به شرط قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي به غير حقيقي برساند . پس ژرف ساخت هر  استعاره يك جمله ي تشبيهي است مثلاً ژرف ساخت ((سرو)) كه استعاره از قد بلند است جمله زير مي باشد :

 

?>?>قدي كه از نظر بلندي مانند سرو است              سروي را ديدم كه مي خراميد.

                                                                                استعاره

                 الف) ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد                 دل رميده ي مارا انيس و مونس شد

                            استعاره از رسول خدا(ص)

                 ب ) سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند             همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

                          استعاره از محبوب خوش قامت

استعاره مكنيه

استعاره مكنيه : تشبيهي است كه در آن گوينده مشبه را ذكر كند و مشبه به را حذف نمايد و در عوض يكي از لوازم يا ويژگي مشبه را ذكر كند وبه مشبه اسناد دهد.

استعاره ي مكنيه از نظر مشبه به ، به دو نوع است :

الف: گاهي در استعاره مكينه ((مشبه به )) انسان است كه آن ذكر نمي شود و يكي از لوازم يا ويژگي انسان را بيان مي كند كه در اين صورت تشخيص يا انسان انگاري نام دارد. مثل دست روزگار

روزگار : مشبه                 انسان : مشبه به است كه در اينجا محذوف است و يكي از لوازم يا ويژگي انسان كه ((دست)) است آورده شده .

ب : گاهي در استعاره مكينه مشبه به ،  غير انسان است خواه جماد يا گياه يا حيوان باشد.

مثل : اركان عرش / كاشتن محبت / پر قضا

استعاره مكينه و تشخيص از نظر شكل بر دو نوع است :

الف : به صورت اضافه : جزء يا ويژگي ((مشبه به)) به (( مشبه)) اضافه مي شود كه آن را اضافه استعاري گويند مثل :

رخسار صبح                                پر قضا                                 كاشتن محبت                      كنگره ي عرش

  لوازم مشبه به (انسان )است            لوازم مشبه به (پرنده )است      لوازم مشبه به (گياه) است         لوازم مشبه به (جمادو قصر )است

ب ) به صورت غير اضافي : لوازم يا ويژگي ((مشبه به)) ، به صورت يك گزاره به(( مشبه)) (كه نهاد جمله است ) نسبت داده شود . (يعني همان اضافه استعاري به صورت جمله ذكر شود .)

قضا چون ز گردون فرو هشت  پر                   همه زيركان كورگردند و كر       (فردوسي )

مشبه                                              لوازم مشبه به (پرنده ) 

ما    آبروي    فقر و قناعت نمي بريم                 با پادشه بگوي كه روزي مقدر است       (حافظ )

  لوازم مشبه به   مشبه

مشبه به (انسان )

خودآزمايي درس يازدهم (تعاريف و انواع نقد) ص 96

1- ((كالريج )) انگليسي و(( ادگار آلن پو)) امريكايي    ص 89

2- هنر، خلق زيبايي است و هنر وسيله نيست بلكه هدف است و هنرمند فقط بايد به فكر زيبايي باشد شاعر پارناسين عقيده دارد كه شعر نبايد بخنداند و نه بگرياند بلكه فقط زيبا باشد و هدف خود را در خود بجويد .

3-  شعر تنها عبارت از الهام نيست بلكه بيشتر نوعي حرفه و صنعت است كه شاعر بايد درآن ابزار كار خود را به درستي به كار بيندازد .  ص 90

4-  تي . اس . اليوت نيز شعر را به عنوان يك پديده ي مستقل به كار مي گيرد و معتقد است كه شاعر در سرودن شعر از هيجانات و شخصيت خود مي گريزد ، از اين رو منتقدان را تشويق مي كند كه از بررسي حقايق زندگي شاعر روي برتابند و به مطالعه دقيق فن شعر بپردازند . ص 90

5-  منظور از هنر محض ، اين است كه هدف شاعر يا نويسنده از خلق يك اثر هنري فقط زيبايي است نه اين كه از هنر به عنوان وسيله اي براي بيان انديشه و احساس خود استفاده كند.

        درشعر فارسي ، قصايد منوچهري كه در آن ها به وصف طبيعت پرداخته است از اين نوع شعر است مثل شعر :

        (( گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )) در كتاب زبان و ادبيات فارسي 2 پيش دانشگاهي .

6- ايماژ به معني تصوير يا صورت هاي خيال انگيز شاعرانه و ايماژيسم مكتب تصوير گرايي است .  خصوصيات اين مكتب عبارتند از : در شعر گرايش به زبان ساده ، ابداع اوزان تازه ، آزادي در انتخاب موضوع و مخصوصاً به كارگرفتن مجاز و تصوير را توصيه مي كند . در اين مكتب ، ارائه تصوير مستقيم شيء ، توجه به جزئيات امور و اجتناب از حشوواطناب ، توجه به امور محسوس و جزئي درشعر به جاي توجه به احوال كلي و انتزاعي توصيه مي شود. ص 90

7-  افلاطون درشعر و درام به تاثير اخلاقي و اجتماعي آن توجه مي كند و شعر و ادب را طرد و انكار مي كند چون او معتقد است كه شعر ممكن است باعث فساد اخلاقي جوانان شود.  ص 91

8-  نويسندگان و فلاسفه ي اروپايي تا قرن اخير ، براي يك اثر ارزنده ي ادبي ، گذشته از زيبايي صورت ، غايت اخلاقي نيز لازم مي شمردند و به طور كلي ، هنر را درخدمت اخلاق مي گرفتند. افرادي مثل ديدرو ، دكتر جانسون ، تولستوي ، هنر را در صورتي ارزشمند مي دانند كه درخدمت ارزش هاي اخلاقي باشد و عشق و علاقه به تقوي را تقويت كند و انسان را از زشتي بي زار كند و ديدرو :گرامي داشتن تقوي و اخلاق و پست شمردن رذايل اخلاقي را هدف هرنوع هنري           مي دانست . ص 91

9- نقد اخلاقي در ايران به خصوص درعصر جديد و به علل وجود بعضي مسائل سياسي و اجتماعي شديداً مطرح مي شود و بسياري از تجدد طلبان و مشروطه خواهان براي شعر شرط اخلاقي و اجتماعي قايل مي شوند. ص 92

10- ناصر خسرو ، فردوسي ، نظامي ، سعدي و ...  ص 92

11- آري ، به دليل بعضي مسائل سياسي و اجتماعي بسياري از شاعران دوره هاي جديد تر در ايران به مسائل اخلاقي توجه و گرايش شديدي داشتند از جمله : آخوندزاده ، ميرزآقاخان كرماني ، اديب الممالك فرهاني .  ص 92

12- تكليف دانش آموزان است.

13- هيپوليت تن ، منتقد مشهور فرانسوي ادبيات را محصول ((زمان )) ، ((محيط اجتماعي )) و ((نژاد)) مي داند . ص 93

14- در آلمان ((گئورگ كاريز)) و ((برتولت برشت )) ، در فرانسه ((ژان پل سارتر)) و ((كامو))       ص 93

15- ژان پل سارتر به استبداد و ابتذال با چشم نفرت و انكار مي نگرد و براي ادبيات نوعي مسئوليت و تعهد اجتماعي قايل مي شود . ص 93

16- آري ، معمولاً جريانات و پديده هاي اجتماعي اثر گذار هستند و اوضاع و جريانات اجتماعي در شعر شاعران قديم مانند فردوسي ، مولوي ، عطار ، ناصرخسرو ، حافظ ، خيام تاثير بسزايي داشته است .

به عنوان مثال : ((ناصر خسرو)) با زباني تلخ و گزنده از جهان خواران و دين فروشان خراسان انتقاد مي كند يا ((حافظ)) از ريا و تزوير رايج در محيط روزگار خود مي نالد .(( خيام)) از جهل و ناداني مردم روزگار خود نالان است . ص 93

17- از شاعران اديب الممالك فراهاني ، علي اكبر دهخدا ، نسيم شمال ، ملك الشعراي بهار ، ميرزاده ي عشقي شعر را در خدمت اجتماع و سياست مي دانند و از آن براي بيدار كردن مردم استفاده مي كنند.

از ميان نويسندگان ميرزا ملكم خان ، ميرزا آقاخان كرماني ، زين العابدين مراغه اي و عبدالرحيم طالبوف تبريزي ، نثررا درخدمت اجتماع قرار مي دهند . ص 94

18- زيرا معمولاً نقد تاريخي ، به يك اثر ادبي به عنوان يك امر ذوقي و هنري كم تر نگاه مي كند و از درك هنر و ارزش هنري آن عاجز است . همچنين يك شاهكار بزرگ ادبي غالباً از محيط واجتماع خود فراتر است چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود مي آيد . بنابراين صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان ، آن را مورد بررسي قرار داد .  ص 94

19- شناخت زمان و مكان خاص يا زندگي واقعي شاعر يا نويسنده براي درك يك اثر ادبي كافي نيست زيرا يك اثر ادبي فراتر از محيط و اجتماع است و همچنين ممكن است شعر و اثري بي نام كه از جهت شور انگيزي و دل ربايي جالب باشد هر چند زمان گوينده و نويسنده آن معلوم نباشد باز مي تواند مورد توجه قرار گيرد . ص 95

20- خير ، بيش ترين فايده ي تحقيقات و نقدهاي تاريخي ، متوجه تاريخ ، جامعه شناسي ، مردم شناسي و گاه روان شناسي مي شود . ص 95

21- نقدتاريخي در مورد يك اثر وقتي مي تواند به درستي انجام شود كه : 1- گذشته ي آن و نيز عصري كه پديد آورنده ي  آن است به خوبي شناخته شود 2- آرمان ها و آرزوهايي كه در آن روزگار تجلياتي داشته است احساس گردد 3- تاثير آن اثر در آثار پس از خود مورد بررسي قرار گيرد4- علاوه بر اثر مورد نظر، ساير آثار آن شاعر يا نويسنده نيز مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. ص 95

22- شيوه ي نقد تاريخي هنگامي مفيد است كه ناقد تنها به مطالعه ي اثري كه از يك نويسنده در پيش رو دارد اكتفا نكند بلكه به همه ي آثار او احاطه يابد تا قضاوتش صحيح باشد. ص 95

23- تكليف دانش آموزان است به طور خلاصه : شرح  حال و بررسي تاريخي احوال شاعران سبب مي شود كه خواننده شناخت بهتري از آثار شاعران پيدا كند اما اين آگاهي به تنهايي براي درك كامل ارزش هاي يك اثر ادبي كافي نيست .

24- بله ، زيرا يك شاهكار ادبي غالباً فراتر از محيط و اجتماع و زمان و مكان خود است و چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود آيد بنابراين نمي توان صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان آن را مورد بررسي قرار داد بلكه آگاهي از محيط اجتماعي و احوال تاريخي خاص آن دوره در فهم شعر موثر است . ص 94

25- زيرا نقد روان شناسي ، جريان باطني و احوال دروني شاعر و نويسنده را ادراك و بيان مي نمايد و قدرت و استعداد هنري و ذوق و قريحه او را مي سنجد و نيروي عواطف و تخيلات هنرمند را تعيين مي نمايد و از اين راه تاثيري راكه محيط و جامعه و سنت ها و مواريث در تكوين اين جريان ها دارند مطالعه مي كند . وتنها به كمك اين نوع نقد است كه عواطف ، احساسات و انديشه هاي هنرمند و گرايش هاي رواني حاكم بر عصر هنرمند شناخته مي شود . ص 96

26- پي بردن به عواطف و احساسات ومخيلات هنرمند و شناخت ، صفات و احوال نفساني غالب بر عصر و معاصران هنرمند است .

27- خير ، بررسي در احوال روحي و نفساني اشخاص خاصه در درام يا قصه چيزي است كه نويسندگان و شاعران از       قديم ترين ايام به آن پرداخته و آن را در نظر داشته اند. و جست و جو در زواياي روح انسان از كهن ترين ايام در شعر دراماتيك يونان وجود داشته و بعدها نيز در اروپا كساني مانند ((راسين )) ، ((شكسپير)) ، ((ايبسن )) ، ونيز ((مترلينگ )) و ((داستايوسكي )) به آن پرداخته اند . ص 96

خودآزمايي درس دوازدهم  (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1-  از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حكومت ساسانيان به دست مسلمانان  ص 98

2-   سه دوره : اساطيري ، پهلواني و تاريخي  ص 98

3-   بله ، چون رستم ، قهرمان و پهلوان شاهنامه در اين دوره حضور دارد .

4-   جنگ رستم و سهراب ، جنگ رستم و اسفنديار ، كشته شدن سياوش ، كشته شدن خسرو و از بين رفتن شيرين و ...

5-  آري ، به عنوان مثال : ارسطو ، تراژدي رانمايش اعمال مهم و جدي مي داند كه در مجموع به ضرر قهرمان اصلي و در حقيقت به فاجعه منتهي مي شود اين مشخصه ي تراژدي در داستان رستم و سهراب و رستم و اسفنديار ديده مي شود.

از نظر ارسطو ، هدف اصلي تراژدي (( كتارسيس)) يعني تطهير و تزكيه نفس است . در تراژدي معمولاً قهرمان مي ميرد و مرگ دلخراش او باعث ((كتارسيس)) مي شود. اين احساس و دگرگوني روحي ، با خواندن تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب پديد مي آيد.  ماجراي تراژدي به وسيله كردار اشخاص پيش مي رود و به پايان مي رسد در تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب نيز تغيير مسير داستان نتيجه ي خطاهايي است كه از قهرمان داستان سر مي زند .

6- احياي زبان فارسي وتقويت روحيه ي مبارزه جويي با بيگانگان وبيگانه پرستان ومقاومت دربرابر دشمنان است . ص 100

7- شاهنامه فردوسي از حيث شكل ظاهري و شكل ذهني آن چنان هنرمندانه خلق شده كه توانسته است عنوان بزرگ ترين اثر ادب فارسي را به خود اختصاص دهد .

از نظر شكل ظاهري ابيات سست ولغات عربي و كلمات نا مانوس فارسي در شاهنامه بسيار اندك است  برعكس از واژه هاي فارسي كه درشاهنامه بسيار است  گاهي براي تاثير گذاري بيشتر بر فضاي داستان از الفاظ كهن و خشن استفاده كرده است . از نظر شكل ذهني آفريدن معاني نو ، استفاده از آرايه هاي استعاره ، مجاز و كنايه و كثرت اغراق و كاربرد تشبيهاي  طبيعي و محسوس و توصيف دقيق فنون جنگ آوري ، صف آرايي و نحوه استفاده از جنگ افزارها و در نهايت آوردن مضامين عالي شعر فردوسي ممتاز شده است .

8-

-         انتخاب قالب مناسب مثنوي و بحر متقارب ( فعولن فعولن فعولن فعل ) براي توصيف صحنه هاي نبرد

-          وجود ((قافيه كناري )) در تمام ابيات به خاطر استفاده از قالب مثنوي

-         واج آرايي و تكرار در بسياري از ابيات مثل :

        الف ) كمان به زه را به بازو فكند / به بند كمر بر ، بزدتير چند (ز)

         ب) مرا مادرم نام ، مرگ تو كرد / زمانه مرا پتك ترگ تو كرد ( م - ك - گ - ل )

          ج) برو راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي نجاست (خ)

-         كاربرد (( سليح )) به جاي ((سلاح )) و ((مزيح )) به جاي ((مزاح ))

-          مشدد كردن واژه ي ((پر)) در مصرع :  نهاده بر او چار پر عقاب  ، لحن خشن و حماسي را افزايش داده است .

-       كاربرد واژه ي كهن مانند ((كجا)) به جاي ((كه)) در مصراع ((دليري كجا نام او اشكبوس )) يا ((گران )) به جاي سنگين در مصراع ((به گرز گران دست برد اشكبوس ))

-          تعداد فعل هاي پيشوندي زياد است مثل : برخروشيد ، اندر آمد ، برآويخت

-          كاربرد ((همي )) به جاي ((مي )) مانند همي بر خروشيد بر سان كوس

-          كاربرد متمم با دوحرف اضافه ((به بند كمر بر بزد تير چند ))

-          مقدم آوردن فعل بر ساير اجزاء جمله ((بشد تيز رهام باخود و گبر ))

-          كمي واژه هاي عربي

9- تشبيه از عناصر عمده ي تصوير سازي در آثار حماسي است كه در اين درس فراوان است مثل :

        همي برخروشيد برسان كوس /   زمين آهنين شد سپهر آبنوس

        زمانه مرا پتك ترك تو كرد /  يكي تير الماس پيكان چو آب

-         استعاره و تشخيص از عناصر ديگر اثر حماسي هستند كه در اين قطعه بسيار زياد است

-          فراواني آرايه ي كنايه مانند : سرهم نبرد اندر آرد به گرد

-          آرايه ي (( اغراق )) كه از عناصر عمده ي تصوير سازي در حماسه است مانند : همي گرد رزم اندر آمد به ابر

-          توصيف دقيق صحنه ها مانند:

       تهمتن به بند كمر بـــــرد چنـــــگ                              گزين كرد يك چو به تير خدنگ

       يكي تير الماس پيكــــان چـــــو آب                             نهاده بر او چــــار پر عقـــــــاب

       كمان را بماليد رستــــــم به چنــــگ                             به سست اندر آورد تير خدنـــگ

       بروراست خم كرد و چپ كرد راست                             خروش ازخم چرخ چاچي بخاست

- رجزخواني و به تمسخر گرفتن حريف

 بدو گفت خندان كه نام تو چيست                   تن بي سرت را كه خواهد گريست

مرا مادرم نام ، مرگ تو كـــــــرد                   زمانه مرا پتـــك ترگ تو كــــــرد

10- بله ، رباعي از مبدعات ايرانيان است و داراي سابقه طولاني است ، عربها از ايرانيان تقليد كرده اند حتي گفته شده تكامل يافته ي يك قالب شعري قبل از اسلام است . رودكي و ابوسعيد ابوالخير در قالب رباعي شعر سروده اند .

11- خير ، خيام در دوران حيات خود به عنوان منجم ، طبيب و رياضي دان مشهور بود.

12- نظام عروضي ، خيام را به عنوان ستاره شناس معرفي مي كند  ص 103

13- قديم ترين فرد (( شهرزوري )) در قرن 6 و اوايل قرن 7 در كتاب (( تاريخ الحكما)) و شيخ نجم الدين رازي در قرن 7 در كتاب المرصاد العباد از خيام به عنوان شاعر ذكرشده و از اين منبع چنين بر مي آيد كه خيام از اوايل قرن هفتم به شاعري شهرت يافته است .     ص 103

14- خير

15- شاعر انگليسي قرن نوزدهم است كه رباعيات خيام را به انگليسي ترجمه كرده است . او پس از ترجمه  به اعتبار شكوه رباعيات خيام ، به نام ((خيام انگليسي )) مشهور شود.

16-      در آثار هردو شرايط اجتماعي و سياسي و اخلاقي نابسامان جامعه انعكاس پيدا كرده و هردو شاعر از دورويي و نفاق ، عوام فريبي و رياكاري گروهي و زود باوري و سادگي گروهي ديگر اظهار شكايت كرده و بدون ترس و هراس با آن به مقابله پرداخته اند.

17-       قديم ترين مثنوي نظامي ، مخزن الاسرار است كه در قالب مثنوي كوتاه و مختصر مشتمل بر 2260 بيت و حاوي انديشه هايي است درباب زهد و عرفان در 20 مقاله كه در هر مقاله ضمن شرح عنوان مقاله ، يك داستان كوتاه اما    پر مايه ودلنشيني مي آورد و به اين وسيله انديشه هاي خود را بهتر جلوه مي دهد و به خواننده القا مي نمايد . ص 105

18-       ليلي و مجنون سرگذشت عشقي پر شور است بين جواني به نام قيس بني عامر و دختري به نام ليلي . اما به علت اختلاف ميان دو خانواده ، عشق آن دو به ناكامي مي كشد. ليلي به اجبار خانواده با فردي به نام ابن سلام ازدواج مي كند و قيس از عشق ليلي سر به بيابان مي گذارد و با حيوانات مانوس مي شود و عشق چنان او را مجنون مي كند كه خبر وفات پدر و مادر و همچنين ابن سلام در او هيچ تغييري ايجاد نمي كند . سرانجام چندي بعد ليلي مي ميرد و مجنون وقتي اين خبر را مي شنود بر سر قبر او مي رود و در همان جا مي ميرد . ص 105

19-         خسرو و شيرين     ص 104

20-       ازدواج خسرو با مريم دختر قيصر روم ، جنگ خسرو با بهرام ، داستان عشق فرهاد و كوه كندن فرهاد ، مرگ مريم ، كشته شدن خسرو به دست شيرويه ، سرانجام تلخ شيرين و ...

رجوع شود به (( مقاله خسرو و شيرين )) در كتاب پير گنجه درجست و جوي ناكجا آباد )) از عبدالحسين زرين كوب و كتاب خسرو و شيرين از دكتر بهروز ثروتيان .

21-      تفاوت هايي وجود دارد مثلاً : 1- نظامي ، شيرين را برادر زاده ي بانوي ارمن معرفي مي كند و فردوسي در شاهنامه او را يك كنيز ارمني و در كتب قديم با روايات ديگر آمده است . 2- (( اسكندر)) نظامي ، شخصيت و رفتاري متفاوت با (( اسكندر))  تاريخي  دارد يعني  فقط  يك  سردار فاتح  نظامي  نيست  بلكه  حكيمي خردمند و جهان  ديده است  . 3-  روايت هاي نظامي با زبان و بياني كاملاً ادبي دارد و تصوير آفريني هاي فراوان و بديع به داستان ها تازگي بخشيده است .

22-       شعر نظامي ، سرشار از تشبيهات و توصيفات زيبا و هنرمندانه است . او در انتخاب الفاظ و كلمات مناسب و ايجاد تركيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو دل پسند و تصوير جزئيات و نيروي تخيل و دقت دروصف وايجاد مناظر و ريزه كاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و به كار بردن صورت هاي ذهني در شمار كساني است كه بعد از خود نظيري ندارد . ص 106

23-       به علت يافتن معاني تازه و ابداع تركيبات جديد و افراط در به كار بردن لفات عربي و اصطلاحات علوم و اصول و مباني فلسفه و معارف اسلامي شعر او غالباً دشوار و پيچيده مي شودكه جز با تفسير دقيق درك آن امكان پذير     نيست . ص 106

24-        الف ) رواج حس ديني و عرفاني و مذهبي :

                   خداوند شبم را روز گــردان                             چو روزم بر جهان پيروز گردان

                  به داورداور فريادخواهـــان                               به يارب يارب صاحب گناهــان

                  به دامن پاكي دين پرورانت                               به صاحب سري پيغمبرانـــــت

                 به ريحان نثار اشــك ريزان                  به قرآن و چراغ صبح خيـــزان

                ب) كاربرد تركيبات نو و ابداع معاني مثل : سيماب كاري به معني اضطراب وپريشاني

                 ج) كاربرد جمله هاي عربي و ضرب المثل مثل : خروس (( الصبر مفتاح الفرج )) خواند.

                  د) كاربرد استعاره هاي زيبا و مطبوع و نو مثل كوره تنگ و سنگ استعاره از غم و اندوه

                   غمي دارم هلاك شير مردان                         برين غم چون نشاطم چيره گـردان

                   ندارم طاقت اين كوره تنـگ                          خلاصي ده مرا چون لعل زين سنگ

                   ر ) كاربرد تشبيهات زيبا مثل : غرقاب غم / ومصرع دوم بيت بالا : خلاصي ده مرا چون لعل ، زين سنگ

                    ز) كثرت لغات و تركيبات عربي ، ورود لغات تركي

                  س) بيان عاشقانه

                  ش)اشاره به آيات و روايات واحاديث

                  ص)  كاربرد اصطلاحات علمي و بسياري از افكار فلاسفه و اصول و مباني فلسفه

خودآزمايي درس سيزدهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1-  ديدار با شمس  ص 110

2-   صلاح الدين زركوپ و پس از وفات او حسام الدين چلپي   ص 110

3-  6  دفتر ، از دو منبع عمده ي  ((قرآن)) و ((حديث)) و در كنار آن منابع ديگري مثل : كليله و دمنه و آثار سنايي و عطار و نظامي بهره گرفته است .

4-  رسيدن به حق و اتصال انسان به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و فداكردن خود و همه روح شدن حاصل مي شود. و فداكردن خود از طريق عشق امكان پذير است يا اتصال به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و ماديات و فداكردن خود و عشق امكان پذير است . ص 112

5-  مثنوي جلوه گاه انسان و طبيعت است ، طبيعت جلوه گاه خداوند است . درسراسر هستي ، جز خدا هيچ وجود ندارد و انسان نيز همه جا با طبيعت و اشياء در مي آميزد تا امكان رسيدن به حقيقت ممكن شود و اتصال انسان به حق از طريق تزكيه نفس و ترك هوي و هوس و عشق است و عشق از نظر او زاده ي كشش معشوق است و تنها شرط براي اين راه جذبه ي حق است . ص 112

6-   عراقي

7- ستايش آزادگي ، همين آزادگي است كه او را به (( رند )) معروف كرده است و شعر او را رندانه مي خوانند . او آزادگي را مي ستايد و براي به دست آوردن آن تلاش مي كند  ص 116

8-  بله ، از آن جا كه حافظ شهر شيراز را با تمام وجود دوست دارد ، در تمام وقايع و حوادثي كه درآن شهر و براي آن شهر ، رخ مي دهد خود راسهيم مي داند. از اين رو نه تنها شاعري است اهل علم و فضل و عرفان بلكه شخصي است كه نمي تواند اوضاع سياسي و اجتماعي شيراز را ناديده انگارد. و در مقابل آن عكس العمل نشان مي دهد و نشانه ي روشن آن واكنش هاي تند حافظ نسبت به رفتارهاي تعصب آلود و خشونت آميز مبارز الدين است . ص 114

9-  محمد مبارزالدين ، زيرا وقتي محمد مبارزالدين بر فارس غلبه مي كند ابواسحاق ممدوح حافظ ، را بر دروازه ي شهر به دار مي آويزد و دوره ي آسودگي و امنيت و آزادي سيزده ساله به پايان مي رسد . شهر در ميان رعب و وحشت وخشونت و تعصب غرقه مي سازد و رياكاري و تزوير و عوام فريبي و دروغ و نفاق كه زاده ي حكومت محتسب است رواج مي يابد و حافظ به خاطر تحمل نكردن چنين اوضاعي است كه با مبارزالدين سر ناسازگاري دارد. ص 114 و115

10- حافظ بعد از ابواسحاق ، محيط فارس را محيطي مساعد نمي بيند . هرچند گاه گاه از شاه شجاع جانشين مبارزالدين تعريف و تمجيد مي كند اما محيطي كه زهد ريايي و تعصب و جهل عوام آن را چنان سرد و بي روح كرده است كه ديگر براي حافظ چندان مايه ي خشنودي نيست و شاه شجاع كه هردم به رنگي مي گردد هرگز نمي تواند حافظ را راضي         نگه دارد ،  از اين رو شيراز براي حافظ طاقت فرسا مي شود و ناچار پس از چهل سال زندگي آن شهر را سرزنش مي كند و هوس مي كند به دياري ديگر رخت كشد .   ص 115

11-  زيرا شاه شجاع خاصه پس از برگشت از كرمان محتسب تازه اي شده و شيراز در روزگار حكومت او مثل زمان حكومت مبارزالدين عرق در تعصب ، جهل ، نفاق ، خودبيني و زهد ريايي است و درباريان او ، زاهدان رياكار و متملق هستند و خود شاه شجاع هم هردم به لوني مي گردد و حافظ كه ستايش گر آزادگي است نمي تواند اين چيزها را تحمل كند و با تمام چيزهايي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كنند از جمله ريا و تعصب و نقاق و... مبارزه مي كند به همين دليل نه تنها شاه شجاع او را مي آزارد بلكه زاهدان رياكار و متملق دستگاه او همواره درصدد تكفير و آزار او هستند .

12- با زاهدان رياكار و متملق ، افراد خود بين ، منافق ، متعصب ، جاهل ، دروغگو ، عوام فريب ، ظاهر بين ، حاكمان ظالم و ستمگر كه جامعه ي خود را در رعب و وحشت و تعصب فرو مي بردند و هر كس و هر چيزي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كردند مبارزه مي كرد .

13- رند در فرهنگ و جهان بيني حافظ ، متعالي ترين معناي خود را مي يابد او شعر خود را رندانه و مكتب خود را      مكتب رندي مي نامد، رند درديوان او، انسان برتر، انسان كامل وانسان آزاده وحتي رندان تشنه راهمپاي اولياي خدا مي داند.

 

 

رندان تشنه طلب را آبي نمي دهد كس                               گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت (1)

14- چون حافظ تحولي بزرگ در غزل فارسي ايجاد كرد و سبكي مستقل به وجود آورد و شعر از لحاظ فصاحت و بلاغت و زيبايي و شكوه در اوج است و فكر و بيان او هر دو عالي است

درشعر او بلاغت كلام و هنر تلفيق و تركيب كلمات و آفرينش هاي هنري و تصوير هاي بي نظير و صنايع معنوي ، خاصه ايجاز و ايهام ، شعر حافظ را به عالي ترين مرتبه ي خود سوق مي دهد .

15- مضمون آفريني در شعر ، خلق مضامين بكر ، نازك خيالي ، ساختن شبيهات و استعارات و كنايات تازه و كاربرد تمثيل و ارسال المثل ، آوردن الفاظ عاميانه و معمولي و گاه پيش افتاده ، آوردن افكار و انديشه هاي عاميانه ، تركيب كلمات ، آفرينش تركيبات و تعبيرات نو .

16- تازگي در مضمون آفريني در شعر ،  مضامين بكر، نازك خيالي ، آنچه از لحاظ فكر و مضمون بر شاعران ديگر تا حدي اضافه دارد عرفان و حكمت است به طوري كه در غزل هاي او گاه بعضي ابيات آن شاهكار ذوق و انديشه است . گاه ابيات لطيف و اخلاقي چنان فريبنده است كه غالباً به صورت ضرب المثل در مي آيد .

17- غزل

18- مضامين اخلاقي ، عرفان و حكمت

19- كاربرد تعبيرات و تركيبات نو مانند :

         زخم نمايان تير عشق بودن ، خار خار جست و جو ، پشت بر ديوار حيرت دادن ، دارالامان تنهايي ، شبيخون خمار،

          سفال عالم خاكي ، خرقه ستاندن نافه ، نگين حلقه ي گردون بودن ، چراغ كلك

-         وجود تعبيرهاي عاميانه ، مانند : دشت دشت از سايه ي مردم گريزانيم ما

-          در مضمون آن ، اخلاق و حكمت ديده مي شود .

-          مضمون آفريني و نازك خيالي و تازگي تشبيهات مانند :

        پشت چون آيينه بر ديوار حيرت داده ايم ، وحشي دارالامان گوشه ي تنهايي ايم ، در سفال عالم خاكي چور بمانيم ما

20- تكليف دانش آموزان است

خودآزمايي درس چهاردهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي )  ص 134

1- به خاطر امانت داري و صداقت و صراحت در تاريخ و بيان حقايق تاريخي اهميت فراوان دارد، زيرا مورخ سعي كرده است تا آنجا كه ممكن است حقايق تاريخي را با تخيلات  يا تعارفات و دروغ گويي هاي بي مورد در نياميزد و تاريخي واقعي و مستند را ارائه دهد .

2-   الف : مشاهدات و تجربيات سياسي و اجتماعي خود /

        ب: مراجعه به افراد مورد اعتماد كه خود شاهد حادثه بودند و كسب اخبار از آن ها

         ج: استفاده از كتاب هاي قابل اعتماد

3-   الف : نثر داستاني ، است كه در خدمت محتواي تاريخي قرارگرفته است .

         ب: استفاده از اطناب و ايجاز به جا و مناسب

         پ : كاربرد تمثيلات و تعبيرات بليغ و زيبا

---------------------------------------------------------------------------------------

1-  علي اصغر دادبه ، مكتب حافظ ، مكتب رندي ، دفتر دوم حافظ پژوهي ، ص 12

2-  بهاءالدين خرمشاهي ، حافظ نامه ، ج 1 ، ص 407

         ت : استفاده طبيعي و معتدل از لغات عربي و جمع هاي مكسر عربي و گاه عبارات و جملات عربي كه هرگز تكلفي در

                نثر بيهقي وارد نكرده است .

         ث : حذف افعال به قرينه به اقتضاي  بلاغت

        ج: آفرينش واژه ها و تركيبات بديع

        چ :  اسنشهاد به تاريخ و قصه

4-   الف :كاربرد توصيفات دقيق و جزئي و هنرمندانه

          ب : تجسم و تصوير هنرمندانه ي صحنه ها و اشياء و اشخاص

         پ : رعايت بلاغت از جهات مختلف كه كلام او را جذاب و گيرا كرده است

         ت :  كلمه آفريني كه نه تنها بر زيبايي در آهنگ كلام مي افزايد بلكه معاني و مفاهيم كامل را القا مي كند .

         ث : كاربرد تمثيلات و تعبيرات كه كلام او را به اوج زيبايي و بلاغت مي رساند

         ج : استفاده اطناب و ايجاد به جا و طبيعي

5-  كوتاهي جمله ها مثل : فرمان نمي بردند ( كاهل دار برخاستند.   /   باران قوي تر شد.

-         حذف بخشي از فعل به قرينه مثل : گروهي از گله داران در ميان رود غزنين فرود آمده بودند و گاوان بدان جا داشته .

-          خوش آهنگي كلام مثل :  آخرها كشيده و خر پشته زده و ايمن نشسته

-         وجود تعبيرهاي مناسب مثل : گله داران جستند و جان را گرفتند / مدد سيل پيوسته چو لشكر آشفته در مي رسيد .

-          كلمه آفريني مثل : ترگونه ، كاهل وار، كوتاه گونه ، با رانك و ...

-          كاربرد ساخت قديمي افعال : چون ممكن شدي /، بتوانستي گذشت /، مدد سيل در مي رسيد

-          جابه جايي اجزاي جمله مثل : يلي بود قوي / ، اقرار كردند پيران كهن / ، محال بود برگذر سيل بودن

-          استشهاد به آيه ، حديث ، روايت مثل : نعوذ بالله من الاخر سين و الا صمين           پيغمبر (ص)

-          توصيف دقيق صحنه ها و اشياء

-         استفاده از نقل قول هاي مستقيم

-          كهنگي واژه ها مثل : پشتيوان ، نماز خفتن ، نماز ديگر و...

6- آئين هاي معمولي زندگي با مسائل عميق اجتماعي و اخلاقي و تربيتي، علوم و فنون و آيين ها وسنت هاي مختلف براي تربيت فرزند خود .

7-  در هر باب ابتدا خطاب به پسرخود ، به تعريف يا توصيف موضوع مورد نظر مي پردازد و در باب آن سخن مي گويد. سپس براي توضيح بيش تر و روشنگري مطلب حكايت يا حكايت هايي نقل مي كند كه اين حكايات يا از اجداد و پدران خود اوست يا از تاريخ گذشتگان و اميران و پادشاهان و بزرگان پيشين است .

8-  نثر قابوس نامه ، نثر ساده و روان است / لغات عربي درآن بسيار اندك است و اين مقدار اندك هم لغات معمولي و رايج عربي در زبان فارسي است .

-         لغات و اصطلاحات فارسي در آن بسيار است و ظاهراً نويسنده دربه كار بردن لغات فارسي تعمد داشته است .

-          اصطلاحات علمي و فني از جمله فلسفه ، نجوم ، هندسه و طب و شعر وفقه و امثال آن به كار برده است .

-          جمله ها كوتاه است.

-          نويسنده اشعار خود را در جاي مناسب همراه با نثر آورده است

9-   الف : نثر هر دو كتاب ساده و روان و خوش آهنگ است

         ب : جمله ها و عبارت ها در نثر هر دو كتاب كوتاه است

         پ: لغات عربي در نثر بيهقي بيش تر و واژه هاي فارسي در نثر قابوس نامه چشم گير تر است

       ت: در هر دو كتاب تعبيرات زيباي فارسي به چشم مي خورد

        ث : حذف فعل يا بخشي از آن يا حذف بخشي از جمله در نثر بيهقي كاملاً آشكار است

        ج : ويژگي هاي نثر داستاني از جمله توصيف هاي جزئي و دقيق وتصوير صحنه ها و اشياء و اشخاص در نثر بيهقي

               بارزتر است .

10- ويژگي متن درس :

     الف: سادگي و رواني وخوش آهنگي مثل : تا بتواني ، از نيكي مياساي و خويشتن را به نيكي و نيكوكاري بر مردم نماي و

      چون نمودي به خلاف نموده مباش به زبان ديگر مگوي و به دل مباش تا گندم نماي جو فروش نباشي .

     ب:كوتاهي جملات و تكرار واژه ها مثل : اندرآب جست . / آب تيز همي آمد. / فتح را بگردانيد. / فتح دانست.

     پ: فراواني واژه هاي فارسي

    ت: كمي لغات عربي و همين مقدار اندك هم لغات عربي ساده و رايج هستند مثل : نجيب ، عزيز، خليفه ، جهد و...

     ث :كهنگي تلفظ برخي از كلمات مثل شناء و (شنا)  ، اوستاد (استاد) ، اوفتادن (افتادن ) ، نبشته (نوشته ) و...

      ج : قديمي بودن ساخت افعال مثل : همي شد ( مي شد) ، مي شد ( مي رفت ) ، غوطه همي خوردن (غوطه خوردن ) ،

       بگرفتي (مي گرفتم )

      چ : تعبيرهاي فارسي مثل : از خود نمودن (وانمود كردن ) ، با چيزي بسنده نبودن ( از عهده چيزي برنيامدن )

11- هدف او آموزش مسائل اخلاقي و تربيتي است او مي خواهد آنچه از نظر اخلاق ديني خوب و پسنديده است در لباس فصيحت بيان كند و ديگران را در آنچه خود مي انديشد و مي پسندد سهيم كند . ص 131

12- بله ، دنيا آن چنان كه هست نه آن چنان كه بايد باشد.

13- او همه نوع انديشه با همه ي خوبي ها و بدي ها در طبقات مختلف جامعه از پادشاه گرفته تا درويش بيان كرده است و همه ي آن طبقات اجتماعي را از لحاظ روحيات و اخلاق و رفتار مورد بررسي قرار داده و به تحليل اجتماع خود پرداخته است تا ارزش هاي اخلاقي وديني كه خوددرباره آن ها انديشيده و آن ها را پسنديده رواج دهد. عناوين باب ها حوزه ي انديشه ي سعدي را به خوبي نشان مي دهد .

14- گلستان هشت باب دارد : باب اول : در سيرت پادشاهان / باب دوم : در اخلاق درويشان /  باب سوم : در فضيلت قناعت / باب چهارم : در فوايد خاموشي / باب پنجم : در عشق وجواني / باب ششم : درضعف و پيري  / باب هفتم : در تاثير تربيت / باب هشتم : در آداب معاشرت

      هر كدام از ابواب سرشار از نكات مهم اخلاقي و اجتماعي است .

15- الف : رعايت مقتضاي حال يعني مناسب انديشي و مناسب گويي

         ب : تناسب وهماهنگي بين حروف وواژه ها وجمله ها ،كاربردواژه ي مناسب كه هرواژه دركلام سعدي جاي خاصي

                دارد

          پ : به حد اعلا رساندن ايجاز در كلام يا فشرده نويسي

          ت : كاربرد طبيعي و معتدل آرايه هاي ادبي

          ث : كاربرد آيات و احاديث

          چ: استفاده از تمثيلات تاريخي مناسب

         ج :كاربرد لغات ، جمله ها وعبارات و اشعار عربي در حد مناسب وبه دور از تكلف و ...

16- نثر سعدي يك نثر ابتكاري وهنرمندانه و تركيبي است نو ميان نثر مصنوع و نثر مرسل و پيوندي است ميان اين دوسبك . تفاوت نثر گلستان با نثر مصنوع عبارتند از :

 الف )در نثر مصنوع كاربردآرايه هاي ادبي آن قدر فراوان و محسوس است كه بيش تر از خود موضوع جلب توجه مي كند از اين رو چون معني را فدا مي كند زيبا جلوه نمي كند اما سعدي هنرمندانه و ابتكاري عمل مي كند و برخلاف زمان خود از آرايه ها و صنايع ادبي به طور ((متعادل )) و ((طبيعي )) بهره مي گيرد و اثري مي ‍آفريند كه نثر در اوج زيبايي و سادگي است .

ب: نثر مصنوع در آن زمان از ايجاز پرهيز داشته است و نويسندگان براي توصيف يك صحنه يا بيان يك مطلب از كلمات مترادف و پي درپي استفاده مي كردند در صورتي كه يكي از خصوصيات نثر گلستان ايجاز است و توجه سعدي به ايجاز ، نوعي سنت شكني است او در انتخاب كلمات دقت زياد دارد و هيچ عبارت و كلمه اي كه در كلام زايد باشد نمي آورد . گاه با چند كلمه يك حكايت زيبا با نكات ارزنده بيان مي كند .

17- هر واژه در كلام سعدي جاي خاص و معيني دارد به طوري كه اگر آن را از جاي خاص خود برداريم ، نظم و تناسب و ناچار زيبايي و لطف كلام از بين مي رود . ص 133

18- برادر كه در بند خويش است ، نه برادر و نه خويش است / مشك آن است كه خود ببويد ، نه آن كه عطار بگويد ./ هركه را زر در ترازوست ، زور در بازوست / هنر چشمه ي زاينده است و دولت پاينده / هر چه نپايد دلبستگي را نشايد / هر چه زود برآيد، دير نپايد / خبري كه داني دلي بيازارد تو خاموش باش تا ديگري بيارد / دانا چو طبله ي عطار است خاموش و هنرنماي و نادان چو طبل غازي ، بلند آواز و ميان تهي / دروغ مصلحت آميز به كه راست فتنه انگيز / نه هر چه به قامت مهتر به قامت بهتر .

19-        الف :به كاربردن هر واژه در جاي مناسب

            ب: موسيقي و خوش آهنگي

            پ: استفاده از چاشني طنز

            ت: وسعت و تنوع و رنگارنگي صحنه ها و آدم و حوادث

            ث : تناسب گفتارها با روحيات و شخصيت هاي افراد

            ج : توصيف و تجسم هنرمندانه ي مناظر و صحنه ها و اشخاص در نهايت ايجاز

            چ : به كارگرفتن واژه ها و تركيبات رايج

           ح: استفاده از تمثيل و استشهاد به آيات و احاديث

           خ : كاربرد لغات و عبارات عربي

            د: كاربرد اشعار عربي و فارسي

             ذ: توصيف خلقيات و حالات دروني افراد.

20- تكليف دانش آموزان است





پاسخ خود آزمایی درس ادبیات فارسی1 پيش دانشگاهی مبحث نقد ادبی

1) جواب خودآزمايي هاي نقد ادبي

جواب خودآزمايي هاي نقد ادبي چاپ  ?>

خودآزمايي تعاريف و انواع نقد (درس دهم )

1-  بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي و تشخيص محاسن و معايب  سخن و نشان دادن بدو خوب اثر ادبي ص 79-80

2-  بله ، نقد ادبي هنر متعالي را رواج مي دهد به قول شمسيا (( نقد ادبي در گسترش ادبيات و متعلقات آن اهميت زيادي دارد زيرا با نقد ادبي اولاً : ادبيات و علوم ادبي متحول و زنده مي ماند.

ثانياً با بررسي آثار والا معيارها و ابزارهاي جديدي را كشف مي كند و به ادبيات ارزاني مي كند .))              نقد ادبي ، دكتر سيروس شمسيا . ص 23

3- فايده ي نقد ادبي صرفاً براي خواننده ي اثر ادبي نيست بلكه براي كساني كه به ابداعات ادبي دست مي يازند خاصه كساني كه در اين راه تجربه ي كم تري دارند ارزش و فايده ي فراوان دارد زيرا هم به آنان راه واقعي را نشان مي دهد و هم آنان را از كج روي ها و يا زياده روي هاي بي مورد باز مي دارد و به راه درست و واقعي هنر رهنمون مي شود .  ص 79-80

4-  زماني كه نقد با غرض همراه باشد و مايه ي اصلي آن قضاوت راستين و بينش و آگاهي نباشد . ص 80

5-  برخي شاعران و نويسندگان زيرا مي ديدند كه عده اي از نقادان مغرضانه و بدون آگاهي و بينش كافي به نقادي         مي پرداختند و فكر مي كردند كه منتقدان همان افراد ناتوان در شعر و هنر هستند كه خود از عهده ي آفرينندگي بر نيامدند و خود شاعر و هنرمند نيستند.

6-  تكليف دانش آموزان است .

7-  منتقد بايد باديد و وجدان علمي و دور از هر نوع نظر شخصي و با ميزان هاي علمي و منطقي به كار نقد و نقادي بپردازد و نقد خودرا از هرنوع شايبه ي غرض دور نگه دارد و اثر را از جنبه ي محتوا و شكل ظاهر آن مورد بررسي قرار دهد و گذشته از توصيف و تحليل دقيق آن را با آنچه در نزد همه يا بيشتر مردم اصلي و قابل قبول است مقايسه كند.           ص 81-82

8- نقد ادبي بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي است به همين دليل منتقد ادبي گذشته از نقد معني و محتوا بايد به نقد لفظ و شكل ظاهر بپردازد و نشان دهد كه زيبايي هاي ظاهري يا لفظي كه غالباً تاحد زيادي مايه ي ايجاد هيجان و شورانگيزي يك اثر ادبي مي شود ، چه ارزش و اهميتي دارد . ص 80-81

9- خير ، زيرا غالباً مايه ي گمراهي مي شود و حقيقت مطلق يك اثر ادبي را به خوبي نشان نمي دهد . ص 81

10- آثاري كه در ادبيات جهان در نزد اكثر مردم به عنوان آثار اصلي و خالص و قابل قبول ، شناخته شده اند . ص 82 به طور مثال در زمينه ي اثر حماسي در ادب فارسي ، شاهنامه فردوسي به عنوان يك اثر اصلي و قابل قبول ميزان و محك به حساب مي آيد.

11- تكليف دانش آموزان  است.

12- نقد لغوي ، فني ، زيبا شناسي مربوط به شكل ظاهري اثر و نقد اخلاقي ، روان شناسي و اجتماعي و ... مربوط به محتوا و درون مايه است . ص 82

13- نقد لغوي ، فني ، اخلاقي از قديم ترين ايام مورد توجه بوده است . نقد روان شناسي و اجتماعي از پديده هاي دنيايي جديد است . ص 82

14- بررسي و ارزيابي كاربرد زبان و اصول و قواعد آن در يك اثر ادبي است . ص 82

15- خير، رعايت نكردن قواعد زبان نه تنها براي شاعران و نويسندگان درجه دوم ، عيب محسوب مي شود بلكه براي شاعران بزرگ نيز اگر فايده ي بلاغي به همراه نداشته باشد ، نقص و نارواست زيرا شاعر و نويسنده با رعايت نكردن اصول زبان كلام خود را گرفتار تعقيدات و ناهماهنگي هاي لفظي مي كند و معني را دچار ابهام مي كند. ص 83

16- بررسي نحوه ي كاربرد كلمات / رعايت يا عدم رعايت قواعد دستوري و ارزيابي آن ها / بررسي مترادفات / بررسي موارد اطناب و ايجاز / بررسي كاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق كلمات ومعاني آن ها

17- تكليف دانش آموزان است . از شاعران قديم : مي توان به اشعار نظامي و شاعران جديد به اشعار و آثار نصر ... مرداني ، نيما يوشيج ، سهراب سپهري ، اخوان ثالت ، سهيل محمودي ، سلمان هراتي ، سيد حسن حسيني مراجعه كرد.

18- منظور از نقد فني ، بررسي چگونگي كاربرد فنون بلاغي در شعر و نثر و ميزان ارزش و اعتبار آن است . ص 85

19- نقد ادبي در ادب عرب به وسيله ي افرادي از جمله : قدامه بن جعفر ، ابوهلال عسكري ، عبدالقاهر جرجاني و در ادب فارسي به وسيله ي افرادي مثل : رشيد الدين و طواط ، شمس قيس رازي رواج يافته است .

كتاب ها در اين زمينه عبارتند از :

1- نقد الشعر في البديع ، ((نقد النثر)) از قدامه بن جعفر

2- معاني الادب ، صناعتي النظم و النثر از ابوهلال عسكري

3- اسرار البلاغه ، دلائل الاعجاز از عبد القاهر جرجاني

4- المعجم في معايير اشعار العجم از شمس قيس رازي

5- حدائق السحر في دقائق الشعر از رشيد و طواط

6- ترجمان البلاغه از محمدبن عمر رادوياني

20- خير ، با دانستن اصول بلاغت نمي توان به خلق و آفرينش اثر ادبي نايل شد بلكه گوينده يا نويسنده بايد آن اصول و قواعد را به عنوان ميزان سلامت و مقياس راستي و كژي طبع و قريحه ي خويش به كار گيرد . ص  85

21- الف) كميت و ريتم يعني ايقاع (واحدهاي متقارن و تكراري يك وزن )     ب) هماهنگي حروف                 ص 86

تشبيه

22- تشبيه در لغت ، مانند كردن چيزي است به چيزي ديگر در يك يا چند صفت و در اصطلاح علم بيان تشبيه ادعاي همانندي چيزي است با چيز ديگر دريك يا چند صفت

اركان تشبيه چهارتا است :

            1- مشبه : آنچه كه مانند مي شود.

             2- مشبه به : آنچه مشبه ، به آن مانند مي شود.

             3- ادات تشبيه : واژه هايي كه شباهت را به وسيله ي آنها نشان مي دهند مثل : چون ، چو ، همچو، همچون ، مانند،

                   همانند، بسان ، مثال ، مثل ، به صورت ، به كردار ، به رنگ ، چنان ، مانا، به مثل ، پنداري ، گويي و...

             4- وجه شبه : صفت يا وجه مشتركي كه بين مشبه و مشبه به وجود دارد.

                   اگر    چو    غنچه   فرو بسته است  كار جهان               تو   همچو  بادبهاري  گره گشا مي باش

                     ادات تشبيه  مشبه به    وجه شبه              مشبه                مشبه    ادات تشبيه مشبه به          وجه شبه

 

نكته 1: گاهي از اركان تشبيه ، وجه شبه حذف مي شود  مثل :

اين عمر به  ابر نو بهاران   ماند                   زودگذر بودن : وجه شبه

مشبه              مشبه به           ادات تشبيه

نكته 2 : گاهي ادات تشبيه و وجه شبه هردو حذف مي شود كه به آن تشبيه بليغ گويند.

تشبيه بليغ به دو صورت است :

1-  اسنادي ، كه درآن مشبه به ، به مشبه  اسناد داده مي شود و به صورت جمله است مثل : علم نور است

2-  اضافي كه به صورت تركيب اضافي است يعني مضاف به مضاف اليه تشبيه مي شود مثل : قد سرو، لب غنچه يا مضاف اليه به مضاف تشبيه مي شود مثل : تير مژگان ، غنچه لب ، لعل لب

مجاز

مجاز: هرگاه واژه اي در معني غير حقيقي خود به كار رود به شرط آن كه بين معني حقيقي و غير حقيقي علاقه و رابطه اي وجود داشته باشد هم چنين قرينه اي كه ذهن را متوجه معني غير حقيقي كند . چنين واژه اي مجاز است .  استعاره نوعي مجاز است كه علاقه اش شباهت است  مثل :

1-  سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابي                      چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

       مجاز (علاقه محليه ) به معني قصد ونيت

2- محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست

                                                          مجاز (علاقه لازميه ) به معني كشتن

3- محرم اين هوش جز بيهوش نيست            مر زبان را مشتري جز گوش نيست

                                                                                   مجاز (علاقه آليه ) به معني سخن   

4- گر نبندي زين سخن تو حلق را                    آتشي آيد بسوزد خلق را

                                                 مجاز (علاقه جزئيه ) به معني دهان

5- سرم درد مي كند

      مجاز (علاقه كليه ) به معني بخشي از سر

6- ديدم نفسم در نمي گيرد

                 مجاز( علاقه سبيه ) به معني سخن

استعاره

استعاره از نظر لغت ، مصدر باب استفعال به معني عاريه خواستن و لغتي را به جاي لغت ديگر به كاربردن است زيرا شاعر در استعاره ، واژه اي را به علاقه ي مشابهت به جاي واژه ي ديگر به كار مي برد و در اصطلاح ادبي تعاريف زيادي شده است كه دو تعريف زير را مي توان ذكر كرد:

استعاره ، تشبيهي است كه يكي از طرفين آن حذف شده باشد  يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت است با وجود قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي دور كند و به معني غير حقيقي برساند.

نكته 1: در تشبيه ، ادعاي همانندي است ولي در استعاره ادعاي يكساني است

نكته 2: استعاره بسيار هنري تر از تشبيه است

                الف)   هزاران نرگس از چرخ جهان گرد                  فروشد تا برآمد يك گل زرد

                                      استعاره از ستاره                                                                            استعاره از خورشيد

                   ب) در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

                             استعاره از دنيا

استعاره بر چند نوع است كه مهمترين آن استعاره ي مصرحه و استعاره مكنيه است .

استعاره مصرحه

استعاره مصرحه : تشبيهي است كه در آن مشبه حذف و فقط مشبه به آورده شود يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت باشد به شرط قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي به غير حقيقي برساند . پس ژرف ساخت هر  استعاره يك جمله ي تشبيهي است مثلاً ژرف ساخت ((سرو)) كه استعاره از قد بلند است جمله زير مي باشد :

 

?>?>قدي كه از نظر بلندي مانند سرو است              سروي را ديدم كه مي خراميد.

                                                                                استعاره

                 الف) ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد                 دل رميده ي مارا انيس و مونس شد

                            استعاره از رسول خدا(ص)

                 ب ) سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند             همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

                          استعاره از محبوب خوش قامت

استعاره مكنيه

استعاره مكنيه : تشبيهي است كه در آن گوينده مشبه را ذكر كند و مشبه به را حذف نمايد و در عوض يكي از لوازم يا ويژگي مشبه را ذكر كند وبه مشبه اسناد دهد.

استعاره ي مكنيه از نظر مشبه به ، به دو نوع است :

الف: گاهي در استعاره مكينه ((مشبه به )) انسان است كه آن ذكر نمي شود و يكي از لوازم يا ويژگي انسان را بيان مي كند كه در اين صورت تشخيص يا انسان انگاري نام دارد. مثل دست روزگار

روزگار : مشبه                 انسان : مشبه به است كه در اينجا محذوف است و يكي از لوازم يا ويژگي انسان كه ((دست)) است آورده شده .

ب : گاهي در استعاره مكينه مشبه به ،  غير انسان است خواه جماد يا گياه يا حيوان باشد.

مثل : اركان عرش / كاشتن محبت / پر قضا

استعاره مكينه و تشخيص از نظر شكل بر دو نوع است :

الف : به صورت اضافه : جزء يا ويژگي ((مشبه به)) به (( مشبه)) اضافه مي شود كه آن را اضافه استعاري گويند مثل :

رخسار صبح                                پر قضا                                 كاشتن محبت                      كنگره ي عرش

  لوازم مشبه به (انسان )است            لوازم مشبه به (پرنده )است      لوازم مشبه به (گياه) است         لوازم مشبه به (جمادو قصر )است

ب ) به صورت غير اضافي : لوازم يا ويژگي ((مشبه به)) ، به صورت يك گزاره به(( مشبه)) (كه نهاد جمله است ) نسبت داده شود . (يعني همان اضافه استعاري به صورت جمله ذكر شود .)

قضا چون ز گردون فرو هشت  پر                   همه زيركان كورگردند و كر       (فردوسي )

مشبه                                              لوازم مشبه به (پرنده ) 

ما    آبروي    فقر و قناعت نمي بريم                 با پادشه بگوي كه روزي مقدر است       (حافظ )

  لوازم مشبه به   مشبه

مشبه به (انسان )

خودآزمايي درس يازدهم (تعاريف و انواع نقد) ص 96

1- ((كالريج )) انگليسي و(( ادگار آلن پو)) امريكايي    ص 89

2- هنر، خلق زيبايي است و هنر وسيله نيست بلكه هدف است و هنرمند فقط بايد به فكر زيبايي باشد شاعر پارناسين عقيده دارد كه شعر نبايد بخنداند و نه بگرياند بلكه فقط زيبا باشد و هدف خود را در خود بجويد .

3-  شعر تنها عبارت از الهام نيست بلكه بيشتر نوعي حرفه و صنعت است كه شاعر بايد درآن ابزار كار خود را به درستي به كار بيندازد .  ص 90

4-  تي . اس . اليوت نيز شعر را به عنوان يك پديده ي مستقل به كار مي گيرد و معتقد است كه شاعر در سرودن شعر از هيجانات و شخصيت خود مي گريزد ، از اين رو منتقدان را تشويق مي كند كه از بررسي حقايق زندگي شاعر روي برتابند و به مطالعه دقيق فن شعر بپردازند . ص 90

5-  منظور از هنر محض ، اين است كه هدف شاعر يا نويسنده از خلق يك اثر هنري فقط زيبايي است نه اين كه از هنر به عنوان وسيله اي براي بيان انديشه و احساس خود استفاده كند.

        درشعر فارسي ، قصايد منوچهري كه در آن ها به وصف طبيعت پرداخته است از اين نوع شعر است مثل شعر :

        (( گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )) در كتاب زبان و ادبيات فارسي 2 پيش دانشگاهي .

6- ايماژ به معني تصوير يا صورت هاي خيال انگيز شاعرانه و ايماژيسم مكتب تصوير گرايي است .  خصوصيات اين مكتب عبارتند از : در شعر گرايش به زبان ساده ، ابداع اوزان تازه ، آزادي در انتخاب موضوع و مخصوصاً به كارگرفتن مجاز و تصوير را توصيه مي كند . در اين مكتب ، ارائه تصوير مستقيم شيء ، توجه به جزئيات امور و اجتناب از حشوواطناب ، توجه به امور محسوس و جزئي درشعر به جاي توجه به احوال كلي و انتزاعي توصيه مي شود. ص 90

7-  افلاطون درشعر و درام به تاثير اخلاقي و اجتماعي آن توجه مي كند و شعر و ادب را طرد و انكار مي كند چون او معتقد است كه شعر ممكن است باعث فساد اخلاقي جوانان شود.  ص 91

8-  نويسندگان و فلاسفه ي اروپايي تا قرن اخير ، براي يك اثر ارزنده ي ادبي ، گذشته از زيبايي صورت ، غايت اخلاقي نيز لازم مي شمردند و به طور كلي ، هنر را درخدمت اخلاق مي گرفتند. افرادي مثل ديدرو ، دكتر جانسون ، تولستوي ، هنر را در صورتي ارزشمند مي دانند كه درخدمت ارزش هاي اخلاقي باشد و عشق و علاقه به تقوي را تقويت كند و انسان را از زشتي بي زار كند و ديدرو :گرامي داشتن تقوي و اخلاق و پست شمردن رذايل اخلاقي را هدف هرنوع هنري           مي دانست . ص 91

9- نقد اخلاقي در ايران به خصوص درعصر جديد و به علل وجود بعضي مسائل سياسي و اجتماعي شديداً مطرح مي شود و بسياري از تجدد طلبان و مشروطه خواهان براي شعر شرط اخلاقي و اجتماعي قايل مي شوند. ص 92

10- ناصر خسرو ، فردوسي ، نظامي ، سعدي و ...  ص 92

11- آري ، به دليل بعضي مسائل سياسي و اجتماعي بسياري از شاعران دوره هاي جديد تر در ايران به مسائل اخلاقي توجه و گرايش شديدي داشتند از جمله : آخوندزاده ، ميرزآقاخان كرماني ، اديب الممالك فرهاني .  ص 92

12- تكليف دانش آموزان است.

13- هيپوليت تن ، منتقد مشهور فرانسوي ادبيات را محصول ((زمان )) ، ((محيط اجتماعي )) و ((نژاد)) مي داند . ص 93

14- در آلمان ((گئورگ كاريز)) و ((برتولت برشت )) ، در فرانسه ((ژان پل سارتر)) و ((كامو))       ص 93

15- ژان پل سارتر به استبداد و ابتذال با چشم نفرت و انكار مي نگرد و براي ادبيات نوعي مسئوليت و تعهد اجتماعي قايل مي شود . ص 93

16- آري ، معمولاً جريانات و پديده هاي اجتماعي اثر گذار هستند و اوضاع و جريانات اجتماعي در شعر شاعران قديم مانند فردوسي ، مولوي ، عطار ، ناصرخسرو ، حافظ ، خيام تاثير بسزايي داشته است .

به عنوان مثال : ((ناصر خسرو)) با زباني تلخ و گزنده از جهان خواران و دين فروشان خراسان انتقاد مي كند يا ((حافظ)) از ريا و تزوير رايج در محيط روزگار خود مي نالد .(( خيام)) از جهل و ناداني مردم روزگار خود نالان است . ص 93

17- از شاعران اديب الممالك فراهاني ، علي اكبر دهخدا ، نسيم شمال ، ملك الشعراي بهار ، ميرزاده ي عشقي شعر را در خدمت اجتماع و سياست مي دانند و از آن براي بيدار كردن مردم استفاده مي كنند.

از ميان نويسندگان ميرزا ملكم خان ، ميرزا آقاخان كرماني ، زين العابدين مراغه اي و عبدالرحيم طالبوف تبريزي ، نثررا درخدمت اجتماع قرار مي دهند . ص 94

18- زيرا معمولاً نقد تاريخي ، به يك اثر ادبي به عنوان يك امر ذوقي و هنري كم تر نگاه مي كند و از درك هنر و ارزش هنري آن عاجز است . همچنين يك شاهكار بزرگ ادبي غالباً از محيط واجتماع خود فراتر است چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود مي آيد . بنابراين صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان ، آن را مورد بررسي قرار داد .  ص 94

19- شناخت زمان و مكان خاص يا زندگي واقعي شاعر يا نويسنده براي درك يك اثر ادبي كافي نيست زيرا يك اثر ادبي فراتر از محيط و اجتماع است و همچنين ممكن است شعر و اثري بي نام كه از جهت شور انگيزي و دل ربايي جالب باشد هر چند زمان گوينده و نويسنده آن معلوم نباشد باز مي تواند مورد توجه قرار گيرد . ص 95

20- خير ، بيش ترين فايده ي تحقيقات و نقدهاي تاريخي ، متوجه تاريخ ، جامعه شناسي ، مردم شناسي و گاه روان شناسي مي شود . ص 95

21- نقدتاريخي در مورد يك اثر وقتي مي تواند به درستي انجام شود كه : 1- گذشته ي آن و نيز عصري كه پديد آورنده ي  آن است به خوبي شناخته شود 2- آرمان ها و آرزوهايي كه در آن روزگار تجلياتي داشته است احساس گردد 3- تاثير آن اثر در آثار پس از خود مورد بررسي قرار گيرد4- علاوه بر اثر مورد نظر، ساير آثار آن شاعر يا نويسنده نيز مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. ص 95

22- شيوه ي نقد تاريخي هنگامي مفيد است كه ناقد تنها به مطالعه ي اثري كه از يك نويسنده در پيش رو دارد اكتفا نكند بلكه به همه ي آثار او احاطه يابد تا قضاوتش صحيح باشد. ص 95

23- تكليف دانش آموزان است به طور خلاصه : شرح  حال و بررسي تاريخي احوال شاعران سبب مي شود كه خواننده شناخت بهتري از آثار شاعران پيدا كند اما اين آگاهي به تنهايي براي درك كامل ارزش هاي يك اثر ادبي كافي نيست .

24- بله ، زيرا يك شاهكار ادبي غالباً فراتر از محيط و اجتماع و زمان و مكان خود است و چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود آيد بنابراين نمي توان صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان آن را مورد بررسي قرار داد بلكه آگاهي از محيط اجتماعي و احوال تاريخي خاص آن دوره در فهم شعر موثر است . ص 94

25- زيرا نقد روان شناسي ، جريان باطني و احوال دروني شاعر و نويسنده را ادراك و بيان مي نمايد و قدرت و استعداد هنري و ذوق و قريحه او را مي سنجد و نيروي عواطف و تخيلات هنرمند را تعيين مي نمايد و از اين راه تاثيري راكه محيط و جامعه و سنت ها و مواريث در تكوين اين جريان ها دارند مطالعه مي كند . وتنها به كمك اين نوع نقد است كه عواطف ، احساسات و انديشه هاي هنرمند و گرايش هاي رواني حاكم بر عصر هنرمند شناخته مي شود . ص 96

26- پي بردن به عواطف و احساسات ومخيلات هنرمند و شناخت ، صفات و احوال نفساني غالب بر عصر و معاصران هنرمند است .

27- خير ، بررسي در احوال روحي و نفساني اشخاص خاصه در درام يا قصه چيزي است كه نويسندگان و شاعران از       قديم ترين ايام به آن پرداخته و آن را در نظر داشته اند. و جست و جو در زواياي روح انسان از كهن ترين ايام در شعر دراماتيك يونان وجود داشته و بعدها نيز در اروپا كساني مانند ((راسين )) ، ((شكسپير)) ، ((ايبسن )) ، ونيز ((مترلينگ )) و ((داستايوسكي )) به آن پرداخته اند . ص 96

خودآزمايي درس دوازدهم  (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1-  از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حكومت ساسانيان به دست مسلمانان  ص 98

2-   سه دوره : اساطيري ، پهلواني و تاريخي  ص 98

3-   بله ، چون رستم ، قهرمان و پهلوان شاهنامه در اين دوره حضور دارد .

4-   جنگ رستم و سهراب ، جنگ رستم و اسفنديار ، كشته شدن سياوش ، كشته شدن خسرو و از بين رفتن شيرين و ...

5-  آري ، به عنوان مثال : ارسطو ، تراژدي رانمايش اعمال مهم و جدي مي داند كه در مجموع به ضرر قهرمان اصلي و در حقيقت به فاجعه منتهي مي شود اين مشخصه ي تراژدي در داستان رستم و سهراب و رستم و اسفنديار ديده مي شود.

از نظر ارسطو ، هدف اصلي تراژدي (( كتارسيس)) يعني تطهير و تزكيه نفس است . در تراژدي معمولاً قهرمان مي ميرد و مرگ دلخراش او باعث ((كتارسيس)) مي شود. اين احساس و دگرگوني روحي ، با خواندن تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب پديد مي آيد.  ماجراي تراژدي به وسيله كردار اشخاص پيش مي رود و به پايان مي رسد در تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب نيز تغيير مسير داستان نتيجه ي خطاهايي است كه از قهرمان داستان سر مي زند .

6- احياي زبان فارسي وتقويت روحيه ي مبارزه جويي با بيگانگان وبيگانه پرستان ومقاومت دربرابر دشمنان است . ص 100

7- شاهنامه فردوسي از حيث شكل ظاهري و شكل ذهني آن چنان هنرمندانه خلق شده كه توانسته است عنوان بزرگ ترين اثر ادب فارسي را به خود اختصاص دهد .

از نظر شكل ظاهري ابيات سست ولغات عربي و كلمات نا مانوس فارسي در شاهنامه بسيار اندك است  برعكس از واژه هاي فارسي كه درشاهنامه بسيار است  گاهي براي تاثير گذاري بيشتر بر فضاي داستان از الفاظ كهن و خشن استفاده كرده است . از نظر شكل ذهني آفريدن معاني نو ، استفاده از آرايه هاي استعاره ، مجاز و كنايه و كثرت اغراق و كاربرد تشبيهاي  طبيعي و محسوس و توصيف دقيق فنون جنگ آوري ، صف آرايي و نحوه استفاده از جنگ افزارها و در نهايت آوردن مضامين عالي شعر فردوسي ممتاز شده است .

8-

-         انتخاب قالب مناسب مثنوي و بحر متقارب ( فعولن فعولن فعولن فعل ) براي توصيف صحنه هاي نبرد

-          وجود ((قافيه كناري )) در تمام ابيات به خاطر استفاده از قالب مثنوي

-         واج آرايي و تكرار در بسياري از ابيات مثل :

        الف ) كمان به زه را به بازو فكند / به بند كمر بر ، بزدتير چند (ز)

         ب) مرا مادرم نام ، مرگ تو كرد / زمانه مرا پتك ترگ تو كرد ( م - ك - گ - ل )

          ج) برو راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي نجاست (خ)

-         كاربرد (( سليح )) به جاي ((سلاح )) و ((مزيح )) به جاي ((مزاح ))

-          مشدد كردن واژه ي ((پر)) در مصرع :  نهاده بر او چار پر عقاب  ، لحن خشن و حماسي را افزايش داده است .

-       كاربرد واژه ي كهن مانند ((كجا)) به جاي ((كه)) در مصراع ((دليري كجا نام او اشكبوس )) يا ((گران )) به جاي سنگين در مصراع ((به گرز گران دست برد اشكبوس ))

-          تعداد فعل هاي پيشوندي زياد است مثل : برخروشيد ، اندر آمد ، برآويخت

-          كاربرد ((همي )) به جاي ((مي )) مانند همي بر خروشيد بر سان كوس

-          كاربرد متمم با دوحرف اضافه ((به بند كمر بر بزد تير چند ))

-          مقدم آوردن فعل بر ساير اجزاء جمله ((بشد تيز رهام باخود و گبر ))

-          كمي واژه هاي عربي

9- تشبيه از عناصر عمده ي تصوير سازي در آثار حماسي است كه در اين درس فراوان است مثل :

        همي برخروشيد برسان كوس /   زمين آهنين شد سپهر آبنوس

        زمانه مرا پتك ترك تو كرد /  يكي تير الماس پيكان چو آب

-         استعاره و تشخيص از عناصر ديگر اثر حماسي هستند كه در اين قطعه بسيار زياد است

-          فراواني آرايه ي كنايه مانند : سرهم نبرد اندر آرد به گرد

-          آرايه ي (( اغراق )) كه از عناصر عمده ي تصوير سازي در حماسه است مانند : همي گرد رزم اندر آمد به ابر

-          توصيف دقيق صحنه ها مانند:

       تهمتن به بند كمر بـــــرد چنـــــگ                              گزين كرد يك چو به تير خدنگ

       يكي تير الماس پيكــــان چـــــو آب                             نهاده بر او چــــار پر عقـــــــاب

       كمان را بماليد رستــــــم به چنــــگ                             به سست اندر آورد تير خدنـــگ

       بروراست خم كرد و چپ كرد راست                             خروش ازخم چرخ چاچي بخاست

- رجزخواني و به تمسخر گرفتن حريف

 بدو گفت خندان كه نام تو چيست                   تن بي سرت را كه خواهد گريست

مرا مادرم نام ، مرگ تو كـــــــرد                   زمانه مرا پتـــك ترگ تو كــــــرد

10- بله ، رباعي از مبدعات ايرانيان است و داراي سابقه طولاني است ، عربها از ايرانيان تقليد كرده اند حتي گفته شده تكامل يافته ي يك قالب شعري قبل از اسلام است . رودكي و ابوسعيد ابوالخير در قالب رباعي شعر سروده اند .

11- خير ، خيام در دوران حيات خود به عنوان منجم ، طبيب و رياضي دان مشهور بود.

12- نظام عروضي ، خيام را به عنوان ستاره شناس معرفي مي كند  ص 103

13- قديم ترين فرد (( شهرزوري )) در قرن 6 و اوايل قرن 7 در كتاب (( تاريخ الحكما)) و شيخ نجم الدين رازي در قرن 7 در كتاب المرصاد العباد از خيام به عنوان شاعر ذكرشده و از اين منبع چنين بر مي آيد كه خيام از اوايل قرن هفتم به شاعري شهرت يافته است .     ص 103

14- خير

15- شاعر انگليسي قرن نوزدهم است كه رباعيات خيام را به انگليسي ترجمه كرده است . او پس از ترجمه  به اعتبار شكوه رباعيات خيام ، به نام ((خيام انگليسي )) مشهور شود.

16-      در آثار هردو شرايط اجتماعي و سياسي و اخلاقي نابسامان جامعه انعكاس پيدا كرده و هردو شاعر از دورويي و نفاق ، عوام فريبي و رياكاري گروهي و زود باوري و سادگي گروهي ديگر اظهار شكايت كرده و بدون ترس و هراس با آن به مقابله پرداخته اند.

17-       قديم ترين مثنوي نظامي ، مخزن الاسرار است كه در قالب مثنوي كوتاه و مختصر مشتمل بر 2260 بيت و حاوي انديشه هايي است درباب زهد و عرفان در 20 مقاله كه در هر مقاله ضمن شرح عنوان مقاله ، يك داستان كوتاه اما    پر مايه ودلنشيني مي آورد و به اين وسيله انديشه هاي خود را بهتر جلوه مي دهد و به خواننده القا مي نمايد . ص 105

18-       ليلي و مجنون سرگذشت عشقي پر شور است بين جواني به نام قيس بني عامر و دختري به نام ليلي . اما به علت اختلاف ميان دو خانواده ، عشق آن دو به ناكامي مي كشد. ليلي به اجبار خانواده با فردي به نام ابن سلام ازدواج مي كند و قيس از عشق ليلي سر به بيابان مي گذارد و با حيوانات مانوس مي شود و عشق چنان او را مجنون مي كند كه خبر وفات پدر و مادر و همچنين ابن سلام در او هيچ تغييري ايجاد نمي كند . سرانجام چندي بعد ليلي مي ميرد و مجنون وقتي اين خبر را مي شنود بر سر قبر او مي رود و در همان جا مي ميرد . ص 105

19-         خسرو و شيرين     ص 104

20-       ازدواج خسرو با مريم دختر قيصر روم ، جنگ خسرو با بهرام ، داستان عشق فرهاد و كوه كندن فرهاد ، مرگ مريم ، كشته شدن خسرو به دست شيرويه ، سرانجام تلخ شيرين و ...

رجوع شود به (( مقاله خسرو و شيرين )) در كتاب پير گنجه درجست و جوي ناكجا آباد )) از عبدالحسين زرين كوب و كتاب خسرو و شيرين از دكتر بهروز ثروتيان .

21-      تفاوت هايي وجود دارد مثلاً : 1- نظامي ، شيرين را برادر زاده ي بانوي ارمن معرفي مي كند و فردوسي در شاهنامه او را يك كنيز ارمني و در كتب قديم با روايات ديگر آمده است . 2- (( اسكندر)) نظامي ، شخصيت و رفتاري متفاوت با (( اسكندر))  تاريخي  دارد يعني  فقط  يك  سردار فاتح  نظامي  نيست  بلكه  حكيمي خردمند و جهان  ديده است  . 3-  روايت هاي نظامي با زبان و بياني كاملاً ادبي دارد و تصوير آفريني هاي فراوان و بديع به داستان ها تازگي بخشيده است .

22-       شعر نظامي ، سرشار از تشبيهات و توصيفات زيبا و هنرمندانه است . او در انتخاب الفاظ و كلمات مناسب و ايجاد تركيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو دل پسند و تصوير جزئيات و نيروي تخيل و دقت دروصف وايجاد مناظر و ريزه كاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و به كار بردن صورت هاي ذهني در شمار كساني است كه بعد از خود نظيري ندارد . ص 106

23-       به علت يافتن معاني تازه و ابداع تركيبات جديد و افراط در به كار بردن لفات عربي و اصطلاحات علوم و اصول و مباني فلسفه و معارف اسلامي شعر او غالباً دشوار و پيچيده مي شودكه جز با تفسير دقيق درك آن امكان پذير     نيست . ص 106

24-        الف ) رواج حس ديني و عرفاني و مذهبي :

                   خداوند شبم را روز گــردان                             چو روزم بر جهان پيروز گردان

                  به داورداور فريادخواهـــان                               به يارب يارب صاحب گناهــان

                  به دامن پاكي دين پرورانت                               به صاحب سري پيغمبرانـــــت

                 به ريحان نثار اشــك ريزان                  به قرآن و چراغ صبح خيـــزان

                ب) كاربرد تركيبات نو و ابداع معاني مثل : سيماب كاري به معني اضطراب وپريشاني

                 ج) كاربرد جمله هاي عربي و ضرب المثل مثل : خروس (( الصبر مفتاح الفرج )) خواند.

                  د) كاربرد استعاره هاي زيبا و مطبوع و نو مثل كوره تنگ و سنگ استعاره از غم و اندوه

                   غمي دارم هلاك شير مردان                         برين غم چون نشاطم چيره گـردان

                   ندارم طاقت اين كوره تنـگ                          خلاصي ده مرا چون لعل زين سنگ

                   ر ) كاربرد تشبيهات زيبا مثل : غرقاب غم / ومصرع دوم بيت بالا : خلاصي ده مرا چون لعل ، زين سنگ

                    ز) كثرت لغات و تركيبات عربي ، ورود لغات تركي

                  س) بيان عاشقانه

                  ش)اشاره به آيات و روايات واحاديث

                  ص)  كاربرد اصطلاحات علمي و بسياري از افكار فلاسفه و اصول و مباني فلسفه

خودآزمايي درس سيزدهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1-  ديدار با شمس  ص 110

2-   صلاح الدين زركوپ و پس از وفات او حسام الدين چلپي   ص 110

3-  6  دفتر ، از دو منبع عمده ي  ((قرآن)) و ((حديث)) و در كنار آن منابع ديگري مثل : كليله و دمنه و آثار سنايي و عطار و نظامي بهره گرفته است .

4-  رسيدن به حق و اتصال انسان به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و فداكردن خود و همه روح شدن حاصل مي شود. و فداكردن خود از طريق عشق امكان پذير است يا اتصال به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و ماديات و فداكردن خود و عشق امكان پذير است . ص 112

5-  مثنوي جلوه گاه انسان و طبيعت است ، طبيعت جلوه گاه خداوند است . درسراسر هستي ، جز خدا هيچ وجود ندارد و انسان نيز همه جا با طبيعت و اشياء در مي آميزد تا امكان رسيدن به حقيقت ممكن شود و اتصال انسان به حق از طريق تزكيه نفس و ترك هوي و هوس و عشق است و عشق از نظر او زاده ي كشش معشوق است و تنها شرط براي اين راه جذبه ي حق است . ص 112

6-   عراقي

7- ستايش آزادگي ، همين آزادگي است كه او را به (( رند )) معروف كرده است و شعر او را رندانه مي خوانند . او آزادگي را مي ستايد و براي به دست آوردن آن تلاش مي كند  ص 116

8-  بله ، از آن جا كه حافظ شهر شيراز را با تمام وجود دوست دارد ، در تمام وقايع و حوادثي كه درآن شهر و براي آن شهر ، رخ مي دهد خود راسهيم مي داند. از اين رو نه تنها شاعري است اهل علم و فضل و عرفان بلكه شخصي است كه نمي تواند اوضاع سياسي و اجتماعي شيراز را ناديده انگارد. و در مقابل آن عكس العمل نشان مي دهد و نشانه ي روشن آن واكنش هاي تند حافظ نسبت به رفتارهاي تعصب آلود و خشونت آميز مبارز الدين است . ص 114

9-  محمد مبارزالدين ، زيرا وقتي محمد مبارزالدين بر فارس غلبه مي كند ابواسحاق ممدوح حافظ ، را بر دروازه ي شهر به دار مي آويزد و دوره ي آسودگي و امنيت و آزادي سيزده ساله به پايان مي رسد . شهر در ميان رعب و وحشت وخشونت و تعصب غرقه مي سازد و رياكاري و تزوير و عوام فريبي و دروغ و نفاق كه زاده ي حكومت محتسب است رواج مي يابد و حافظ به خاطر تحمل نكردن چنين اوضاعي است كه با مبارزالدين سر ناسازگاري دارد. ص 114 و115

10- حافظ بعد از ابواسحاق ، محيط فارس را محيطي مساعد نمي بيند . هرچند گاه گاه از شاه شجاع جانشين مبارزالدين تعريف و تمجيد مي كند اما محيطي كه زهد ريايي و تعصب و جهل عوام آن را چنان سرد و بي روح كرده است كه ديگر براي حافظ چندان مايه ي خشنودي نيست و شاه شجاع كه هردم به رنگي مي گردد هرگز نمي تواند حافظ را راضي         نگه دارد ،  از اين رو شيراز براي حافظ طاقت فرسا مي شود و ناچار پس از چهل سال زندگي آن شهر را سرزنش مي كند و هوس مي كند به دياري ديگر رخت كشد .   ص 115

11-  زيرا شاه شجاع خاصه پس از برگشت از كرمان محتسب تازه اي شده و شيراز در روزگار حكومت او مثل زمان حكومت مبارزالدين عرق در تعصب ، جهل ، نفاق ، خودبيني و زهد ريايي است و درباريان او ، زاهدان رياكار و متملق هستند و خود شاه شجاع هم هردم به لوني مي گردد و حافظ كه ستايش گر آزادگي است نمي تواند اين چيزها را تحمل كند و با تمام چيزهايي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كنند از جمله ريا و تعصب و نقاق و... مبارزه مي كند به همين دليل نه تنها شاه شجاع او را مي آزارد بلكه زاهدان رياكار و متملق دستگاه او همواره درصدد تكفير و آزار او هستند .

12- با زاهدان رياكار و متملق ، افراد خود بين ، منافق ، متعصب ، جاهل ، دروغگو ، عوام فريب ، ظاهر بين ، حاكمان ظالم و ستمگر كه جامعه ي خود را در رعب و وحشت و تعصب فرو مي بردند و هر كس و هر چيزي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كردند مبارزه مي كرد .

13- رند در فرهنگ و جهان بيني حافظ ، متعالي ترين معناي خود را مي يابد او شعر خود را رندانه و مكتب خود را      مكتب رندي مي نامد، رند درديوان او، انسان برتر، انسان كامل وانسان آزاده وحتي رندان تشنه راهمپاي اولياي خدا مي داند.

 

 

رندان تشنه طلب را آبي نمي دهد كس                               گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت (1)

14- چون حافظ تحولي بزرگ در غزل فارسي ايجاد كرد و سبكي مستقل به وجود آورد و شعر از لحاظ فصاحت و بلاغت و زيبايي و شكوه در اوج است و فكر و بيان او هر دو عالي است

درشعر او بلاغت كلام و هنر تلفيق و تركيب كلمات و آفرينش هاي هنري و تصوير هاي بي نظير و صنايع معنوي ، خاصه ايجاز و ايهام ، شعر حافظ را به عالي ترين مرتبه ي خود سوق مي دهد .

15- مضمون آفريني در شعر ، خلق مضامين بكر ، نازك خيالي ، ساختن شبيهات و استعارات و كنايات تازه و كاربرد تمثيل و ارسال المثل ، آوردن الفاظ عاميانه و معمولي و گاه پيش افتاده ، آوردن افكار و انديشه هاي عاميانه ، تركيب كلمات ، آفرينش تركيبات و تعبيرات نو .

16- تازگي در مضمون آفريني در شعر ،  مضامين بكر، نازك خيالي ، آنچه از لحاظ فكر و مضمون بر شاعران ديگر تا حدي اضافه دارد عرفان و حكمت است به طوري كه در غزل هاي او گاه بعضي ابيات آن شاهكار ذوق و انديشه است . گاه ابيات لطيف و اخلاقي چنان فريبنده است كه غالباً به صورت ضرب المثل در مي آيد .

17- غزل

18- مضامين اخلاقي ، عرفان و حكمت

19- كاربرد تعبيرات و تركيبات نو مانند :

         زخم نمايان تير عشق بودن ، خار خار جست و جو ، پشت بر ديوار حيرت دادن ، دارالامان تنهايي ، شبيخون خمار،

          سفال عالم خاكي ، خرقه ستاندن نافه ، نگين حلقه ي گردون بودن ، چراغ كلك

-         وجود تعبيرهاي عاميانه ، مانند : دشت دشت از سايه ي مردم گريزانيم ما

-          در مضمون آن ، اخلاق و حكمت ديده مي شود .

-          مضمون آفريني و نازك خيالي و تازگي تشبيهات مانند :

        پشت چون آيينه بر ديوار حيرت داده ايم ، وحشي دارالامان گوشه ي تنهايي ايم ، در سفال عالم خاكي چور بمانيم ما

20- تكليف دانش آموزان است

خودآزمايي درس چهاردهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي )  ص 134

1- به خاطر امانت داري و صداقت و صراحت در تاريخ و بيان حقايق تاريخي اهميت فراوان دارد، زيرا مورخ سعي كرده است تا آنجا كه ممكن است حقايق تاريخي را با تخيلات  يا تعارفات و دروغ گويي هاي بي مورد در نياميزد و تاريخي واقعي و مستند را ارائه دهد .

2-   الف : مشاهدات و تجربيات سياسي و اجتماعي خود /

        ب: مراجعه به افراد مورد اعتماد كه خود شاهد حادثه بودند و كسب اخبار از آن ها

         ج: استفاده از كتاب هاي قابل اعتماد

3-   الف : نثر داستاني ، است كه در خدمت محتواي تاريخي قرارگرفته است .

         ب: استفاده از اطناب و ايجاز به جا و مناسب

         پ : كاربرد تمثيلات و تعبيرات بليغ و زيبا

---------------------------------------------------------------------------------------

1-  علي اصغر دادبه ، مكتب حافظ ، مكتب رندي ، دفتر دوم حافظ پژوهي ، ص 12

2-  بهاءالدين خرمشاهي ، حافظ نامه ، ج 1 ، ص 407

         ت : استفاده طبيعي و معتدل از لغات عربي و جمع هاي مكسر عربي و گاه عبارات و جملات عربي كه هرگز تكلفي در

                نثر بيهقي وارد نكرده است .

         ث : حذف افعال به قرينه به اقتضاي  بلاغت

        ج: آفرينش واژه ها و تركيبات بديع

        چ :  اسنشهاد به تاريخ و قصه

4-   الف :كاربرد توصيفات دقيق و جزئي و هنرمندانه

          ب : تجسم و تصوير هنرمندانه ي صحنه ها و اشياء و اشخاص

         پ : رعايت بلاغت از جهات مختلف كه كلام او را جذاب و گيرا كرده است

         ت :  كلمه آفريني كه نه تنها بر زيبايي در آهنگ كلام مي افزايد بلكه معاني و مفاهيم كامل را القا مي كند .

         ث : كاربرد تمثيلات و تعبيرات كه كلام او را به اوج زيبايي و بلاغت مي رساند

         ج : استفاده اطناب و ايجاد به جا و طبيعي

5-  كوتاهي جمله ها مثل : فرمان نمي بردند ( كاهل دار برخاستند.   /   باران قوي تر شد.

-         حذف بخشي از فعل به قرينه مثل : گروهي از گله داران در ميان رود غزنين فرود آمده بودند و گاوان بدان جا داشته .

-          خوش آهنگي كلام مثل :  آخرها كشيده و خر پشته زده و ايمن نشسته

-         وجود تعبيرهاي مناسب مثل : گله داران جستند و جان را گرفتند / مدد سيل پيوسته چو لشكر آشفته در مي رسيد .

-          كلمه آفريني مثل : ترگونه ، كاهل وار، كوتاه گونه ، با رانك و ...

-          كاربرد ساخت قديمي افعال : چون ممكن شدي /، بتوانستي گذشت /، مدد سيل در مي رسيد

-          جابه جايي اجزاي جمله مثل : يلي بود قوي / ، اقرار كردند پيران كهن / ، محال بود برگذر سيل بودن

-          استشهاد به آيه ، حديث ، روايت مثل : نعوذ بالله من الاخر سين و الا صمين           پيغمبر (ص)

-          توصيف دقيق صحنه ها و اشياء

-         استفاده از نقل قول هاي مستقيم

-          كهنگي واژه ها مثل : پشتيوان ، نماز خفتن ، نماز ديگر و...

6- آئين هاي معمولي زندگي با مسائل عميق اجتماعي و اخلاقي و تربيتي، علوم و فنون و آيين ها وسنت هاي مختلف براي تربيت فرزند خود .

7-  در هر باب ابتدا خطاب به پسرخود ، به تعريف يا توصيف موضوع مورد نظر مي پردازد و در باب آن سخن مي گويد. سپس براي توضيح بيش تر و روشنگري مطلب حكايت يا حكايت هايي نقل مي كند كه اين حكايات يا از اجداد و پدران خود اوست يا از تاريخ گذشتگان و اميران و پادشاهان و بزرگان پيشين است .

8-  نثر قابوس نامه ، نثر ساده و روان است / لغات عربي درآن بسيار اندك است و اين مقدار اندك هم لغات معمولي و رايج عربي در زبان فارسي است .

-         لغات و اصطلاحات فارسي در آن بسيار است و ظاهراً نويسنده دربه كار بردن لغات فارسي تعمد داشته است .

-          اصطلاحات علمي و فني از جمله فلسفه ، نجوم ، هندسه و طب و شعر وفقه و امثال آن به كار برده است .

-          جمله ها كوتاه است.

-          نويسنده اشعار خود را در جاي مناسب همراه با نثر آورده است

9-   الف : نثر هر دو كتاب ساده و روان و خوش آهنگ است

         ب : جمله ها و عبارت ها در نثر هر دو كتاب كوتاه است

         پ: لغات عربي در نثر بيهقي بيش تر و واژه هاي فارسي در نثر قابوس نامه چشم گير تر است

       ت: در هر دو كتاب تعبيرات زيباي فارسي به چشم مي خورد

        ث : حذف فعل يا بخشي از آن يا حذف بخشي از جمله در نثر بيهقي كاملاً آشكار است

        ج : ويژگي هاي نثر داستاني از جمله توصيف هاي جزئي و دقيق وتصوير صحنه ها و اشياء و اشخاص در نثر بيهقي

               بارزتر است .

10- ويژگي متن درس :

     الف: سادگي و رواني وخوش آهنگي مثل : تا بتواني ، از نيكي مياساي و خويشتن را به نيكي و نيكوكاري بر مردم نماي و

      چون نمودي به خلاف نموده مباش به زبان ديگر مگوي و به دل مباش تا گندم نماي جو فروش نباشي .

     ب:كوتاهي جملات و تكرار واژه ها مثل : اندرآب جست . / آب تيز همي آمد. / فتح را بگردانيد. / فتح دانست.

     پ: فراواني واژه هاي فارسي

    ت: كمي لغات عربي و همين مقدار اندك هم لغات عربي ساده و رايج هستند مثل : نجيب ، عزيز، خليفه ، جهد و...

     ث :كهنگي تلفظ برخي از كلمات مثل شناء و (شنا)  ، اوستاد (استاد) ، اوفتادن (افتادن ) ، نبشته (نوشته ) و...

      ج : قديمي بودن ساخت افعال مثل : همي شد ( مي شد) ، مي شد ( مي رفت ) ، غوطه همي خوردن (غوطه خوردن ) ،

       بگرفتي (مي گرفتم )

      چ : تعبيرهاي فارسي مثل : از خود نمودن (وانمود كردن ) ، با چيزي بسنده نبودن ( از عهده چيزي برنيامدن )

11- هدف او آموزش مسائل اخلاقي و تربيتي است او مي خواهد آنچه از نظر اخلاق ديني خوب و پسنديده است در لباس فصيحت بيان كند و ديگران را در آنچه خود مي انديشد و مي پسندد سهيم كند . ص 131

12- بله ، دنيا آن چنان كه هست نه آن چنان كه بايد باشد.

13- او همه نوع انديشه با همه ي خوبي ها و بدي ها در طبقات مختلف جامعه از پادشاه گرفته تا درويش بيان كرده است و همه ي آن طبقات اجتماعي را از لحاظ روحيات و اخلاق و رفتار مورد بررسي قرار داده و به تحليل اجتماع خود پرداخته است تا ارزش هاي اخلاقي وديني كه خوددرباره آن ها انديشيده و آن ها را پسنديده رواج دهد. عناوين باب ها حوزه ي انديشه ي سعدي را به خوبي نشان مي دهد .

14- گلستان هشت باب دارد : باب اول : در سيرت پادشاهان / باب دوم : در اخلاق درويشان /  باب سوم : در فضيلت قناعت / باب چهارم : در فوايد خاموشي / باب پنجم : در عشق وجواني / باب ششم : درضعف و پيري  / باب هفتم : در تاثير تربيت / باب هشتم : در آداب معاشرت

      هر كدام از ابواب سرشار از نكات مهم اخلاقي و اجتماعي است .

15- الف : رعايت مقتضاي حال يعني مناسب انديشي و مناسب گويي

         ب : تناسب وهماهنگي بين حروف وواژه ها وجمله ها ،كاربردواژه ي مناسب كه هرواژه دركلام سعدي جاي خاصي

                دارد

          پ : به حد اعلا رساندن ايجاز در كلام يا فشرده نويسي

          ت : كاربرد طبيعي و معتدل آرايه هاي ادبي

          ث : كاربرد آيات و احاديث

          چ: استفاده از تمثيلات تاريخي مناسب

         ج :كاربرد لغات ، جمله ها وعبارات و اشعار عربي در حد مناسب وبه دور از تكلف و ...

16- نثر سعدي يك نثر ابتكاري وهنرمندانه و تركيبي است نو ميان نثر مصنوع و نثر مرسل و پيوندي است ميان اين دوسبك . تفاوت نثر گلستان با نثر مصنوع عبارتند از :

 الف )در نثر مصنوع كاربردآرايه هاي ادبي آن قدر فراوان و محسوس است كه بيش تر از خود موضوع جلب توجه مي كند از اين رو چون معني را فدا مي كند زيبا جلوه نمي كند اما سعدي هنرمندانه و ابتكاري عمل مي كند و برخلاف زمان خود از آرايه ها و صنايع ادبي به طور ((متعادل )) و ((طبيعي )) بهره مي گيرد و اثري مي ‍آفريند كه نثر در اوج زيبايي و سادگي است .

ب: نثر مصنوع در آن زمان از ايجاز پرهيز داشته است و نويسندگان براي توصيف يك صحنه يا بيان يك مطلب از كلمات مترادف و پي درپي استفاده مي كردند در صورتي كه يكي از خصوصيات نثر گلستان ايجاز است و توجه سعدي به ايجاز ، نوعي سنت شكني است او در انتخاب كلمات دقت زياد دارد و هيچ عبارت و كلمه اي كه در كلام زايد باشد نمي آورد . گاه با چند كلمه يك حكايت زيبا با نكات ارزنده بيان مي كند .

17- هر واژه در كلام سعدي جاي خاص و معيني دارد به طوري كه اگر آن را از جاي خاص خود برداريم ، نظم و تناسب و ناچار زيبايي و لطف كلام از بين مي رود . ص 133

18- برادر كه در بند خويش است ، نه برادر و نه خويش است / مشك آن است كه خود ببويد ، نه آن كه عطار بگويد ./ هركه را زر در ترازوست ، زور در بازوست / هنر چشمه ي زاينده است و دولت پاينده / هر چه نپايد دلبستگي را نشايد / هر چه زود برآيد، دير نپايد / خبري كه داني دلي بيازارد تو خاموش باش تا ديگري بيارد / دانا چو طبله ي عطار است خاموش و هنرنماي و نادان چو طبل غازي ، بلند آواز و ميان تهي / دروغ مصلحت آميز به كه راست فتنه انگيز / نه هر چه به قامت مهتر به قامت بهتر .

19-        الف :به كاربردن هر واژه در جاي مناسب

            ب: موسيقي و خوش آهنگي

            پ: استفاده از چاشني طنز

            ت: وسعت و تنوع و رنگارنگي صحنه ها و آدم و حوادث

            ث : تناسب گفتارها با روحيات و شخصيت هاي افراد

            ج : توصيف و تجسم هنرمندانه ي مناظر و صحنه ها و اشخاص در نهايت ايجاز

            چ : به كارگرفتن واژه ها و تركيبات رايج

           ح: استفاده از تمثيل و استشهاد به آيات و احاديث

           خ : كاربرد لغات و عبارات عربي

            د: كاربرد اشعار عربي و فارسي

             ذ: توصيف خلقيات و حالات دروني افراد.

20- تكليف دانش آموزان است

 





پاسخ خود آزمایی درس ادبیات فارسی1 پيش دانشگاهی مبحث قافیه

پاسخ خود آزمایی های قافیه                                            

خود آزمايي ص 7

1 - « و » در واژه هاي : وقت و نا ورد . « ي » در واژه ي ( ياد ) چون حرف اوّل هجاست .

2 – تعداد صامت ها 23 تاست ء (= ع) ، ب ، پ ،‌ ت (= ط) ج ، چ ، ح (= هـ) خ ، د ، ر ، ز (= ذ ، ظ ، ض) ، ژ ، س (= ث ، ص ) ، ش ، غ ( = ق ) ، ف ، ك ، گ ، ل ، م ، ن    و ( دركلمه هايي مثل : وام يا وصل ) ي ( در كلمه هايي مثل : يزد ، يار )

مصوّت ها 6 تا هستند : مصوّت هاي كوتاه  ــَـِـُـ ، مصوّت هاي بلند : ا  او  ي

3 – خواستن : / خ / ، / ا / ، / س / ، / ت / ، / ـَـ / ، / ن / = 6 واج

     ژنده : / ژ / ، / ـِـ / ، / ن / ، / د / ، / ـِـ / = 5 واج

     سلسله : / س / ، / ـِـ / ، / ل / ، / س / ، / ـِـ / ، / ل / ، / ـِـ / = 7 واج

     محو : / م / ، / ـَـ / ، / ح / ،‌ / و / = 4 واج

خودآزمايي صص 18 – 17 – 16 – 15

الف )

منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز          چه شكر گويمت اي كارساز بنده نواز

واژه هاي قافيه : باز ، بنده نواز / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : از / قاعده ي 2

اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس         بوسه زن بر خاك آن وادي و مشكين كن نفس

واژه هاي قافيه : ارس ، نفس / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ـَـ س / قاعده ي 2

يار بد ماراست هين بگريز از او                تا نريزد بر تو زهر آن زشت خو

واژه هاي قافيه : او ، زشت خو / حروف الحاقي ندارد / حرف اصلي : و / قاعده ي 1

هر يكي ديوار اگر باشد جدا                     سقف چون باشد معلق بر هوا

واژه هاي قافيه : جدا ، هوا / حروف الحاقي ندارد / حرف اصلي : 1 / قاعده ي 1

ما را همه شب نمي برد خواب                  اي خفته ي روزگار درياب

واژه هاي قافيه : خواب ، درياب / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ا ب / قاعده ي 2

نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست               چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

واژه هاي قافيه : دوست ، پوست / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : وست / قاعده ي 2

من از ابر بينم همي بادونم                      ندانم كه نرگس چرا شد دُژم

واژه هاي قافيه : نَم ، دژم / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ـَـ م / قاعده ي 2

مكن شهريارا دل ما نژند                         مياور به جان من و خود گزند

واژه هاي قافيه : نژند ، گزند / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ـَـ ند / قاعده ي 2

ب )

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست ؟            منزل آن مه عاشق كش عيّار كجاست ؟

رديف : كجاست / واژه هاي قافيه : يار ، عيار / حروف قافيه : ار / حرف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ار / قاعده ي 2

توجّه : « ي »  پيش از  « ار »  اضافي است و جزء حروف قافيه محسوب نمي شود مثلاً مي توان اين دو واژه را با « مار » يا « كار » قافيه كرد . ( طبق تبصره 5 )‌

سرشك زمين بر هوا شد گوا                    به نزديك خورشيد فرمانروا

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : گوا ، فرمانروا / حروف قافيه : « ا » / حرف الحاقي ندارد / حروف اصلي : « ا » / قاعده ي 1

كاشكي جز تو كسي داشتمي                   يا به تو دسترسي داشتمي

رديف : داشتمي / واژه هاي قافيه : كسي ، دسترسي / حروف قافيه / ـَـ س + ي / حرف الحاقي : « ي » حروف اصلي : ـَـ س / قاعده ي 2

مرا پرسي كه چوني ؟ چونم اي دل            جگر پر درد و دل پرخونم اي دل

رديف : اي دل / واژه هاي قافيه : چونم ، پرخونم / حروف قافيه : ون + ـَـ م/ حروف الحاقي : ـَـ م/ حروف اصلي : ون / قاعده ي 2

چندان كه گفتم غم با طبيبان                 درمان نكردند مسكين غريبان

رديف :  ندارد / واژه هاي قافيه : طبيبان ، غريبان / حروف قافيه : يب + ان / حروف الحاقي : ان / حروف اصلي : يب / قاعده ي 2

خاك دل آن روز كه مي بيختند                شبنمي از عشق بر آن ريختند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : مي بيختند ، ريختند / حروف قافيه : يخت + ـَـ ند / حروف الحاقي : ـَـ ند / حروف اصلي : يخت / قاعده ي 2

ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايي          چه كنم كه هست اين ها گل باغ آشنايي

رديف :  ندارد / واژه هاي قافيه : جدايي ، آشنايي / حروف قافيه : ا + يي / حروف الحاقي : يي / حرف اصلي : « ا »  /  قاعده ي 1

بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست                بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست

رديف : آرزوست/ واژه هاي قافيه :‌ گلستانم ، فراوانم/ حروف قافيه : ان + ـَـ م/ حروف الحاقي : ـَـ م/ حروف اصلي : ان/ قاعده ي 2

آتش قهر برافروخته اند            خانمان ضعفا سوخته اند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : برافروخته اند ، سوخته اند / حروف قافيه : وخت + ـِـ اند / حروف الحاقي : ـِـ اند / حروف اصلي : وخت / قاعده ي 2

گر مستمند و با دل غمگينم            خيره مكن ملامت چند نيم

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : غمگينم ، چندينم / حروف قافيه : ين + ـَـ م / حروف الحاقي : ـَـ م حروف اصلي : ين/ قاعده ي 2

نشاط جواني ز پيران مجوي             كه آب روان باز نايد به جوي

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : مجوي ، جوي / حروف قافيـه : و + ي / حروف الحـاقي : ي / حرف اصلي : و /

قاعده ي 1

ما به روي دوستمان از بوستان آسوده ايم              گر بهار آيد و گر باد خزان آسوده ايم

رديف : آسـوده ايم / واژه هاي قافيـه : بوستان و خزان / حروف قافيه : ان / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ان / قاعده ي 2

آن دل كه به زلف يار خود بستيمش                   هر چند گسست باز پيوستيمش

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : بستيمش ، پيوستيمش / حروف قافيه : ـَـ ست +‌ يمش / حروف الحاقي : يِمَش / حروف اصلي : ـَـ ست / قاعده ي 2

ديده دريا كنم و صبر به صحرا فنكنم                   واندرين كار دل خويش به دريا فكنم

رديف : فكنم / واژه هاي صحرا ، دريا / حروف قافيه : « ا » / حروف الحاقي : ندارد / حرف اصلي : « ا » / قاعده ي 1

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم                   محصول دعا در ره جانانه نهاديم

رديف : نهاديم / واژه هاي قافيه : ميخانه ، جانانه / حروف قافيه : ان + ـِـ/ حرف الحاقي : ـِـ/ حروف اصلي : ان / قاعده ي 2

ج )

هر آنكس كه بر دزد رحمت كُند                به بازوي خود كاروان مي زَند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : كُنَد ، مي زَنَد  / حروف قافيه : ـُـ ن + ـَـ د ، ـَـ ن + ـَـ د / حروف الحاقي : ـَـ د / حروف اصلي : ( ـُـ ن ، ـَـ ن ) / قاعده ي 2 . طبق تبصره ي 3 اگر در قاعده ي 2 يعني مصوّت + صامت ( + صامت ) مصوّت كوتاه باشد و قافيه ، حروف الحاقي داشته باشد ، اين مصوّت كوتاه مي تواند متفاوت باشد .

اگر تو فارغي از حال دوستان يارا               فراغت تو ميسّر نمي شود ما را

رديف : را / واژه هاي قافيه : يا ( + ر ) ، ما / حروف قافيه : « ا » / حرف الحاقي : ندارد / حرف اصلي : « ا » /

قاعده ي 1

تبصره ي مربوط به اين بيت از كتاب حذف شده است ، امّا تمرين باقي مانده است توضيح آن كه گاهي بخشي از رديف از حروف اصلي قافيه گرفته مي شود در مصراع اوّل « يار + ا » و در مصراع دوم « ما + را » واژه قافيه و رديف است .

كنون با خرد بايد انباز گشت                  كه فردا نماند ره بازگشت

رديف : گشت / واژه هاي قافيه : انباز ، باز / حروف قافيه : از / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : از / قاعده ي 2

طبق تبصره ي 4 در اين بيت « باز » پيشوند است و واژه ي قافيه قرار گرفته است و قافيه صحيح است .

چنان در قيد مهرت پاي بندم                 كه گويي آهويي سر در كمندم

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : پاي بندم ، كمندم / حروف قافيه : ـَـ ند + ـَـ م / حروف الحاقي : ـَـ م / حروف اصلي : ـَـ ند / قاعده ي 2

طبق تبصره ي 1اگر واژه هاي قافيه حرف يا حروف الحاقي داشته باشند جزء حروف مشترك قافيه اند و رعايت آن ها لازم است ، پس قافيه درست است .

بگفتا كه اين مرد بد مي كند                  نه با من كه با نفس خود مي كند

رديف : مي كند / واژه هاي قافيه : بَد ، خود / حروف قافيه : ـَـ د / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ـَـ د / قاعده ي 2

در اين شعر تلفظ « خود » شكل قديمي دارد و به صورت « خد » و با تلفظ امروز غلط به نظر مي رسد وليكن به سبب واو معدوله تلفظ منطبق با « بَد » است و قافيه درست مي باشد . اين تمرين مربوط است به تبصره 9 كه از كتاب حذف شده است .

كه گر آفتاب است يك ذره نيست             وگر هفت درياست يك قطره نيست

رديف :‌ نيست / واژه هاي قافيه : ذره ، قطره / حروف قافيه : ( ـَـ ر ر ، ـَـ ط ر + حرف الحاقي ـِـ ) حروف اصلي : ـَـ ر ر ـَـ طر     ـ قافيه عيب دارد زيرا حروف اصلي در دو واژه تفاوت دارد .

در اين زمانه بُتي نيست از تو نيكو تر           نه بر تو بر ثمني از رهيت مشفق تر

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : نيكوتر ، مشفق تر / حروف قافيه : تَر /     / حروف اصلي : ـَـ ر قافيه صحيح نيست .

زيرا طبق تبصره ي 4 پسوند ها اگر در حكم قافيه قرار گيرند در صورتي كه تكراري باشند قافيه نادرست است .

دنيـا نير زد آن كه پريشـان كني دلي          زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلي

گر من سخن درشت نگويم تو نشنوي          بي جهد از آينه نبرد رنگ ، صيقلي

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : دِلي ، عاقِلي ،‌ صيقَلي/ حروف قافيه : ـَـِـ ل + ي/ حرف الحاقي : ي/ حروف اصلي : ـَـِـ ل قاعده ي 2 طبق تبصره ي 3 در قاعده ي2 يعني مصوّت + صامت ( + صامت ) اگر مصوّت كوتاه باشد و قافيه ، حروفِ الحاقي داشته باشد ، اين مصوّت كوتاه مي تواند متفاوت باشد .

د )

اشكم دميد

               گفتم : « نه پاي رفتن نه تاب ماندگاري       /      درد خزه ي كف جوي اين است . » گفت : آري

امّا دو گانه تا كي ؟    /   يا موج وش روان شو يا در كنار من باش » گفتم : « دلم گرفته است / مثل سكون ملولم »

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : ماندگاري ، آري / حروف قافيه : ار + ي / حروف الحاقي : ي / حرف اصلي : ار / قاعده ي 2

هـ )

مصراع هاي يك و سه : ره تاريك با پاهاي من پيكار دارد    /    به سنگ آكنده و دشوار دارد

رديف : دارد / واژه هاي قافيه : پيكار ، دشوار / حروف قافيه : ار / قاعده ي 2

مصراع هاي 5 و6 : جهان تا جنبشي دارد ، رود هر كس به راه خود / عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود

رديف :‌ خود / واژه هاي قافيه : راه ، نگاه / حروف قافيه : اه قاعده ي 2

مصراع هاي 7 و 8 : نباشد هيچ كار سخت كان را در نيابد فكر آسان ساز / شب از نيمه گذشته است . خروس دهكده برداشته است آواز

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : ساز و آواز /  حروف قافيه : از / قاعده ي 2

مصراع هاي 9 و 10 : چرا دارم ره خود را رها من    /    بخوان اي هم سفر با من

رديف : من / واژه هاي قافيه : رها ، با / حرف قافيه : « ا » / قاعده ي 1





«وادی اول»

27- وقتی که به مرحله طلب برسی/ هر لحظه با رنج و سختی های فراوانی رو برو می شوی .

28- در مرحله طلب در هر لحظه بلاهای فراوانی وجود دارد / و آسمان با آن همه عظمتش در این وادی حقیر و ناچیز است .

29- در وادی طلب باید همه ی  تعلقات و دلبستگی ها را از خود دور کنی ...

                                                           «وادی دوم»

30- پس از مرحله طلب ، وادی عشق آشکار می شود / و هر کسی که به آن جا راه یافت غرق
آتش می گردد .

31- عاشق واقعی آن کسی است که همانند آتش ، تند رو و سوزنده و سرکش باشد .

32- عاشق راه حق حتی یک لحظه نیز عاقبت اندیش و آینده نگر نباشد / و همه چیز را با خوشی در آتش بسوزاند ...

                                                           «وادی سوم»

33- پس از وادی عشق ، وادی معرفت درنظر تو بی آغاز و بی انتها جلوه می کند .

34- وقتی که از آسمان این راه عالی و والا/ آفتاب معرفت و شناخت بتابد.

35- هر کسی به اندازه استعداد و شایستگی  خود بینا و اهل بصیرت می شود / و در حقیقت از ارزش و مقام خود آگاه می گردد....

                                                           «وادی چهارم»

36- پس از وادی معرفت ، وادی استغنا و بی نیازی است/ مرحله ای که در آن هیچ ادعا و مقصودی وجود ندارد .

37-  در این جا، هشت بهشت همانند مرده ای بی روح است / و هفت جهنم نیز همچون یخی سرد و افسرده است .

38- اگر هزاران جان در دریای استغنا بیافتد و غرق شود / باز هم بسیار نا چیز است به گونه ای که انگار شبنم نا چیزی در دریای بی کرانی افتاده است ...

                                                           «وادی پنجم»

39- پس از وادی استغنا وادی توحید است / یعنی مرحله ای که خداوند عین قوای بنده می شود و تنها خداوند در دل بنده جای دارد و بنده به حق توجه دارد .

40- اگر سالکان از این بیابان ( توحید) بگذرند / همگی به وحدت و یگانگی می رسند .

41- وادی توحید ، سر منزل یکی دیدن است ، و در این مرحله همه ی چیز ها را بیش از یکی نمی بینی و آن یکی نیز خداوند است ...

                                                           «وادی ششم»

42- پس از وادی توحید ، وادی حیرت شروع می شود / که کار سالک در این مرحله پیوسته تحمل درد و حسرت است .

43-  وقتی سالک حیران به مرحله حیرت می رسد / در سرگردانی و سرگشتگی می ماند و راه
را گم می کند .

44- هر چیزی که در مرحله توحید نصیب سالک شده بود / در این مرحله گم و ناپدید می گردد...

                                                           «وادی هفتم»

45- پس از وادی حیرت مرحله فقر و فناست یعنی نیستی سالک در خداوند و بیرون آمدن از صفات خود/ در این مرحله سخن گفتن از خود روا و شایسته نیست .

46- این مرحله ، مرحله فراموش کردن خود است / و سالک در این مرحله هیچ احساس و حرکتی از خود ندارد .

47- در این مرحله سایه های جاویدی را می بینی که به سبب خورشید وجود حق ، گم و ناپیدا هستند.

48- سرانجام از هر صد هزاران پرنده تعداد اندکی از پرندگان به مقصد رسیدند.

49- از آن همه پرنده ، تعداد اندکی به آنجا رسیدند / به گونه ای که ازهرهزاران کس تنها یکی
به مقصد رسید .

50- همه گفتند ما به اینجا آمدیم / تا سیمرغ پادشاه ما باشد.

51- ما همه سرگشتگان درگاه سیمرغ ( خداوند ) و عاشقان و بی قراران راه رسیدن به او هستیم .

52- مدت زیادی است که در راه رسیدن به سیمرغ گام نهاده ایم/ و از هزاران پرنده مشتاق تنها سی پرنده توانستیم به درگاه او برسیم .

53- وقتی آن سی پرنده به یکدیگر نگاه کردند/ دیدند که بی تردید خودشان ( سی مرغ ) همان وجود واحدی ( سیمرغی ) هستند که به دنبال آن بودند .

 

درس بیست و دوم / طوطی و بازرگان

1- بازرگانی بود که طوطی زیبایی داشت و در قفس زندانی بود .

2- وقتی که بازرگان برای سفر آماده و مهیا شد و شروع به رفتن به هندوستان کرد.

3- از سر کرم و بخشش به هر غلام و کنیزک/ گفت : زود بگو برای تو چه هدیه ای بیاورم ؟

4- هر کدام از آنها از بازرگان هدیه ای خواست / و آن مرد نیک ( بازرگان ) به همه قول  و وعده داد.

5- بازرگان به طوطی گفت : چه هدیه ای می خواهی / که من از سرزمین هندوستان برای تو بیاورم ؟

6- طوطی گفت : وقتی آنجا طوطیان را دیدی/ حال و روز مرا برای آنان بیان کن .

7- که فلان طوطی که مشتاق دیدار شماست/ سرنوشت او را در قفس ما گرفتار کرده است .

8- او به شما سلام رسانید و خواست که به فریادش برسید/ و از شما چاره و راهنمایی و
هدایت خواست.

9- گفت آیا شایسته است که من در نهایت اشتیاق / در اینجا بمیرم و در دوری و جدایی از
شما جان دهم.

10-  ای بزرگان به هنگام شادی در میان چمنزار/ از این مرغ زار و محنت کشیده یادی کنید.

11- مرد بازرگان این پیام را قبول کرد / که سلام طوطی را به هم جنسان او ( طوطیان هند )برساند.

12- وقتی که بازرگان به نقاط دور در سرزمین هندوستان رسید / در بیابان چند طوطی دید .

13- اسب را متوقف کرد ، سپس طوطیان را صدا کرد / و سلام و پیام طوطی را به آنها رساند.

14- یک طوطی از آن طوطیان لرزید/ به زمین افتاد و مرد و نفسش قطع شد .

15- خواجه از گفتن خبر پشیمان شد / و گفت : من باعث مرگ این حیوان شدم .

16- آیا این طوطی با آن طوطی خویشاوند است ؟/ آیا این دو طوطی دو جسم و یک روح بودند .

17- چرا این کار را کردم و این پیام را دادم ؟/ و طوطی بیچاره را با این سخن نپخته و نسنجیده سوزاندم و نابود کردم .

18- این زبان همانند سنگ آتش زنه و آهن است / و آنچه که از زبان بیرون می جهد همانند آتش است.

19- این سنگ و آهن را بیهوده برای مطلب یا برای لاف زدن و خود ستایی بر همدیگر نزن ( زبان را بیهوده به حرکت در نیار و سخنان بیهوده نگو ) .

20- زیرا هوا تاریک است و هر سو پنبه زار وجود دارد / جرقه و پاره آتش در میان پنبه چگونه می تواند باشد؟ (سخنی که از زبان بیرون می آید می تواند همانند آتش همه چیز را بسوزاند.)

21- یک سخن نا بجا و عجولانه می تواند دنیایی را نابود کند/ و در مقابل یک سخن درست، انسان های ترسو را به شیران شجاع تبدل می کند.

22- بازرگان تجارت را به پایان رسانید / و شادمان و کام روا به منزل خود بازگشت .

23- برای هر غلامی هدیه ای آورد / و به هر کنیزکی سهم و نصیبی بخشید .

24- طوطی گفت : هدیه و ارمغان من کجاست ؟/ آن چه را که دیدی و آن چه را که شنیدی برای من بیان کن .

25- بازرگان گفت من خودم از گفتن پیام پشیمان هستم / و همواره دست و انگشتان خود را به
نشانه ی پشیمانی و حسرت گاز می گیرم .

26- من چرا بیهوده و از روی نادانی و دیوانگی پیام خام و نسنجیده ای را بردم .

27- طوطی گفت : ای خواجه پشیمانی تو از چیست ؟ / و چه چیزی موجب این خشم و غم و
اندوه شده است .

28- بازرگان گفت : من شکایت های تو را به گروهی از طوطیان که همتا و نظیر تو بودند ، گفتم .

29- یکی از طوطیان به درد تو پی برد / زهره اش پاره شد و لرزید و جان داد .

30- من پشیمان شدم برای چه این پیام را گفتم ؟ / اما وقتی گفتم ، دیگر پشیمانی سودی ندارد .

31- هر نکته و سخنی که ناگهان از زبان بیرون می پرد و گفته می شود / همانند تیری بدان که از کمان بیرون می جهد و دیگر قابل برگشت نیست (سخن گفته شده ، مانند تیر رها شده ای است که قابل برگشت نیست).

32- ای پسر آن تیر از راه باز نمی گردد و قابل برگشت نیست / جلوی سیل را از آغاز باید گرفت .

33- وقتی جلوی سیل از آغاز گرفته نشود و از سر بگذرد ، جهان را فرا می گیرد/ و اگر کل جهان را ویران کند ، شگفت آور نیست.

34- وقتی که آن طوطی شنید که طوطی هند چه کار کرده است / لرزید و افتاد و مرد .

35- وقتی که خواجه طوطی را به این رنگ و حال دید از جا پرید و گریبان خود را (لباس) از شدت غم و اندوه پاره کرد.

36- گفت: ای طوطی زیبای خوش آواز/ چه برای تو پیش آمده؟ چرا اینگونه شدی؟

37- افسوس بر پرنده ی خوش آواز من / افسوس بر هم صحبت و هم راز من .

38-  افسوس بر طوطی تیز هوش و زیرک من / که باز گو کننده ی اندیشه ها و رازهایم بود.

39- افسوس و صد افسوس/ که چنان ماه زیبایی (طوطی) زیر ابر پنهان شد.(طوطی ام مرد)

40- من به قیافه می اندیشم و معشوق من/ به من می گوید که «به چیزی جز دیدار من نیاندیش.»

41- لفظ و صدا و سخن را کنار می گذارم/ تا بدون واسطه با تو راز و نیاز کنم (سخنان نغز عارفانه در کلام نمی گنجد).

42- حیات راستین و زندگی واقعی عاشقان در این است که قربانی معشوق شوند / تنها دلدادگان می توانند صاحب دل باشند.

43- از ماجرای عشق اندکی را با تو گفتم ، زیرا اگر روشن تر بگویم / نه فهم تو تاب تحمل شنیدن آن را دارد و نه زبان من قدرت بیانش را دارم.

44- این سخن بسیار طولانی است ، ماجرای بازرگان را حکایت کن / تا بدانیم سرانجام حال آن مرد نیکو چه شد؟

45- خواجه در ناله و زاری درد و غم از دست دادن طوطی / سخنان پراکنده ی بسیاری بر
زبان می آورد.

46- معشوق این آشفتگی و پریشانی را دوست دارد / به هر حال کوشش بیهوده از خفتن و کاهلی
بهتر است.

47- ای پسر ! به خاطر این است که خداوند مهربان فرمود:/ «او هر روز در کاری است » (مقصود بیت: با وجود این که خداوند بی نیاز است ، همواره در کار است ، پس ما که سراپا نقص و نیازیم و به کمال نیاز داریم باید همیشه در کار باشیم.)

48- پس از آن بازرگان طوطی مرده را از قفس بیرون انداخت / طوطی پرید و بر شاخه ی بلندی رفت.

49- طوطی مرده ، آن چنان پرواز کرد/ که گویا خورشید شرق تاخت و تاز کرده است.

50- خواجه در کار طوطی متحیر و حیران شد/ ناگهان پی برد که رازی میان طوطی هند و طوطی او بوده است.

51- رو به سوی بالا کرد و گفت: «ای مرغ خوش آواز / از بیان حال خود به ما نصیبی بده (حال خود را برای ما بیان کن).

52- طوطی هند چه کرد که تو آن را آموختی؟/ مکر و حیله به کار بستی و مرا در آتش
حسرت سوزاندی»

53- طوطی گفت : «که آن طوطی با کار خود ( مردن ) به من پند داد/ که آواز خوانی و دوستی و محبت را ترک کن.»

54- زیرا آواز خوش تو، تو را در قفس گرفتار کرد/ طوطی هند، خود را به مردن زد تا از او یاد بگیرم و پند او را به کار ببندم .

55- یعنی ای کسی که شاد کننده ی عام وخاص ( همه مردم ) شده ای / همانند من بمیر،
تا رهایی یابی.

56- اگر همچون دانه باشی ، مرغان تو را برمی چینند و می خورند / و اگر همانند غنچه باشی کودکان تو را از شاخه جدا می کنند .

57- دانه را پنهان کن، و کاملا همانند دام شو/ غنچه را پنهان کن، و همانند علف روییده بر پشت بام شو تا مورد توجه قرار نگیری (جلوه و هنر و فضیلت خود را پنهان کن تا مورد توجه واقع نشوی.)

58- هر کسی که زیبایی خود را در معرض فروش و نمایش گذاشت / حوادث نا خوشایند بسیاری به او روی می آورد .

59- همه متوجه او می شوند و خشم و حسادت آنها به سویش روانه می گردد/ و بر سرش می ریزد همان گونه که آب از مشک می ریزد .

60- دشمنان از سر حسادت موجب آزار او می شوند / و دوستان هم عمر او را تلف و تباه می سازند .

61- به لطف و محبت خداوند باید پناه برد / زیرا او لطف و محبت بسیاری بر روح ما می بارد.

62- آن چنان پناهی که توصیف آن ممکن نیست ، چنان پشتوانه ای که آب و آتش (همه آفریده ها) سپاه و یاور تو گردند .

63- مگر نه آن است که دریا یار و یاور حضرت نوح و موسی شد / و بر دشمنان آنان غالب شد ونابودشان کرد . ( اشاره به غرق شدن قوم حضرت نوح و همچنین غرق شدن فرعونیان در رود نیل.)

64- مگر نه آن است که آتنش ابراهیم را نسوزاند و حافظ او شد؟/ و بدین وسیله دماغ نمرود را سوزاند و او را بیچاره و ناکام کرد.

65- مگر نه آن است که کوه، حضرت یحیی را به سوی خود خواند و به او پناه داد؟/ و دشمنان را که قصد جان او را کرده بودند با ضربه ی سنگ دور کرد؟

66- گفت: «ای یحیی، بیا به من پناه بیاور / تا تو را از آسیب شمشیر تیز مصون و در امان داشته باشم.»

67- طوطی از سر صداقت به بازرگان یکی دو تا پند داد / و بعد از آن گفت: درو بر تو، بعد از این بین ما جدایی خواهد بود .

68- خواجه به طوطی گفت : در امان خدا برو / تو اکنون راهی تازه به من نشان دادی .

69- خواجه با خود گفت : که این ماجرا برای من پند است / راه طوطی را پیش خواهم گرفت زیرا راه روشنی است .

70- جان من کمتر از طوطی نیست؟/ جان باید این گونه مبارک و نیک پی باشد تا آدمی را به سوی کمال هدایت کند .

درس بیست و سوم/ بیداد ظالمان

1- مرگ به سراغ شما نیز خواهد آمد / و رونق روزگار شما نیز سپری خواهد شد و از بین خواهد رفت .

2- محنت و سختی، جغد شوم ویرانگری است که به ما بسنده نمی کند ، شما را نیز خانه خراب
خواهد کرد .

3- رنج و مصیبت روزگار به طور ناگهانی/ بر باغ و بوستان زندگی شما نیز می گذرد و طراوت و زیبایی آن را از بین می برد.

4- مرگ که به هیچ کس رحم نمی کند و دامنگیر همه می شود/ به سراغ شما نیز خواهد آمد .

5- وقتی عدالت و داد پروری عادلان، در جهان باقی نماند / پس ظلم و ستم شما ظالمان نیز پایدار نخواهد ماند.

6- وقتی فریاد و غرش شیر مردان و انسان های دلیر باقی نماند / پس این پارس کردن های شما فرومایگان و دست نشاندگانشان نیز از بین خواهد رفت .

7- باد مرگ که شمع زندگی افراد زیادی را خاموش کرده و جان آنها را گرفته است/ چراغ زندگی شما را نیز خاموش خواهد کرد و جان شما را نیز خواهد گرفت .

8- به این دنیا که همانند کاروانسرا است افراد بسیاری آمده و از آن رفته اند / پس شما نیز به ناچار خواهید مرد و دنیا را ترک خواهید کرد .

9- ای کسی که به بخت و اقبال سعادتمند خود می نازی و به آن افتخار می کنی / این خوشبختی و خوش اقبالی شما نیز سپری خواهد شد.

10- این فرصت حکم رانی و کام رانی که از انسانهای نیک به شما فرو مایگان رسیده است ، سر انجام از شما نیز خواهد گذشت و دوران توانمندی شما نیز به پایان خواهد آمد .

11- در مقابل ظلم و ستم شما صبر و بردباری پیشه می کنیم / تا دوران پر از سختی و ظلم و ستم شما نیز به پایان برسد.

12- مال و مقام این دنیا همانند آب راکد و بی حرکتی است / یقینا این آب ایستاده و راکد شما (مال و جاه شما) سر انجام به سوی نیستی و نابودی حرکت می کند. (سر انجام مال و مقام شما نیز از بین خواهد رفت)

13- ای کسی که مردم را به دست عاملان و کارگزاران درنده خو سپرده ای / این درنده خویی کارگزاران و دست نشاندگان شما نیز از بین خواهد رفت .

14- مرگ و نیستی که زندگی و بقا گرفتار حکم اوست / به سراغ کارگزاران و دست نشاندگان شما نیز خواهد آمد و به آنان نیز رحم نخواهد کرد .

 

درس بیست و پنجم/ زال و رودابه

1- شاه کابل دختری دارد که بسیار زیباست و چهره اش از خورشید روشن تر و درخشان تر است .

2- تمام بدن او همانند عاج سفید و روشن است/ چهره اش همانند بهشت زیبا و قامتش همچون درخت ساج ، استوار و راست است.

3- چشمانش همانند گل های نرگس باغ زیباست / و مژگانش بسیار تیره تر و سیاه تر از پر کلاغ است.

4- رودابه همانند بهشتی آراسته و زیبا است / که سرشار از زیبایی و زیور و آرامش و آسودگی است...

5- وقتی رودابه ی زیبا روی سخنان زال را شنید / فورا گیسوان خود را از سر باز کرد.

6- رودابه گیسوان کمند آسای خود را که به بلندی سرو بود گشود / گیسوان خوشبویی که هیچ کس گیسوانی به خوشبویی او ندارد ...

7- رودابه گیسوانش را از بالای کنگره قصر آویزان کرد / که به پایین و انتهای دیوار قصر رسید .

8- آن گاه رودابه از بالای قصر فریاد بر آورد / که ای پهلوان زاده ی دلیر

9- این سر گیسوی مرا از یک سو بگیر / گیسوان من باید از آن تو باشد ...

 

درس بیست و ششم/ بهار

1- بهار زیبا با رنگ و بوی خوش فرا رسید/ با زیبایی های فراوانی که به طبیعت بخشید.

2-آسمان لشگری آماده ساخت/ با لشگری از ابر سیاه که رئیس و بزرگ آنها باد صبا است.

3-آن ابر سیاه مانند مرد سوگواری گریه می کند(بارش شدید باران)/ آن رعد مانند انسان عاشق غمگین ناله و زاری می کند.

4- گاه گاهی خورشید از میان ابرهای تیره ی بهاری مانند مرد زندانی ظاهر می شود/ که گاه گاهی بر زندانیانش گذر می کند و خود را به او نشان می دهد.

5- جهان چند روزی ناراحت و غمگین بود/ با دوای گل سفید خوش بود بهتر شد (زمستان رفت و بهار فرا رسید).

6-  باران خوش بوی به شدت و پشت سر هم بارید/  و حریر نازک توری از برف بر روی زمین
پهن کرد.

7-  گل لاله مانند پنجه ی عروسی که با حنا رنگ شده باشد زیبای خود را نشان می دهد.

8-  بلبل بر روی شاخه ی بید شروع به خواندن کرد.

برف

1- هرگز کسی به این صورت از برف نشان نداده و در عمر خود به این اندازه برف ندیده است / انگار که زمین همانند لقمه ای در دهان برف است .

2- همان گونه که دانه ی پنبه در میان پنبه قرار گرفته است / کوه ها نیز در میان برف پنهان هستند .

3- ناگهان از ترس هجوم و تاخت و تاز ناگهانی برف لرزه بر اطراف و اکناف روزگار افتاد .

4- وقتی که برف کوه ها را کاملا پوشانید همه ی موجودات از جان خود نا امید شدند.

5- چاه همه خانه ها همانند چاه المقنع است / که با گوهر جیوه  مانند برف پر شده است .

6- از بس که برف در خانه ها فرو آمده و باریده است / به غیر از لقمه برف لقمه دیگری در حلق اهل خانه فرو نرفته است .

7-  اگر جسم ناتوان برف از آرد یا پنبه بود/ مردم از نظر نان و لباس بی نیاز می شدند.

8- برف همانند میهمانی است که از بس به خانه مردم سر فرو می برد/ سرد و بی مزه شده و مردم از آن سیر شده اند. (ریزش برف آن چنان زیاد است که مردم از آن اشباع شده اند.)

9- اگر چه برف همه خانه و زندگی  ما را سفید کرد/ خدایا تمام زندگی و هستی برف سیاه و نابود باد.

10- چنین هنگامی شادی و نشاط برای کسی مسلم است / که در روز های برفی از اسباب و وسایل خوشی و شادی بهره مند است.

11- آن کسی که از لباس و شراب و خیمه و آتش ( اسباب عیش و رفاه ) بهره مند است / به هنگام صبح بر ریزش برف مژده می دهد و اظهار شادی می کند .

12- نه افراد محتاج و تهی دستی  مثل من که هر لحظه از باد و سوز بسیار سرد و زمستان / با آهی سرد برف را نفرین می کنند و از بارش آن شاد نمی  شوند .

13- انسان تهی دستی مثل من دست خالی خویش  را به زیر چانه اش می گذارد / و تار و پود برف را در هوا می شمارد.

14- ما همانند مر غابی هایی که برکنار آب می نشینند/ با حالتی غمگین  و تهی دست دور تا دور
برف نشسته ایم.

15- اگر قوت و توانایی داشتیم از نردبان برف (بارش یکریز برف) بر اوج آسمان می رفتیم که قرص خورشید را بیابیم تا دوباره شروع به تابیدن کند.

نیایش

1- خدایا ! تاریکی و ظلمت مرا به روشنایی تبدیل  کن /  و مرا همانند روشنایی روز بر جهان
پیروز گردان.

2- ظلمت  و تاریکی مرا در بر گرفته و امیدی به آینده نیست / مرا در این ظلمت و تاریکی همانند خورشید رو سپید و مؤفق گردان .

3- خدایا تو یاری رس فریاد همه مظلومان هستی / پس به فریاد من مظلوم و دادخواه برس.

4- خدایا سوگند به اشک چشم کودکان محروم / سوگند به آه سوزناک پیران ستم کشیده.

5- سوگند به خدا خدا کردن های دادخواهان و گناهکاران.

6- سوگند به نیازمندانی که از خلق احساسی بی نیازی می کنند و تنها به تو نیازمند هستند / سوگند به عاشقان مجروحی که در راه عشق غرقه به خون شده است.

7- سوگند به آنانی که از خانه و سرزمین خود دور افتاده اند / سوگند به آنانی که از کاروان عاشقان تو پس مانده اند و در مانده شده اند .

8- سوگند به دعایی که از زبان سالک نو پای راه عشق بیرون می آید / سوگند به آهی که از سر سوز و عشق بلند می شود.

9- سوگند به اشک های معطر عاشقان گریان / سوگند به قرآن و چراغ سحر خیزان.

10- سوگند به مقبولان درگاه تو که گوشه گیری اختیار کرده اند / سوگند به انسان های پاکی که از ناپاکی و آلودگی دور هستند.

11- سوگند به هر عبادتی که در نزد تو شایسته و درست است / سوگند به هر دعایی که مورد
پذیرش توست.

12- که بر دل غمگین  و پر خون من رحم کن / و مرا از غم و اندوه رهایی ده.                                                   



درس دوازدهم/ پیدا و پنهان

1- چه خوش و شیرین است آن دردی که درمانش تو باشی/ و چه نیکوست آن راهی که به تو منتهی شود.

2- خوشا به حال آن چشمی که چهره ی تو را مشاهده کند/ و خوشا به حال آن سرزمینی که پادشاهش تو باشی و تو بر آن حکومت کنی .

3- خوش به حال آن دل و جانی که معشوق و محبوبش تو باشی.

4- آن کسی  خوش و شادمان و خوشبخت است / که تو خواهان او باشی و او را بپذیری.

5- دل انسان امیدواری که امید دل و جان او تو باشی ، بسیار خوش و خرم است.

6- ای دوست! آن خانه ای که تو مهمان آن باشی و به آن قدم بگذاری/ سرشار از شادی و خوشبختی و نشاط است.

7- کسی از گل و گلزار خوشش خواهد آمد / که تو گلستان او باشی ( کسی که تو به او عنایت کنی از زیبایی های آفرینش لذت می برد).

8- آن کسی که تو نگهبان و حافظ و حامی او باشی از هیچ کس ترس و بیمی نخواهد داشت .

9- عراقی همیشه خواهان درد است / به امید آن که درمان آن درد، تو باشی.

الفت موج

1- نه تنها آن نوگل خندان ( معشوق ) مرا رها کرده است / بلکه خار نیز از من دوری می گزیند.

2- آمیزش و معاشرت من با او، همانند انس و الفت موج و ساحل است / زیرا هر لحظه با من است و در عین حال پیوسته از من می گریزد و دوری می کند.

3- اگر چه همانند مورچه ضعیف و ناتوان هستم ولی آن توانایی و قابلیت را دارم / که اگر ملک سلیمان از آن من باشد ، آن را ببخشم و نثارکنم.

4- با هر شیوه ای چه با سخن گفتن، چه با خاموشی، چه با نگاه/ می توان به هر شیوه ای مرا شیفته و دلداده ی خود کرد.

5- من همانند قمری پرو بال ریخته وناتوانی هستم، به چه کسی پناه بیاورم؟/ ای معشوق، تا کی
می خواهی از من سرکشی و دوری کنی؟

6- ای کلیم! این همه اشک بیهوده از چشم خود جاری نکن/ زیرا با طوفان اشک نیز نمی توان گرد غم را از من شست و محو کرد.

 

درس سیزدهم / از درد سخن گفتن

1- ای دوست! برگرد و بیا زیرا چهره من به سبب دور ی از تو ، همانند برگ پاییزی زرد است / و با یاد تو افسوس و آه نا امیدی همدم دل من است .

2-اگر به تو روی آورده و توجه کرده ام به سبب نیازی است که به تو دارم / و اگر مزاحم تو میشوم به خاطر دردو گرفتاری من است .

3- اشک گلگون و سرخی که بر دشت گونه هایم جاری شده است خاطر این است که راه نورد راه عشق اشک ریز  است.

4- با چه کسی می توان بگویم که در میدان اندیشه و فکر من / چه فغان و فریادی وجود دارد و چه نبرد خونینی برپاست .

5- تنها یار غمخوار و وفادار من ، درد و غم است/ و فقط درد بود که فهمید من چه مرد یر از
غم و درد هستم .

6- نمی دانی که دردو دل با مردم بی دردی که هیچ دردی را احساس نکرده اند و درد را نمی فهمند، چه گرفتاری و درد بزرگی است.

7- دل من همانند پهنه آسمان به هنگام غروب خورشید خونین و سرخ است / با این همه به سبب دوری از تو چهره ی زرد و رنجوری دارم.

8- هر لاله شکفته شده در دامن دشت و صحرا / نشان قدم مسافری است که این مسیر (مسیر عشق) را طی کرده است .

9- یا هر غنچه گل سرخی که به وسیله باد صبا شکوفا می شود، خون شهیدی است که از دل خاک
می جوشد و بیرون می آید.

(توضیح: معنی شعر «راز رشید» که معنی بیشتر ابیات در کتاب آمده است، در این وجیزو نیامده است).

 

درس چهاردهم / گل های چیده

1- عطر و بوی شهیدان به مشام می رسد / و از داغ جگر سوز آنان اشک خونین از چشمانم
سرازیر می شود .

2- گل سرخ برای تماشای شهیدان رنگش پردیده/ زیرا در برابر سرخی خون شهیدان شرمنده می شود و سرخی خود را از دست می دهد.

3- گل لاله از داغ غم شهیدان ، با بدنی خونین و سرخ از خاک سر بر می آورد ( گل لاله نماد
شهید است.)

4- از مبارزان و ظلم ستیزان ناله های آتشین و جان سوز به گوش می رسد.

5- اگر چه این دریای بزرگ (جامعه ایران) به ظاهر آرام و ساکن است، ولی موج آن طوفان زاست.

 (اگر چه مردم به ظاهر خاموش هستند ولی دردل آنان طوفانی از خشم وجود دارد.)

6- پس از هر شکست پیروزی نصیب انسان می شود (شکست می تواند مقدمه پیروزی باشد)/ همان گونه که صبح دم از درون تاریکی شب طلوع می کند.

7- ای قدسی! بیت خوش و نیکویی از استادی برگزیده ( صائب تبریزی ) به یادم می آید :

8- «در جهان عدم و نیستی نیز بویی از عشق وجود دارد / به همین سبب گل وفتی از جهان عدم پا به جهان هستی می گذارد ، از شدت عشق با گریبان چاک چاک ( شکفته شده ) می آید.»


درس پانزدهم / کرامت آبی

1- دل من از شیشه های شهر شما که بر اثر موشک باران شکسته شده ، شکسته تر است / کسی که ما را این چنین مصیبت زده و دل شکسته می خواهد نابود شود .

2- شما چه قدر صبور و بردبار و چه قدر خشمگین هستید/ حضور شما در برابر دشمن مثل برخورد دریا با صخره، کوبنده و مداوم است .

3- شما به استوار و پایداری، معیار و مفهوم تازه ای بخشیدید/ شما مثل ماوند نیستید بلکه دماوند مثل شماست و استواری را از شما آموخته  است.

4- بیا تا از همه دشت ها بپرسیم/ که گدام قله مثل شما این چنین سر افراز و پا برجا و استوار است؟

5- شما ملت مسلمان ایران ، به لطف و رحمت الهی چشم دوخته ای/ هیچ پنجره ای مثل پنجره وجود شما اینگونه به سوی خداوند باز نیست ( هیچ چیزی مثل وجود شما دائما با خداوند در ارتباط نیست )

6- شما در میدان جنگ به عشق لبخند می زنید (عاشقانه برای خدا می جنگید) و عاشق پیشه هستید/ حماسه وقتی به عشق ختم می شود بسیار زیباست.

7- شما چه کسانی هستید؟ در عین نیازمندی مغرور و سربلند و با عزت هستید/ استقامت و پایداری و خشم از نگاهتان آشکار است .

8- اگر چه دشمن بخشی از سرزمین ایران را تصرف و باغچه های وطن را لگد کوب کرده است/ ولی پیروزی فقط از آن رزمندگان و مبارزان اسلام است.

9- تخلص غزل من فقط نام شماست/ و به سبب مبارکی خیر و برکت نام شماست که زبان من به سرودن شعر گویا شده است.

سجاده ی سبز

1- گل، با شکفتن خود فتر رازهای خداوند را برای ما گشوده / و صحرا نیز با گل ها و سبزه هایش ورق جدیدی از پند و نصیحت را باز کرده است (شکوفایی گل ها و سرسبزی صحرا همه آیات و نشانه های وجود خداوند هستند.)

2-این صحرای سرسبزی که خداوند آفریده است آیینه تمام نمایی است که زیبایی و عظمت خداوند را نشان می دهد .

3- اگر به شور و غوغای صبح رستاخیز باور و اعتقاد ندارید/ به گل نگاه کنید که با شکفتن خود سوگند می خورد و به ما یاد آوری می کند که شکوفایی و سرسبزی طبیعت نمادی از روز رستاخیز است .

4- فصل بهار که پس از ماه اسفند می آید/ شرح و بیان ادیبانه ای است که بر وجود معاد
دلالت می کند.

5- این چشمه ای که از کوه دماوند می جوشد/ تفسیر لطیفی از پاکی دل کوه می باشد .

6- سبزه  و چمنی که بر دامنه کوه الوند گسترده شده است نشانه آن است که/ بنفشه خود را برای سجده و عبادت آماده کرده است.

7- این غنچه ای که لب خود را به تبسم شیرین گشوده و لبخند زده است/ وجودش سرشار از شهد و شیرینی است.

8- شادابی و شکوفایی و عطر گل نشانه ی آن است/ که سیر و سلوک گل پاک و بی آلایش بوده است.

 

درس بیستم/ جمال جان فزای روی جانان

1- اگر در اصل این معنی که هستی مطلق خداوند است ، تأمل و تدبر کنی ، خواهی فهمید که همه یکی است و حق است که به تمام صورت ها ظاهر می گردد و دیده و بیننده و دیدار همه اوست .

2- حدیث قدسی بیان کننده این معنی است/ که هرگاه خداوند بنده اش را دوست بدارد هر کاری که بنده انجام دهد عین اراده و فعل خداوند است .

3- سراسر جهان هستی را همانند آیینه ای بدان که جلوه گاه حق است/ و هر ذره از پدیده های جهان هستی در بدارنده و نشان دهنده ی مظاهر گوناگون خداوند است.

4- اگر دل یک قطره را بشکافی و ان را تجزیه و تحلیل کنی/ می بینی که صد دریای پاکیزه از آن بیرون می آید (در هر ذره ای از پدیده های جهان اسرار و مظاهر گوناگون حق نهفته است).

5- هر جزئی از اجزای خاک استعداد آن را دارد که آدم شود و کمالات حق را در خود جلوه گر سازد .

6- همه ی موجودات ، در اندازه ها و تعینات متفاوتند اما در اصل وجود یکی هستند/ همان گونه که قطره در اصل دریاست و دریا جز قطره ( قطره ها ) چیزی نیست.

7- در درون یک دانه صد خرمن وجود دارد/ و در میان یک ارزن نیز جهانی جای گرفته است .

8- در بال پشه ای جانی قررار گرفته است/ و آسمان با آن همه عظمت در نقطه چشم جای می گیرد (حقایق در جزئی ترین پدیده ها ظهور می یابند).

9- دل انسان با آنکه بسیار کوچک است/ جایگاه خداوند است .

10- در دل و قلب انسان هر دو جهان ( دنیا و آخرت ) جای گرفته است / و این دل حالات مختلف پیدا می کند گاهی شیطان می شود و گاهی آدم .

11-  نگاه کن که همه ی جهان و آفریده های آن، (نظایر شیطان و فرشته) با هم آفریده شده و در هم آمیخته اند . ( حقیقت عالم یک چیز است با جلوه ها و مظاهر مختلف )

12- جهان با نظمی افریده شده است که اگر یک ذره از آن را جابه جا کنی/ به همه ی جهان خلل
وارد می شود .

13- همه ی پدیده های جهان سرگشته و متحیر هستند و در عین حال حتی یک جز از آنها نیز / از نظام حاکم بر آفرینش سرپیچی نمی کند و همگی تابع امر خداوند هستند .

14- همه ی دیده های آفرینش در عین جنبش ، آرام هستند ( از نظام حاکم بر آفرینش سرپیچی
نمی کنند) و همگی تابع امر خداوند هستند .

15- همه پدیده ها نسبت به ذات خود آگاه ( تسبیح حق می گویند ) و به سوی حق در حرکت اند.

16- جمال و زیبایی جان بخش خداوند/ در هر ذره از ذرات آفرینش پنهان است.

 

درس بیست و یکم/ سی مرغ و سیمرغ

1- همه ی مرغان جهان انجمنی تشکیل دادند و در مجمعی گرد آمدند .

2- همه ی مرغان گفتند که این در زمان و در این روزگار/ هیچ سرزمینی بدون پادشاه نیست .

3- چگونه است که سرزمین ما شاه ندارد؟/ درست و  طبق رسم قاعده نیست که بیشتر از این بدون پادشاه بمانیم .

4- شایسته است به یکدیگر کمک و یاری کنیم / و در جست جوی پادشاهی باشیم.

5- پس همگی در جایگاهی گرد آمدند / و همه با هم برای یافتن پادشاه به تفکر و مشورت پرداختند .

6- نباید تصور کنی که راه رفتن به کوه قاف ، راه کوتاه و آسانی است بلکه در این راه سختی ها و مشکلات بسیاری وجود دارد.

7- برای پیمودن این راه ، فردی شجاع  و با اراده و شگفت آور لازم است / زیرا این راه ، راهی طولانی و پر از خطر است.

8- نه توان رسیدن به او وجود دارد و نه قدرت صبر و شکیبایی دوری از او / خلق بسیاری عاشق و دیوانه او هستند.

9- خیالاتی که از عشق گل در سرم وجود دارد ، کافی ست / زیرا گل زیبا به عنوان تنها معشوق من برایم کافی می باشد.

10- بلبل نمی تواند سختی راه رسیدن به سیمرغ را تحمل کند / عشق گل برای بلبل کافی ست.

11- اگر چه گل بسیار زیبا و صاحب جمال است / اما حسن و زیبایی او چند روزی ببیش نیست و زود از بین می رود ( اشاره به کوتاهی  عمر گل ) .

12- وقتی می توانی به درگاه با عظمت پروردگار راه یابی / چرا باید دلبسته ی چیزی شوی که در برابر درگاه با عظمت حق ، نا چیز و حقیر است ؟

13- هر کسی که می تواند به درگاه با عظمت حق برسد و با او همراز شود/ چگونه می تواند به سبب دلبستگی به چیز های نا چیز و بی ارزش از وصول به حق باز ماند؟

14-  با رنج و سختی در ویرانه منزل می گزینیم / زیرا گنج در خرابه ها وجود دارد .

15- عشق ورزیدن به سیمرغ افسانه و داستانی بیش نیست / زیرا عشق به او کار هر کسی نیست و از عهده ی هر کسی بر نمی آید .

16- من مرد راه عشق نیستم و طاقت سختی های راه  عشق او را ندارم / بنابراین عشق به گنج و ویرانه بایم کافی است.

17- پس از آن پرندگان دیگر همگی / از روی نادانی و بی خبری عذر هایی ذکر کردند .

18- اگر عذر هر یک از پرندگان را برای تو بگویم / سخن طولانی خواهد شد پس عذر مرا بپذیر.

19- همگی گفتند که در حال حاظر به پیشوایی نیاز داریم/ که به اداره ی امور این سفر پر خطر بپردازد.

20- تا در این راه ما را رهبری و هدایت کند / زیرا نمی توان با خود رایی و بدون وجود رهبر این راه را طی کرد.

 21- در چنین راه پر خطری به حاکمی  با اراده و کاردان نیاز داریم / امید است که با راهنمایی او بتوانیم از سختی ها و مشکلات عبور کنیم .

22- با کمال میل از حاکم خود فرمانبرداری می کنیم / و هر چه او بگوید – چه نیک و چه بد – آن را انجام می دهیم.

23- راه را بی سرانجام  و بی پایان و سختی ها و مشکلات را بدون چاره می دیدند .

24-  وقتی آن پرندگان از آن راه بی پایان ترسیدند / همگی در یک مکان جمع شدند.

25- هد هد گفت : در راه ما هفت بیابان ( هفت مرحله ) وجود دارد / وقتی از این هفت مرحله گذشتیم، به درگاه سیمرغ خواهیم رسید .

26- در جهان هیچ کس از این راه باز نگشت / و کسی از مسافت این راه آگاه نیست ...





درس هشتم/ داستان شیر و گاو

ب 1)  بازرگان ثروتمندی بود و فرزندان او بزرگ شدند و از یادگیری کار و حرفه ای خود داری می کردند و اموال پدر را بدون برنامه مصرف می کردند و در خرج آن زیاده روی می کردند .پدر پند و نصیحت کردن آنها را بر خود واجب و میان نصیحت به آنها گفت که ای فرزندان من، مردم دنیا، در طلب سه چیز هستند و نمی توانند به آن دست پیدا کند مگر آنکه چهار خصلت داشته باشند؛ اما آن سه چیزی که همه دنبال آن هستند عبارت از زندگی راحت، مقام بلند، و کسب رضایت خداوند و پاداش آخرت و آن چهار چیز که می توان بوسیله ی آنها اهداف اول رسید، ذخیره کردن مال از راه درست و حفظ آن و بخشش مال در مورد آنچه که به مصلحت زندگی اهل خانواده و ذخیره ی آخرت منتهی میشود و نگهداری نفس از دفع بلاها به آن حد که از توان آدمی بر آید و هر کس یکی از این چهار خصلت را نادیده بگیرد (بی اعتنایی کند)،  گردش ایام، سختی هامانع از رسیدن به آرزوهای قرار می دهد.

ب2) پسران بازرگان به پند های پدر گوش دادند و منانع آن را به درستی دریافتند. و برادر بزرگ آنها روی به تجارت آورد و به سفر های دور دست رفت و دو گاو به نام های شنزبه و نندبه به همراه او بودند. و در مسیر عبور به باطلاقی رسیدند؛ شنزبه در داخل آن گیر کرد، با چاره اندیشی او را نجات دادند. در آن لحظه شنزبه قدرت حرکت نداشت. بازرگان مردی را برای مراقبت از آن گاو گذاشت که از حال او مرافبت نماید؛ و زمانی که توانایی اولیه را بدست آورد پشت سر بازرگان حرکت کند . مرد مراقب یک روز ماند، خسته شد و شنزبه را همان جا رها کرد و خود رفت و زمانی که به بازرگان رسید گفت: گاو مرُد.

ب3) و شنزبه به مرور زمان، بهبود یافت و در جستجو چرا گاهی می گشت تا این که به چمن زاری رسید که پر از سبزه ها و گیاه خوشبو بود . وقتی مدتی در آن چرا گاه پر  علف گذرانید و نیرو گرفت، و ناسپاسی نعمت خود خواهی و مستی به او راه یافت و با خوشحالی آمیخته با غرور نعره بلند و وحشتناکی بر آورد. و در اطراف  آن چمن زار شیری بود و در اطراف آن حیوانات و درندگان گوناگون زندگی می کرد، همه از فرمان شیر پیروی می کردند و شیر هرگز گاوی ندیده بود و صدایش را تا آن زمان نشنیده بود. وقتی که صدای گاو را شنید، ترسی سراسروجودش را فرا گرفت اما بخواست دیگر حیوانات بدانند که او می ترسید؛ از ترس یک جا ساکن بود (خشکش زده بود) و اصلا حرکتی نکرد.

ب4) و در میان پیروان شیر دو شغال به نام های کلیله ودمنه زندگی می کرد ند که هر دو از هوشیاری و زیرکی بسیاری بر خودار بودند. دمنه  طمع کار تر و والا تر بود و به برتری می اندیشید، از کلیله پرسید: نظر تو در مورد شاه که بر جای خود  ایستاده و شادی از خود نشان نمی دهد چیست؟ کلیله گفت: تو در این مورد چه کار داری؟ ما در درگاه این پادشاه زندگی راحتی داریم و غذایی می خوریم از این فکر و سخن بگذر.

ب 5 ) دمنه گفت: هر کسی که به پادشاه نزدیک شود برای سیر کردن شکم نیست زیرا شکم را می توان به هر وسیله سیر نمود. فایده نزدیکی به پادشاهان رسیدن به مقام بلند و نگهداری دوستان و سرکوب دشمنان است .

ب6 ) کلیله گفت :آنچه گفتی شنیدم؛ اما خرد مندانه توجه کن و بدان که هر دسته و قوی مقام و منزلتی دارند و ما آن جماعتی نیستیم که برای این مقام ها ساخته و آماده شویم و بتوانیم به آن دسته برسیم.

ب 7) دمنه گفت :درجات بین صاحبان جوانمردی و افراد اهل همت مشترک و مورد اختلاف است. آن کس که از وجودی ارزشمند برخودار است خود را از درجات پست به مقامی بلند میرساند و هر کس که از اندیشه سست و عقل اندک و ناقص سود می برد از مقام و درجه ی به مقام بلند بی ارزش سقوط می کند.

ب 8) کلیله گفت: این خردمندی که تو فکر می کنی چیست؟  

ب 9 ) دمنه جواب داد من می خواهم در این زمان خود را به شیر نشان  دهم زیرا دچار تردید و سرگشتگی شده است و با نصیحت و راهنمایی به او آرامش می رسد به این وسیله خود را به او نزدیک کرده و منزلت و مقامی پیدا می کنم

ب 10) کلیله گفت : تو از کجا می دانی که شیر سر گشته و آشفته است ؟

ب11 ) دمنه گفت : با عقل و زیرکی خود نشانه های ترس و وحشت را در شیر می بینم و انسان خردمند با دیدن ظاهر، به باطن افراد پی می برد.

ب12) کلیله گفت: چگونه نزد شیر مقام و منزلتی بدست می آوری؟ زیرا تو در خدمت  هیچ پادشاه نبودی و آداب و رسوم آن را نمی دانی .

ب13)  دمنه گفت: وقتی مردی از دانایی و توانایی برخوردار باشد . از انجام دادن کار بزرگ و بدوش کشیدن مسولیت سنگین اظهار عجزو ناتوانی نمی کند.

ب14) کلیله گفت : خداوند بلند مرتبه خوبی و درستی این کار بزرگ را اگر مخالف آنم امیدوارم به خیر و نیکی و تندرستی.

ب15) دمنه رفت و به شیر سلام کرد . شیر او را صدا کرد و از او پرسید :کجا هستی؟ دمنه گفت : بر درگاه سلطان جنگل ساکن شدم و درگاه سلطان را قبله نیازها و نهایت امید و آرزوی خویش قرار داده ام و منتظر هستم که کاری پیش اید و من آن را  با عقل و دانش انجام دهم .

ب16) وقتی شیر سخنان دمنه را شنید، به طرف نزدیکان خویش رفت و گفت : انسان هنرمند و جوانمرد اگر چه از مقامی کوچک و دشمنی فراوانی برخوردار باشد، عقل و جوانمردی (انصاف) او باعث می شود تا در میان دیگران مشخص گردد (به شهرت برسد)، مثل شعله آتش که اگر صاحب آتش خواهان آن باشد که کم بسوزد ولی آتش به طبع خود بیشتر می شود می سوزد و شعله ور می شود. و دمنه با شنیدن سخنان شیر خوشحال شد و گفت: لازم است که همه ی خدمتکاران و نزدیکان شاه هر نظر و راهنمایی که در اندیشه دارند ارائه دهند آنچه که باعث نگرانی او می شود، او را نصیحت کنند و اندازه ی خردمندی خود را به شاه نشان دهند، زیرا تا شاه پیروان خود را به درستی نشناسد و از توان و کارایی و پاک سرشتی آنان با خبر نباشد، نمی تواند از وجود آنها سود ببرد و نمی تواند در انتخاب آنان به درستی فرمان صادر کند.

ب17) وقتی که دمنه این سخنان را بیان کرد، شگفتی شیر نسبت به او بیشتر شد از آن رو به
پرسش های شیر به نرمی و درستی پاسخ می گفت و فراوان شیر را می ستود و خود را به او نزدیک کرده و کاملا صمیمی شدو دمنه از روی فرصت طلبی از شیر پرسید: مدتی است که شاه را بر یک جای ساکن و به دور از هرگونه شادی و نشاط می بینم، دلیل این همه افسردگی چیست؟ شیر می خواست که ترس و وحشت خود را از دمنه پنهان کند. در همین موقع، شنزیه صدای وحشتناکی برآورد و آن صدا شیر را از حالت طبیعی خارج کرد و به حدی او را ترساند که از خود بیخود شده و اختیار خویش را از دست داد و به ناچار اسرار خود را با دمنه در میان گذاشت و گفت: علت ترس و من همین صدایی است که می شنوی. نمی دانم این صدا از کجاست؛ اما فکر می کنم که صاحب این صدا هم مثل صدایش پرزور و قدرتمند است. اگر این گونه باشد اقامت ما در این مکان شایسته نیست.

ب 18) دمنه گفت: شایسته نیست سلطان به خاطر صدایی جایگاه خویش را ترک کند و از سرزمین انس گرفته ی خویش دور شود.اگر اجازه بفرمایید من بروم و صاحب این صدا را به این جا بیاورم تا جزء خدمتکاران و غلامان حلقه به گوش سلطان شود. شیر از گفتار دمنه شادمان شد و دستور داد تا شنزبه را به حضور شیر بیاورد. دمنه به نزد گاو آمد و بدون هیچ ترس و تردید با او به سخن گفتن پرداخت و گفت: مرا شیر فرستاده و دستور داده است که ترا نزد او ببرم. گاو گفت: این شیر کیست؟ دمنه پاسخ داد: پادشاه حیوانات. وقتی که گاو نام سلطان جنگل را شنید، ترسید. به دمنه گفت: اگر به من جرات بدهی با تو می آیم. دمنه با او عهد و پیمانی بست هر دو به سمت شیر حرکت کردند.

ب 19) وقتی که دمنه وگاو به نزد شیر آمدند، شیر از گاو به گرمی احوال پرسی کرد و از او پرسید: چه زمانی به این سرزمین آمده ای و دلیل آمدنت چه بوده است؟گاو سرگذشت خود را برای شیر تعریف کرد. شیر به او گفت که تو در این سرزمین اقامت کن و از لطف و مهربانی و نیکی و بزرگواری ما نصیبی ببر.گاو شیر را مورد ستایش و احترام قرار داد و با کمال میل آماده ی خدمت شد.شیر گاو را به خود نزدیک و صمیمی کرد.و در بزرگداشت و دوستی با او هیچ کوتاهی نکرد. تا این که بیش از همه ی نزدیکان شیر محترم و عزیز شد.

ب 20) وقتی که دمنه دید که شیر چگونه گاو را مورد محبت و خوش آمدگویی قرار داده است مضطرب و پریشان. پیش کلیله رفت و گفت:ای برادر اندیشه ضعیف و ناتوانی مرا می بینی؟ من در پی آسایش شیر بودم، و از بدست آوردن مقام برای خودم غافل شدم. و این گاو را به حضور شیر آوردم اکنون او به ارج و مقام و بزرگی رسیده است و من ارزش و درجه ی خود را از دست داده ام. حالا تو راه نجات مرا در چه می بینی؟ کلیله گفت: تو بیرو اندیشه ی تو چیست؟

ب 21) دمنه گفت:در این اندیشه هستم تا با نیرنگ های مختلف شیر را منصرف کنم.

ب22) کلیله گفت:اگر می توانی گاو را بکشی به گونه ای که مشکلی متوجه شیر نشود (شیر متوجه و ناراحت شود)، راهی دارد (این کار موجه است) و اما اگر آسیبی متوجه شیر شود، مواظب باش که به آن کار اقدام نکنی. و اینگونه سخن، را به پایان بردند (به این نتیجه رسیدند) و دمنه از دیدار شیر خودداری کرد. تا این که روزی موقعیتی پیدا کرد و مثل آدم مصیبت دیده ای پیش شیر رفت. شیر گفت: مدتی است که تو را ندیده ام؛ امیدوارم که خیر باشد.

ب23) دمنه جواب داد:آری.شیر گفت:بگوی.دمنه گفت:باید این موضوع را در خلوت و محرمانه بگویم. شیرگفت: اکنون زمان گفتن است.زود بگو زیرا نباید در کارهای مهم تاخیر کرد و آدم عاقل و دانا کار امروز را به فردا نمی اندازد.

ب24) دمنه گفت:انسان عاقل چاره ای جز بیان حق ندارد، زیرا هرکس که پندی را از پادشاه مخفی نگه دارد و از تقاضای کمک و بیان حاجت از دوستان خودداری کند. بر خود رنج روا داشته و به نفس خود خیانت کرده است.

ب25) شیر گفت: صداقت و امانت داری تو بر ما مشخص است و آثار و نشانه های امانت داری از ظاهر تو آشکار است.پس آنچه تازه اتفاق افتاده است، بگو.

ب26) دمنه گفت: شنزبه با بزرگان لشکر و فرماندهان خلوت کرده و از هر یک به نوعی دلجویی نموده است ، و گفت که «شیر را آزمایش کردم و زور و توان او را دریافتم و به توان اندیشه و فکر او پی بردم و در هر یک از آنها نقص و ناتوانی تمامی مشاهده کردم». پادشاه در نیکو داشت آن گاو نمک نشناس خائن زیاده روی کرد. تا آنکه کله اش پر از باد شد (غرور و سرکشی در سرش پر شد)

ب27) وقتی که حیله گری دمنه شیر را تحت تأثیر قرار داد شیر گفت : نظرتو در این مورد چیست؟ دمنه گفت: وقتی که کرم نابود کننده در دندان افتاد، تنها راه درمانش کندن آن است. شیر گفت: من از نزدیک شدن به گاو کراهت دارم و این امر را زشت می دانم . کسی را نزد گاو می فرستم و جریان را به او می گویم و به او اجازه می دهم تا هر کجا که می خواهد برود . دمنه فهمید که اگر این موضوع را با گاو در میان بگذارد، فوراً دروغ و حیله گری او آشکار می شود .   

ب28) وقتی که دمنه از تحریک شیر خاطر جمع شد و فهمید که آتش فتنه را در جان شیر بر افروخته است . تصمیم گرفت که نزد گاو برود و او را هم مثل شیر فریب دهد. به شیر گفت: که من به ملاقات گاو می روم و از اسرار درون او آگاه می شوم؟ شیر اجازه داد . دمنه مثل آدم ماتم دیده به نزد گاو رفت .

ب29) گاو مشتاقانه به او خوش آمد گفت وپرسید: مدت هاست که تو را ندیده ام . خوب هستی؟ دمنه گفت: کسی که صاحب اختیار خود نباشد چگونه می تواند تندرست باشد. گاو گفت: سخن تو نشانه ی آن است که تو از شیر متنفر شدی و می ترسی. دمنه گفت: آری چنین است، اما نه برای خود و سابقه دوستی و چگونگی پیوند من و تو بر تو پوشیده نیست. گاو گفت: ای دوست مهربان و دلسوزوای یاور با وفا به عهد و پیمان دمنه گفت: از شخص مورد اطمینانی شنیدم که گفت شیر است که، «گاو چاق شده است و دیگر به او نیازی ندارم و فایده ای برای ما ندارد. با گوشت او برای حیوانات مهمانی و ضیافت خواهم داد». وقتی این سخن را شنیدم، آمدم که به تو خبر بدهم و اکنون مصلحت آن است که برای خود چاره ای بیاندیشی و از راه پیش دستی حیله ای علیه آن بکار ببری. که از این طریق فتنه و آزار شیر را از خود دور کنی و نجات پیدا کنی.

ب30) وقتی که گاو این سخن را شنید و عهد و پیمان شیر را در ذهن مرور کرد . و گفت : نیازی نیست که شیر در حق من حیله و نیرنگ کند زیرا از من خطا و خیانتی سر نزده است؛ اما او را با حیله و نیرنگ بر من تحریک کرده (علیه من شورانیده اند) و جماعتی بی فایده و مکار در خدمت او هستند، که همه آنها در انجام کارهای ناشایست با تجربه و در خیانت و غارتگری توانا و ماهرند.

ب31) دمنه با شادی و نشاط نزدیک کلیله رفت. کلیله از او پرسید: که چه کرده ای؟ دمنه جواب داد: آسایش و راحتی هر چه زیباتر و بهتر نزدیک است. (دارم به هدفم می رسم).

ب32) سپس کلیله و دمنه هر دو نزدیک شیر رفتند . اتفاقاً  گاو هم هم زمان با آنها رسید . زمانی که شیر گاو را دید، محکم ایستاد و غرش می کرد و دمش را مثل مار پیچ و تاب می داد . گاو فهمید که شیر قصد جان او را دارد. و قتی که شیر آماده شدن گاو را دید، بیرون آمد و آن دو با هم جنگیدند و خون از این گرد و فتنه که تو بر پا کرده ای دویست سال هم باران ببارد نمی توان آن را از بین برد بدن جاری شد.

ب33) کلیله گفت ای نادان (دمنه)، به توجه کن. دمنه گفت : عاقبت بد کدام است؟ کلیله گفت: عذاب وجدان شیر و علامت پیمان شکنی و به ناحق کشته شدن گاو توسط شیر.

ب34) وقتی که مذاکره آن دو به این کلمه رسید، شیر کار گاو را یکسره کرد و او راکشت؛ هنگامی که گاو را در خاک و در خون غوطه ور دید، فکری کرد و با خود گفت :

ب35) افسوس از گاوی که این همه خردمندی و تیز هوشی و هنر مندی داشت. نمی دانم در مورد او درست اندیشیدم و چیزی که علیه او گفتند جانب صداقت بود. یا این که افراد خائن تهمت و بد گوئی نسبت به او را روا داشتند. به هر حال من خود را دچار غم و اندوه کردم و این دردمندی و تأسف خوردن بی فایده است .

ب36) وقتی که نشانه های پشیمانی در وجود شیر نمایان شد و در پشیمانی او هیچ شک و تردیدی نماند و دمنه متوجه آن شد ، سخن کلیله را قطع کرد و نزد شیر رفت و به شیر گفت: دلیل ناراحتی چه هست؟ کدام روز و کدام زمان شادی آورتر و خجسته تر از این زمان است ؟ پادشاه پیروز و شادمان و دشمن در جایگاه مرگ و در ذلت و خواری فرو رفته است .

ب37) شیر گفت : هرگاه که به یاد همدمی و دانش و توانایی شنزبه می افتم ، مهربانی و دل سوزی نسبت به وی بر من تسلط پیدا می کند و حقیقتاً او حامی و پشتیبان لشکر من بود. او در چشم دشمنان مانند خاری بود و برای دوستان مانند خال با ارزش و زیبا بود.

ب38) دمنه گفت : پادشاه نباید برای آن ناسپاس ( نمک به حرام ) بی وفا رحم و دلسوزی کند و به خاطر این پیروزی که نصیب شاه شده و موفقیتی که حاصل آمده است، باید اظهار شادی نماید .

ب39) سخنان دمنه اندکی به شیر آرامش داد اما روزگار عدالت را جاری نمود و باعث روسیاهی و رسوایی دمنه شد و تهمت و حیله گری او بر شیر مشخص گردید و به جزای مرگ گاو او را به دردناک ترین وضع کشت . زیرا نهال اعمال و بذر گفتار آدمی هر گونه که پرورش یابد، به نتیجه و ثمره می رسد و پایان حیله و نیرنگ همیشه ناپسند بوده است و پایان بد اندیشی و مکاری، نا خجسته بوده است و هر کس مکر و حیله گری را در پیش بگیرد، آسیب آن سرانجام به او رسیده و ناکامش می کند .

 

درس نهم/ چگونگی نوشتن کتاب گلستان

1 ب ) یک شب، در اندیشه روزگار گذشته بودم و به عمری که بیهوده سپری شد افسوس می خوردم و خانه کوچک دلم را با اشک چشم که به مانند الماس شفاف و برنده بود سوراخ می کردم و این بیت ها را مناسب حال خود می گفتم :

بیت 1 ) لحظه به لحظه از مدت عمر کاسته می شود / زمانی که دقت می کنم، از عمر چیزی باقی نمانده است.

بیت 2 ) ای کسی که پنجاه سال ( زمان شیرین عمرت ) از عمرت گذشت و تو در بی خبری و غفلت مانده ای/ امید است که باقی مانده ی ناچیز آن را بیهوده تلف نکنی .

بیت 3 ) شرمنده آن کسی که بدون انجام کاری (بدون عبادت) از این دنیا رفت/ زمان مرگش فرا رسید ولی توشه ای برای آخرتش فراهم نکرد .

بیت 4 ) خواب شیرین و گوارای صبحگاهی/ هر مسافری را از حرکت باز می دارد .

بیت 5 ) هر کس که به دنیا آمد، برای خود خانه ای نو ساخت/ با فرا رسیدن مرگ هر چه بدست آورده بود خانه اش را به دیگری واگذار کرد .

بیت 6 ) آن شخص جانشین متوفی ( فوت شده ) در این خانه سکونت گزید و آرزوهایی در سر داشت/ اما او نیز خانه را به دیگری واگذار کرد .

بیت 7 ) رفیق ( دنیا ) بی ثبات و متزلزل مهرورزی نکن/ زیرا چنین دوست بی وفایی شایسته عشق ورزی و دوستی نیست .

بیت 8 ) هر کس با هر نوع عملی سرانجام از این دنیا رفتنی است/ خوش  به حال آن کسی که زندگی اش را با اعمال نیک سپری کرده است .

بیت 9 ) روزهای کوتاه عمر مانند برف است در برابر آفتاب تابستان که زود فنا و نیست می شود چیزی از عمر نمانده ولی صاحب عمر همچنان غافل و مغرور است.

بیت 10 ) ای کسی که با دست خالی به بازار ( دنیا ) رفته ای یقین دارم که با دست خالی
بازخواهی گشت.

بیت 11 ) کسی که محصول نارسیده ی خود را پیش فروشی کند هنگام برداشت نیازمند
دیگران می شود.

ب2) بعد از فکر کردن در مورد ناپایداری دنیا و عمر، صلاح را در آن دیدم که گوشه نشینی اختیار کنم و از دیگران دوری کنم و نوشته هایم را از سخنان بی مضا و منطق پاک کنم و از این به بعد بیهوده سخن نگویم:

بیت 12 ) آن که خاموش و کرو گنگ در گوشه ای نشسته است، از کسی که مهار زبان خویش را در اختیار ندارد، بهتر است .

ب3)تا اینکه یکی از دوستان که در محفل همدم و هم سفره من بود و در اتاق هم نشین من بودیم، به شیوه ی همیشگی وارد اتاق من شد و هر قدر زمینه ی شوخی و خنده را فراهم کرد، به او توجهی نکردم و به عبادت مشغول ماندم . آزرده خاطر شد و با ناراحتی به من نگاه کرد و گفت :

بیت 13 ) ای برادر اکنون که می توانی سخن بگویی با مهربانی و خوش رویی سخن بگوی.

بیت 14 ) زیرا که فردا قاصد مرگ برسد به اجبار باید سکوت بکنی و خاموش بمانی .

ب4)یکی از دوستان من موضوع پیش آمده را به آگاهی او رسانید و گفت که: فلانی تصمیم قطعی گرفته است که باقی مانده عمر خود را گوشه نشینی اختیار کند و به عبادت خدا بپردازد و از سخن گفتن بپرهیزد . پس تو هم اگر می توانی، دنبال کار خودت برو و دوری اختیار کن. گفتا: به بزرگواری خداوند سوگند می خورم و قسم به حق دوستی گذشته که سخنی نخواهم گفت و گامی بر نخواهد داشت ، مگر اینکه سخن زیرا ناراحت کردن دوستان نادانی و جهالت است و جبران سوگند آسان نیست بر خلاف مصلحت و خیر است . و نادیده گرفتن اندیشه و نظر خردمندان: درست نیست که شمشیر علی(ع) در غلاف بماند (در پیکار با دشمنان از آن استفاده نکند) و سعدی نیز سکوت اختیار کند«سخنان زیبا و مفید نگوید»:

بیت 15) ای شخص خردمند آیا ارزش و موقعیت زبان در دهان را می دانی ؟ بدان که زبان همچون کلیدی برای هنرمند است .

بیت 16 ) وقتی که دهان انسان بسته باشد،/ هیچ کس نمی تواند بفهمد که صاحب آن طلا فروش است یا خرده فروش کم بها؟

بیت 17 ) اگر چه سکوت کردن و خاموش ماندن در نزد بزرگان، نشانه ی ادب است/ اما بهتر است که در موقع لزوم سخن مورد نیاز گفته شود و سکوت را بشکنی .

بیت 18 ) دو چیز باعث سبکی و خطر ره عقل و نشانه ی کم خردی است: یکی سخن گفتن موقعی که باید سکوت کند و سکوت کردن در جایی که باید سخن گفت.

ب5) خلاصه، نمی توانستم در مقابل او ساکت بمانم و سکوت در مقابل او را دور از جوانمردی و انصاف دانستم زیرا: دوستی من و او یک رنگ و صمیمی بود و ارادتی راستین بین من و او برقرار بود:

بیت 19 ) هنگامی که می خواهی با کسی جنگ کنی ، با کسی مبارزه کن/ که یا بر او پیروز شوی و یا بتوانی از چنگش رهایی یابی و فرار کنی .

ب6 ) و به ناچار سخن گفتیم و گردش کنان از منزل خارج شدیم؛ در فصل بهاری که شدت سرما کم شده بود و هوا متعادل بود و آغاز حکومت و خود نمایی گل فرا رسیده بود.

بیت 20 )  اول اردیبهشت ماه از تقویم جلالی بود که بلبل بر بالای شاخه های درخت به نغمه سرایی مشغول بود .

بیت 21 ) بر گلبرگ های گل سرخ شبنم نشسته بود گویی که دانه عرق ( قطره عرق ) بر گونه های زیبا روی بر یا افروخته ی خشم گونه قرار گرفته است .

ب7 ) شب فرا رسیده بود که در باغ یکی از دوستان توفیق بیتوته کردن و با هم ماندن حاصل شد . محلی با صفا و نشاط آور که درختان درهم پیچیده بودند؛ و گویی که خرده های شیشه رنگارنگ را بر پهنه آن باغ ریخته اند و گویی ستاره پروین از زیر انگورش آویزان است .

بیت 22 ) باغی ( بوستانی ) که اب جویبارش خوش گوار بوده/ و درختانی که آواز پرندگانش خوش و آهنگین بوده است .

بیت 23 ) آن باغ پوشیده از گل های لاله بود/ و درختانش پر از میوه های گوناگون بود .

بیت 24 ) وزش باد شکوفه های رنگارنگ را بر صفحه ی زمین ریخته/ گویی که فرش رنگارنگی (منظور سبزه ها و گل های رنگارنگ) بر باغ پهن کرده اند .

ب8 ) هنگام صبح که تصمیم برگشت بر اندیشه ی ماندن پیروز شد ، او را دیدم که دامنی از گل های رنگارنگ و گیاهان خوشبو را جمع آوری کرده و قصد برگشتن دارد. به او گفتم: عمر گل های باغ را همچنان که می دانی کوتاه است و زود پژمرده می شود و اهل علم گفته اند: «هر چیزی که پایدار نباشد، شایسته ی دوست داشتن نیست.» دوستم پرسید که «چاره کار چیست؟» جواب دادم: «برای شادمانی بینندگان و خوبی و نشاط دل خوانندگان، کتاب گلستانی بنویسم که باد پاییزی (گذشت روزگار) نتواند کتاب گلستان را تغییر دهد و از بین ببرد (اثر آن تا آخر باقی بماند) و دگرگونی روزگار نتواند زندگی بهاری را به اظطراب پاییزی تبدیل کند.» (با خشم پاییزی دگرگونی کند)

بیت 25) اگر از کتاب گلستان من مقداری را بگیری (بخوانی) بیشتر از مقدار گلی است که در باغ گرفتی و هیچ سودی برای تو ندارد.

بیت 26) عمر گل، کوتاه و زودگذر است/ اما کتاب گلستان من/ همیشه زیبا و تازه می باشد.

ب9) هنگامی که من این داستان را بیان کردم، دست از چیدن گل کشیده و آنچه را که چیده بود ریخت و به من متوسل شد که: «جوانمرد وقتی وعده دهد، وفا کند.» در همان روز پاک نویس کردن یک فصل از کتاب گلستان به پایان رسید فصلی در مورد آداب و رسوم معاشرت و گفتگو با دیگران، به شکلی که سخن گویان بتوانند از آن استفاده کنند و نویسندگان بتوانند از آن استفاده کنند و موجب بهتر نوشتن آنان شود. خلاصه هنوز از عمر گل بوستان تمام نشده بود (هنوز فصل بهار به پایان نرسیده بود) که کتاب گلستان به پایان رسید...

معنای شعر و نثر کتاب ادبیات 3 علوم انسانی (بخش دوم)

 

درس یازدهم/ دانش، دبیری و شاعری

1- روزگار را سرزنش و نکوهش نکن / و غرور و تکبر و گستاخی را از سرت بیرون کن.

2-آسمان بلند و روزگار را از هرگونه کار و تعیین سرنوشت برای انسان مبرا بدان /شایسته نیست که دانا عوامل غیر مؤثر در کاری را نکوهش کند .

3- تا زمانی که جهان ظلم و بی وفایی را پیشه خود می سازد / تو به صبرو شکیبای عادت کن.

4- در این دنیا بار سنگین گناهان را از پشتت به زمین بیانداز / و این قضاوت و داوری را به قیامت موکول نکن.

5- وقتی که تو خودت سرنوشت و بخت و اقبال خود را بد می کنی/ از آسمان و روزگار انتظار سعادت و خوشبختی نداشته باش .

6- اگر تو از آموختن و فراگیری علم و دانش روی برگردانی / به سروری و بزرگی دست نخواهی یافت.

 7- چوب درختان بی ثمر را می سوزانند / سزا و کیفر بی ثمر بودن سوختن است.

8- با فرا گرفتن علم و دانش از آسمان سرافراز تر خواهی شد/ و آن را به فرمان خود در خواهی آورد .

9- ای برادر! به هوش باش که بی جهت / دبیری ( نویسندگی ) و شاعری را دانش واقعی نشمری .

10- دبیری و شاعری هر دو نوعی سخن گفتن هستند اما / هیچ شباهتی با سخت پیامبران (وحی) ندارند.

 11- اگر تو شاعری را پیشه خود قرار دادی و شعر می گویی / دیگری نیز آواز خوانی و خوانندگی را پیشه کرده است .

12- در مجلسی که مطرب اجازه نشستن دارد تو برپا و ایستاده ای و اجازه نشستن نداری / بنابراین شایسته است که زبان گستاخ خود را ببری و مداحی را رها کنی .

13- تا کی می خواهی چهره مانند ماه معشوق را به لاله سرخ ، و زلف خوشیوی او را در بلندی به شمشاد تشبیه کنی.

14- آیا با وجود عمار و ابوذر که هر دو مظهر زهد و تقوایند/ شایسته است که عنصری (شاعر دربار غزنوی) محمود غزنوی را مدح کند .

15- من آن کسی هستم که مروارید پر ارزش سخن فارسی را در پای صاحبان قدرت (خوکان) قربانی نمی کنم .

 





درس سوم/ رستم و اسفندیار  (2)

1. آن دو پهلوان با تیر ساخته شده از چوب درخت خدنگ با يكديگر آن چنان مبارزه کردند که خورشید  از جنگ بین آنها رنگش عوض شد.(ترسید)

2. از نوک فلزی تير هر دو جنگ جوی آتش جنگ برافروخته شد(جنگ بین دو دلاور شروع شد). به گونه ای که لباس جنگی هر دو جنگ جو پاره شد.

3. اسفند یار به خاطر مرگ فرزندانش بخاطر طولانی شدن جنگ ناراحت و غمگین شد و ابروهایش در هم پیچید و خشمگین شد.

4. هنگامی که اسفندیار به کمان خود دست برد کسی نمی دانست از تیر او در امان بماند.

5. هنگامی که اسفندیار  تیر را از دست رها کرد تن رستم و اسب او زخمی شد.

6. هنگامی که رستم و رخش از جنگ با اسفندریار درمانده شدن به فکر چاره افتادند .

7. رسم مانند باد به سرعت از رخش پیاده شد و به طرف تپه بلندی رفت (فرار کرد ).

8. رخش سفید رنگ و درخشان به سمت خانه رفت و از صاحب خود (رستم ) جدا شد.

9. تمام پيكر رستم پر از خون شد و آن هيكل نیرومند سست و لرزان شد .

10. تو سیستانی مگر فراموش کردی که من چقدر قدرت در تیر اندازی و جنگ دارم .

11. تو اکنون با حیله و نيرنگ زال تندرست هستی و گر نه مرگ  تو نزدیک بود .

12.من امروز تو به زمین می کوبم تا از این پس دیگر زال تو را زنده نبیند.

13. از خداوند جهان بترس و عقل و خرد خود را به خاطر احساست تباه نکن (تابع احساسات
خودت نباش).

14.من امروز برای جنگ به میدان نیامدم بلکه برای عذر خواهی و حفظ آبرو و اعتبار آمده ام .

15. تو با من ظالمانه رفتار مي كني و عقل و خرد خود را نادیده گرفتی .

16. کمان را آماده کرد و تیر درخت گز را در آن نهاد ؛ همان تیری که نوک آن به آب (زر) آغشته بود .

17. تیر درخت گز را در کمان آماده كشيد و سر خویش را به سوی آسمان بلند کرد .

18. گفت: ای خداوند آفريننده خورشید و افزایش دهنده ی دانش و شكوه و قدرت .

19. تو جان پاک مرا می بینی و از قدرت من خبر داری و از فکر و اندیشه من خبر داری.

20. که تلاش فراوانی کردم تا اسفندیار از جنگ صرف نظر کند .

21.  تو میدانی که اسفندیار ظالمانه برخورد می کند و ادعای مردانگی می کند.

22. مرا به خاطر این گناهم (کشتن اسفدیار) کیفر و مجازات نکن؛ ای آفريننده ماه و ستاره .

23. رستم تیر گز را همان گونه که سیمرغ گفته بود در کمان قرار داد.

24. تیر را بر چشم اسفندیار زد و جهان در مقابل چشمان آن دلاور تیره و تار شد.

25. قامت اسفندیار خم شد و بر زمین افتاد و شکوه و عظمت پاداشاهی از او رفت .  

 

درس چهارم/ بازرگان و دزد

در شهر بغداد مردی زندگی می کرد که در آغاز جوانی به جستجوی کار افراد دزد می پرداخت و هر کجا سرقتی می شد وارد می شد و اموال سرقت شده را پیدا می کرد و به صاحب مال می داد. آن مرد در پایان زندگی از آن کار توبه کرد و به شغل پارچه فروشی پرداخت .در یکی از شب ها دزدی قصد مغازه ی او کرد. در آغاز شب خود را در پوشش و ظاهر صاحب مغازه در آورد و شمعی کوچک و دسته کلید ی که برای باز کردن در دکان آماده شده بود در آستین خود گذاشت و به بازار پارچه فروشان آمد و پاسبانی را که مامور نگهبانی بازار پارچه فروشان بود صدا کرد و در تاریکی شمعی به او داد. دزد گفت :شمع را روشن کن که برای من کار مهمی در مغازه پیش آمده است و دزد رفت و در مغازه را باز کرد. و زمانی که پا سبان شمع را آ ورد او به درون مغازه  رفته بود . دزد شمع را به گونه ای از دست نگهبان گرفت که نگهبان صورتش را ندید و چون دید که نگهبان مواظبت می کند  و به شک افتاده است بر جای صاحب مغازه نشست و دفتر حساب رسی مغازه که آن جا بود بر داشت و جلوی خود گذاشت و به خواندن آن مشغول شد.

نگهبان خیال کرد که در حال حسابرسی است. وقتی که شب به صبح نزديك شده (شب به پایان رسید) به نگهبان گفت :باربری را صدا کن تا مقداری از این پارچه ها را با من به خانه برده و پولی به نگهبان داد. دزد به نگهبان گفت :من امشب به تو زحمت زیادی داده ام این پول را صرف مخارج زندگی خود کن. وقتی که مرد باربر رسید؛ آن دزد چهار بقچه پر از لباس های قیمتی  آماده کرد و روی هم چیده بود و باربر بارها را بر دوش گذاشت؛ و دزد در مغازه را بسته و از آنجا رفت.

وقتی که صبح شد صاحب مغازه آمد . زمانی که نگهبان صاحب مغازه را از دور دید. او را مورد شکر و سپاس قرار داد و به او گفت : بچه ها ی من با آن انعام که تو دیشب به من دادی شب خوشی را گذرانیدند . خداوند دارايي  تو را از فزون کند.

مرد پارچه فروش از گفتار نگهبان تعجب کرد اما چون مرد عاقلی بود هیچ جوابی به نگهبان نداد و در مغازه اش را باز کرد بسیاری از پارچه های با ارزشی که داشت در مغازه ندید . با زیرکی و اطمینان کامل جریان را فهمید و از خود هیچ عکس العمل و نگرانی نشان نداد و با صبر و برد باری کامل نگهبان را صدا کرد و از او پرسید : دیشب چه کسی این لباس ها را برداشت . نگهبان گفت : توبه من نگفتی که باربری بیاور که پارچه هایم را با من به خانه ام بیاورد؟ صاحب مغازه گفت : بله من گفتم اما چون هوا تاریک بود و من خواب آلود بودم نمی دانم که کدام باربر با من آمده بود برو آن شخص را نزد من بیاور . نگهبان باربر را پیدا کرد و نزد پارچه فروش (صاحب مغازه ) آورد . پارچه فروش در مغازه اش را بسته و زمانی که از محدوده بازار خارج شد. از مرد باربر پرسید که دیشب پارچه ها را همراه من کجا بردی چون دیشب مست و بی هوش بودم و اکنون از یاد برده ام . باربر جواب داد : به فلان ورودی آب از ورودهای رود دجله ملوانی تقاضا کردی و من او را حاضر کردم و از پیش تو رفتم .

پارچه فروش گفت : مرا به آن ورودی ببر و ملوان را به من نشان بده .مرد باربر ملوان را به پارچه فروش نشان داد . پارچه فروش با ملوان در کشتی نشسته و از او پرسید : که امروز برادرم با من پارچه ها از کدام مسیر رفت. ملوان گفت : از از فلان محل ورود آب ، پارچه فروش به او گفت : که مرا به آن محل ببر چون به آن محل با کشتی رسید .سوال کرد که کدام باربر آن پارچه ها را جابجا کرد. ملوان به او معرفی کرد . پارچه فروش گفت باربر را بیاور و او حاضر نمود . پارچه فروش پول اندکی به باربر داد و به او گفت :مرا به آن محلی ببر که امروز پارچه ها را با برادرم به آن جا بردی . باربر پارچه فروش را به مغازه ای که در دورترین نقطه رود و رو به رو صحرا قرار گرفته بود ببرد و گفت که پارچه ها را در این مغازه گذاشته است پارچه فروش با تلاش بسیار قفل در مغازه را باز کرد پارچه هایش به همان شکل و نشانی که بسته بود دید و مشاهده کرد گلیمی در آن خانه که بر روی ریسمانی آویزان کرده بودند . گلیم را برداشت و باز کرد لباس هایش را در گلیم پیچید و به باربر گفت :بردار. باربر بارها را بر دوش گرفته و به سوی محلی رفت که از آنجا آمده بودش و وقتی که از مغازه خارج شد . در راه با دزد رو به رو شد و دوزد با دیدن آن صحنه غمگین شد . اما اصلا به روی خود نیاورد و همراه آن دو (پارچه فروش و باربر ) راه افتاد و زمانی که به کنار رود رسیدند و باربر کمک خواست تا پارچه ها را داخل کشتی ببرد ، دزد به او کمک کرد و زمانی که پارچه ها را وارد کشتی کرد . دزد گلیم خود را بر داشت و به دوش گرفت و دزد گفت: ای برادر تو را به امان خدا سپردم و هر کدام از ما به حق خود رسیدیم و پارچه فروش مال خود را به سلامت باز گردانید. 

 

درس هفتم / بردار كردن حسنك

ب 1 ) در آغازفصلی از چگونگي اعدام كردن اين مرد (حسنک ) خواهم نوشت سپس به اصل داستان مي پردازم! اكنون كه من اين داستان را شروع مي كنم. از اين عده كه من درباره ی آنها سخن مي گويم يكي دو نفر زنده اند در گوشه ای  منزوي هستند و خواجه  بوسهل زوزني چند سالي است كه مرده است . و در آن دنيا گرفتار اعمالي است كه در اين دنيا انجام داده بود و ما با آن كاري نداريم . هر چند او به من بدي كرد . به هر حال عمر من  شصت و پنج رسيده است؛ و به دنبال وي من هم بايد بروم. در اين كتاب تاريخي كه مي نويسم سخي نمي گويم كه به طرفداري از شخص خاصي و بيهوده گويي كشيده شود و خوانندگان اين نوشته مي گويند :«اين پير مرد دروغ گو شرم نمی کند»، بلكه مطالبي خواهم نوشت كه خوانندگان در آن نوشته با من هم عقيده و موافق باشند و سرزنشي نكند .

ب2 ) اين بوسهل زوزني مردي بزرگ زاده و با عظمت و دانشمند و اهل ادب بود . اما بد خواهي و بد خلقي جزء ذاتش بود زيرا كه در آفرينش خدا دگرگوني نيست و بد رفتاري او به گونه اي بود كه هيچ گونه دلسوزي و مهرباني در وجود او نبود و پيوسته منتظر بود تا پادشاهي بزرگ و ستمگر بر يكي از خدمت كاران عصباني شود . و او را آسيب برساند و بازداشت نمايد (از كار بر كنار كند) آنگاه بوسهل زوزني از گوشه اي بر مي خواست و موقعيت را متناسب مي شمرد و سخن چيني و بد گويي  مي كرد  و بد گويي و رنج و عذاب زيادي به اين خدمت كار مي رسانيد. (صفحه دوم)  و سپس ادعا مي كرد كه فلان خدمتكار را من بازداشت كردم- اگر كار بدي انجام داد به عاقبت بد رفتاري خود رسيد اما عاقلان مي دانستند كه اين طور نيست او بيهوده سخن مي گويد و به ظاهر سري تكان مي دارند و پنهاني براي بيهوده گويي او مي خنديدند و مي گفتند كه وي بيهوده سخن ميگويد، به جز استاد من بو نصر مشكان که نتوانست به او آسيبي بزند با همه ی نيرنگ هاي خود نتوانست نقشه ی خود را عملي بسازد و آنچه درباره وي مي گفت نتوانست به آرزويش برسد زيرا تقدير الهي با سخن چيني ها ی او موافق نبود و ديگر بو نصر مشكان مردي دور انديش بود؛ در روزگار سلطان محمود- خدا از او راضی باشد – بدون آنكه كوچكترين خيانتي در حق او بكند .مطابق ميل سلطان مسعود – خدا او را رحمت كند- رفتار
مي كرد. چون از شواهد مي فهميد كه او بعد از سلطان محمود پادشاه خواهد شد (تخت پادشاهي پس از پدر به وي مي رسد) اما روش حسنك غير روش بونصر مشكان بود زيرا كه به ميل و آرزوي سلطان محمد و رضايت خاطر سلطان محمود سلطان مسعود را اذیت کرد که آنها را نمی توان تحمل کرد. تا چه به پادشاه (سلطان مسعود) برسد . همان طور كه جعفر برمكي و اين دسته در روزگار هارون الرشيد وزيري كردند  (شغل وزيري داشتند) سر انجام كار همه آنها مثل پايان كار  حسنك به مرگ انجاميد . و بو سهل زوزني با تمام مقام و ثروت و خدمت کارانش در مقابل حسنك  قطره اي آب در مقابل رود بود، امّا حساب فضل و دانش جداست (حسنك از نظر فضل و دانش از بوسهل  بر تر است) و ستم هایي كه از  بوسهل به حسنك رسيد، يكي آن بود كه به عبدوس گفته بود: سلطان مسعود را  بگو كه من هرچه مي كنم به فرمان سلطان محمود مي كنم ، اگر زماني تخت پادشاهي به تو (سلطان مسعود) برسد حسنك  بايد به دار آویخته شود. به ناچار زماني كه سلطان مسعود به پادشاهي رسيد حسنك به دار آويخته شد و بو سهل زوزني و بقيه چه كاره هستند ؟ زيرا كه حسنك سر انجام بي باكي و دشمني با سلطان مسعود را که انجام داده بود گرفتار شد.

ب 3 ) هنگامي كه حسنك را از شهر بست به شهر هرات آوردند . بو سهل زوزني او را به غلام خويش (خدمتكارش ) علي رايض سپرد و انواع تحقيرها و اهانت ها به حسنك  رسيد زيرا هيچ گونه تحقيق و بازرسي وجود نداشت و انتقام ها و كينه جويي ها ی فراوان صورت گرفت و به همين سبب مردم عليه بوسهل اعتراض نمودند كه انسان شكست خورده و از پا افتاده را مي توان زد؛ اما مردانگي آناست كه گفته اند: در زمان قدرت و توانندي عفو و گذشت كردن را پيشه خود بسازيد.

ب 4) وقتي كه سلطان مسعود خداوند از او خشنود باد – از هرات عازم بلخ شد، علي رايض حسنک را دست بسته می برد مخفيانه از اعمال و رفتار ناشايسته و دشمنی و ظلم و ستم نسبت به خنک انجام داد، هر چند علی رایعنی پنهانی به من گفت- که «هر چه كه بوسهل  دستور داده بود از رفتار ناپسند در مورد این مرد، از هر ده تا يك نمونه عليه حسنك به كاربردم و خيلي واهمه داشتم.» و بوسهل در شهر بلخ سلطان مسعود را تحريك كرده كه ناچار حسنك را بايد اعدام نمود و سلطان مسعود از بس كه صبور و بخشنده بود، در مقابل او سكوت اختيار كرد.

ب 5) و متعمد عبدوس گفت : بعد از مرگ حسنک روزی از استادم شنیدم که سلطان مسعود، به بو سهل گفت : برای اعدام حسنک دلیل و بهانه ای باید داشت. بو سهل گفت: «چه دلیلی از این بزرگتر که او قرمطی (پیرو فرقه اسماعیلی) است و از خلیفه فاطمی مصر خلعت و پاداش گرفته است تا خلیفه بغداد امیر محمد را که خداوند او را حفظ کند آزار دهد و نامه نگاری و مکاتبه از سلطان محمود قطع کرد و اکنون نیز آن سخن می گوید و در خاطر سلطان (مسعود) هست که در شهر نیشابور بود، فرستاده ی خلیفه آمد و جامعه (لباس) آورد و فرمان و پیغام در این باره چگونه بود. باید دستور خلیفه را در این زمینه رعایت کرد» سلطان مسعود گفت: «باید در این مورد فکر کنم.»

ب 6) و بعد از این با استادم (بو نصر مشکان) خلوتی کرد .او این گونه بیان کرد که در آن خلوت چه چیزهایی مطرح شد .استادم گفت : که سلطان مسعود مرا از موضوع حسنک سوال کرد، پس از جریان  خلیفه عباسی پرسید و سوال کرد که نظر شما در مورد دین و عقیده و خلعت  گرفتن (لباس گرفتن) حسنک از مصریان چیست؟ من سخن آغاز کردم و رفتن حسنک به حج را بیان کردم تا زمانی که از مدینه در راه شام به وادی القری برگشت و خلعت مصری بنا به ضرورت گرفت و ازموصل  راهش را عوض کرد و به بغداد بر نگشتن و خلیفه ناراحت شد که همانا به دستور سلطان محمود است  همه را به طور کامل شرح دادم. سلطان مسعود گفت : که در این مورد گناه حسنک چیست که اگر از راه صحرا ی عربستان می آمد . آن جماعت  را به کشتن می داد؟ گفتم همین طور بود  اما برای خلیفه به چند شکل گزارش داده اند تا کاملا رنجیده خاطر شد و ناراحت و خشمگین شد و حسنک را  قرمطی نامید . و در این مورد نامه ها نوشته شد و رفت و آمد ها صورت گرفته است. سلطان محمود همان طور که لجاجت و سر سختی و دشمنی وی اقتضا می کرد .روزی گفت: «باید به آن خلیفه ی نادان و کم عقل نامه نوشت و گفت که من به خاطر عباسیان در همه جا ی جهان به تعقیب و جستجوی قر مطیان هستم و اگر قرمطی بودن کسی ثابت شود اعدام می گردد و اگر بر من ثابت شود که حسنک قرمطی است، خبر به امیر محمود می دادند که در مورد او چه کار باید بکنیم. من او را پرورش دادم و با خانواده ی من یکی است و اگر او قرمطی  باشد من هم قرمطی هستم.» به عدالت خانه برگشتم و همان گونه که حاکمان نامه می نویسند  نامه ای نو شتم و سر انجا م پس از رفت آمد بسیار قرار شد آن خلعت  که حسنک گرفته بود  و همه چیز های  تازه و کم یا بی که  برای سلطان محمود فرستاده بود، با فرستادن به بغداد بفرستد تا سوخته و نابود گردد.

و زماني که فرستاده برگشت. سلطان پرسيد كه: «آن هدايا را درکدام  محل سوزاندند؟» زيرا امير از اين كه خليفه، حسنك  را قرمطی خوانده بود بسیار رنجیده شده  بود. با وجود آن، در پنهاني ترس و جانب داري در خليفه شدت مي گرفت تا زماني كه سلطان محمود مرد. من همه  ی چيز هایي را كه روي داده بود  به طور كامل بيان كردم گفت: فهميدم.

ب7) البته بوسهل بعد از اين مجلس باز هم بيكار ننشست و به تحريك سلطان مسعود پرداخت . روز سه شنبه 27 صفر همين كه همه چیز مهیا شد. سلطان به خواجه بونصر گفت: «بايد در تالار انتظار بنشينيم زيرا حسنك را به آن جا همراه با قضات و شاهدان عادل مي آورند تا آن چه را که  حسنك خريده است، تماماً به نام ما  (سلطان مسعود) نوشته شود و حسنك نيز گواهي دهد. خواجه احمد گفت: چنين كاری انجام مي دهم: و به تالار رفت و بزرگان و رئيس ديوان و نويسندگان و بوسهل زوزني به آنجا آمدند. و سطلان مسعود، دانشمند آگاه و فرمانده لشكر، و نصر خلف را به نمایندگی به آنجا فرستاد، و قضاتي از بلخ و ثروتمندان و دانشمندان و فقهای ديني و شاهدان عادل و تصديق كنندگان گفتار در آن مجلس گرد آمده بودند . همين كه زمينه ی كار فراهم شد (آماده شد)- من كه ابولفضل هستم وعده اي كه در بيرون تالار روي سكوها نشسته بودند همگي انتظار ورود حسنك بودیم- يك ساعت طول كشيد، سر انجام حسنك بدون بند و زنجير ظاهر شد، لباس و بالا پوشي تيره و كهنه (سياه و تقريبا كهنه)، قبا و عبايي بسيار پاكيزه و عمامه نيشابوري كهنه بر سر مرتب شده (مرتب كرده ) و كفش هاي ميكاييلي تازه در پا داشت و موهاي سرش مرتب و صاف كه كمي از زير عمامه نمايان بود و نگهبان زندان و علي رايض و افراد بسياري از هر گروه. او را به تالار بردند و تا نزديك نماز ظهر ماند .سپس او را بيرون آوردند و دوباره به زندان بردند و به دنبال  وي قاضي و فقیهان بيرون آمدند. همين قدر شنيدم كه دو نفر به هم مي گفتند: «چه كسي خواجه بو سهل را به اين كار برانگیخت؟ كه آبرو خود را برد.» به دنبال همه، خواجه احمد هم با بزرگان بيرون آمد و به خانه ي خويش برگشت.

8 ب ) و نصر خلف دوست من كه آن جا حاضر بود. از او سوال كردم كه چه اتفاقي افتاد ؟ نصر خلف گفت وقتي كه حسنك آمد، خواجه احمد از جاي خود بلند شد؛ چون او اينگونه  به حسنك احترام گذاشت، ديگران همه از جايشان خواسته يا نا خواسته بلند شدند . بوسهل زوزني نمي توانست خشم و غضب خود را پنهان كند؛ نيمه تمام با  اکراه   بلند شد و از زير خشم زير لب غرغر ميكرد. خواجه احمد به او  گفت: «تو هيچ كاري را درست انجام نمی دهی. بوسهل  به شدت خشمگين شد، و خواجه احمد، هر چه خواست حذف حسنك پیش او بنشيند به وي اجازه نداد و در دست راست من، (منظور ازمن نصر خلف) نشست و بر سمت راست خود بو نصر مشكان را نشاند و بو سهل در سمت چپ خواجه احمد نشست و از اين عمل هم بو سهل بيشتر عصباني شد.

ب9) و خواجه احمد رو به حسنك كرد و گفت: حسنك چگونه اي و روزگار را چگونه سپري ميكني؟ حسنك گفت خدا را شكر خواجه احمد گفت : ناراحت و نگران نباش كه اين گونه رنج ها براي انسان هاي بزرگ پيش مي آيد، بايد آن چه خواست خداوند است اطاعت نمود . زيرا تا جان در بدن است اميد صد هزار را حتي فراغت و گشايش در كار وجود دارد. بو سهل تاب و تحمل اش تمام شد.بو سهل گفت: براي خواجه احمد چه فايده اي دارد كه چنين سگ قرمطی که او را به دار خواهد آويخت به فرمان خليفه بغداد، خواهد كشت اين گونه سخن بگويد؟ خواجه احمد با خشم به بوسهل نگاه كرد. حسنك گفت: «نمي دانم سگ كيست . همه ي مردم خانواده  من و آنچه كه به من تعلق دارد از وسايل زندگي و بزرگي و ثروت، مرا مي شناسند. عمري را به نعمت و كار هاي بزرگ پشت سر گذاشتم و پايان كار همه ي انسان ها مرگ است. اگر اكنون زمان مرگ من فرا رسيده است (باشد)، هيچ كس نمي تواند از آن مانع شود كه مرا به دار بياويزند يا به شكل ديگري بكشند، زيرا من بزرگتر از امام حسين(ع) نسيتم! اين خواجه بوسهل كه اين گونه در حق من سخن مي گويد در گذشته در شعر خويش مرا به مدح و ستايش كرده است و پشت در خانه من ايستاده است، خلف اما سخن قرمطی جدا از این مطلب است، و همه می دانند که قبلا به اتهام قرمطي بودن او بازداشت شده بود نه من. اما در مورد خود از اين چيز ها نمي دانم.»

ب 10) بوسهل عصباني شد و فرياد زد  و مي خواست فحش  دهد، خواجه احمد بر سرش فرياد كشيد و گفت :اين مجلس شاه كه ما نشسته ايم هيچ احترامي در آن نيست؟ ما براي انجام كاري در اين جا جمع شده ايم؛ و  بعد از انجام كار، هرچه مي خواهي بكن اين مدت 6،5 ماه است  كه اسير شماست. بوسهل سكوت كردي و تا آخر مجلس سختي نگفت .

ب 11 ) و دو سند نوشته بودند و تمام اسباب و اموال و املاك حسنك را به نام  سلطان مسعود ثبت كردند و يكايك زمين ها يا املاك را در حضور حسنك جدا جدا مي خواندند و حسنك با ميل و رغبت  به فروش آنها اقرار مي كرد و مقدار پولي را كه معين كرده بوند دريافت نمود و افراد حاضر شهادت دادند  و حاكم در مجلس به ثبت رسانيد و ديگر قاضي ها نيز، (هم بدين گونه نوشتند) چنان که در نظایر آن موسوم است. همين كه كار به پايان رسيد، به حسنك گفتند وقت باز گشت مي باشد و حسنك نگاهي به خواجه احمد انداخت و گفت: «خداوند عمر خواجه را زياد كند. در دوران سلطان محمود و به دستور او سخنان بيهوده ای درباره خواجه احمد مي گفتيم كه ساختگي و نادرست بود . چاره اي جز اطاعت نداشتيم . شغل وزارت را به زور به من سپرند و كار من وزارت نبود  من درباره خواجه احمد قصد و گمان بدي نداشتم و با وابستگان شما به مهرباني رفتار می كردم. و آن گاه گفت: «من اشتباه كردم و سزاوار هر نوع مجازاتي هستم كه شاه دستور دهد اما خداوند يكتا با من است (مرا تنها رها نكرد) و آماده مرگ هستم، به زن و فرزند انم مي انديشم و اميدوارم خواجه احمد از من راضي باشد (مرا حلال كند.)» و سپس گريه كرد و از حاضران براي او ناراحت بودند و خواجه احمد به گريه افتاد و گفت: «من تو را بخشيدم نبايد اين گونه ناامید باشي زيرا ممكن است كارها بهتر شود.»

ب 12 )پس حسنك بلند شد و خواجه احمد و جماعت حاضر بلند شدند و وقتي همه بر گشتند و رفتند خواجه بوسهل را سخت سر زنش كرد و بو سهل عذر خواهي كرد و گفت: نمي توانستم جلو ی خشم خودم را بگيرم. و هرچه آن جا اتفاق افتاده بود فرمانده اشكر و دانشمند آگاه به سلطان مسعود گزارش دادند و سلطان مسعود، بو سهل را صدا كرد و بسیار او را سرزنش كرد (گوشمالي داد) وگفت فرض كنم كه به خون اين مرد (حسنك) تشنه هستي (با او دشمنی داره)؛ اما احترام وزير ما را مي بايست نگه مي داشتي. بو سهل گفت: «از آن گستاخي كه حسنك در زمان سلطان محمود در هرات با پادشاه كرد يادم مي آمد و نمي توانستم بر خشم خود مسلط شوم و ديگر چنين خطا و لغزشي صورت نخواهد گرفت (ديگر چنين اشتباهي رخ نمي دهد.)

ب 13 ) و اين را از خواجه عيید عبدالرزاق شنيدم شبي كه فرداي آن حسنك  را به دار مي آويختند، .بوسهل هنگام نماز شب نزد پدرم (خواجه احمد )آمد پدرم پرسيد : چرا آمدي ؟ بوسهل گفت :از اين جا نخواهم رفت تا زماني كه خواجه احمد بخوابد كه مبادا در  مورد عفو حسنك نامه اي به سلطان بنويسيد. پدرم (خواجه احمد) گفت: نوشتم اما شما آن را نزد شاه نابود كرده ايد و بسيار كار بدي است» سپس به مكان خوابش رفت.

ب 14 ) و آن روز آن شب، نقشه ی به داركردن حسنك را مي انديشيدند و دومرد را به شكل قاصد آراستند و چنين وا نمود كردند كه آن ها از بغداد آمده اند و نامه ي از خليفه عباسي آورده اند كه حسنك جزء گروه قرمطيان است و او بايد بر بالاي دار رود و سنگ سار شود تا بار ديگر هيچكس بر خلاف عقیده ی خلفا لباس مصری نپوشد و حجاج را در آن سرزمین نبرد.

ب 15 )وقتي كه مقدمات كار ها آماده شد، و روز بعد، چهارشنبه، دو روز مانده از ماه صفر، سلطان مسعود سوار بر اسب شد و به  قصد شكار و شادي سه روزه، با هم نشيمان و نزديكان درگاهش و نوازندگان به خارج از شهر رفت و در شهر به داروغه يا قائم مقام شهر دستور داد كه اطراف نماز گاه شهر بلخ دار اعدام را در پايين شهر نصب كنند. همه ي مردم به سوي آن محل سرازير شدند. بو سهل سوار اسب شد و تا نزديكي چوبه دار آمد و بر روي تپه بلندي ايستاد و سواران همراه پياده رفته بودند تا حسنك را به پاي چوبه دار بياورند . وقتي كه حسنك را از سمت بازار عاشقان آوردند و به وسط شهر رسيد . ميكاييل كه اسبش را در آن جا متوقف كرده بود (نگه داشته بود)، به استقبال حسنك آمد و به حسنك فحش هاي زشتي داد. حسنك به وي نگاه نمي كرد و هيچ جوابي هم نداد. همه ی مردم به خاطر این حرکت زشت و آن سخنان زشتی که گفته بود نفرینش کردند و بعد از مرگ حسنک بلاهای فراوانی و درد و رنج فراواني را متحمل شد و اكنون زنده است و مشغول عبادت كردن و خواندن قرآن است- وقتي كه دوستي كار زشت انجام ميدهد چاره اي جز برملا كردن و آشكار نمودن نيست- حسنك را به پاي دار آوردند؛ از پيش آمد بد به خدا پناه مي برم، و دو قاصد را آورده بودند و چنين وا نمود ميكردند كه از بغداد آمده اند و قرآن خوانان هم قرآن مي خواندند به حسنك دستور دادند كه لباسش را درآورد، حسنك نخست دست خود را به زير پيراهن برد و بند شلوارش را محكم كرد و پارچه هاي شلوار را محكم بست و لباس و بالا پوش و پيراهن را بيرون آورد و به دور انداخت و برهنه با شلوار ايستاد  دست روي دست گذاشته بود، بدنش مثل نقره سفيد بود و چهره يا صورتش مثل صد هزار محبوب زيبا رو زيبا بود و همه مردم به خاطر اعدام حسنك گريه مي كرند. كلاه جنگي با پوشش آهني آورده اند و آن  را مخصوصا كوچك انتخاب كرد بودند که تمام سر او را نپوشاند فرياد زدند كه تمام سر و صورت او را بپوشانيد تا سنگ  سرش را از بين نبرد چون مي خواهيم سرش را به بغداد نزد خليفه عباسي بفرستيم، و حسنك را همچنان نگه داشته بودند و او لبش را حركت ميداد و چيزي زير لب مي گفت، تا کلاه آهني بزرگتري آوردند.

ب16) و در اين زمان، احمد لباس دار، سواره آمد و روبه حسنک کرد و پیامی به او رسانید و گفت پادشاه بزرگ (سلطا ن مسعود) می گوید: «که این آرزوی تو می باشد که گفته بودی وقتی به پادشاه رسیدی (منظور سلطان مسعود)، من حسنک  را اعدام کن . ما (سلطان مسعود) می خوا ستیم تو را ببخشیم، اما خلیفه عباسی نو شته است که تو قرمطی شده ای و تو (حسنک ) را به امرا و به دار می آویزند.»

ب- 17) حسنک در مقابل این سخن حرفی نزد (جوابی نداد)، سپس، با کلاه آهنی بزرگتری که آورده بودند، سر و صورت او را پوشانیدند. سپس به او دستور دادند که: بدو. سخنی نگفت و به آنها توجهی نکرده مردم گفتند: «شرم نمی کنید می خواهید مردی را اعدام کنید به حالت دویدن به پای دار ببرید؟» نزدیک بود که شورشی بزرگ بر پا شود. سواران بسوی مردم حمله ور شدندو آن شورش را خا موش کرند.

ب 18) و حسنک را به پای دار بردند و به جایگاه اعدام رسانیدند؛ او را سوار اسبی  (دار اعدام) کردند که هرگز سوار نشده بود و جلاد حسنک را مکحم بست. و فریاد زدند که به سویش سنگ بیندازید کسی  دست به سنگ نمی برد  و همه از شدت ناراحتی بسیار گریه می کردند؛ مخصوصا مردم نیشابور بیشتر گریه میکردند . آنگاه به تعدادی او باش پول دادند که سنگ پرت نمایند ولی حسنک بیش از این بود زیرا جلاد ریسمان به گلو یش انداخته و آنرا محکم بسته و حسنک  را خفه کرده بود

ب 19 ) زندگی و روزگار  حسنک و سرگذاشت او همین است که بیان گردیده و سخن حسنک – که خداوند بر او رحمت کند– پیو سته این بود که می گفت دعای مردم نیشابور مرا نجات می دهد اما نجات نداد. و املاک و وسایل زندگی و طلا و نقره و سرمایه فراوان به حال او فایده ای نداشت. حسنک مرد و جماعتی که این نیرنگ را ترتیب داده بود همه مردند – خداوند همه را رحمت کند- و این قصه با عبرت های فراوان است. و این همه و سایل دعوا و دشمنی را که به خاطر مال دنیا کردند همه رها کردند و خودشان رفتند . چه انسان نادانی است که به دنیای فانی دل می بندد زیرا که این دنیا  نعمتی می دهد باز به شیوه ی زشت تری باز می گردد .

ب 20 ) هنگامی که از کار اعدام حسنک آسوده شدند، همگی از پای چوبه دار باز گشتند و حسنک بر با لا ی  دار تنها ماند ؛ همان طور که به تنهایی از مادر متولد شده بود. و بعد از آن از ابو الحسن حر بلی– که دوست من و از نزدیکان بو سهل بود – شنیدم که گفت یک روز با بو سهل بودم، مجلسی بسیار زیباتریین کرده بود و خد متکاران زیاد ایستاده بودند و نو ازگان و خوانندگان در ان مجلس جمع کرده بود. مخفیانه گفته بود که سر حسنک را پنهانی از ما در آن مجلس آورده بودند و در ظرفی در بسته نگه داشته بودند . سپس بو سهل گفت: «میو ه ی نو رسیده (نو در آمده) آورد اند، از آن بخوریم.» همگی در جواب گفتند: «آری می خوریم». دستور داد: «آن ظرف در بسته را بیآورید.» آن ظرف را آوردند و سرپوش (درپوش ) را از آن بر داشتند. وقتی که سر حسنک را در آن دیدیم، همگی شگفت زده شدیم و من از حال برفتم و بو سهل مرا مورد تمسخر قرار داد و من روز بعد در خلوت او را بسیار سرزنش  کردم؛ به من گفت: «ای ابوا لحسن حر بلی، تو مردی بسیار ترسو هستی ،  دشمنان را باید این گونه گشت». و همه از این مو ضوع با خبر شدند و دیگر مردم  بو سهل را مورد سرزنش و لعنت قرار دادند. 

ب21 ) و روزی که حسنک  را به دار آویختند  استاد من بو نصر مشکان چیزی نخورد و بسیار غمگین و متفکر بود ؛چنانچه هیچ زمانی او را این طور ندیده بودم و می گفت: «در چنین زما نه ای چه امیدی برای زیستن انسانها وجود دارد؟» و خواجه احمد حسن هم اینگونه بود و بر سر کار نرفت .

ب 22 ) و حسنک نزدیک هفت سال روی چوبه دار باقی مانده بود؛ چنانکه گوشت بدنش همه نابود شد و خشک گردید ، بطوری که اثری از او باقی نماند تا به موجب حکمی از شاه اسکلت حسنک را از دار پایین کشیدند و دفن نمودند. طوری که کسی نفهمید سر او کجا ست و تنش کجاست.

 (ب23 ) و مادر حسنک زنی شجاعی بود. چنانچه شنیدم که مو ضو ع اعدام پسرش را دو سه ماهی برایش نگفته بودند . و زمانی که شنید گریه و زاری نکرد- آن گونه زنان گریه می کنند- بلکه با وقار بی صدا گریه می کرد؛ طوری که دیگران با دیدن او به شدت گریه می کردند . آن گاه می گفت: «پسرم انسانی بسیا ر بزرگ و با شرفی بود! که پادشاهی چون سلطان محمود این دنیا را به او داد (منظور وزیر سلطان محمود بود) و پسرش سلطان مسعود آخرت را نصیب او کرد (منظورسلطان مسعود او را گشت)». و مادر حسنک به زیبایی برای فرزندش عزاداری کرد و هر انسانی خردمندی که می شنید مادر حسنک را تحسین می کرد  و به درستی که چنین چیزی شایسته او بود. و شاعری از مردم نیشابور در مرگ حسنک به یاد او چنین مرثیه ی سو گواری سرود:

بیت اول : به این دلیل سر حسنک را از تنش جدا کرد ند که او از همه برتر و شایسته تر بود و وجود او مایه ی زینت زمان و حرمت مملکت بود .

بیت دوم : او از هر دین و مسلکی که پیروی می کرد سزاوار نبود که از تخت وزارت به دار مرگ
آویخته شود .





معنای شعر و نثر کتاب ادبیات 3 علوم انسانی (بخش اول)

درس اول/ ستایش خدا

1- به نام آن نگارگری که این جهان خاکی را با چهره ی زیبای فرشتگان به وجود آورد.

2- خداوندی که به علتی نیاز ندارد و علت العلل است و خداوندی که هیچ گونه سستی در جهان او وجود ندارد .

3- عقل وخیال انسان هرگز او را در نخواهد یافت و عقل انسان با چگونگی و چرایی او کاری ندارد (یعنی او را نمی توان به طور کامل شناخت .)

4- کسی با خدا نیست اما او با همه هست تمام جهان فانی هست اما او باقی.

5- خداوندی که ابتدای وجودی برای او قائل نمی شویم و آن بخشنده ای که همیشه است و
پایانی ندارد

6- خداوند به ماه دستور داد که روشنایی را در همه جا بگسترد و به ستاره ی عطارد دستور داد که بنوسید.

7- خداوند پیامبر را دوست خود خوانده است و او را از پایین ترین رتبه به بالاترین مقام یعنی معراج رسانده است.

 

نعت پیامبر(ص)

1- او پیامبری داری خوی نیک و عادات پسندیده است پیامبر خداست برامت و شفاعت کننده ی گروه های مردم است.

2-پیامبر خدا رسول پیامبران است و رسول پیشوایان راه و او کسی است که جبرییل بر او فرود می آمد.(پیامبر اسلام، آخرین پیامبر و کسی است که جبرییل با او صحبت می کرد)

3-پیامبری که هنوز وحی بر او تمام نشده بود ، با رسالت خود آثار همه ادیان را منسوخ کرد.

4-هنگامی که پیامبر تصمیم به انذار مشرکان گرفت، با معجزه ی خود ماه را به دو نیم کرد.

5- هنگامی که شهرت پیامبر در همه ی دنیا پیچیده ، کاخ کسری هنگام تولد پیامبر شکافت برداشت (حکومت ساسانیان سست شد).

6- پیامبرشبی بر اسب خود سوار شد و به آسمان رفت چنانکه از نظرجاه و مقام نیز از فرشتگان بالاتر رفت .

7- پیامبر در شب معراج آن چنان بالا رفت که  در آسمان هفتم دیگر جبرییل نتوانست با او بیاید.

8- پیامبر به حضرت جبرییل گفت : ای آورنده ی وحی بالا  تر بیا

9- جبرییل گفت : دیگر اجازه ندارم بالا تر بیایم ، من این جا می مانم زیرا که دیگر قدرتی برای بالا آمدن ندارم.

10-جبرییل گفت :اگر به اندازه ی سرمویی بالاتر بیایم نور تجلی ذات خداوند مرا می سوزاند .

11-ای فرستاده ی خدا بر مردم چگونه می توانم تو را ستایش کنم که شایسته ی تو باشد.

12-خدا تو را وصف و ستایش کرد و تو را بزرگ شمرده و حضرت جبرییل به خاطر مقام و منزلت تو زمین را بوسید.

13-سعدی این انسان ناقص چگونه تو را ای پیامبر توصیف کند.درود بر تو ای پیامبر.

 

درس دوم/رستم و اسفندیار (1)

1 . بلبل در باغ و بوستان حکایت از یک داستان غم انگیز دارد و گل با شنیدن صدای بلبل رشد می کند.

2 . چه کسی زبان بلبل را می فهمد و می داند که او چه می گوید و چه کسی می داند آواز (ناله و       زاری) بلبل بر روی شاخه ی گل (کنارگل – زیر گل ) به چه علت است.

3 . بلبل به خاطر مرگ اسفندیار ناله و زاری میکند . زیرا او کاری جز ناله وزاری ندارد .

4 . مرگ اسفندیار در زابل است به دست رستم پسر زال.

5 و6 .  اگر تخت و تاج پادشاهی را از من می خواهی سپاه خود را آماده کن و به سمت      

 سیستان برو و هنگامی به آن جا رسیدی دست رستم را ببند ، در حالی که دستهای او را

  با ریسمان بسته ای به سمت من بیاور.

7 . در جهان هرکس که با نیکی سرو کار دارد تلاش می کند که با پادشاهان  سازش کند.   (از آنان اطاعت کند )

8. در مدت پادشاهی لهراسب  شاه تو(رستم)، به آن درگاه نیامدی.(لهراسب پورگشتاسب بود)

 9 . هنگامی که لهراسب شاه کشور ایران را به پسرش گشتاسب داد تو(رستم) به سوی تخت اونیامدی .

 10 . اکنون بدون سپاه و لشکر به پیش تو می آیم ، تا هر چه شاه گفته است، بشنوم.

11. سخنان بیهوده را از من دور کن و بدی را بر اهریمن روا دار و با او پیکار کن نه با  من.             

 12. آن چه که تا الان کسی به من نگفته است ، تو به من نگو و با گستاخی کار بیهوده ای   انجام نده.

 13. دل رستم پس از شنیدن سخنان اسفندیار پر از غم اندوه شد و دنیا در مقابلش مانند  جنگلی
انبود شد (دنیا در مقابل چشمانش تیره و تار شد).

14 . 15 .که اگر من در مقابل او تسلیم شوم و یا افتخاری کسب کنم و به او آسیبی برسانم  این دو کار هر دو ناپسندیده می باشد، زیرا رسمی تازه وبدعتی (کار) زشت می باشد .

16 . اگر من دست به بند او بدهم نام من بسیار زشت می شود  و هم چنین اگر اسفندیار را بکشم
سر انجام بدی در انتظارم است .

17. در تمام جهان هرکس که سختی می گوید (تا جهان باقی است ) سرزنش کردن من (رستم)
از بین نمی رود.

18. که رستم بوسیله جنگ جوی جوانی زخمی شد و اسفندیار به زابل رفت و دست او را  بست.

19. نام من با بدی یاد میشود و دیگر در جهان برایم آبرو و اعتباری نمی ماند.

20. و اگر من بدست اسفندیار کشته شوم دیگر برای مردم زابلستان آبرو و اعتباری باقی نمی ماند.

22. رستم به اسفندیار گفت : ای کسی که دنبال شهرت هستی اگر آرزوی تواین است.

23. پیکرت را مهمان ستم رخش می کنم (با رخش بر خبازوات می تارم) تن تو را با گرز و کوپال
درمان می کنم .

24. تو فردا نیزه ی مرا می بینی و سرعت و مهارت مرا در تیر اندازی خواهی دید .

25. از این به بعد تو در مقابل پهلوانان نمی توانی در میدان جنگ مبارزه کنی.

26 . هنگامی  که روز جنگ فرا رسید ، رستم لباس جنگی خود را پوشید.

27. ریسمانی به ترک بند زین بست (برای این که زین را محکم تر کند ) بر آن اسبی که به  بزرگی مانند فیل بود نشست.

28 . به کنار رودخانه ی  هیرمند آمد در حالی که بسیار متاسف بود و بر لبش پند و اندرز جاری بود.

29. از رودخانه ی هیرمند عبور کرد و به بالای تپه ای رفت و از کار جهان بسیار شگفت زده بود.

30. فریاد بر آورد که ای اسفندیار با شکوه هم نبرد تو آمد، آماده ی جنگ باش.

31و 32. هنگامی که اسفندیار سخنان رستم جنگ جو ی پیر را شنید خندید و گفت: چونان که
می بینی از لحظه ای که بیدار شدم ،آماده جنگ هستم .

33. اسفندیار دستور داد تا اسب او را آماده کنند و به نزدیک او آوردند.

34. هنگامی که اسفندیار لباس جنگ خود را پوشید کسی مانند او نیرومند و شاد نبود.

35. اسفندیار ته نیزه را به زمین کوبید و به روی زین اسب پرید.

36. اسفندیارمانند پلنگی که پشت گوره خر قرار گیرد و او را بکشد بر روی اسب قرار گرفت.

37. آن دو جنگ جو این گونه با یکدیگر شروع به جنگ کردند  و تو فکر کردی که درجهان شادی وجود ندارد.

38. هنگامی که دو جنگ جوی پیر و جوان (رستم و اسفندیار ) به یکدیگر نزدیگ شدند.

39. از اسب هر دو جنگ جو فریادی بر آمد  و تو فکر کردی یا  گمان کردی که میدان جنگ
دریده شد.(پاره شد)

40. رستم با صدای بلند گفت : کی ای پاداشاه دل شاد و خوشحال و کسی که بخت و اقبال خوبی داری

41. اگر می خواهی که جنگ بوجود آید و خون ریخته شود و میدان جنگی درست شود.

42. بگو تا جنگ جویانی از زابل بیاورم در حالی که شمشیر های ساخته شده از کابل را داشته باشد.

43. در این میدان جنگ با هم شروع به جنگ کنند و ما این جا تامَل کنیم (استراحت کنیم).

44 . اگر تنها هدف تو خون ریزی باشد و تلاش جنگ جویان و مبارزه ی آنها را تماشا کنی.

45. اسفندیار به رستم این گونه پاسخ داد که چرا این چنین سخن های بیهوده می گویی.

46. چه نیازی است که با مردم زابل بجنگم؟ و یا باید مردم ایران و توران (کابل) با هم جنگ کنند؟

47. آیین و دین من این گونه نیست و این کار در دین من سزاوار و شایسته نیست .

48. که من مردم ایران را از بین ببرم تا این که خود در جهان به پادشاهی و قدرت برسم.

49.اگر تو نیاز به کمک داری با خود بیاور، من نیازی به کمک ندارم.

50. آن دو جنگ جو با هم عهد بستند که کسی در جنگ به آنها کمک نکند.





ارتباط معنایی (کیمیای سعادت)

     با توجه به اهميّت تناسب معنايي در سوالات كنكور، در اين مبحث، به ارتباط معنايي بيتي از ادبيّات فارسي دوم دبيرستان خواهيم پرداخت كه قطعاً از اين رهگذر، هم آموزه هايي ارزشمند ادبی به دانستني هاي دانش آموزان افزوده خواهد شد و هم براي پاسخ گويي به سوالات ارتباط معنايي، تبحّر لازم را كسب خواهند نمود.

در انتهاي درس شانزدهم، داستان خسرو، صفحه ی 119 به بيت زير از «حافظ» مزيّن يافته است :

«بياموزمت كيمياي سعادت  / ز هم صحبت بد جدايي جدايي»

كه قرابت معنایی دارد با :

* اي نيك با بدان منشين هرگز  / خوش نيست وصله، جامه ي ديبا را             پروين اعتصامي

* من نديدم سلامتي ز خسان / گر تو ديدي، سلامِ من برسان                        سنايي

* با مردمِ زشت نام همراه مباش /  كز صحبت ديگدان سياهي خيزد               سعدي

* اندر اين ره، صدهزار ابليس آدم روي هست/ تا هر آدم روي را زنهار كه آدم نشمري!      سنايي

* چون بسي ابليس آدم روي هست  / پس به هر دستي نشايد داد دست             مولوي

* «يار بد بدتر بود از مار بد  /  تا تواني مي گريز از يار بد                   

   مار بد تنها همي بر جان زند  / يار بد بر جان و بر ايمان زند»                                سعدي

* زينهار از قرين بد، زينهار / و قنا رَبّنا عذابَ النّار                                                   سعدي

*  يار بد مار است هين بگريز از او  /  تا نريزد بر تو، زهر آن زشت خو                     مولوي   

* «دوست مشمار، آن كه در نعمت زند  /  لافِ ياري و برادر خواندگي

   دوست آن باشد كه گيرد دستِ دوست  / در پريشان حالي و درماندگي»           سعدي

* با بدان كم نشين كه بد ماني / خوپذير است نفس انساني                                سنايي

* صحبت ابلهان چو ديگ تهيست  /  از درون خالي از برون سيهيست                   سنايي

* همه كار تو باد با عقلا / دور بادي ز صحبت جهلا                                                سنايي

* نازنيني چو تو پاكيزه دل و پاك نهاد / بهتر آن است كه با مردم بد ننشيني        حافظ

* مكن با بدآموز هرگز درنگ  / كه انگور گيرد ز انگور رنگ                                   از نفايس

* هم نشين تو از تو به بايد  /  تا تو را عقل و دين بيفزايد                                    مولوي

* «منشين با بدان كه صحبت بد  /  گر چه پاكي، تو را پليد كند

   آفتابي بدين بزرگي را  / پاره اي ابر ناپديد كند»                                              سنايي 

* «پسر نوح با بدان بنشست   /  خاندان نبوتش گم شد

  سگ اصحاب كهف روزي چند /  پي نيكان گرفت مردم شد»                         سعدي

* هست تنهايي به از ياران بد  / نيك چون با بد نشيند بد شود                           مولوي

* با اهل هنر گوي گريبان بگشا  /  وز نااهلان تمام دامن دركش                       حافظ

* «گر نشیند فرشته ای با دیو / وحشت آموزد و خیانت و ریو [نیرنگ]

   از بدان جز بدی نیاموزی / نکند گرگ پوستین دوزی»                                     سعدی  

* شرف نفس اگر همي خواهي  / با فرومايه قيل و قال مكن                       ابن یمین 

* با فرومايه روزگار مبر /  كز نيِ بوريا شكر نخوري                                       سعدی

* ز ناجنس بگريز اگر آفتاب است / تو را سايه خود بس، اگر يار خواهي

* ای گل، به دستمال هوس پیشگان مرو / مگذار تا ز دست تو این رنگ و بو رود

* اگر خصم جان تو عاقل بود  / به از دوستاري كه غافل بود

* از هم نفسي كه رنج دل خواهي برد / حقّا كه هزار بار تنهايي به

* مصاحب نبايد مگر بهر راحت / چو زو رنج بيني نيايد به كاري

* مكن هم نشيني به هر بدسرشت  / كه دزدد از او طبع تو خوي زشت

* طلب كردم ز دانايان يكي پند  / مرا گفتند: با نادان مپيوند

* صحبت اشرار مايه ي شقاوت است و مخالطتِ اخيار كيمياي سعادت.              كليله و دمنه

* دوستان به زندان به كار آيند كه بر سر سفره همه ي دشمنان، دوست نمايند.    سعدي  

* هر كه با بدان نشيند هرگز روي نيكي نبيند.                                                      سعدي

* هركه با رسوا نشيند عاقبت رسوا شود ؛ تنهايي به ز هم جالس بد              قابوس نامه   

* دوستي جاهل به دوستي خرس ماند.

* با بدان سر مكن كه بد گردي.

ابیاتی که با بیت زیر قرابت معنایی دارند:

«ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد»

درس اوّل ادبیات فارسی سوم دبیرستان (ریاضی و تجربی)

 

* مَن عَرَفَ الله كَلَّ لِسانُه: «كسي كه خدا را شناخت، زبانش كُند شد و توان سخن گفتن نيافت.»

* نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است / هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی           (حزین لاهیجی)

* از نارسيدگي است كه صوفي كند خروش / سيلاب چون به بحر رسد مي شود خاموش (مخلصی نراقی قمی)

* لاف تقرّب مزن به حضرت جانان / زان که خموشند بندگان مقرّب                 (فروغی بسطامی)

* از تن دوست در سرای مجاز / جان برون آید و نیاید راز                              (سنایی)

* کسی را در این بزم ساغر دهند / که داروی بیهوشیش در دهند               (بوستان سعدی)

* و گر سالکی محرم راز گشت / ببندد بر وی در بازگشت                            (بوستان سعدی)   

* کسی ره سوی گنج قارون نبرد / و گر برد، ره باز بیرون نبرد                       (بوستان سعدی)

* هركه را اسرار حق آموختند /  مُهر كردند و دهانش دوختند                         (مولوي)

* محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست     (مولوی)

* «آن که شد هم بی خبر هم بی اثر / از میان جمله او دارد خبر

   تا نگردی بی خبر از جسم و جان / کی خبر یابی ز جانان یک زمان»              (منطق الطّیر عطار)

* گوشم به راه، تا که خبر می دهد ز دوست / صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم       (سعدی)

* با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش / مشتاق چنان شد که چون من بی خبر افتاد    (سعدی)

* عاشقان کشتگان معشوقند / بر نیایید ز کشتگان آواز (سعدی)

* غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست / هر که به میخانه رفت، بی خبر آید           (حافظ)

* در خرابات ز اسرار حقیقت صائب / تا خبر یافتم از بی خبرانم کردند                       (صائب)

* دم نتوان زد به مجلسي كه در آن جا /  مُهر خاموشي زدند بر لب قايل

* مُهر خموشم به دهن چون صدف زدند / تا يافتم ز گوهر اسرار آگهي

ابیاتی که با بیت زیر قرابت معنایی دارند:

«آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند»(حافظ)

(ادبیات فارسی دوم دبیرستان- ص 4)

 

* بار امانت چون گران بود و صعب / من سبک از بار گران گم شدم                           (غزلیات عطار)

* نپذرفت آسمان بار امانت / که عاشق بود و ترسید از خطایی                                       (مولوی)

* بر خاک من امانت حق گر نتافتی / من چون مزاج خاک ظلوم و جهولمی                        (مولوی)

* چون امانت های حق را آسمان طاقت نداشت / شمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین (مولوی)

* جمال آن امانت کان را فلک نپذرفت / گشتم به اعتمادی کز لطف تست یاری                   (مولوی)

* ای درد که کوه ازو چون ذرّه ست / بر ذرّه گکی چه می گمارید                                      (مولوی)

* «چنین گفت آن عزیز با دیانت / که تا حق عرضه دارست این امانت

   زمین و آسمان زان دررمیده است / که بار عهده ی آن سخت دیده است»                    (اسرارنامه)

* زهی طاقت که تا ما زین امانت /  برون آئیم ناکرده خیانت                                         (الهی نامه)

* غیر انسان کسش نکرد قبول / زان که انسان ظلوم بود و جهول                                 (جامی)

* «من آن ظلوم جهولم که اوّلم گفتی / چه خواهی از ضعفا ای کریم و از جهال

   مرا تحمّل باری چگونه دست دهد / که آسمان و زمین برنتافتند و جبال»                     (سعدی)

* حقا کزین غمان برسد مژده ی امان / گر سالکی به عهد امانت وفا کند                       (حافظ)

* عاشقان زمره ی ارباب امانت باشند / لاجرم چشم گهربار همانست که بود                 (حافظ)

* گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست / بیدلی سهل بود گر نبود بی دینی                  (حافظ)

* فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک / چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم   (شهریار)

* آدمی گر خون بگرید از گرانباری، رواست / کانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست

* آسمان کی می تواند کرد کار عشق را / برنمی آید ز دست شیشه گر آهنگری

* عشق دعوی می کنی، بار بلا بر دوش نِه / نقد خود بر سنگ زن بنگر عیار خویش

* آسمانِ سست پی، مردِ شکوه عشق نیست / رخش می باید که رستم را به میدان آورد

* کریما امانت عرضه دادی، بگریخت کوه، چون است که امانت بهره ی من آمد، تجلّی بر کوه. (خواجه عبدالله انصاری)

* مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که محبّت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سُفت جان کشد. (مرصاد العباد، نجم الدّین رازی – ادبیات فارسی 3 تجربی و ریاضی درس آخر) نكاتي درباره سه رباعي از خيام

ادبیات فارسی سال دوم

 

رباعي اول :

آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت

آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت

بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر

ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

نكته اول : خيام در اين رباعي بي اعتباري دنيا و مرگ را هشدار مي دهد و مي گويد شاهان بزرگي همچون جمشيد (پادشاه پيشدادي شاهنامه)و بهرام گور(پادشاه ساساني )  با آن همه ثروت و جاه و جلال نتوانسته اند از مرگ نجات پيدا كنند .

نكته ي دوم : ارتباط جمشيد با شراب چيست؟ « بسياري از روايات كشف« مي » را به جمشيد نسبت داده اند . صاحب جوامع الحكايات آورده است كه چون انگور فاسد شد ،آب آن را گرفتند تا شايد از آن آب بتوان در مدتي زياد استفاده كرد . پس از مدتي آب تلخ شد و جمشيد پنداشت كه زهر شده است و آن را در خمره اي كرد و سرش ببست . اتفاقا ً يكي از كنيزان او را مرضي سخت در رسيد و طاقتش طاق شد و به منظور خودكشي قدحي از آن بخورد و اهتزازي در وي پديد آمد و لذتي عظيم يافت و درد كمتر شد . آن حال با جمشيد بگفتند و او نيز از آن بخورد و در بيشتر امراض به كار گرفت و آن را «شاه دارو» نام نهاد زيرا كه سبب شفا مي شد»

نكته ي سوم : « گور» در مصراع چهارم به دو معني آمده است (ايهام دارد ) :1- قبر 2- گورخر .

در فرجام كار بهرام گور در هفت پيكر نظامي (تصحيح برات زنجاني ،صص 173-177)مي خوانيم كه وي در دشت گورخري مي بيند . او را تعقيب مي كند گورخر وارد غاري مي شود بهرام هم به دنبال او . آن گاه ديگر كسي بهرام را نمي بيند .

نظامي در باب وي مي فرمايد:

گرچه پاي هزار گور شكست

آخر از پاي مال گور نرست

خانه ي خاكدان دو در دارد

تا يكي را برد دگر آرد

نكته ي چهارم :در بيت دوم آرايه عكس وجود دارد :(1- بهرام گور مي گرفت 2- گور بهرام مي گرفت ).

نكته ي پنجم : مفهوم اين رباعي را مي توان در ابيات زير ديد :

آن قصر كه بر چرخ همي زد پهلو

بر درگه او شهان نهادندي رو

ديديم كه بر كنگره اش فاخته اي

بنشسته همي گفت كه كوكو كوكو (خیام) 

 و:

آن جا كه بود آن دلستان، با دوستان در بوستان

شد گرگ و روبه را مكان، شد گور و كركس را وطن

كاخي كه ديدم چون ارم ، خرم تر از روي صنم

ديوار او بينم به خم ، ماننده ي پشت شمن (امير معزي)

و :

 كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم برگير

كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش

(حافظ)

 

رباعي دوم :

برخيز و مخور غم جهان گذران

بنشين و دمي به شادماني گذران

در طبع جهان اگر وفايي بودي

نوبت به تو خود نيامدي از دگران

نكته ي اول : پيام رباعي ، بي وفايي و بي اعتباري دنيا و دعوت به شادي است . در روضه خلد مجد خوافي (ص 111) آمده است كه «روزي بهلول ديوانه به نزديك هارون درآمد . او را متفكر ديد . گفت: موجب چيست؟ گفت: تفكر بي وفايي دنيا مي كنم . گفت : تو را اين فكر نمي بايد كرد . اگر جهان را وفايي بودي هرگز پادشاهي به تو نرسيدي .»

«بي وفايي دنيا» در ادب فارسي به صورت هاي گوناگون به تصوير كشيده شده است . خواجوآن را پيرزن عشوه گر مي داند :

دل در اين پيرزن عشوه گر دهر مبند

كاين عروسي است كه در عقد بسي داماد است

حافظ نيز مي فرمايد:

مجو درستي عهد از جهان سست نهاد

كه اين عجوزه عروس هزار داماد است

نكته ي دوم: در بيت اول اين رباعي آرايه هاي تضاد (ميان برخيز و بنشين ) و جناس تام (ميان گذران مصراع اول در معني گذرنده و گذران مصراع دوم در معني سپري كن )بسيار خوش نشسته است .

 

رباعي سوم :

آنان كه محيط فضل و آداب شدند

در جمع كمال شمع اصحاب شدند

ره زين شب تاريك نبردند برون

گفتند فسانه اي و در خواب شدند

نكته ي اول : مفهوم رباعي ،ناشناخته بودن راز هستي است

نكته ي دوم :حافظ به كرات در اين مضمون سروده است :

چيست اين سقف بلند ساده ي بسار نقش

زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست

و:

حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كمتر جو

كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را

و:

برو اي زاهد خودبين كه ز چشم من وتو

راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود

 





«به نام خداوند جان و خرد»

       زبان و ادبیّات فارسی (1)             

 

1- در مصراع «مُقبل آن کز خدای گیرد پشت» معنی واژه ی «مُقبل» چیست؟

    1) خوشحال                  2) خوش سخن          3) خوش بخت          4) خوش بین          

 

2- معنی واژه ی مشخّص شده در کدام گزینه، نادرست است؟

    1) جهد کن که اگر چه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری. (نژاده)

    2) مرا مشّاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند. (آرایشگر)    

    3) در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم. (کم همّتی)

    4) من با تبختر گفتم: هر کدام جداگانه به او هدیه می دهیم . (خجالت)

 

3- در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟

    1) بغض و کینه- صفاهت و نادانی- هور و ماه

    2) نعت و منقبت- ابتر و ناقص- لغو و بیهوده

    3) آمیخته و عجین- خار مغیلان- سرمنزل غایی

    4) نسیان و غفلت- قیافه ی عبوس- غمین و محزون  

    

4- نام پدیدآورنده ی کدام اثر، درست ذکر نشده است؟

    1) هفت پیکر: نظامی گنجوی                       2) ریشه در ابر: قیصر امین پور

    3) برخورد اندیشه ها: جواد حدیدی                4) با کاروان حلّه: عبدالحسین زرّین کوب

 

5- کلمات کدام گزینه برای پُر کردن جاهای خالی عبارت زیر، مناسب است؟

  «......... تصویر ناکامی اشخاص برجسته است و .......... کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همه ی تضادها و تعارض های آن.»                                                                                    

    1) درام- تراژدی        2) درام- کمدی            3) تراژدی- کمدی          4) تراژدی- درام

 

6- کدام قالب شعری برای سرودن داستان ها و مطالب طولانی مناسب است؟

   1) مثنوی                 2) قطعه                    3) غزل                     4) قصیده

 

7- آیه ی «أفرَأیتَ مَن اتّخذ إلهَهُ هَواهُ» با کدام گزینه ارتباط معنایی دارد؟

   1) منشین با بدان که صحبت بد               گر چه پاکی تو را پلید کند

   2) تو به کز توانایی خویش گویی            چه می پرسی از دوره ی ناتوانی

   3) هر آن سرگرانی که من کردم اوّل        جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی

   4) مبر طاعت نفس شهوت پرست            که هر ساعتش قبله ای دیگر است

 

8- «خرامان بشد سوی آب روان       چنان چون شده باز جوید روان» یعنی، شاد و خرامان به طرف آب جاری راه افتاد ...                                                                                                           

   1) هم چون آب راکدی که دوباره جاری شده باشد.     2) هم چنان که کسی از نیمه راه دوباره بازگردد.

   3) مانند مرده ای که دوباره زنده شده باشد.            4) مثل آن تشنه ای که به آب زلال رسیده باشد.

 

9- معنی و مفهوم بیت «چون رایت عشق آن جهانگیر      شد چون مهِ لیلی آسمان گیر» چیست؟

   1) وقتی که آوازه ی عشق مجنون چون زیبایی لیلی در جهان پیچید.

   2) هنگامی که چهره ی ماه گونه ی لیلی در تاریکی شبانه از نظرها دور گشت.

   3) زمانی که شهرت عشق ورزی مجنون در همه جا پیچید، چهره ی لیلی از این خبر خندان شد.

   4) لحظه ای که رقیب توانگر مجنون از دور پیدا شد، چهره ی با طراوت لیلی افسرده گشت.

 

10- مصراع دوم بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟

   «گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کُشت           ...................................»

   1) گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید              2) گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

   3) گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید         4) گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

 

11- عبارت «به شکل هایی از زبان گفته می شود که علاوه بر تلفّظ ، در انتخاب کلمات و قواعد دستوری نیز با هم فرق دارند» توضیح کدام گزینه است؟

   1) گویش                   2) لهجه              3) گونه                   4) لحن

 

12- کدام گزینه درباره ی زبان شناسی جدید درست نیست؟

   1) زبان را به قصد شناختن خودِ آن مطالعه نمی کند.

   2) فقط به کشف واقعیات زبان می پردازد.

   3) علمی است جدید که از آغاز قرن بیستم شروع شده است.

   4) آن را به نام زبان شناسی همگانی یا ساخت گرا نیز می شناسند.

 

13- عام ترین و صمیمانه ترین نوع نوشتن کدام است؟

   1) زندگی نامه نویسی    2) نامه نگاری      3) خاطره نویسی        4) داستان نویسی

 

14- پیش از کلمه ی «یعنی» در عبارت زیر، کدام نشانه ی نگارشی را باید به کار بُرد؟

   «گل ها با دلربایی به ما خیره می شوند یعنی، قدرت خدا را در ما بنگرید.»

   1) دو نقطه ( : )         2) ویرگول ( ، )     3) خط فاصله ( _ )     4) نقطه ویرگول ( ؛ )

 

 

15- در کدام گزینه، خطا و نقص نگارشی، مشاهده نمی شود؟

    1) شخصاً از او برای همکاری دعوت کردم.

    2) آیا چگونه می توانیم بر سرعت مطالعه ی خود بیفزاییم؟

    3) نوع بیماری پس از آزمایشات متعدّد، شناخته شد.

    4) پروین اعتصامی شاعره ی متعهّد و برجسته ی ایران است.

 

16- اجزای کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است؟

   1) متصدّی موزه جوانی بود سی ساله.

   2) زندگی چیست؟

   3) مرغان دریایی پریده بودند.

   4) کودکان داوطلب فروش نشریه ی نسیم شمال می شدند.

 

17- زمان فعل های «می نشیند، گفته اند، خریده بودی» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟

    1) مضارع التزامی- ماضی التزامی- ماضی بعید                       

    2) مضارع اخباری- ماضی نقلی- ماضی بعید                                                       

    3) مضارع اخباری- ماضی التزامی- ماضی استمراری

    4) مضارع التزامی- ماضی نقلی- ماضی استمراری

 

18- با توجّــه به جملــه ی «گلستان را باید یکی از شاهکارهای نثـر فارسی خواند» کدام گزینـه، ویژگی های کلمه ی «گلستان» را بیان می کند؟                                                                                       

    1) اسم ناشناس- خاص- مشتق                      2) اسم ناشناس- عام- مرکّب

    3) اسم شناس- عام- مرکّب                          4) اسم شناس- خاص- مشتق

 

19- در کدام گزینه، صفت فاعلی وجود دارد؟

    1) پوشیدنی              2) شنوا                    3) آسمانی            4) خورده

 

20- در عبارت «شاهنامه ی فردوسی کتاب جذّاب، خواندنی و آموزنده ای است» کدام یک از وابسته های پسین اسم وجود ندارد؟                                                                                                      

    1) صفت نسبی          2) مضاف الیه             3) صفت فاعلی      4) صفت بیانی ساده

 





هفت خوان رستم

خوان اوّل: بيشه شير

 رستم براي رها کردن کي کاوس از بند ديوان بر رخش نشست و بشتاب رو براه گذاشت. رخش شب و روز مي تاخت و رستم دو روزه راه را به يک روز مي بريد، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جويان خورش گرديد. دشتي برگور پديدار شد. رستم پي بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوري را به بند در آورد. با پيکان تير آتشي برافروخت و گور را بريان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را بچرا رها ساخت و خود به نيستاني که نزديک بود درآمد و آنرا بستر خواب ساخت و جاي بيم را ايمن گمان برد و بخفت و برآسود.

 اما آن نيستان بيشه شير بود. چون پاسي از شب گذشت شير درنده به کنام خود باز آمد. پيلتن را بر بستر ني خفته و رخش را در کنار او چمان ديد. با خود گفت نخست بايد اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس دمان بسوي رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشيد و دودست را برآورد و بر سر شير زد و دندان بر پشت او فرو برد. چندان شير را برخاک زد تا وي را ناتوان کرد و از هم دريد.

 رستم بيدار شد، ديد شير دمان را رخش از پاي درآورده. گفت «اي رخش ناهوشيار، که گفت که تو با شير کارزار کني؟ اگر بدست شير کشته مي شدي من اين خود و کمند و کمان وگرز و تيغ و ببر بيان را چگونه پياده به مازندران مي کشيدم؟»

 اين بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد برآسود.

 خوان دوم: بيابان بي آب

 چون خورشيد سر از کوه برزد تهمتن برخاست و تن رخش را تيمار کرد و زين بروي گذاشت و روي براه آورد. چون زماني راه سپرد بياباني بي آب و سوزان پيش آمد. گرماي راه چنان بود که اگر مرغ برآن مي گذشت بريان مي شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پياده شد و ژوبين در دست چون مستان راه مي پيمود. بيابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپيدا بود. رستم بستوه آمد و روي به آسمان کرد و گفت «اي داور دادگر، رنج و آسايش همه از توست. اگر از رنج من خشنودي رنج من بسيار شد. من اين رنج را برخود خريدم مگر کردگار، شاه کاوس را زنهار دهد و ايرانيان را از چنگال ديو برهاند که همه پرستندگان و بندگان يزدان اند. من جان و تن در راه رهائي آنان گذاشتم. تو که دادگري و ستم ديدگان را در سختي ياوري کار مرا مگردان و رنج مرا بباد مده. مرا دستگيري کن و دل زال پير را بر من مسوزان.»

هم چنان مي رفت و با جهان آفرين در نيايش بود، اما روزنه اميدي پديدار نبود و هردم توانش کاسته تر مي شد. مرگ را در نظر آورد و بدريغ با خود گفت «اگر کارم با لشکري مي افتاد شيروار به پيکار آنان مي رفتم و به يک حمله آنان را نابود مي ساختم. اگر کوه پيش مي آمد بگرز گران کوه را فرو مي کوفتم و پست مي کردم و اگر رود جيحون برمن  
مي غريد به نيروي خداداد در خاکش فرو مي بردم. ولي با راه دراز و بي آب و گرماي سوزان دليري و مردي چه سود دارد و مرگي را که چنين روي آرد چه چاره مي توان کرد؟»

درين سخن بود که تن پيلوارش از رنج راه و تشنگي سست و نزار شد و ناتوان برخاک گرم افتاد. ناگاه ديد ميشي از کنار او گذشت. از ديدن ميش اميدي در دل رستم پديد آمد و انديشيد که ميش بايد آبشخوري نزديک داشته باشد. نيرو کرد و از جاي برخاست و در پي ميش براه افتاد. ميش وي را بکنار چشمه اي رهنمون شد. رستم دانست که اين ياوري از جهان آفرين به وي رسيده است. بر ميش آفرين خواند و از آب پاک نوشيد و سيراب شد. آنگاه زين از رخش جدا کرد و ويرا در آب چشمه شست و تيمار کرد و سپس در پي خورش بشکار گور رفت. گوري را بريان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پيش از خواب رو به رخش کرد و گفت «مبادا تا من خفته ام با کسي بستيزي و با شير و ديو پيکار کني. اگر دشمني پيش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

خوان سوم: جنگ با اژدها

رخش تا نيمه شب در چرا بود. اما دشتي که رستم برآن خفته بود آرامگاه اژدهائي بود که از بيمش شير و پيل و ديو ياراي گذشتن برآن دشت نداشتند. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا ديد. درشگفت ماند که چگونه کسي بخود دل داده و برآن دشت گذشته. دمان رو بسوي رخش گذاشت.

 رخش بي درنگ ببالين رستم تاخت و رسم روئين برخاک کوفت و دم افشاند و شيهه زد. رستم از خواب جست و انديشه پيکار در سرش دويد. اما اژدها ناگهان به افسون ناپديد شد. رستم گرد خود به بيابان نظر کرد و چيزي نديد. با رخش تند شد که چرا وي را از خواب باز داشته است و دوباره سر ببالين گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاريکي بيرون آمد. رخش باز بسوي رستم تاخت و سم برزمين کوفت و خاک برافشاند. رستم بيدار شد و بر بيابان نگه کرد و باز چيزي نديد. دژم شد و به رخش گفت «درين شب تيره انديشه خواب نداري و مرا نيز بيدار مي خواهي. اگر اين بار مرا از خواب باز داري سرت را بشمشير تيز از تن جدا مي کنم و خود پياده به مازندران مي روم. گفتم اگر دشمني پيش آمد با وي مستيز و کار را بمن واگذار. نگفتم مرا بي خواب کن. زنهار تا ديگر مرا از خواب برنيانگيزي.»

 سوم بار اژدهاي غرّال پديدار شد و از دم آتش فرو ريخت. رخش از چراگاه بيرون دويد اما از بيم رستم و اژدها 
نمي دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تيز خشم بود.

 سرانجام مهر رستم او را ببالين تهمتن کشيد. چون باد پيش رستم تاخت و خروشيد و جوشيد و زمين را بسم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش برجست و با رخش برآشفت. اما جهان آفرين چنان کرد که اين بار زمين از پنهان ساختن اژدها سرباز زد. در تيرگي شب چشم رستم به اژدها افتاد. تيغ از نيام کشيد و چون ابر بهار غريد و بسوي اژدها تاخت و گفت «نامت چيست، که جهان برتو سرآمد. مي خواهم که بي نام بدست من کشته نشوي.»

 اژدها غرّيد و گفت «عقاب را ياراي پريدن براين دشت نيست و ستاره اين زمين را بخواب نمي بيند. تو جان بدست مرگ سپردي که پا درين دشت گذاشتي. نامت چيست؟ جاي آن است که مادر برتو بگريد.» تهمتن گفت «من رستم دستان از خاندان نيرمم و بتنهائي لشکري کينه ورم. باش تا دستبرد مردان را ببيني.» اين بگفت و به اژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن درآويخت که گوئي پيروز خواهد شد. رخش چون چنين ديد ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شير از هم بردريد. رستم از رخش خيره ماند. تيغ برکشيد و سر از تن اژدها جدا کرد. رودي از خون بر زمين فرو ريخت و تن اژدها چون لخت کوهي بي جان برزمين افتاد. رستم جهان آفرين را ياد کرد و سپاس گفت و در آب رفت و سرو تن بشست و بر رخش نشست و باز رو براه نهاد.

خوان چهارم: زن جادو

 رستم پويان در راه دراز مي راند تا آنکه به چشمه ساري رسيد پرگل و گياه و فرح بخش. خواني آراسته درکنار چشمه گسترده بود و بره اي بريان با ديگر خوردني ها درآن جاي داشت. جامي زرين پر از باده نيز درکنار خوان ديد. رستم شاد شد و بي خبر از آنکه اين خوان ديوان است فرود آمد و برخوان نشست و جام باده را نيز نوش کرد. سازي در کنار جام بود. آنرا برگرفت و سرودي نغز در وصف زندگي خويش خواندن گرفت:

که آوازه بدنشان رستم است /که ازروز شاديش بهره کم است

 همه جاي جنگ است ميدان اوي/ بيابان و کوه است بستان اوي

 همه جنگ با ديو و نر اژدها/ زديو و بيابان نيابد رها

 مي وجام و بو يا گل ومرغزار/ نگردست بخشش مرا روزگار

 هميشه به جنگ نهنگ اندرم/ دگربا پلنگان به جنگ اندرم

 آواز رستم ساز وي بگوش پيرزن جادو رسيد. بي درنگ خود را در صورت زن جوان زيبائي بياراست و پر از رنگ و بوي نزد رستم خراميد. رستم از ديدار وي شاد شد و براو آفرين خواند و يزدانِ را بسپاس اين ديدار نيايش گرفت. چون نام يزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره زن جادو دگرگونه شد و صورت سياه اهريمني اش پديدار گرديد. رستم تيز در او نگاه کرد و دريافت که زني جادوست. زن جادو خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. ديد گنده پيري پر آژنگ و پر نيرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از ميان بدو نيمه کرد.

خوان پنجم: جنگ با اولاد

 رستم از آنجا باز راه دراز را در پيش گرفت و تا شب ميرفت و شب تيره را نيز همه ره سپرد. بامداد بسرزميني سبز و خرّم و پرآب رسيد. همه شب رانده بود و از سختي راه جامه اش به خوي آغشته بود و به آسايش نياز داشت. ببر بيان را از تن بدر کرد و خود از سر برداشت و هردو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشيد و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستري از گياه ساخت و سپر را زير سر و تيغ را کنار خويش گذاشت و در خواب رفت.

دشتبان چون رخش را در سبزه زار ديد خشم گرفت و دمان پيش دويد و چوبي گرم بر پاي رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بيدار شد به او گفت «اي اهرمن، چرا اسب خود را در کشتزار رها کردي و از رنج من برگرفتي؟» رستم از گفتار او تيز شد و برجست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بيفشرد و بي آنکه سخني بگويد از بن برکند.

دشتبان فرياد کنان گوش هاي خود را برگرفت و با سر و دست پر از خون نزد "اولاد" شتافت که درآن سامان سالار و پهلوان بود. خروش برآورد که مردي غول پيکر با جوشن پلنگينه و خود آهنين چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشتزار رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم برجست و دو گوش مرا چنين برکند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوي رستم پيچيد تا وي را کيفر کند.

 اولاد و لشکرش نزديک رستم رسيدند. تهمتن بر رخش برآمد و تيغ در دست گرفت و چون ابر غرّنده رو بسوي اولاد گذاشت. چون فراز يکديگر رسيدند اولاد بانگ برآورد که «کيستي و نام تو چيست و پادشاهت کيست؟ چرا گوش اين دشتبان را کنده اي و اسب خود را در کشتزار رها کرده اي. هم اکنون جهان را بر تو سياه مي کنم وکلاه ترا به خاک مي رسانم.»

 رستم گفت «نام من ابر است، اگر ابر چنگال شير داشته باشد و بجاي باران تيغ و نيزه ببارد. نام من اگر بگوشت برسد خونت خواهد فسرد. پيداست که مادرت ترا براي کفن زاده است.» اين بگفت و تيغ آبدار را از نيام بيرون کشيد و چون شيري که در ميان رمه افتد درميان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زخم شمشير دو سر از تن جدا مي کرد. به اندک زماني لشکر اولاد پراگنده و گريزان شد و رستم کمند بر بازو چون پيل دژم در پي ايشان مي تاخت. چون رخش به اولاد نزديک شد رستم کمند کياني را پرتاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زير کشيد و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت «جان تو در دست منست. اگر راستي پيشه کني و جاي ديو سفيد و پولاد غندي را بمن بنمائي و بگوئي کاوس شاه کجا در بند است از من نيکي خواهي ديد و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگيرم ترا برين مرز و بوم پادشاه مي کنم. اما اگر کژي و ناراستي پيش گيري رود خون از جشمانت روان خواهم کرد.»

اولاد گفت «اي دلير، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا برمن ببخش. من رهنمون تو خواهم بود و خانه ديوان و جايگاه کاوس را يک يک بتو خواهم نمود. از اينجا تا نزد کاوس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جايگاه ديوان صد فرسنگ ديگر است، همه راهي دشوار. از ديوان دوازده هزار پاسبان ايرانيان اند. بيد و سنجه سالار ديوان اند و پولاد غندي سپهدار ايشان است. سر همه نرّه ديوان ديو سفيد است که پيکري چون کوه دارد و همه از بيمش لرزان اند. تو با چنين برز و بالا و دست و عنان و با چنبن گرز و سنان شايسته نيست با ديو سفيد درآويزي و جان خود را در بيم بيندازي. چون از جايگاه ديوان بگذري دشت سنگلاخ است که آهو را نيز ياراي دويدن برآن نيست. پس از آن رودي پرآب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره ديوان "کنارنگ" نگهبان آن است. آنسوي رود سرزمين «بزگوشان» و «نرم پايان» تا سيصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشين مازندران باز فرسنگ هاي دراز و دشوار در پيش است. شاه مازندران را هزاران هزاران سوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دويست پيل جنگي دارد. تو تنهائي و اگر از پولاد هم باشي ميسائي.»

 رستم خنديد و گفت «تو انديشه مدار و تنها راه را بمن بنماي.

ببيني کزين يک تن پيلتن /چه آيد بدان نامدار انجمن

 به نيروي يزدان پيروزگر/ به بخت و به شمشير و تير و هنر

 چو نبينند تاو برو يال من/ به جنگ اندرون زخم کوپال من

بدرّد پي و پوستشان ازنهيب/ عنان را ندانند باز از رکيب

 اکنون بشتاب و مرا به جايگاه کاوس رهبري کن.»

 رستم و اولاد شب و روز مي تاختند تا بدامنه کوه اسپروز، آنجا که کاوس با ديوان بنرد کرده و از ديوان آسيب ديده بود، رسيدند.

 خوان ششم: جنگ با ارژنگ ديو

 چون نيمه اي از شب گذشت از سوي مازندران خروش برآمد و به هرگوشه شمعي روشن شد و آتش افروخته گرديد. تهمتن از اولاد پرسيد «آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟» اولاد گفت «آنجا آغاز کشور مازندران است و ديوان نگهبان درآن جاي دارند و آنجا که درختي سر به آسمان کشيده خيمه ارژنگ ديو است که هر زمان بانگ و غريو برمي آورد.»

 رستم چون از جايگاه ارژنگ ديو آگاه شد برآسود و بخفت. چون بامداد برآمد اولاد را بردرخت بست وگرز نياي خود سام را برگرفت و مغفر خسروي را بر سرگذاشت و رو به خيمه ارژنگ ديو آورد. چون بميان لشکر و نزديک خيمه رسيد چنان نعره اي برکشيد که گوئي کوه و دريا از هم دريده شد. ارژنگ ديو چون آن غريو را شنيد از خيمه بيرون جست. رستم چون چشمش بروي افتاد در زمان رخش را برانگيخت و چون برق براو فرود آمد و سرو گوش و يال او را دلير بگرفت و بيک ضربت سر از تن او جدا کرد و سرکنده و پرخون او را در ميان لشکر انداخت. ديوان چون سر ارژنگ را چنان ديدند و يال و کوپال رستم را بچشم آوردند دل در برشان بلرزه افتاد و هراس در جانشان نشست و رو بگريز نهادند. چنان شد که پدر بر پسر در گريز پيشي مي گرفت. تهمتن شمشير برکشيد و در ميان ديوان افتاد و زمين را از ايشان پاک کرد و چون خورشيد از نيمروز بگشت دمان به کوه اسپروز بازگشت.

 رسيدن رستم نزد کي کاوس

آنگاه رستم کمند از اولاد برگرفت و او را از درخت باز کرد و گفت «اکنون جايگاه کاوس شاه را بمن بنما.» اولاد دوان در پيش رخش براه افتاد و رستم در پي او بسوي زندان ايرانيان تاخت.

 چون رستم به جايگاه ايرانيان رسيد رخش خروشي چون رعد برآورد. بانگ رخش بگوش کاوس رسيد و دلش شگفته شد و آغاز و انجام کار را دريافت و رو به لشکر کرد و گفت «خروش رخش بگوشم رسيد و روانم تازه شد. اين همان خروش است که رخش هنگام رزم پدرم کي قباد با ترکان برکشيد.» اما لشکر ايران از نوميدي گفتند کاوس بيهوده  مي گويد و از گزند اين بندهوش و خرد از سرش بدر رفته و گوئي در خواب سخن مي گويد. بخت از ما گشته است و از اين بند رهائي نخواهيم يافت.

در اين سخن بودند که تهمتن فرود آمد. غوغا در ميان ايرانيان افتاد و بزرگان و سرداران ايران چون طوس و گودرز و گيو و گستهم و شيدوش و بهرام او را در ميان گرفتند. رستم کاوس را نماز برد و از رنج هاي دراز که بروي گذشته بود پرسيد. کاوس وي را درآغوش گرفت و از زال زر و رنج و سختي راه جويا شد.

 آنگاه کي کاوس روي به رستم کرد و گفت «بايد هشيار بود و رخش را از ديوان نهان داشت. اگر ديو سفيد آگاه شود که تهمتن ارژنگ ديو را از پاي درآورده و به ايرانيان رسيده ديوان همه انجمن خواهند شد و رنج هاي تو را برباد خواهند داد. تو بايد باز تن و تيغ و تير خود را برنج بيفکني و رو بسوي ديو سفيد گذاري، مگر بياري يزدان بر او دست يابي و جان ما را از رنج برهاني که پشت و پناه ديوان اوست. از اينجا تا جايگاه ديو سفيد از هفت کوه گذر بايد کرد. در هرگذاري نرّه ديوان جنگ آزما و پرخاشجوي آماده نبرد ايستاده اند. تخت ديو سفيد در اندرون غاري است. اگر او را تباه کني پشت ديوان را شکسته اي. سپاه ما درين بند رنج بسيار برده است و من از تيرگي ديدگان بجان آمده ام. پزشگان چاره اين تيرگي را خون دل و مغز ديو سفيد شمرده اند و پزشگي فرزانه مرا گفته است که چون سه قطره از خون ديو سفيد را در چشم بچکانم تيرگي آن يکسر پاک خواهد شد.»

 رستم گفت «من آهنگ ديو سفيد مي کنم. شما هشيار باشيد که اين ديو ديوي زورمند و افسونگر است و لشکري فراوان از ديوان دارد. اگر به پشت من خم آورد شما تا ديرگاه در بند خواهيد ماند. اما اگر يزدان يار من باشد و او را بشکنم مرز و بوم ايران را دوباره باز خواهيم يافت.»

خوان هفتم: جنگ با ديو سفيد

آنگاه رستم بر رخش نشست و اولاد را نيز با خود برداشت و چون باد رو بکوهي که ديو سفيد در آن بود گذاشت. هفت کوهي را که در ميان بود بشتاب در نورديد و سرانجام به نزديک غار ديو سفيد رسيد. گروهي انبوه از نرّه ديوان را پاسدار آن ديد. به اولاد گفت «تاکنون از تو جز راستي نديده ام و همه جا بدرستي رهنمون من بوده اي. اکنون بايد بمن بگوئي که راز دست يافتن بر ديو سفيد چيست؟»

 اولاد گفت «چاره آنست که درنگ کني تا آفتاب برآيد. چون آفتاب برآيد و گرم شود خواب بر ديوان چيره مي شود و تو ازين همه نرّه ديوان جز چند تن ديوان پاسبان را بيدار نخواهي يافت. آنگاه بايد که با ديو سفيد درآويزي. اگر جهان آفرين يار تو باشد بروي پيروز خواهي شد.»

 رستم پديرفت و درنگ کرد تا آفتاب برآمد و ديوان سست شدند و درخواب رفتند. آنگاه اولاد را با کمندي استوار بست و خود شمشير را چون نهنگ بلا از نيام بيرون کشيد و چون رعد غرّيد و از جهان آفرين ياد کرد و در ميان ديوان افتاد سر ديوان چپ و راست به زخم تيغش برخاک مي افتاد و کسي را ياراي برابري با او نبود. تا آنکه بکنار غار ديو سفيد رسيد. غاري چون دوزخ سياه ديد که سراسر آنرا غولي خفته چون کوه پر کرده بود. تني چون شبه سياه و روئي چون شير سفيد داشت. رستم چون ديو سفيد را خفته يافت به کشتن وي شتاب نکرد. غرّشي چون پلنگ برکشيد و بسوي ديو تاخت. ديو سفيد بيدار شد و برجست و سنگ آسيائي را از کنار خود در ربود و درچنگ گرفت و مانند کوهي دمان آهنگ رستم کرد. رستم چون شير ژيان برآشفت و تيغ برکشيد و سخت بر پيکر ديو کوفت و به نيروئي شگفت يک پا و يک دست از پيکر ديو را جدا کرد و بينداخت. ديو سفيد چون پيل دژم بهم برآمد و بريده اندام و خون آلود با رستم درآويخت.

 غار از پيکار ديو و تهمتن پرشور شد. دور زورمند بر يکديگر مي زدند و گوشت از تن هم جدا مي کردند. خاک غار بخون دو پيکارگر آغشته شد. رستم در دل مي گفت که اگر يک امروز ازين نبرد جان بدر ببرم ديگر مرگ برمن دست نخواهد يافت و ديو با خود مي گفت که اگر يک امروز با پوست و پاي بريده از چنگ اين اژدها رهائي يابم ديگر روي به هيچکس نخواهم نمود. هم چنان پيکار مي کردند و جوي خون از تن ها روان بود. سرانجام رستم دلاور برآشفت و بخود پيچيد و چنگ زد و چون نرّه شيري ديو سفيد را از زمين برداشت و بگردن درآورد و سخت برزمين کوفت و آنگاه بي درنگ خنجر برکشيد و پهلوي او را بردريد و جگر او را از سينه بيرون کشيد. ديو سفيد چون کوه بيجان کشته برخاک افتاد.

 رستم از غار خون بار بيرون آمد و بند از اولاد بگشاد و جگر ديو را بوي سپرد و آنگاه با هم رو بسوي جايگاه کاوس نهادند.

اولاد از دليري و پيروزي رستم خيره ماند و گفت «اي نره شير، جهان را به زير تيغ خود آوردي و ديوان را پست کردي. ياد داري که بمن نويد دادي که چون پيروز شوي مازندران را بمن بسپاري؟ اکنون هنگام آنست که پيمان خود را چنانکه از پهلوانان درخور است بجاي آري.»

 رستم گفت «آري، مازندران را سراسر بتو خواهم سپرد. اما هنوز کاري دشوار در پيش است. شاه مازندران هنوز برتخت است و هزاران هزار ديوان جادو پاسبان وي اند. بايد نخست او را از تخت بزير آورم و در بند کنم و آنگاه مازندران را به تو واگذارم و ترا بي نيازي دهم.»

 بينا شدن کي کاوس

از آنسوي کيکاوس و بزرگان ايران چشم براه رستم دوخته بودند تاکي به پيروزي از رزم باز آيد و آنان را برهاند. تا آنکه مژده رسيد رستم به ظفر باز گشته است. از ايرانيان فغان شادي برآمد و همه ستايش کنان پيش دويدند و برتهمتن آفرين خواندند. رستم به کي کاوس گفت «اي شاه، اکنون هنگام آنست که شادي و رامش کني که جگرگاه ديو سفيد را دريدم و جگرش را بيرون کشيدم و نزد تو آوردم.»

 کي کاوس شادي کرد و بر او آفرين خواند و گفت « آفرين برمادري که فرزندي چون تو زاد و پدري که دليري چون تو پديد آورد، که زمانه دلاوري چون تو نديده است. بخت من از همه فرخ تر است که پهلوان شير افگني چون تو فرمانبردار من است. اکنون هنگام آنست که خون جگر ديو را در چشم من بريزي تا مگر ديده ام روشن شود و روي ترا باز بينم.»

 چنان کردند و ناگاه چشمان کاوس روشن شد. بانگ شادي برخاست. کي کاوس برتخت عاج برآمد و تاج کياني را بر سر گذاشت و با بزرگان و نامداران ايران چون طوس و گودرز و گيو فريبرز و رهام و گرگين و بهرام و نيو به شادي و رامش نشستند و تا يک هفته با رود و مي دمساز بودند. هشتم روز همه آماده پيکار شدند و بفرمان کي کاوس به گشودن مازندران دست بردند و تيغ در ميان ديوان گذاشتند و تا شامگاه گروهي بسيار از ديوان و جادوان را برخاک هلاک انداختند.  





امتحانات هماهنگ کلاس دوم در نوبت خرداد88

 

ساعت شروع

ادبیات وعلوم انسانی

علم تجربی وریاضی

تاریخ وروز امتحان

10صبح

عربی

فیزیک 2

یک شنبه 3/3/88

10صبح

ادبیات 2

ادبیات 2

سه شنبه 5/3/88

 





 

نكته ها:
شناسه ، انواع ماضي ، انواع مضارع

  نکته 501
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .
1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟

1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد  

  2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش / بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟

1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است  

  نکته 502
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده
1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟

1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي  

  2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :

1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري  

  نکته 503
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه
1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي  

  2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است

1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

  نکته 504
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

  نکته 505
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفرد ودوم شخص جمع كاربرد ندارد)
1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم/ شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

  نکته 506
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد
1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

  نکته 507
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز / كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد
نکته 508
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه
1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟
1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده
2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو
1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساد
نکته 509
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه
1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟
1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري
2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .
1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي
نکته 510
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه
1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “
1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد
2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟
1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 511
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه
1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 512
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده
1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 513
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “
1- در بيت:
” الا اي هوشمند خوب كردار / بگويم با تورمزي چند از اسرار بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 514
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند
1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 515
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .
1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

 

 

نكته ها:
انواع مضارع ، انواع فعل از نظر ساختمان ، معلوم و مجهول و...

 

  نکته 516
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟
” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :
” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت : نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 517
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است ؟

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 518
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 519
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 520
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 521
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 522
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست


نکته 523
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 524
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 525
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان / نگردد مرا دل نه روشن روان “
1)فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 526
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2- گذرا
3- دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 527
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند

نکته 528
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟
1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن

2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟
1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن

نکته 529
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟
1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند

2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .
1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود

نکته 530
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟
1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد

2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟
1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

 

 

 

نكته ها:
معلوم ومجهول ، افعال معين ، افعال دعايي ، حذف فعل و...

 

  نکته 531
اگر بخواهيم جمله اي را كه داراي فعل معلوم است به صورت مجهول درآوريم ابتدا فعل را متناسب با مفعول ، مجهول مي كنيم و آنگاه نهاد يا فاعل را حذف مي نماييم .

1- مجهول جمله ي ” دبير ورزش آنها را به تماشاي مسابقه خواهد آورد “ كدام است ؟

1) آورده خواهند شد
2) آورده شدند
3) آورده مي شوند
4) آورده خواهد شد  

 

  2- مجهول جمله ي ” رضا آن كتاب را از روي ميز بر مي دارد “ كدام است ؟
آن كتاب ازروي ميز...........

1) برداشته شد
2) برداشته مي شود
3) برداشته مي شد
4) برداشته شده است  

 

  نکته 532
فعل مجهول فقط از فعل هاي گذرا به مفعول ساخته مي شود و فعل هاي ناگذر مجهول نمي شوند .

1- كدام يك از فعل هاي زير مجهول نمي شود ؟

1) دوخت
2) مي ديد
3) آموخت
4) مي آمد  

 

  2- صورت مجهول فعل ” افتاد“ در كدام گزينه آمده است ؟

1) افتاده شد
2) افتاده مي شد
3) انداخته شد
4) انداخته مي شد  

 

  نکته 533
فعل معين (=كمكي ) فعلي است كه براي صرف فعل اصلي به كار مي رود .

1- در كدام گزينه فعل معين به كار رفته است ؟

1) آرزو دارم كه همه با اسلام راستين آشنا شوند
2) خلق و خوي ناپسند را رها كنيد
3) دارم از پيش دوست مي آيم
4) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد  

 

  2- در كدام گزينه ” فعل معين “ هست ؟

1) تا باز كه او را بكشد آن كه تو را كشت
2) تا كس نكند رنجه به دركوفتنت مشت
3) چون تيغ به دست آري مردم نتوان كشت
4) حيران شدوبگرفت به حيران سر انگشت  

 

  نکته 534
چنانچه يكي از افعال خانواده ي ” شايستن ، بايستن ، توانستن و يارستن “ با مصدر مرخّم يا مصدر كامل بيايند وجه مصدري را مي سازند در متون گذشته به اين افعال ” شبه معين “ مي گفتند

1- در كدام گزينه فعل كمكي ” وجه مصدري “ را ساخته است ؟

1) پايداري و استقامت ميخ / شايد ار عبرت بشر گردد
2) سپهر آيينه ي عدل است شايد/ كه هر چه از توبيند وانمايد
3) صد ملك دل به نيم نظر مي توان خريد/ خوبان در اين معامله تقصير مي كنند
4) گربه اقليم عشق روي آري/ همه آفاق گلستان بيني  

 

  2- همه ي فعل هاي ماضي به جز ماضي ..... فعل معين يا كمكي دارند ؟

1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي  

 

  نکته 535
چنانچه ماضي ساده قطعي بودن عملي را در زمان حال يا آينده نزديك نشان دهد به آن مضارع يا مستقبل محقّق الوقوع مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” اگر شفاعت تو رد كند قضا كار خود بكرد و هيچ در مان نيست “ زمان فعل جمله ي ” قضا كار خود بكرد “ چيست ؟

1) ماضي بعيد
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4)مستقبل محقّق الوقوع  

  2- در كدام گزينه مستقبل محقّق الوقوع وجود دارد ؟

1) باران مي باريد اما افق داشت روشن مي شد
2) نه اين طور نميشه بلند ميشي و واميستي
3) تفنگ را بنداز رو زمين ،تكون بخوري مردي
4) اين اسكناس را مي گيري و زود مي روي  

  نکته 536
فعل هايي مثل :” كُناد ، دهاد ، مريزاد و ....“ كه در كتاب درسي شما آمده اند فعل دعايي به حساب مي آيند .

1- كدام فعل دعايي نيست ؟

1) زشت باديد
2) خدايتان بميراناد
3) پدرشان را مزد دهاد
4) آنان را ايستانيد  

 

  2- در كدام گزينه فعل دعايي وجود دارد ؟

1) مردي را ديد به انواع فسق و فجور موجود چنان كه انگشت نماي شده بود
2) آن كس شيخ را گفت : خدايت در بهشت كناد
3) در نيشابور به محله اي فرو مي شد جمع متصوفه بيش از صدوپنجاه كس بازو به هم
4) شيخ نعره اي بزد وگفت :راست باز وپاك باز و امير باش  

 

  نکته 537
اگر حـذف فعل بـه دليل تـكرار و بـراي پـرهيز از تكرار صورت گيرد آن را ” حذف به قرينه ي لفظي “ مي گويند اما اگر شنونده يا خواننده از سياق سخن به بخش حذف شده پي ببرد ” حذف به قرينه معنوي “ است .

1- در بيت زير چند فعل به قرينه ي معنوي حذف شده است ؟
” چرخ ار چه رفيع خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “

1) سه فعل
2) دو فعل
3) چهار فعل
4) يك فعل  

 

  2- فعل كمكي در كدام گزينه به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟

1) به نام او كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح
2) فصلي خواهم نبشت و پس به سر قصه شد
3) تو مو بيني و مجنون پيچش مو
4) به خدا كه گر بميرم كه دل از تو برنگيرم

نکته 538
زماني مي توان فعل را حذف كرد كه مشابه قسمت حذف شده در فعل جمله مجاور ديده شود در غير اين صورت حذف نادرست است .

1- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟
1) آل بويه بغداد را فتح كرده و خليفه را بركنار و پسرش را به جاي او گماردند
2) كليات لايحه بودجه در جلسه ي امروز مجلس طرح و بررسي شد
3) گزارشات رسيده را بررسي و يادداشت كردم
4) همه ي نامه ها در جلسه ي شوراي دبيران مظرح و به تصويب رسيد

2- در كدام گزينه حذف به صورت نادرست انجام شده است ؟
1) آن ها حركت كردند و مانيز به دنبالشان
2) هواپيما فرود و مسافران را پياده كرد
3) صبح زود رسيديم و آنها زودتر
4) شهرميان دشت گسترده بود پر از دار و درخت

نکته 539
حذف نهاد جدا : نهاد جمله هاي هم پايه و ناهم پايه ي اول شخص و دوم شخص را هميشه مي توان به قرينه ي نهاد پيوسته حذف كرد مگر آن كه وابسته يا بدل همراه باشد يا تاكيدي در كار باشد .

1- حذف نهاد جدا ، در عبارت :” ما دانش آموزان كلاس سوم دبيرستان ، تقاضا مي كنيم كتاب هاي تازه اي براي كتابخانه تهيه كنيد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با بدل
2) عدم مطابقت با نهاد اجباري
3) همراه بودن با مضاف اليه
4) عدم مظابقت با قاعده ي واجي

2- حذف نهاد جدا در عبارت :” استاد فيزيك ، دانشگاه تهران در همايش بين المللي سخن راني كرد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با صفت
2) همراه بودن با مضاف اليه
3) همراه بودن با بدل
4) مطابقت نداشتن نهاد با فعل

نکته 540
درفعل هاي اسنادي بايد به معني و مفهوم افعال دقت داشته باشيم .

1- ” جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) استمراري
2) التزامي
3) ساده
4) نقلي

2- ” نيست “ در كدام گزينه فعل اسنادي نيست ؟
1) كار تباه كردي و گفتي تباه نيست
2) ميدان همت جهان خوابگاه نيست
3) يغماگراست چون تو كسي پادشاه نيست
4) يك مرد رزمجوي تورا درسپاه نيست

نکته 541
درفعل هاي ساده بن مضارع يك تكواژ است

1- كدام فعل مركب نيست؟
1)دوست داشت
2) ايمان آورد
3) غذا خورد
4) حل كرد

2- كدام فعل ساده نيست؟
1) سخن گفت
2) نگاه كرد
3) ناراحت شد
4) خشمگين شد

نکته 542
در فعل هاي مستمر افعــال خانــواده ي ” داشتن “ و در فعل هاي ماضي افعال معين ( ام ،اي،است،ايم،ايد،اند) وجود دارد .

1- ” داشت نوشته مي شد “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) مستمر
2) استمراري
3) التزامي
4) بعيد

2- در كدام گزينه فعل ماضي نقلي وجود ندارد ؟
1) چه فرهاد ها مرده در كوهها/ چه حلاج ها رفته بر دارها
2) به خون خود آغشته اند/ چه گل هاي رنگين به جويبارها
3) مهين مهرورزان كه آزاده اند/بريزند از دام جان تارها
4) همي گويم و گفته ام بارها / بود كيش من مهر دلدارها

نکته 543
بعضي از فعل ها برخلاف قاعده گذرا مي شوند .

1- همه ي گزينه هاي زير خلاف قاعده گذرا مي شوند به جز گزينه ي .....
1) افتادن
2) ترسيدن
3) آمدن
4) رفتن

2- شكل گذراي كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) جهيدن
2) چكيدن
3) نشستن
4) پريدن

نکته 544
” تا“ هميشه حرف ربط و حرف اضافه نيست گاهي ممكن است ” صوت “ واقع شود .

1- در مصراع :” تا بر سر سبزه تا به خواري ننهي “ كدام كلمه را مي توان معادل ” زنهار و مواظب باش “ دانست ؟
1) تا
2) به
3) سر
4) بر

2- كلمه هاي كدام گزينه نام آوا هستند ؟
1) آه – واي
2) هان – زنهار
3) خرت خرت – شرشر
4) آفرين – احسنت

نکته 545
صوت كلمه اي است كه بدون نياز به فعل بيان كننده ي غرض گوينده يا نويسنده است .
1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... ” صوت “ به كاررفته است .
1) آه دست پسرم يافت خراش
2) بگفت ار من كنم در وي نگاهي
3) فريب جهان را مخور زينهار
4) هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش

2- كدام كلمه اگر در عبارتي به كار رود در حكم فعل است و يك شبه جمله به حساب مي آيد؟
1) كاشكي
2) زينهار
3) قطعا
4) شايد

نکته 546
فعل مجهول از ” صفت مفعولي “+افعال خانواده ي ” شدن “ ساخته مي شود .

1- از مصدر ” كشيدن “ ماضي بعيد مجهول دوم شخص جمع كدام گزينه است ؟
1) كشيده شده ايد
2) كشيده مي شويد
3) كشيده شده بوديد
4) كشيده شده بودند

2- ” ديده شده باشند “ چه نوع فعل است ؟
1) ماضي التزامي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي مجهول
4) ماضي ساده

نکته 547
گاهي در ماضي استمراري بجاي جزء پيشين ” مي يا همي“ ي “ در آخر فعل مي آيد .

1- در عبارت :” آواز دادم غلامي را كه به من نزديك او بودي به هر وقت “ فعل جمله ي دوم چه زماني است ؟
1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

2- ” رزمندگان جبهه ي حق جان فشانده اند “ ، ”جان فشانده اند “ چه فعلي است ؟
1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

نکته 548
گاهي ممكن است در يك عبارت يا يك مصراع چند فعل ماضي يا مضارع قرار گيرد .

1- شعر : ” مي تراود مهتاب ،مي درخشد شب تاب / مانده پاي آبله از راه دراز / بردم دهكده مردي تنها “ كدام فعل ماضي را دارد ؟
1) نقلي
2) ساده
3) استمراري
4) التزامي

2- كدام گزينه جمله ي دو جزئي بدون فعل نيست ؟
1) سيگار كشيدن ممنوع
2) زندگي يعني تلاش
3) مرحمت شما زياد
4) عيدتان مبارك

نکته 549
فعل ممكن است داراي مفاهيم گوناگوني باشد.

1- از ”گشت “ در مصراع ” گرتونباشي يار من ، گشت خراب كار من “ كدام مفهوم بر مي آيد؟
1) مي گرديد
2) مي گردد
3) مي گشت
4) بگردد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 550
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته تشكيل شده و ممكن است يك يا چند وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي و وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- در بيت زير چند اسم آمده است ؟
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت / چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را
1) هفت
2)هشت
3) نه
4) ده

2- در عبارت : ”به هر چهاردانش آموز شركت كننده در اردو يك اتاق مي دادند “ كدام گزينه هسته ي گروه اسمي است ؟
1) چهار
2) اردو
3) دانش آموز
4) شركت كننده  

 

 

 

نكته ها:
اسامي مفرد و جمع ، معرفه ونكره ، عام وخاص و...

 

  نکته 551
اسم از جهت ويژگي شمار به سه دسته تقسيم مي شود :
1- مفرد
2-جمع
3-اسم جمع

1- اگر اسمي نشانه ي جمع نداشته باشد اما مفهوم جمع را برساند و بر يك مجموعه دلالت كند در اصطلاح دستوري چه نام دارد ؟

1) جمع
2) جمع مكسر
3) اسم جنس 4
4) اسم جمع  

 

  2- كدام اسم مفرد است ؟

1) لشكر
2) طايفه
3) كاروان
4) ورزشگاه  

 

  نکته 552
براي نشان دادن تعداد بيش از يكي ، از وابسته‌هاي پسين (= نشانه هاي جمع ) استفاده مي‌ شود .

1- كدام نوع اسم است كه دو وابسته ي پسين ( نشانه هاي جمع و ” ي “ نكره ) را نمي پذيرد ؟

1) مفرد
2) مشتق
3) جمع
4) خاص  

 

  2- كدام گزينه جمع است ؟

1) ملّت
2) گله
3) ايل
4) سپاهيان  

 

  نکته 553
نشانه هاي جمع به ترتيب كثرت استعمال عبارتند از :
1- ها
2-ان
3- ات ( جات )
4- ين
5- ون

1- كدام نشانه ي جمع تقريبا براي تمام كلمات حتي واژه هاي دخيل به كار مي رود ؟

1) ان
2) ات
3) ون
4) ها  

 

  2- كلماتي كه به مصوت بلند ”ا“ و ”و“ ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) گان
2) ات
3) جات
4) يان  

 

  نکته 554
در كلماتي مثل ” روحانيون و انقلابيّون “ پسوند جمع مفهوم تشكّل و تجمّع را مي رساند و در كلماتي مثل ” بيچارگان ، درماندگان “ هنگام جمع بستن ” ه “ حذف مي شود و به جاي آن ”گ “ ميانجي مي آيد .

1- كدام يك از نشانه هاي جمع كاربرد اندكي دارد و بيش تر مفهوم ” تشكل و تجمع “ را مي رساند ؟

1) ون
2) ين
3) ات
4) ان  

 

  2- كلماتي كه به ( ه / ـه) ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) يان
2) گان
3) ون
4) ين  

 

  نکته 555
پسوند ”ان “ هميشه نشانه ي جمع نيست .

1- كدام پسوند ساختمان كلمات به مفهوم فاعلي ، زمان و مكان به كار رفته است ؟

1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار  

 

  2- پسوند ”ان “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است؟

1) گيلان – گرگان
2) خندان – گريان
3) لرزان – شتابان
4) سوزان – لرزان  

 

  نکته 556
اسم يا شناس ( = معرفه ) است يا ناشناس (=نكره ) و يا اسم جنس

1- اسمي كه نه نكره باشد و نه معرفه چه اسمي است؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) جنس  

 

  2- اسم جنسي كه مضاف اليه آن شناس باشد چه اسمي به حساب مي آيد ؟

1) معرفه
2) نكره
3) جنس
4) خاص  

 

  نکته 557
اسم مي تواند عام يا خاص باشد .

1- كدام اسم است كه تمام وابسته هاي پيشين و پسين اسم را مي پذيرد ؟

1) خاص
2) عام
3) شناس
4) ناشناس  

 

  2- كدام يك از اسم ها اگر جمع بسته شوند مفهوم ” تشبيه و تاكيد “ را مي رسانند ؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) اسم ناشناس

نکته 558
اسم از جهت ويژگي ساخت يعني اجزاي تشكيل دهنده به چهار نوع تقسيم مي شود :
1-ساده
2- مركب
3- مشتق
4-مشتق – مركب

1- اسمي است كه يك جزء آن معناي مستقل ندارد؟
1) مركب
2) ساده
3) مشتق
4) خاص

2- كدام گزينه از وند هاي حرفي است و اسم مشتق نمي سازد ؟
1) ار
2) بان
3) چه
4) ها

نکته 559
اسم ساده اسمي است كه فقط از يك جزء يعني يك تكواژ آزاد يا مستقل تشكيل شده است مثل :
سياوش ، شمشاد و .....

1- كدام گزينه اسم ساده است ؟
1) پندار
2) كوشش
3) مويه
4) حنابندان

2- اسم ساده كدام است ؟
1) چَرا
2) شنا
3) يارا
4) گنجا

نکته 560
اسم مركب اسمي است كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته مي شود در ساختمان اسم مركب هيچ وندي وجود ندارد
مثل : لاك پشت ، خط كش


1- كدام گزينه اسم مركب است ؟
1) گلزار
2) گلگون
3) گلفام
4) گلريز

2- ساخت كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟
1) سياه سرفه
2) نوروز
3) دست برد
4) پنج شنبه

نکته 561
اسم مشتق اسمي است كه اط يك تكواژ آزاد يا مستقل و حداقل يك وند كه معناي مستقلي ندارد ساخته مي شود
مثل : پوشه ، خوبي

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......اسم مشتق ديده مي شود .
1) ديوار
2) كشتار
3) رفتار
4) گفتار

2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟
1) دست ،دسته
2) مال ، ماله
3) موي ، مويه
4) كوب ، كوبه

نکته 562
اسم ” مشتق – مركب “ اسمي است كه ويژگي هاي ” مشتق – مركب “ را با هم داشته باشد مثل:
سه گوشه – كشت و كشتار و...

1- كدام اسم ” مشتق – مركب “ از نظر ساخت با بقيه تفاوت دارد ؟
1) پرس وجو
2) خريد وفروش
3) زدوبند
4) گفت و گو

2- كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) رفت و آمد
2) گفت وگو
3) جست و جو
4) شست و شو

نکته 563
وابسته هاي اسم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1- وابسته هاي پيشين
2- وابسته هاي پسين

1- كدام گزينه وابسته ي پيشين نيست ؟
1) صفت مبهم
2) صفت اشاره
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت بياني

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين اسم نيست ؟
1) صفت تعجبي
2) مضاف اليه
3) ي نكره
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ُم

نکته 564
چنانچه پس از كلمات ” اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان “ اسم بيايد صفت اشاره هستند .

1- در بيت زير چند صفت اشاره آمده است ؟
” به پاس هر وجب خاكي از اين ملك / چه بسيار است آن سرها كه رفته “
1) دو
2) يك
3) سه
4) صفت اشاره نيامده

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” همين جا صلح كن با ما چه لازم / كه در محشر ز ما شرمنده باشي “
1) همين = صفت اشاره
2) بيت سه جمله است
3) شرمنده = مسند
4) همين = ضمير اشاره  

 

 

 

 

 

نكته ها:
صفت اشاره ، صفت پرسشي ، صفت تعجب ، صفت مبهم و...

 

  نکته 565
چنانچه ” اين و آن “ با هم بكار روند و مرجع مشخصي نداشته باشند ضمير مبهم هستند و صفت يا ضمير اشاره به حساب نمي آيند .

1- با توجه به بيت زير كلمات ” اين و آن “ چه نوع كلماتي هستند ؟ “اندرون توست آن طوطي نهان / عكس او را ديده تو براين و آن“

1) ضمير اشاره
2) صفت اشاره
3) ضمير مبهم
4) ”آن“ صفت اشاره و ”اين “ ضمير اشاره  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
دلا تا كي در اين زندان فريب اين وآن بيني/ يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني

1) ” دل “ مناداست
2) ”اين “ صفت اشاره است
3) ” اين و آن “ ضمير اشاره هستند
4) ” زندان “ استعاره از دنيا ست  

 

  نکته 566
چنانچه پس از كلمات ” چه ، چگونه ، كدام ، كدامين ، چند ، چندم ، چندمين “ اسم بيايد صفت پرسشي هستند .

1- كدام يك از صفات پرسشي زير به صورت ” پسين “ به كار مي رود ؟

1) چند
2) چندم
3) چگونه
4) كدام  

 

  2- در كدام گزينه صفت پرسشي نيامده است ؟

1) كدام سرو به بالاي دوست مانند است؟
2) متحيّرم چه نامم شه ملك لافتي را؟
3) قضيه از چه راهي بايد تعقيب شود ؟
4) كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست ؟  

 

  نکته 567
دو كلمه ي ” چه و عجب “ با مفهوم تعجب اگر پس از آن ها اسم بيايد ، صفت تعجبي هستند .

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
زمستي بر سر هر قطعه زين خاك / خداداند چه افسرها كه رفته

1) هر=صفت مبهم
2) اين = صفت اشاره
3) چه = صفت تعجبي
4) چه = ضمير تعجبي  

 

  2- در كدام گزينه ”چه“ صفت تعجبي نيست ؟

1) چه فرهاد ها مرده در كوهها
2) چه حلاج ها رفته بر دارها
3) چه خيال ها گذر كرد وگذر نكرد خوابي
4) با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من  

 

  نکته 568
” چند – چندم – چندمين “ گاهي جزء كلمات پرسشي هستند و زماني از كلمات مبهم به حساب مي آيند .

1- با توجه به عبارت :” چند شرح گلستان در كتابخانه موجود است “ كدام گزينه نادرست است ؟

1) چند= صفت پرسشي
2) شرح = هسته
3) كتابخانه = اسم مركب
4) چند= صفت مبهم  

 

  2- با توجه به عبارت زير ” چند“ چه نوع كلمه اي است ؟
” چند روز در اردو شركت داشتم و سپس براي ادامه ي تحصيل به تهران برگشتم “

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 569
چنانچه پس از كلمات ” هر – همه – هيچ – فلان – بهمان – ديگر – دگر – چند – چندم و چندمين “ اسم بيايد صفت مبهم به حساب مي آيند .

1- در بيت زير چند صفت مبهم آمده است ؟
هر شب انديشه ي ديگر كنم و راي دگر / كه من از دست تو فردا بروم جاي دگر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- با توجه به مصراع :” بروي بنواز ضربتي چند “ ، ”چند “ از نظر دستوري چه نوع كلمه اي است ؟

1) ضمير مبهم
2) صفت مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 570
هرگاه ” هر“ با جزئي تركيب شود ضمير مبهم است مثل : هر كه – هرچه – هركس – هريك و.....

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
هركسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش

1) خويش = ضمير مشترك
2) هركسي = صفت مبهم
3) هركسي = ضمير مبهم
4) او = بدل  

 

  2- در كدام گزينه ضمير مبهم نيامده است ؟

1) هر كه آمد عمارتي نوساخت
2) هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است
3) هر يكي از وي مرادي خواست كرد
4) چه زنم چوناي هردم زنواي شوق او دم  

 

  نکته 571
دو كلمه ي ” يك و يكي “ گاهي ارزش صفت مبهم دارند و به عنوان نشانه ي اسم نكره به كار مي روند و زماني صفت شمارشي اصلي به حساب مي آيند ضمنا اگر ” يكي “ به تنهايي به كار رود پمير مبهم است .

1- با توجه به مصراع ” يكي را كه در بند بيني مخند “ ” يكي “ چه نوع كلمه اي است ؟

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت شمارشي اصلي
4) اسم نكره  

 

  2- ” يكي “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) يكي تازي اي بر نشسته سياه
2) يكي دشت با ديدگان پرزخون
3) يكي شادماني بُد اندر جهان
4) همي داد مژده يكي را دگر

نکته 572
كلمات ” اول – آخر – نخست – اولين – آخرين – نخستين “ اگر پس از آن ها اسم بيايد صفت شمارشي ترتيبي هستند در غير اينصورت قيد ترتيب هستند .

1- با توجه به بيت :
” بشد سوي آب و سر و تن بشست / به پيش جهان آفرين شد نخست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت سه جمله است
2) شد = فعل اسنادي است
3) شد = درمعني ” رفت “ به كار رفته است
4) نخست = قيد ترتيب است

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
نخستين دميدن سيه شد ز دود / زبانه برآمد پس از دود زود
1) نخستين = صفت شمارشي ترتيبي
2) دميدن =مسند
3) برآمد = ماضي ساده و فعل پيشوندي
4) نخستين = قيد ترتيب

نکته 573
صفت عالي برتري يك صفت را بر همه ي صفات مشابه نشان مي دهد و با افزودن پسوند ” ترين “ ساخته مي شود .
1- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” بزرگ ترين بخش ادبيات عصر مشروطه به مسائل سياسي روز اختصاص يافت “
1) دو گروه اسمي وجود دارد
2) عبارت داراي سه گروه اسمي است
3) بزرگ ترين صفت عالي است
4) ”بخش“ و ”مسايل “ هسته ي گروه اسمي هستند

2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” فرهنگ ، ميوه ي بهترين استعدادها و انديشه ها و كردارهاي يك قوم است “
1) بهترين = صفت عالي
2) انديشه و كردار = اسم مشتق
3) جمله سه جزئي با مسند
4) جمله چهارجزئي با متمم و مسند است

نکته 574
چنانچه پس از كلمات اشاره مكثي داشته باشيم ضمير اشاره به حساب مي آيند نه صفت اشاره

1- با توجه به بيت :
” محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت / مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت شش جمله است
2) ” اين “ صفت اشاره است
3) ” اين “ ضمير اشاره است
4) ” دوست “ مناداست

2- در بيت :
بس دراز است اين حديث خواجه گو/ تا چه شد احوال آن مرد نكو
” اين و آن “ چه نوع كلمه اي است ؟
1) ” اين “ ضمير اشاره – ”آن “ صفت اشاره
2) ”اين“ صفت اشاره – ”آن“ ضمير اشاره
3) هر دو ضميرند
4) هر دو صفت اند  

 





نكته ها:
رديف ، قافيه ، تخلص ، برخي از انواع شعري و...

 

  نکته 301
رديف : كلمه يا كلماتي است كه پس از قافيه عينا مثل هم ( هم از نظر تلفظ و هم از نظر معني ) تكرار شود .

1- با توجه به بيت :
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم / انيس جان غم فرسوده ي بيمار هم باشيم
كدام گزينه درست است ؟

1) هم باشيم = رديف
2) ارهم باشيم = رديف
3) غمخوار هم ، بيمار هم = قافيه
4) هم باشيم = قافيه  

 

  2- به شعر داراي رديف .......و به شعر داراي قافيه ........مي گويند .

1) مقفّا – مقفّا
2) مرّدف – مرّدف
3) مرّدف – مقفّا
4) مقفّا – مرّدف  

 

  نکته 302
چنانچه دو كلمه از مصراع اول با دو كلمه از مصراع دوم با هم قافيه شوند به آن ” ذوقافتين “ مي گويند .

1- در بيت :
آتش است اين بانگ ناي و نيست باد / هر كه اين آتش ندارد نيست باد
قافيه كدام است ؟

1) باد ، باد
2) نيست ، نيست
3) قافيه ندارد
4) نيست باد، نيست باد  

 

  2- در ” ذوقافيتين “ قافيه ي اصلي كدام است؟

1) قافيه ي اول
2) قافيه ي دوم
3) هر دو واژه قافيه اصلي هستند
4) قافيه ي اول و دوم  

 

  نکته 303
چنانچه كلمه يا كلماتي قبل از قافيه عينا مثل هم ( هم از نظر تلفظ و هم معني ) تكرار شود ” حاجب “ ناميده مي شود .

1- در بيت :
آتش عشق است كاندر ني فتاد / جوشش عشق است كاندر مي فتاد
حاجب كدام است ؟

1) كاندر – كاندر
2) است كاندر – است كاندر
3) كاندر ني – كاندر ني
4) عشق است كاندر – عشق است كاندر  

 

  2- اگر كلمه يا كلماتي بين ذوقافيتين قرار گيرد و از نظر تلفظ و معني مثل هم باشد چه ناميده مي شود ؟

1) رديف
2) حاجب
3) قافيه
4) جزو قافيه است  

 

  نکته 304
چنانچه شاعر قصد و غرض خود را فقط در يك بيت بيان كند به آن ” تك بيت ، بيت مفرد يا مفرد “ مي گويند .

1- كم ترين مقدار شعر يا به عبارت ديگر واحد شعر يك ........ است .

1) مصراع
2) بيت
3) غزل
4) قطعه  

 

  2- به كم ترين مقدار سخن موزون چه مي گويند ؟

1) مصراع
2) بيت
3) شعر
4) تك بيت  

 

  نکته 305
بيتي كه هر دو مصراع آن قافيه داشته باشد ” مُصرّع “ نام دارد .

1- در كدام يك از قالب هاي شعري زير بيت اول مصرّع نيست ؟

1) قطعه
2) غزل
3) قصيده
4) مثنوي  

 

  2- در قالب شعري ” قطعه “ كدام بيت مصرّع است ؟

1) بيت اول
2) بيت آخر
3) همه ي ابيات
4) هيچ يك از ابيات  

 

  نکته 306
چنانچه شاعر نام خود و يا نام شعري خود را در پايان شعر بياورد به آن ” تخلّص “ مي گويند .

1- تخلّص مولانا در ديوان شمس چيست ؟

1) خمش
2) م .اميد
3) سايه
4) شمس  

 

  2- كدام واژه در شعر به دو معني به كار مي رود ؟

1) قافيه
2) تخلّص
3) مصرّع
4) رديف  

 

  نکته 307
به بيت اول قصيده و غزل ”مطلع “ و به بيت آخر آن ” مقطع “ مي گويند.

1- در غزل و قصيده كدام بيت ” مصرّع “ است ؟

1) بيت مطلع
2) بيت مقطع
3) همه ي ابيات
4) هيچ يك از ابيات  

 

  2- ” حسن مطلع “ آن است كه :

1) شعر زيبا شروع شود
2) شعر زيبا پايان يابد
3) آغاز و پايان شعر زيبا باشد
4) بيت اول شعر داراي قافيه باشد

نکته 308
اگر واژه اي به مصوت بلند ” ي “ يا هاي بيان حركت ختم شود هر چند جزو حروف اصلي قافيه باشد الحاقي به حساب مي آيد .

1- قافيه كردن كدام واژه درست است ؟
1) علي – نبي
2) ولي – علي
3) خفي – وصي
4) وصي – نبي

2- او خدو انداخت بر روي علي افتخار هر نبي و هر ولي حروف قافيه كدام است ؟
1) ي
2) َ ل
3) َ ل ي
4) ل

نکته 309
قصيده شعري است كه مصراع اول و مصراع هاي زوج آن هم قافيه و تعداد ابياتش معمولا بيش از پانزده بيت است .

1- تفاوت قصيده و غزل در چيست ؟
1) تعداد ابيات
2) وزن
3) درون مايه
4) تعداد ابيات و درون مايه

2- مقدمه ي قصيده با مضاميني چون عشق يا توصيف طبيعت چه ناميده مي شود ؟
1) تغزّل و تشبيب
2) تشبيب
3) تغزّل
4) تخلّص

نکته 310
چنانچه شاعر در ميان قصيده به منظور طولاني ساختن شعر و يا عوض كردن موضوع بيت ” مصرّعي “ بياورد به آن ” تجديد مطلع “ مي گويند

1- آيا در تجديد مطلع هر دو مصراع داراي قافيه است ؟
1) قطعا هر دو مصراع بايد داراي قافيه باشد
2) ضرورتي ندارد كه هر دو مصراع داراي قافيه باشد
3) شاعر اختيار دارد كه بيت مصرّعي بياورد
4) به شاعر چنين اجازه اي داده نمي شود

2- ” تجديد مطلع “ در كدام يك از قالب هاي شعر اتفاق مي افتد ؟
1) در همه ي قالب هاي شعري
2) در قصيده
3) در شعرهائي كه بيت اول آنها مصرّع است
4) در قصيده و غزل

نکته 311
غزل شعري است كه مصراع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه باشد تعداد ابيات غزل بين 5 تا 15 بيت است و درون مايه ي غزل مضامين ” عاشقانه – عارفانه – آميزه اي از هر دو و مضامين اجتماعي است .

1- اگر بيت : روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد اولين بيت از يك قالبٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ ده بيتي باشد نام آن قالب شعري چيست ؟
1) قصيده
2) غزل
3) قطعه
4) مثنوي

2- غزل تا قرن ششم عاشقانه بوده و در اوايل قرن ششم با ظهور ........غزل عاشقانه جاي خود را به غزل عارفانه داد.
1) سنائي غزنوي
2) مولانا
3) سعدي
4) حافظ

نکته 312
قطعه ، شعري است كه تمام مصراع هاي دوم ( مصراع ها زوج ) با هم قافيه است .

1- اگر بيت : داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ اولين بيت از يك قالب شعري باشد نام آن قالب شعري چيست ؟
1) مثنوي
2) قصيده
3) غزل
4) قطعه

2- كدام شاعر از سرايندگان مشهور قطعه نيست ؟
1) پروين اعتصامي
2) انوري
3) ابن يمين
4) شهريار

نکته 313
مثنوي ( دوتائي ،دوگاني ) شعري است كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد ولي تمام شعر بر يك وزن است .

1- اگر بيت : چوشد روز رستم بپوشيد گبر نگهبان تن كرد بر گبر ببر اولين بيت از يك قالب شعري باشد اين قالب چه ناميده ميشود ؟
1) مثنوي
2) ترجيع بند
3) قطعه
4) قصيده

2- موضوع كدام مثنوي با بقيه متفاوت است ؟
1) منطق الطير عطار
2) حديقه الحديقه سنائي
3) بوستان سعدي
4) مثنوي معنوي

نکته 314
درون مايه ي مثنوي ممكن است ” حماسي و تاريخي ، اخلاقي و تعليمي ، عاشقانه و بزمي و يا عارفانه “ باشد .

1- كدام يك از مثنوي هاي زير ” عاشقانه “ نيست ؟
1) ليلي و مجنون
2) ويس و رامين
3) مخزن الاسرار
4) هفت پيكر نظامي

2- اولين مثنوي هاي زبان فارسي كدامند ؟
1) كليله و دمنه منظوم رودكي و ليلي و مجنون نظامي
2) آفرين نامه بوشكور بلخي و خسرو وشيرين نظامي
3) شاهنامه فردوسي و كليله ودمنه ي منظوم رودكي
4) كليله و دمنه ي منظوم رودكي و آفرين نامه بوشكوربلخي

نکته 315
”ترجيع بند “ غزل هائي است هم وزن با قافيه ي متفاوت كه بيت مصرّع يكساني آن ها را به هم مي پيوندد به هر يك از غزل ها ” خانه “ و به بيت تكراري ” ترجيع “ مي گويند

1- قديم ترين ترجيع بند از چه كسي است ؟
1) فرخي سيستاني
2) قطران تبريزي
3) هاتف اصفهاني
4) عبدالرزاق اصفهاني

2- بزرگ ترين ترجيع بند از چه كسي است و در چه زماني مي زيسته است ؟
1) سعدي – قرن 7
2) هاتف اصفهاني –12
3) عبدالرزاق اصفهاني –6
4) انوري – 6  

نكته ها:
شناسه ، انواع ماضي ، انواع مضارع

 

  نکته 501
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .

1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟

1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد  

 

  2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش / بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟

1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است  

 

  نکته 502
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده

1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟

1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي  

 

  2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :

1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري  

 

  نکته 503
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه

1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي  

 

  2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است

1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

 

  نکته 504
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

 

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

 

  نکته 505
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفرد ودوم شخص جمع كاربرد ندارد)

1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

 

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم/ شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

 

  نکته 506
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد

1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

 

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

 

  نکته 507
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز / كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

 

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد

نکته 508
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه
1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟
1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده

2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو
1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساد

نکته 509
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه
1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟
1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري

2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .
1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي

نکته 510
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه
1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “
1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد

2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟
1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 511
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه
1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 512
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده
1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 513
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “
1- در بيت:
” الا اي هوشمند خوب كردار / بگويم با تورمزي چند از اسرار بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 514
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند
1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 515
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .
1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

نكته ها:
صفات مشتق ، وابسته هاي وابسته ، متمم متمم و ضماير و...

 

  نکته 226
صفات مشتق – مركب صفاتي هستند كه ويژگيهاي صفات مشتق و مركب را با هم دارند .

1- نوع دستوري واژه هاي ” هم نشيني – واج گاه – زبان شناسي – چهارم “ به ترتيب در كدام گزينه آمده است ؟

1) مشتق ، مشتق ، مشتق مركب ، ساده
2) مشتق مركب ، مشتق ، مشتق مركب ، ساده
3) مشتق مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق
4) مشتق ، مشتق ، مشتق مركب ، مشتق  

 

  2- نوع صفات زير از نظر ساخت در كدام گزينه آمده است ؟
” حمايت كننده – روشنگر – خودخواه – ناجوان مرد “

1) مشتق مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب
2) مشتق مركب ، مركب ، مركب ، مشتق مركب
3) مشتق ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب
4) مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب  

 

  نکته 227
وابسته هاي وابسته عبارتند از :
1- مميّز
2- صفت ِ صفت
3- مضاف اليه مضاف اليه
4-قيد صفت

1- كدام گزينه داراي وابسته ي وابسته نيست ؟

1) دو جلد كتاب
2) رنگ سبز يشمي
3) كتاب تاريخ پرويز
4) زشتي هاو نابساماني هاي جامعه  

 

  2- كدام يك از وابسته هاي وابسته بين موصوف و صفت قرار مي گيرد و مقدار صفت را مشخص مي كند ؟

1) صفت صفت
2) مضاف اليه مضاف اليه
3) قيد صفت
4) مميّز  

 

  نکته 228
مميّز : براي شمارش تعداد ، اندازه و وزن موصوف ميان عدد و معدود ( صفت شمارشي و موصوف ) اسمي مي آيد كه وابسته ي عدد است و مميّز نام دارد .

1- در كدام گزينه ” مميز “ به كار نرفته است ؟

1) يك چوبه تير خدنگ
2) دو دست قاشق
3) دو راس هندوانه
4) دو صد گفته  

 

  2- در كدام گزينه مميز به كار نرفته است ؟

1) بيامد دوصد مرد آتش فروز
2) جوي مشك بهتر كه يك توده گل
3) به صد كاروان اشتر سرخ موي
4) نهادند بر دشت هيزم دو كوه  

 

  نکته 229
مميزها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد :
1- مميزهايي كه چيزي به معنا نمي افزايند
2- مميزهايي كه به معنا مي افزايند

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......مميز چيزي به معني نيفزوده است

1) دو دستگاه راديو
2) دو جلد كتاب
3) چهار تخته فرش
4) پنج كيلومتر راه  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....مميز مفهومي به معنا افزوده است .

1) دو توپ پارچه
2) دومتر پارچه
3) دو عدد صندلي
4) صد گرم عدس  

 

  نکته 230
برخي از صفت ها ، صفت پيش از خود را بيش تر معرفي مي كنند كه به آن ها ” صفت ِصفت“ مي گويند .

1- در كدام گزينه صفت ِصفت به كار نرفته است ؟

1) لباس آبي سير
2) رنگ سبز يشمي
3) كاغذ آبي آسماني
4) كتاب سفيد تميز  

 

  2- كدام گزينه درباره ي ” صفت ِصفت “ نادرست است ؟

1) صفت همراه خود را بيش تر معرفي مي كند
2) در باره ي اندازه و درجه ي صفـت قبل از خود توضيح ميدهد
3) با صفت همراه خود يك جا وابسته هسته مي شود
4) موصوف گروه اسمي را بيش تر معرفي مي كند  

 

  نکته 231
برخي از مضاف اليه ها درباره ي مضاف اليه پيش از خود بيش تر توضيح مي دهند كه به آن ها ” مضاف اليه مضاف اليه “ مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” كيف پسرهمسايه “ كدام گزينه درست نيست ؟

1)كيف = مضاف
2) پسر = مضاف اليه
3) همسايه = مضاف اليه
4) همسايه=مضاف اليه مضاف اليه  

 

  2- در عبارت :” ديوار باغ كدخدا صفر “ كدام واژه مضاف اليه مضاف اليه است ؟

1) ديوار
2) با غ
3) كدخدا
4) كدخداصفر  

 

  نکته 232
اگر بين موصوف و صفت واژه اي قرار گيرد و مقدار صفت را نشان دهد ” قيد صفت “ است.

1- در كدام تركيب ” قيد صفت “ به كار رفته است ؟

1) لباس آبي روشن
2) رنگ سفيد شيري
3) درخت بزرگ گشن
4) هواي نسبتا گرم  

 

  2- در عبارت زير كدام واژه ” قيد صفت “ است ؟
” نيّت شرك در امّت من از حركت آرام مورچه ي سياه بر صخره ي سخت در شبي نيك تاريك مخفي تر است “

1) آرام
2) سياه
3) سخت
4) نيك

نکته 233
متمّم ممكن است يكي از اجزاي اصلي جمله باشد مثل جمله هاي سه جزئي با متمم و ممكن است متمم اسم ، صفت ، قيد و غير آن باشد .

1- در كدام گزينه متمم متمم آمده است ؟
1) هيچ آزادانديشي با حقيقت در جامعه نمي جنگد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) ما بايد از قانون شكني بپرهيزيم
4) دسته دسته ايرانيان به سپاه اسلام مي گرويدند

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) در هرجمله اي كه حرف اضافه وجود داشته باشد آن جمله سه جزئي با متمم است
2) متمم اسم درباره ي اسم پيش از خود توضيح مي دهد
3) كلمه قبل از متمم اسم مي تواند هر نقشي داشته باشد
4) متمم متمم درباره ي متمم پيش از خود توضيح مي دهد

نکته 234
متمم اسم ، خود گروه اسمي است كه با كمك حرف اضافه ، همراه اسم مي آيد و توضيحي به آن مي افزايد .

1- در جمله ي ” افتخار به دوستي با دانايان افتخار واقعي است “ متمم اسم كدام است ؟
1) افتخار
2) واقعي
3) دوستي
4) دانايان

2- در كدام گزينه متمم اسم نيامده است ؟
1) بحث درباره ي مسايل سياسي اين روزها رواج دارد
2) انتقاد از زشتي ها باعث اصلاح رفتار اجتماعي است
3) عيب جويي از ديگران فراموش كردن عيب هاي خويش است
4) از آشنايي با شما خوشحال شدم

نکته 235
هر متمم در صورت لزوم مي تواند متمم بگيرد كه به آن ” متمم متمم “ مي گويند .

1- در جمله ي ” از مصاحبت با دوستان خوب لذت مي برم “ متمم متمم كدام واژه است ؟
1) لذت
2) مصاحبت
3) دوستان
4) خوب

2- كلمه ي قبل از متمم متمم حتما .......است ولي كلمه ي قبل از متمم اسم ....است .
1) متمم – اسم
2) متمم – متمم
3) اسم – اسم
4) متمم - نهاد

نکته 236
هر گروه اسمي در جمله بيش از يك نقش نمي گيرد اما مي تواند در جمله ي مركب بيش از يك نقش بگيرد كه به آن ” تنازع “ مي گويند .
مثل:دوست من كتابي را كه روي ميز بود خواند

1- در جمله ي مركب ” رفيق كسي باش كه خير خواه تو باشد “ كدام گروه اسمي داراي تنازع است ؟
1) تو
2) رفيق
3) خيرخواه
4) كسي

2- در كدام گزينه تنازع مشترك ” مفعول و نهاد “ هست ؟
1) عنكبوتي را ديدم كه تار مي تنيد
2) از گرگي مي ترسم كه انسان نماست
3) طرفدار دوستي باش كه عيبت را رو در رو بگويد
4) از كتابهايي استفاده كنيد كه مفيد باشد.

نکته 237
ضمير = كلمه اي است كه به جاي اسم مي نشيند و از تكرار آن جلوگيري مي كند هرضميري به اصل خود ( مرجع خود ) بر مي گردد مگر ضمير مبهم كه مرجع مشخصي ندارد .مثل ناصر راديدم و موضوع را به

1- مرجع ضمير ”م“ در مصراع :” عاشقم برقهر و بر لطفش به جد “ چيست ؟
1) عاشق
2) معشوق
3) شاعر
4) گوينده

2- ضمير ”م“ در بيت زير متعلق به چه كلمه اي است ؟
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
ساكن شود بديدم ومشتاق تر شدم “
1) درد اشتياق
2) اشتياق
3) مگر
4) شود

نکته 238
ضماير شخصي ضمايري هستند كه جانشين اسم انسان مي شوند و بر دو گونه هستند :
1- ضماير شخصي منفصل ( جدا ،گسسته )
2- ضماير شخصي متصل ( پيوسته )

1- در بيت زير جمعا چند ضمير وجود دارد ؟
به مارماهي ماني نه اين تمام نه آن
منافقي چه كني مار باش يا ماهي
1) سه
2) چهار
3) پنح
4) شش

2- در جمله ي ” احمد از برادرش خواهش كرد كه در تكليف هايش او را راهنمايي كند “ مرجع ضمير ”ش“ چيست ؟
1) برادرش
2) تكليف هايش
3) احمد
4) برادر

نکته 239
ضماير شخصي منفصل چون جانشين اسم مـي شوند همه ي نقش هاي اسم را به جز نقش قيدي مي پذيرند .
1- نقش ضمير منفصل ” من“ و ”ما“ كدام است ؟
” من اگر ما نشويم تنهايم “
1) نهاد – نهاد
2) نهاد – مسند
3) مسند – نهاد
4) مسند – مسند

2- نقش ضماير منفصل به ترتيب در كدام گزينه آمده است ؟
” همه را تو مي پندارم و تو را من “
1) مسند – مسند – مفعول
2) مسند – مفعول – مفعول
3) مسند – مفعول – مسند
4) مسند – مسند – مسند

نکته 240
ضماير متصل چنانچه به فعل بپيوندند معمولا نقش مفعولي و گاهي نقش متممي دارند .

1- نقش ضمير متصل ”ش“ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش ؟
4) تا كس ديگر پس از تو خواندش

2- نقش ضمير ” ت“ در عبارت :” اي شيخ چه رسيدت كه گريان شدي“ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مسند  

نكته ها:
كلمات و واژه هاي مشتق و مركب

 

  نکته 412
” آگين “ و ” گين “ معني همراهي را مي رسانند و صفت مشتق مي سازند .

1- ساختمان كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟

1) خشمگين
2) سهمگين
3) سنگين
4) غمگين  

 

  2- در كدام گزينه پسوند ” آگين “ نيامده است ؟

1) خشم آگين
2) زهرآگين
3) عطر آگين
4) شرمگين  

 

  نکته 413
”مند – اومند “ پسوند همراهي هستند و واژه ي مشتق را مي سازند .

1- تعداد تكواژ ها در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) ارزشمند
2) ثروتمند
3) ارجمند
4) بهره مند  

 

  2- نوع پسوند در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) تنومند
2) هنرمند
3) علاقه مند
4) ثروتمند  

 

  نکته 414
” ور “ و ” اور “ بيان كننده ي معني همراهي هستند .

1- در همه ي گزينه ها پسوند ” ور “ واژه ي مشتق ساخته است به جز گزينه ي شماره ي ....

1) هنرور
2) سخنور
3) مزدور
4) نامور  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) بارور
2) رنجور
3) پيشه ور
4) پيله ور  

 

  نکته 415
” ي “ ، ” ان “ ، ”انه “ ، ” اني “ ، ”چي“ ، گان – گانه – ه – ين و ينه گاهي معني نسبت را مي رسانند .

1- كدام گزينه از نظر ساخت با بقيه متفاوت است ؟

1) عرفاني
2) نوراني
3) روحاني
4) جسماني  

 

  2- ساختمان كدام واژه با ساير واژه ها تفاوت دارد ؟

1) حيواني
2) شاهاني
3) باراني
4) عرفاني  

 

  نکته 416
” دان “ گاهي پسوند و گاهي بن فعل ( بن مضارع ) مي باشد .

1- كدام واژه مشتق نيست ؟

1) نمكدان
2) گلدان
3) كاردان
4) سرمه دان  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) سخن دان
2) قلمدان
3) چينه دان
4) شمعدان  

 

  نکته 417
پيشوند ” نا “ از وندها يي است كه صفت مشتق را مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) نامرد
2) ناشكر
3) نا اميد
4) نادرست  

 

  2- كدام گزينه از تركيب ” نا+ بن فعل “ ساخته نشده است ؟

1) نافرمان
2) ناتوان
3) نادان
4) نارس  

 

  نکته 418
كلمات مركب كلماتي هستند كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته شده اند .

1- كدام واژه ي مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) مهمان سرا
2) لاك پشت
3) رهاورد
4) كتابخانه  

 

  2- ساختمان كدام واژه ي مركب از ” اسم + بن مضارع “ نيست ؟

1) گِل گير
2) خط كش
3) دست برد
4) مدادتراش

نکته 419
واژه هايي كه ويژگي هاي كلمات مشتق و مركب را با هم داشته باشند ” مشتق – مركب “ هستند .

1- ساختمان كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) جست و جو
2) زدوخورد
3) پخت و پز
4) رُفت و روب

2- كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” بن مضارع + وند + بن ماضي “ ساخته شده است ؟
1) بند و بست
2) خريد وفروش
3) گفت وگو
4) شست وشو

نکته 420
واژه هاي مشتق – مركب گاهي از ” وند + صفت مركب “ و گاهي از ” صفت مركب + وند “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از ” وند + صفت مركب “ ساخته شده است ؟
1) ناجوان مرد
2) كارآموزي
3) خود خواهي
4) كارشناسي

2- ساختمان كدام واژه از ” وند + صفت مركب “ نيست ؟
1) ناخود آگاه
2) ناخوشايند
3) ناجوانمرد
4) اشتي كنان

نکته 421
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته مي شوند .

1- كدام گزينه از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته نشده است ؟
1) اسم نويسي
2) دست بوسي
3) سربازگيري
4) دانشجويي

2- كدام گزينه از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته نشده است ؟
1) حنابندان
2) عروس كشان
3) عقد كنان
4) دانش پژوه

نکته 422
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” صفت + اسم + وند “ و گاهي از تركيب ” اسم مشتق + اسم “ ساخته مي شوند.

1- كدام واژه ي مشتق – مركب از تركيب ” اسم مشتق + اسم “ ساخته شده است ؟
1) دانشسرا
2) دانش پژوه
3) دانش آموز
4) ورزشگاه

2- كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب صفت + اسم + وند ساخته نشده است ؟
1) هزار توماني
2) دو بيتي
3) دانش آموزي
4) هيچ كاره

نکته 423
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ و گاهي از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ نيست ؟
1) خدانشناس
2) زبان نفهم
3) حقوق بگير
4) قلم به دست

2- ساختمان كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته نشده است
1) دوشادوش
2) سه پايه
3) تخت خواب
4) دست به دست

نکته 424
در شناخت ” اسم مشتق – مركب “ و ” صفت مشتق – مركب “ بايد دقت داشته باشيم .

1- در كدام گزينه صفت مشتق – مركب نيامده است ؟
1) ايراني نژاد
2) دادوبيداد
3) حمايت كننده
4) هيچ كاره

2- كدام گزينه اسم ” مشتق – مركب “ نيست ؟
1) ده ساله
2) گفت و گوي
3) تكاپو
4) كشت وكشتار

نکته 425
در واژه هاي غير ساده ( مشتق ، مركب و مشتق – مركب ) هيچ تكواژي نمي تواند در ميان اجزاي تشكيل دهنده ي واژه قرار گيرد .

1- كدام گزينه بيش از يك واژه است ؟
1) خوش نويس
2) كتابخانه
3) دوپهلو
4) گل ِبنفشه

2- اگر بتوان در ميان دو تكواژ ، تگواژ ديگري قرار داد ، اين امر نشان ميدهد كه .....
1) تكواژ ها از هم جدا هستند
2) آن ها را بايد يك تكواژ دانست
3) تكواژ ها به هم وابسته هستند
4) بايد آن ها را با هم تلفظ كرد  

نكته ها:
ضماير متصل ، منادا ، مسند و...

 

  نکته 486
ضماير مشترك مانند ” اسم “ مي توانند نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- نهادهاي عبارت :
” هر كس چهل روز خويشتن را براي خدا خالص گرداند چشمه هاي حكمت از قلب او بر زبانش جاري مي شود “ كدام است ؟

1) خويشتن – حكمت
2) خدا – زبان
3) هركس – قلب
4) هركس- چشمه هاي حكمت  

 

  2- در كدام گزينه ” آتش “ نقش نهادي دارد ؟

1) چو ازكوه آتش به هامون گذشت / خروشيدن آمد ز دشت و ز شهر
2) يكي بي زيان مرد آهنگرم / زشاه آتش آيد همي بر سرم
3) آتش است اين بانگ ناي و نيست باد / هر كه اين آتش ندارد نيست باد
4) يكي دشت با ديدگان پر زخون / كه تا او كي آيد ز آتش برون  

 

  نکته 487
براي اينكه بتوانيم آسان تر نقش كلمات را در جمله تعيين كنيم ابتدا ترتيب دستوري آنها را رعايت مي كنيم.

1- با توجه به شعر زير نقش دستوري كدام گزينه درست است ؟
” نگران با من استاده سحر – صبح مي خواهد از من – كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر “

1) نگران = نهاد
2) صبح = نهاد
3) مبارك دم او = نهاد
4) اين قوم به جان باخته = مفعول  

 

  2- در بيت :
” همان به كزين زشت كردار دل / بشويم كنم چاره ي دل گسل “
نقش دستوري كدام كلمه نادرست است ؟

1) به = مسند
2) دل = نهاد
3) زشت كردار=متمم
4) همان = نهاد  

 

  نکته 488
ضمير متصل ” م “ مي تواند مضاف اليه باشد .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شود بديدم و مشتاق تر شدم
ضمير ” م“ در كدام نقش متفاوت است ؟

1) گفتم
2) ببينم
3) مگرم
4) بديدم  

 

  2- در مصراع :” عمخوارم و اختراست خونخوارم “ نقش ”م“ در ” خونخوارم “ چيست ؟

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مضاف اليه  

 

  نکته 489
گاهي ممكن است ضماير متصل در جاي اصلي خود قرار نگرفته باشند .

1- در كدام گزينه ” م“ در جاي اصلي خود قرار نگرفته است ؟

1) نبرّم از تو امّيد اي نگارين
2) بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
3) زمانه دست تو دادم كليد
4) چندت كنم حكايت شرح اين اين قَدَركفايت  

 

  2- در مصراع ” بشد تيز رهّام با خود وگبر “ ” رهّام “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مسند
3) بدل
4) متمم  

 

  نکته 490
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود . ضمنا در جمله ي مركب جمله اي كه پس از پيوند .......ساز مي آيد جمله پيرو ( وابسته ) ناميده مي شود .

1- ” ش“ در كدام گزينه نقش متفاوت دارد ؟

1) بگفتا گر به سريا بيش خشنود
2) بگفتا گر كسيش آرد فراچنگ
3) گرم و خونين به منش باز آري
4) تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم  

 

  2- در جمله ي مركب ” اسفنديار خوب مي دانست كه رستم سزاوار بند نيست “ نقش جمله ي پيرو ( رستم سزاوار نيست ) چيست ؟

1) مفعول
2) نهاد
3) مضاف اليه
4) متمم  

 

  نکته 491
ضمير متصل ” ت “ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود .

1- نقش ضمير ”ت“ در كدام مصراع با بقيه فرق دارد ؟

1) سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) وگر نه كه پايت همي گور جست
4) سرت زآسمان بگذرد در شكوه  

 

  2- ”ت“ در كدام مصراع نقش متفاوت دارد ؟

1) تا به جايي رساندت كه يكي
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) تا چشم بشر نبيندت روي
4) تو كجايي تا شوم من چاكرت  

 

  نکته 492
براي مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آن ها دقت داشته باشيم .

1- نقش دستوري ” خواب “ در عبارت زير چيست ؟
” غم اين خفته ي چند خواب در چشم ترم مي شكند “

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مسند  

 

  2- در عبارت :” مرد خود مرده بود كه جلادش رسن به گلو افكنده و خبه كرده بود “ ضمير ” ش“ وابسته به كدام يك از اجزاي جمله است

1) بدل
2) متمم
3) مفعول
4) نهاد

نکته 493
اسم مي تواند ” منادا “ و ” مسند “ واقع شود .

1- در بيت :
” هاتف ارباب معرفت كه گهي / مست خوانندشان و گه هشيار
تركيب ” ارباب معرفت “ چه نقشي دارد ؟
1) مفعول
2) متمم
3) بدل
4) نهاد

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .... نقش مسند وجود دارد .
1) بوسهل او را به علي رايض ، چاكر خويش بسپرد
2) كتاب حماسه ي فردوسي شاهنامه ناميده مي شود
3) كوچه اي بود كه آن را كو طراز مي گفتند
4) مردم او را آدم خوبي به شمار مي آوردند

نکته 494
ضماير متصل ” م “ و ” ت “ مي توانند ” مفعول “ و مضاف اليه باشند .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
اي آفتاب جوبان مي جوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت
1) اضافي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي

2- در مصراع :” گرت چشم خدابيني ببخشند “ ” ت “ چه نقشي دارد ؟
1) اضافي
2) نهادي
3) مفعولي
4) متممي

نکته 495
قافيه در شعر مي تواند مانند اسم و ضمير نقش هاي متفاوتي داشته باشد .

1- در كدام مصراع ” قافيه “ مفعول است ؟
1) برادر مبارزم زمزمه كن بهار را
2) بچين ز شاخه ي يقين ميوه ي انتظار را
3) بخوان بخوان ز دفترم شوكت اين تبار را
4) زنيستي بكش بر او پرده ي استتار را

2- نقش دستوري ” ش“ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) بعد از آنش از قفس بيرون فكند
2) چون بدين رنگ و بدين حالش بديد
3) ديدمش خرم وخندان قدح باده به دست
4) قاصدانش را به زخم سنگ راند

نکته 496
هر اسم ممكن است در جمله دو يا چند نقش داشته باشد .

1- با توجه به بيت زير نقش ” سهيل “ به ترتيب كدام است ؟ هر شب بگرايم به يمن تا تو بر آيي / زيرا كه سهيلي و سهيل از يمن آيد
1) نهاد – مسند
2) مسند – نهاد
3) نهاد – نهاد
4) مسند – مسند

2- با توجه به عبارت :
” بزرگا مردا كه اين پسرم بود “ كدام گزينه درست است ؟
1) اين = صفت
2) اين = ضمير
3) بزرگ = منادا
4) مرد = منادا

نکته 497
براي مشخص كردن نقش كلمات ابتدا ترتيب دستوري آن ها را رعايت مي كنيم و سپس نقش واژه ها را تعيين مي كنيم .

1- مفعول در مصراع ” آتش آهيم چنين آب كرد “ كدام است ؟
1) يم
2) م
3) آتش
4) آه

2- با توجه به بيت زير كلمات همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... نهاد است .
فيض روح القدس ار بازمدد فرمايد / ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
1) ديگران
2) روح القدس
3) فيض
4) مسيحا

نکته 498
گروه فعلي مهم ترين عضو گزاره است كه داراي پنج ويژگي است :
1- شخص
2- زمان
3- وجه
4- گذر
5- معلوم ومجهول

1- در زبان فارسي فعل داراي چند شخص ( صيغه ) است ؟
1) چهارده
2) شش
3) پنج
4) سه

2- كدام وجه فعل ويژگيهاي پنج گانه ي زبان را ندارد ؟
1) وجه خبري
2) وجه التزامي
3) وجه مصدري
4) وجه اخباري و التزامي

نکته 499
اجزاي فعل :
1- بن ( بخش ثابت هر فعل )
2- شناسه ( نشانه شخص است ) َم ، ي ، َد ،يم ، يد ، َند

1- بن مضارع هاي سه مصدر ” مانستن ، شايستن ، توختن “ به ترتيب كدامند ؟
1) مان – شاي – توز
2)مانا-شايا-توخ
3) مانندباش-شاياباش-تاز
4) مانش – شايس – تازا

2- در كدام فعل حروف ين مضارع آن در بن ماضي وجود ندارد ؟
1) سوزاندم
2) ريختم
3) جهيدم
4) مي گويم

نکته 500
هر گاه از مصدر براي دوم شخص مفرد فعل امر بسازيم و آنگاه پيشوند ” ب “ را حذف كنيم بن مضارع به دست مي آيد .

1- بن مضارع مطرح شده در برابر كدام كلمه نادرست است ؟
1) بخشودن = بخش
2) سفتن = سنب
3) گسيختن = گسل
4) هشتن = هل

2- بن مضارع كدام مصدر نادرست است ؟
1) بودن = باش
2) آمدن = آ
3) هليدن = هليد
4) هشتن = هل  

نكته ها:
خانواده افعال ((شدن)) و ((است)) ، جمله هاي چهار جزئي و...

 

  نکته 456
افعال خانواده ي ” شدن “ چنانچه در معنـي رفتن به كار روند فعـل اسنادي نيستند و جمله ي سـه جزئي با مسند را نمي سازند .

1- در كدام گزينه مسند وجود ندارد .

1) هر كسي از ظن خود شد يار من
2) چو پيش پدر شد سياووش پاك
3) من به هر جمعيتي نالان شدم
4) جفت بد حالان و خوش حالان شدم  

 

  2- در هيچ گزينه اي جمله ي سه جزئي با مسند نيامده است مگر گزينه ي ...

1) چندي به پاي رفتم وچندي به سر شدم
2) به نزديك استاد امام شو
3) جواني ام به سمند شتاب مي شد
4) هنر خوار شد جادوي ارجمند  

 

  نکته 457
چنانچه افعال خانواده ي ” است “ در معني وجود داشتن و موجود بودن به كار روند فعل اسنادي نيستند ضمنا اگر ” گشتن و گرديدن “ در معنايي غير از شدن به كار روند فعل اسنادي به حساب نمي آيند .

1- در كدام گزينه ” است “ فعل اسنادي نيست ؟

1) جامه اش شولاي عرياني است
2) باغ بي برگي روز و شب تنهاست
3) باغبان و رهگذاري نيست
4) بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست  

 

  2- در كدام گزينه ” نيست “ فعل اسنادي به شمار مي آيد ؟

1) مر زبان را مشتري جز گوش نيست
2) بگفتا جان فروشي در ادب نيست
3) بگفت از عشق بازان اين عجب نيست
4) بگفت اين دل تواند كرد ، دل نيست  

 

  نکته 458
جمله هاي چهار جزئي جمله هايي هستند كه فعل آن ها گذراست و در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل دو جزء لازم ديگر نيز مي آيد .

1- جمله هاي چهارجزئي چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) چهار نوع
4) يك نوع  

 

  2- نوع جمله ي ” انقلاب اسلامي ايران فصلي تازه در شرايط سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ي ما گشود “ كدام است ؟

1) سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) چها جزئي گذرا به مفعول و متمم
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و مسند  

 

  نکته 459
جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم :
نهاد + مفعول + متمم + فعل

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟

1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن  

 

  2- ترتيب اجزاي جمله در كدام گزينه نادرست است ؟

1) گرسيوز توطئه ي افراسياب را به سياوش باز مي گويد
2) فردوسي شايستگي هاي ما را به ما مي شناساند
3) گل هاي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي را به شهر مي دادند
4) پرستار به كودك شير را داد  

 

  نکته 460
جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند ( نهاد+ مفعول + مسند + فعل ) در حقيقت صورت ديگري از جمله هاي سه جزئي نوع سوم ( با مسند ) است با اين تفاوت كه فعل آن ها علاوه بر مسند به مفعول نيز نياز دارد .

1- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند مشاهده نمي شود ؟

1) زشت بايد ديد و انگاريد خوب
2) از آن پس كه خواند مرا شهريار
3) الهي روامدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد
4) زهر بايد خورد و انگاريد قند  

 

  2- نهاد كدام جمله در صورت افزودن تكواژ سببي ” ان “ به فعل آن ، نقش مفعولي پيدا مي كند؟

1) هوا سرد شد
2) من او را شناختم
3) من او را ديدم
4) هوا سرد گرديد  

 

  نکته 461
بايد بدانيم فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند فعل اسنادي نيستند .

1- با توجه به جمله ي ” حافظ خود را رند مي داند “ كدام گزينه در باره ي ” رند “ درست است ؟

1) مسند
2) مفعول
3) جزء فعل
4) قيد  

 

  2- ” چو خندان شد و چهره شاداب كرد و را نام تهمينه سهراب كرد “ چه نقشي دارد ؟

1) مسند
2) بدل
3) نهاد
4) مفعول  

 

  نکته 462
بايد بدانيم كه در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند ، ” مفعول و مسند “ يك چيز است مثلا زمانيكه مـي گـوييم ” همـسايه ي مـا پـسرش را علـي صدا مي زند “ پسر و علي يك چيز است .

1- در بيت ” كسي كاو را تو ليلي كرده اي نام / نه آن ليلي است كز من برده آرام كدام گزينه نادرست است ؟

1) او = مفعول
2) تو = نهاد
3 ) ليلي در مصراع اول مسند و در مصراع دوم مفعول
4) من = متمم  

 

  2- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند وجود ندارد ؟

1) مولانا تواضع و خاك نهادي را خلق رسول خدا مي داند
2) درويـشي را دوست داشت و آن را مـــرادف بـي نيازي مي شمرد
3) دريافت مخارج روزانه را زايد مي شمرد
4) اين بشاشت وي به خاطر فقر اختياري اش بود

نکته 463
عمده ي فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند عبارتند از : ” ناميدن “ و فعل هاي هم معني آن ” شمردن “ و فعل هاي معني ” آن “ ” پنداشتن “ و فعل هاي هم معني آن

1- در بيت :
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
يك قطره از آن چكيد ونامش دل شد
واژه ي دل داراي چه نقشي است ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) بدل

2- در جمله ي ” ازاين رو نوبه نو بر آن گوهرها آويختند و درفش كاويانش خواندند “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) درفش = مفعول
2) آن = متمم
3) نو به نو = قيد
4) ش در كاويانش = مفعول

نکته 464
جمله ي چهار جزئي دو مفعولي :
نهاد + مفعول اول + مفعول دوم + فعل

1- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي دو مفعولي است ؟
1) باران هواراسردگردانيد
2) گنه كرده را زود رسوا كند
3) مادر كودك را غذا داد
4) تهمينه پسرش را سهراب ناميد

2- جمله ي ” چشم ما را ضياي خود ده “ چند جزئي است ؟
1) چهارجزئي دو مفعولي
2) چهارجزئي با مفعول و مسند
3) چهارجزئي با مفعول و متمم
4) سه جزئي با مفعول

نکته 465
در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند اگر به جاي نشانه ي مفعول ، حرف اضافه بيايد جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند ساخته مي شود .

1- جمله ي ” مردم به ابوعلي سينا شيخ الرئيس مي گفتند “ چند جزئي است ؟
1) سه جزئي با متمم
2) چهارجزئي با متمم و مسند
3) چهارجزئي با مفعول ومسند
4) چهارجزئي دومفعولي

2- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند نيست ؟
1) اهل محل به او پهلوان مي گفتند
2) مردم ايران به حافظ لسان الغيب مي گفتند
3) بوي گلم چنان مست كرد
4) به آن كوچه كوي طراز مي گويند

نکته 466
بدل در جمله كلمه يا كلماتي است كه گروه اسمي قبل از خود را توضيح مي دهد .

1- در مصراع ” من خويشتن اسير كمند نظر شدم “ نقش كلمه ي خويشتن چيست ؟
1) نهاد
2) بدل
3) مسند
4) متمم

2- واژه ي ” بونصر “ در عبارت زير داراي چه نقشي است ؟
”آن روز كه حسنك را بردار كردند استادم بونصر روزه بنگشاد “
1) مفعول
2) نهاد
3) متمم
4) بدل

نکته 467
مراد از نقش هاي تبعي جمله آن است كه تابع گروه اسمي قبل از خود باشد و برخي از نقش ها ي تبعي عبارتند از :
1- معطوف
2- بدل
3-تكرار

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه داراي نقش تبعي تكرار است ؟
بنواخت زخشم بر فلك مشت
آن مشت تويي تو اي دماوند
1) دماوند
2) مشت
3) تو اول در مصراع دوم
4) تو دوم در مصراع دوم

2- كدام نقش تبعي با بقيه متفاوت است ؟
1) احمد و رضا آمدند
2) از احمد ورضا بپرس
3) احمد برادر علي آمد
4) جفت بدحالان وخوش حالان شدم

نکته 468
هر واژه مي تواند نقش هاي متفاوت داشته باشد .

1- دربيت
”توحكيمي ،توعظيمي توكريمي تورحيمي / تونماينده ي فضلي توسزاوار ثنايي“
نقش دستوري كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) حكيم
2) كريم
3) رحيم
4) فضل

2- در مصراع : ” بگفت از جان شيرينم فزون است “ نقش دستوري ضمير ” م “ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) نهاد

نکته 469
ضماير مي توانند نقش هاي مختلفي داشته باشند.

1- در بيت :
چو عاجز گشت خسرو در جوابش / نيامد بيش پرسيدن صوابش
نقش ضمير هاي متصل ” ش“ به ترتيب چيست؟
1) مضاف اليه – مضاف اليه
2) مضاف اليه – متمم
3) متمم – متمم
4) متمم – مضاف اليه

2- در دوبيتي زير نقش ضميرهاي متصل ” ت“ به ترتيب چيست ؟
مكن كاري كه بر پاسنگت آيو / جهان با اين فراخي تنگت آيو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند / تورا از نامه خواندن ننگت آيو
1) مضاف اليه – متمم – متمم
2) هر سه مضاف اليه
3) هر سه متمم
4) متمم – متمم – مضاف اليه

نکته 470
ضماير متصل مي توانند نقش هاي گوناگون داشته باشند .

1- در بيت :
” گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را
گفت هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست“
واژه ي ”هشيار“ درمصراع دومدر چه نقشي به كار رفته است ؟
1) نهاد
2) صفت
3) مفعول
4) مسند

2- در كدام گزينه نقش ضمير متصل ” شان “ با بقيه متفاوت است ؟
1) در برابر كوير از ريشه شان بر مي كنند
2) در تنورشان مي افكنند كه اين سرنوشت مقدر آنهاست
3) در نهادساقه شان يا شاخه شان مي خشكد
4) اين درختان صبور را دوستشان دارند زيراشجاعند  

 





نكته ها:
فعل ناگذر ، جمله هاي سه جزئي ، مفعول و...

 

  نکته 441
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟

1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد  

 

  2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟

1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

 

  نکته 442
جمله هاي سه جزئي : فعل اين جمله ها گذرا است و به همين دليل در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل يك جزء لازم ديگز نيز مي آيد .

1- جمله هاي سه جزئي با توجه به فعل چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) يك نوع
4) چها رنوع  

 

  2- كدام جمله ، سه جزئي نيست ؟

1) جامعه ي با فرهنگ ، سعادتمند مي شود
2) هيچ چيز بالاتر از حقيقت نيست
3) غزل مولانا لطيف و پرشور است
4) مادر كودك را آرام گردانيد  

 

  نکته 443
جمله هاي سه جزئي با مفعول :
نهاد + مفعول + فعل گذرا به مفعول

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جمله ي سه جزئي با مفعول آمده است

1) سخت كوشان پاداش هاي نيك مي گيرند
2) زبان فارسي را دوست داريم
3) مردان خدا پرده پندار دريدند
4) شيخ ابو سعيد در نيشابور به محله اي فرو مي شد  

 

  2- كدام گزينه يك جمله ي سه جزئي با مفعول است ؟

1) باران هوا را سرد گردانيد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) مادر كودك را غذا داد
4) پرچم علم ودانش را برافرازيم  

 

  نکته 444
مفعول : گروه اسمي است كه پس از آن نشانه ي ” را“ باشد يا بتوانيم اين نشانه را پس از آن بياوريم و ساده ترين راه يافتن مفعول مطرح كردن سوال زير است
چه كسي را ، چه چيزي را + فعل جمله =====> مفعول

1- در بيت زير چند مفعول آمده است ؟ ” بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند ؟ بگفت انده خرند و جان فروشند “

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بخش پاسخي :” در كارها روزانه چه كسي را بر خود حاضر و ناظر مي گيري ؟ خدارا “ همه ي اجزاي جمله محذوف است به جز ....

1) نهاد
2) مفعول
3) فعل
4) متمم  

 

  نکته 445
گاه ضماير پيوسته ( = متصل ) نقش مفعول مي گيرند .

1- نقش ضمير ”ش “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش
4) تا كسي ديگر پس از تو خواندش  

 

  2- ضمير ” ت “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
بكوبمت ز آن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) فعل
2) متمم
3) مفعول
4) قيد  

 

  نکته 446
گاه ضماير متصل در جاي اصلي خود به كار نمي روند .

1- در كدام گزينه ضمير متصل در جاي اصلي خود آمده است

1) تا چشم بشر نبيندت رو ي
2) گفت آگه نيستي از سردر افتادت كلاه
3) هماوردت آمد مشو باز جاي
4) بكوبمت زآن گونه امروز يال  

 

  2- ضمير متصل ” ش “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
” دل هر ذره را كه بشكافي
آفتابيش در ميان بيني “

1) ميان
2) آفتاب
3) دل
4) ذره  

 

  نکته 447
در بسياري از موارد در نقش مفعول نشانه ي ” را “ ذكر نمي شود ولي در معني مي توان آن را آورد .

1- نقش دستوري : ” كشته “ در عبارت : ” نه كشته اي بر جاي نهاده و نه خسته اي به شهر خود باز گشته اند “ چيست ؟

1) متمم
2) نهاد
3) مفعول
4) بدل  

 

  2- در بيت :
ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندر آن آينه صدگونه تماشا مي كرد
به ترتيب ” ش “ و ” آن آينه“ چه نقشي دارند .

1) مفعول –متمم
2) هردو متمم
3) هردو مفعول
4) متمم –مفعول

نکته 448
جمله سه جزئي با متمم :
نهاد + متمم + فعل گذرا به متمم

1- در جمله ي سه جزئي با متمم ، متمم اجباري كدام گروه است ؟
1) گروه مسندي
2) گروه فاعلي
3) گروه اسمي
4) گروه حرف اضافه

2- نمودار جمله ي ” هر انسان آزاده ي ايراني از ديرباز آزادگي را از جان و دل مي ستايد “ كدام است ؟
1) جمله چهار جزئي با مفعول و متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مفعول
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 449
متمّم : گروه اسمي است كه پس از حرف اضافه مي آيد . حروف اضافه مهم عبارتند از : به – براي – از – با – بي – در – درباره ي و ...

1- نوع جمله ي :” ادبيات غنايي با زباني نرم و لطيف با استفاده از معاني عميق و باريك به بيان احساسات شخصي انسان مي پردازد “ كدام است ؟
1) چهار جزئي گذرا به متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كاربرد حرف اضافه ” با“ با كدام مصدر صحيح است ؟
1) ترسيدن
2) انديشيدن
3) جنگيدن
4) چسبيدن

نکته 450
فعل هائي كه متمم اجباري نياز دارند حرف اضافه ي اختصاصي دارند اما فعل هايي كه به متمم اجباري نياز ندارند داراي حرف اضافه ي اختصاصي نيستند .

1- ” م“ در مصراع ” دستم نداد قوت رفتن به پيش دوست “ داراي چه نقشي است ؟
1) مضاف اليه
2) بدل
3) متمم
4) مسند

2- ” ت“ در بيت :
” هم اكنون تورا اي نبرده سوار / پياده بياموزمت كارزار “
داراي چه نقشي است ؟
1) متمم
2) مفعول
3) مضاف اليه
4) بدل

نکته 451
جمله ي سه جزئي با مسند :
نهاد + مسند + فعل اسنادي

1- نمودار جمله ي ” ارائه ي روش هاي مطلوب به منظور هماهنگ كردن خدمات و فعاليت هاي كتابخانه هاي كشور جهت تسهيل مبادله ي اطلاعات امري است ضروري “ كدام است ؟
1) سه جزئي گذرا به مسند
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كدام جمله سه جزئي با مسند نيست ؟
1) نهان گشت آيين فرزانگان
2) سوي لشكر آفريدون شدند
3) سراسر همه دشت بريان شدند
4) نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد

نکته 452
هر جمله اي كه فعل آن اسنادي ( = ربطي ) باشد قطعا جمله ي سه جزئي با مسند است .

1- فعل كدام مصراع اسنادي است ؟
1) خشك آمد كشتگاه من
2) با غبان و رهگذاري نيست
3) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
4) دل من گرفته زين جا

2- ” دوش “ در كدام گزينه مسند است ؟
1) دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
2) دوش با من گفت پنهان كارداني تيز هوش
3) سري در كارهم آريم دوش بار هم باشيم
4) مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش

نکته 453
در فارسي امروز دو فعل ” بودن و شدن “ و هم معني هاي ” شدن “ مثل ” گشتن و گرديدن “ و ديگر مشتق هاي آن ها مانند ” است ، هست ، مي باشد ، مي شود “ فعل اسنادي هستند و جمله ي سه جزئي با مسند را مي سازند .

1- مصراع دوم :
” عشق او باز اندر آوردم به بند / كوشش بسيار نامد سودمند
جمله ي چند جزئي است ؟
1) دو جزئي
2) سه جزئي با مسند
3) سه جزئي با مفعول
4) چهارجزئي با مفعول و مسند

2- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رستم از جادوي زال تندرست گشته است
2) اهل محل به او پهلوان مي گويند
3) حافظ خود را رند مي خواند
4) مرا خواند بايد جهان آفرين

نکته 454
ساده ترين راه يافتن ” مسند “ مطرح كردن سوال زير است :
چه جور ؟ + فعل اسنادي =====> مسند
1- در مصراع : ” گشت غمناك دل و جان عقاب “ كدام پاسخ مسند است ؟
1) دل
2) دل و جان
3) عقاب
4) غمناك

2- در بيت :” كودكان افسانه ها مي آورند
درج در افسانه شان بس سرّوپند “
نقش دستوري كدام كلمه مسند است ؟
1) كودكان
2) سرّ
3) درج
4) پند

نکته 455
در پاره اي از جمله هاي سه جزئي با مسند به جاي مسند ، متمم مي آيد .

1- در كدام گزينه به جاي مسند ، متمم نيامده است ؟
1) چو عاجز گشت خسرو در جوابش
2) فلاني از ساكنان اين محل است
3) اين پارچه از ابريشم است
4) پرويز در حال نوشتن بود

2- در كدام جمله به جاي مسند ، متمم آمده است ؟
1) چنگيز از ريختن خون بي گناهان سير نشد
2) كمال است در نفس انسان سخن
3) غالبا در سلوك با خلق ساده ، فروتن و شكيبا بود
4) ايشان از دوستان شما بودند  

نكته ها:
مضاف و مضاف اليه ، صفت و موصوف ، صفت فاعلي ، صفت مفعولي و...

 

  نکته 211
چنانچه مضاف در غير معني واقعي خود به كار رود به بيان ساده تر مضاف اليه براي كامل كردن معني خود مضاف را عاريه بگيرد به آن اضافه ي استعاري مي گويند .

1- ” رخسار زمان “ چه نوع اضافه اي است ؟

1) تشبيهي
2) استعاري
3) تعلقي و استعاري
4) تشبيهي و غير تعلقي  

 

  2- همه گزينه ها به جز گزينه ي .....اضافه ي استعاري هستند .

1) روح باران
2) پيشاني عفو
3) كمان ابرو
4) دست طبيعت  

 

  نکته 212
در گروه اسمي هرگاه پس از هسته ، كسره بيايد واژه پس از كسره اگر اسم ، ضمير يا صفت شمارشي نباشد ، صفت بياني است كه به كلمه ي اول موصوف مي گويند و هسته ي گروه اسمي است .

1- كدام گزينه ” موصوف و صفت “ است ؟

1) كتاب عشق
2) ضمير متصل
3) قالي تبريز
4) برگستوان هاي ديبا  

 

  2- نوع كدام تركيب با بقيه متفاوت است ؟

1) افسار ابريشمين
2) جواهر بدخشي
3) مهد هاي بزر
4) طوطي جان  

 

  نکته 213
چنانچه جاي موصوف و صفت را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت است كه به آن ” تركيب وصفي مقلوب “ مي گوييم

1- كدام تركيب ،تركيب وصفي مقلوب است ؟

1) البرز كوه
2) كيهان خديو
3) تند باد
4) دو عالم دستگاه  

 

  2- كدام گزينه ، تركيب وصفي مقلوب نيست ؟

1) گران مايه فرزند
2) گيسوي نگار
3) قيرگون ابر
4) نيلگون دريا  

 

  نکته 214
گاهي بدون اينكه جاي صفت وموصوف را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت تركيب وصفي تبديل مي شود به اسم مركب يا صفت مركب

1- كدام گزينه اسم مركب نيست ؟

1) مادر بزرگ
2) تهران نو
3) پدر بزرگ
4) بت پرست  

 

  2- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟

1) گيسو بلند
2) مادر شوهر
3) دندان گرد
4) كلاه سبز  

 

  نکته 215
در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي مطابقت موصوف و صفت از جهت جنس و عدد جايز نيست .

1- كاربرد كدام تركيب وصفي امروز معمول نيست؟

1) منكر بي قياس
2) كارهاي عجايب
3) مردم بدكار
4) مردم بسياردان  

 

  2- كاربرد كدام گزينه امروز درست نيست ؟

1) مدينه ي فاضله
2) عتبات عاليات
3) پرونده ي مختومه
4) قوّه ي مقننه  

 

  نکته 216
چنانچه صفت بياني جانشين اسم شود در حكم اسم است مي تواند به صورت مفرد و جمع به كار رود و همه ي نقش هاي اسم را بپذيرد .

1- در بيت :” عاشق بي خرد ناهنجار
نه به آن فاسق بي عصمت وننگ“
چند صفت وجود دارد ؟

1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه  

 

  2- در بيت زير چند صفت به كار رفته است ؟
” كم آواز هرگز نبيني خجل
جوي مشك بهتر كه يك توده گل

1) سه
2) چهار
3) دو
4) يك  

 

  نکته 217
انواع صفت بياني :
1- صفت بياني ساده
2- صفت فاعلي
3- صفت مفعولي
4- صفت لياقت
5- صفت نسبي

1- دو كلمه ي ” خندان “ و ” دربست “ به ترتيب عبارتند از

1) صفت فاعلي – صفت ساده
2) صفت فاعلي – صفت مفعولي
3) صفت مفعولي – صفت فاعلي
4) صفت نسبي – صفت فاعلي  

 

  2- ” بازنشست – ديدني – كناره “ به ترتيب چه نوع صفاتي هستند ؟

1) مفعولي – نسبي –نسبي
2) مفعولي –لياقت-نسبي
3) فاعلي –لياقت-مفعولي
4)فاعلي-نسبي-مفعولي

نکته 218
صفت فاعلي
بن مضارع + الف
بن مضارع + ان
بن مضارع + َ نده

1- ”خويشتن آراي “ در مصراع ” خويشتن آراي مشو چون بهار “ چه نوع صفتي است ؟
1) مفعولي مركب مرخم
2) نسبي
3) صفت فاعلي مركب مرخم
4) لياقت

2- كدام پسوند در ساختمان كلمات به مفهوم ” فاعلي “ ، ”زمان “ و ” مكان “ به كار رفته است ؟
1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار

نکته 219
چنانچه صفت فاعلي از تركيب ” بن مضارع + پسوند الف “ ساخته شود به آن صفت مشبّهه ، پايدار يا دائمي گويند .

1- كدام گزينه صفت مشبهه نيست ؟
1) دانا
2) رويا
3) شنوا
4) جويا

2- با اضافه كردن (الف) به كدام گزينه مي توان صفت فاعلي ( مشبهه ) ساخت ؟
1) ناراست
2) ناسپاس
3) ناشكيب
4) ناخوشايند

نکته 220
چنانچه صفت فاعلي از ” بن مضارع + پسوند ان “ ساخته شود به آن صفت حــاليه يا بيـان حال مي گويند .

1- كدام گزينه مي تواند گاهي صفت حاليه و گاهي اسم باشد ؟
1) خندان
2) سوزان
3) روان
4) شتابان

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) لرزان
2) جانان
3) گريان
4) سوزان

نکته 221
صفت مفعولي = بن ماضي + ـه /ه

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) نشسته
2) گرفته
3) نوشته
4) زده

2- نوع صفات ” نازپرورده “ و ” بلاكش“ در بيت زير چيست ؟
” نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد“
1) مفعولي – فاعلي
2) فاعلي – مفعولي
3) هر دو مفعولي
4) هر دو فاعلي

نکته 222
صفت لياقت = مصدر + ي
1- صفت لياقت از مصدر ”پوشيدن “ كدام است ؟
1) پوشش
2) پوشيدني
3) پوشيدگي
4) پوشيده

2- دو واژه ي ” كشتني – شنيدني “ از نظر دستوري چه صفاتي هستند ؟
1) لياقت – نسبي
2) نسبي – لياقت
3) هر دو نسبي
4) هر دو لياقت

نکته 223
صفت نسبي = اسم + ي
1- ” ي“ نسبت در كدام گزينه مفهومي متفاوت دارد ؟
1) جنگي
2) گوهري
3) چنگي
4) نهاني

2- در كدام گزينه ”ي “ نسبت در مفهومي مفعولي به كار نرفته است ؟
1) توقيعي
2) پرتابي
3) گوهري
4) نهاني

نکته 224
ساختمان صفت بياني
1- صفت بياني ساده
2- صفت مركب
3- صفت مشتق
4- صفت مشتق-مركب

1- صفت مشتق كدام است ؟
1) گران
2) ارزان
3) نهان
4) پنهان

2- در ساختمان كدام يك از صفات بياني زير بيش از يك ”وند“ وجود دارد ؟
1) خردمندانه
2) ده ساله
3) ايراني نژاد
4) هيچ كاره

نکته 225
صفت مركب صفتي است كه از دو يا چند تكواژ مستقل تشكيل مي شود .

1- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟
1) افكنده
2) بذر افشان
3) دست چين
4) نوساز

2- كدام صفت مركب مفهومي متفاوت دارد ؟
1) نيم سوز
2) دست چين
3) نوساز
4) جهان گير  

نكته ها:
برخي ديگر از انواع شعر ، تشبيه ، استعاره و...

 

  نکته 316
” مسمّط “ شعري است كه از چند رشته پديد آمده و در هر رشته تمام مصراع ها به جز مصراع آخر با هم ، هم قافيه است و به مصراع آخر هر رشته ” بند “ مي گويند كه اين مصراع در تمام رشته ها هم قافيه است .

1- ابداع كننده ي قالب شعري ” مسمّط “ چه كسي است ؟

1) شيخ بهائي
2) خيالي بخارائي
3) منوچهري دامغاني
4) ملك الشعرا بهار  

 

  2- درون مايه ي مسمّط تقريبا مانند كدام قالب شعري است ؟

1) ترجيع بند
2) تركيب بند
3) قطعه
4) قصيده  

 

  نکته 317
” مسمّط تضميني “ مسمطي است كه بند آن در هر رشته به ترتيب مصراع دوم بيت هاي يك غزل است يعني شاعر بيت هاي يك غزل را به ترتيب در پايان رشته ها ي مسمّط مي آورد

1- در مسمّط تضميني تعداد رشته ها تابع چه چيزي است ؟

1) تعداد بيت هاي غزل
2) تعداد بند ها
3) به تشخيص خود شاعر است
4) قاعده مشخصي وجود ندارد  

 

  2- اگر بخواهيم با تضمين يك قطعه ي چهار بيتي يك مسمّط مخمّس بسازيم به گونه اي كه در آخر هر رشته ي مسمّط يك بيت از آن قطعه تضمين شود جمعا چند مصراع تازه بايد بسازيم ؟

1) يازده
2) پانزده
3) دوازده
4) بيست  

 

  نکته 318
” رباعي“ شعري است كه از چهار مصراع تشكيل مي شود و مصراع هاي اول ، دوم و چهارم هم قافيه هستند كه شاعر در قافيه كردن مصراع سوم مختار است

1- كدام مصراع به لحاظ وزن عروضي نمي تواند يكي از مصاريع رباعي باشد ؟

1) اندر دل بي وفا غم و ماتم باد
2) بس فتنه و شور در جهان حاصل شد
3) يكي دردو يكي درمان پسندد
4) كس چون تو طريق پاكبازي نگرفت  

 

  2- كدام يك از شاعران از مشهورترين سرايندگان رباعي نيستند ؟

1) عمر خيام
2) عطار نيشابوري
3) بيدل
4) عبدالرحمان جامي  

 

  نکته 319
” دو بيتي “ از هر نظر شبيه رباعي است تنها تفاوت آن ها در وزن است كه دوبيتي بر وزن : مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل ( فعولن ) مي باشد.

1- اشعار باباطاهر عريان در چه قالب شعري سروده شده است ؟

1) دوبيتي
2) رباعي
3) غزل
4) مثنوي  

 

  2- تفاوت دوبيتي و رباعي در چيست ؟

1) درون مايه
2) قافيه
3) مطلع
4) وزن  

 

  نکته 320
” مستزاد “ شعري است كه به آخر هر مصراع آن كلمه يا كلماتي اضافه شود ، افزوده ها معني مصراع قبل يا بعد خود را تكميل مي كنند .

1- قديمي ترين مستزادها از چه قرني پديد آمده است ؟

1) قرن سوم
2) قرن چهارم
3) قرن پنجم
4) قرن ششم  

 

  2- اهميت مستزاد در پيدايش كدام قالب شعري است ؟

1) شعر نيمائي
2) شعر سپيد
3) چهار پاره
4) قطعه  

 

  نکته 321
” چهار پاره يا دوبيتي نو“ دوبيتي هائي است هم وزن با قافيه متفاوت كه از نظر موضوع به هم وابسته اند و در هر دوبيتي مصراع هاي دوم و چهارم هم قافيه است .

1- ابداع كننده قالب شعري چهارپاره چه كسي است ؟

1) فريدون مشيري
2) دكترحميدي شيرازي
3) ملك الشعراي بهار
4) فريدون توللي  

 

  2- كدام يك از شاعران زير از سرايندگان مشهور چهارپاره نيستند ؟

1) فريدون توللي
2) پرويز خانلري
3) فريدون مشيري
4) علي اسفندياري  

 

  نکته 322
شعر نو (نيمائي ) شعري است كه طول مصراع ها در آن يكسان نيست و در آن قافيه جاي مشخصي ندارد ،ابداع كننده اين قالب شعري علي اسفندياري متخلص به نيما ست .س

1- ........از نخستين كساني است كه شعر نيمائي را تجزيه و تحليل كرده است ؟

1) اخوان ثالث
2) سهراب سپهري
3) فروغ فرخزاد
4) فريدون مشيري  

 

  2- چه كسي را بايد از نخستين كساني دانست كه راه نيما را شناخت و به پيروي از او پرداخت ؟

1) سهراب سپهري
2) اخوان ثالث
3) فروغ فرخزاد
4) حميد مصدق

نکته 323
” شعر سپيد “ شعري است كه آهنگ دارد اما وزن عروضي ندارد و جاي قافيه ها در آن مشخص نيست .

1- اشعار علي موسوي گرمارودي بيش تر در كدام قالب شعري سروده شده است ؟
1) موج نو
2) نيمائي
3) سپيد
4) غزل

2- ابداع كننده ي شعر سپيد در ادب فارسي چه كسي است ؟
1) احمد شاملو
2) سلمان هراتي
3) قيصر امين پور
4) موسوي گرمارودي

نکته 324
” موج نو “ شعري است كه نه قافيه و نه وزن عروضي دارد ، موج نو به دشواري و پيچيدگي مشهور است .

1- تفاوت موج نو با نثر در چيست ؟
1) وزن
2) قافيه
3) تخيل شعري
4) درون مايه

2- اشعار احمد رضا احمدي بيش تر در كدام قالب شعري سروده شده است ؟
1) نيمائي
2) موج نو
3) سپيد
4) چهار پاره

نکته 325
علم بيان علمي است كـه درباره درست بودن شيوائي و فصاحت ، رسائـي و بلاغت ، استواري و ايجاز ( مختصر و مفيد بودن كلام ) بحث مي كند .

1- فني كه از تشبيه ، استعاره و كنايه و مجاز سخن مي گويد چه نام دارد ؟
1) بديع
2) عروض
3) معاني
4) بيان

2- ارزش ادبي كدام گزينه فروتر است ؟
1) هماي سعادت بر قله ي رفيع سعي و تكاپو آشيان گزيد
2) سعادت را بايد در قله ي رفيع سعي و تكاپو جستجو كرد
3) سعادتمند كسي است كه به دامن سعي و تكاپو چنگ زند
4) آدمي تنها با سعي و تكاپو سعادتمند مي شود

نکته 326
براي فهم تشبيه بايد به سراغ ” مشبه به “ رفت زيرا مهم ترين ركن تشبيه است و ” وجه شبه “ از آن استنباط مي شود .

1- در مصراع :” كه احسان كمندي است در گردنش “ مشبه به كدام است ؟
1) احسان
2) كمند
3) گردن
4) ش در گردنش

2- در كدام عبارت آرايه ي تشبيه دو بار رعايت شده است ؟
1) ديو نفس را در وجود خويش نابود كرد
2) دلش شبيه آيينه است
3) از نرگس چشمش مرواريد اشك مي باريد
4) قطره اشك مثل مرواريد است

نکته 327
تمام اضافه هاي تشبيهي داراي آرايه ي تشبيه هستند و اضافه ي تشبيهي تركيبي است كه بين مضاف و مضاف اليه رابطه ي همانندي برقرار است .

1- در مصراع ” تو را آتش عشق اگر پر بسوخت “ كدام ركن تشبيه محذوف است ؟
1) مشبّه
2) مشبّه به
3) وجه شبه
4) ادات تشبيه

2- در كدام يك از تركيبات زير ، تشبيه به منظور اغراق به كار نرفته است ؟
1) سيل اشك
2) كوه غم
3) درياي محبت
4) درخت دوستي

نکته 328
” مشبّه و مشبّه به “ طرفين تشبيه نام دارند و در تمام تشبيهات حضور دارند اما وجه شبه و ادات تشبيه مي توانند حذف شوند .

1- در مصراع دوم بيت زير مشبه ، مشبه به ، وجه شبه و ادات تشبيه به ترتيب كدامند ؟ لبت تادر لطافت لاله ي سيراب را ماند دلم در بيقراري چشمه ي سيماب را ماند
1) دل – بيقراري – چشمه – سيماب
2) دل – چشمه سيماب – بيقراري – ماند
3) دل – سيماب – بيقراري چشمه – ماند
4) دل – بيقراري – سيماب – ماند

2- در بيت زير كدام ركن تشبيه محذوف است ؟ مرا ستاره ي صبحي كه هر چه كوشيدم شد آخر از نظرم ناپديد مادر بود
1) ادات تشبيه
2) مشبه
3) مشبه به
4) وجه شبه

نکته 329
استعاره تشبيهي است كه يكي از دو طرف تشبيه ( مشبه و مشبه به ) ذكر و طرف ديگر اراده شود .

1- در عبارت زير به ترتيب از راست به چپ چند تشبيه و چند استعاره آمده است ؟ فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپرورد .
1) 1،4
2) 4،1
3) 3،2
4) 2،3

2- در كدام گزينه استعاره آمده است ؟ "
1) سرو او از غم جانكاه خميد
2) نرگس چشمش مرواريد اشك مي ريزد
3) چراغ دانش را درخانه ي دل بر افروخت
4) ظلمت جهل را از انديشه ي خود دور كرد

نکته 330
” استعاره مصرّحه “ تشبيهي است كه در آن ” مشبه به “ ذكر و ” مشبه “ اراده گردد .

1- سرو سهي در مصراع ” خم آورد بالاي سرو سهي “ داراي چه آرايه اي است ؟
1) استعاره
2) ايهام
3) كنايه
4) جناس

2- در كدام گزينه مفعول داراي آرايه ي استعاره است ؟
1) باران اشك از ابر ديدگان جاري ساخت
2) ظلمت جهل را از انديشه خود دور كرد
3) ديو نفس را در وجود خود نابود كرد
4) ديو را در وجود خويش نابود كرد  





نكته ها:
شبه جمله ها ، انواع نهاد ، جمله هاي ساده و...

 

  نکته 426
در ساختمان واژ ه هاي مركب بايد به اجزاي تشكيل دهنده ( نوع تكواژ ) بسيار دقت داشته باسيم .

1- ساختمان تشكيل دهنده ي كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) خون بها
2) گردن بند
3) هنر پيشه
4) هواپيما  

 

  2- اجزاي تشكيل كدام اسم مركب با بقيه تفاوت دارد ؟

1) خود آموز
2) خود نويس
3) خود تراش
4) دوربين  

 

  نکته 427
جمله يك يا چند كلمه است كه منظور و مقصود گوينده يا نويسنده را براي شنونده يا خواننده بيان مي كند .

1- اگر بخواهيم از كلمات ” شخصيّت ، رفتار ، هركس ، اوست و بيانگر “ جمله اي درست كنيم كدام كلمه براي شروع آن جمله مناسب تر است ؟

1) شخصيّت
2) رفتار
3) بيانگر
4) هركس  

 

  2- اگر از كلمات ” باش، تا ، كوشا ، شوي، پيروز“ جمله ي كاملي بسازيم كه از نظر دستوري صحيح باشد ، نخستين كلمه ي آن عبارت كدام است ؟

1) باش
2) كوشا
3) پيروز
4) شوي  

 

  نکته 428
گاهي عواطف و احساسات خود را به وسيله ي كلمه هايي خاص بيان مي كنيم كه آن ها را دراصطلاح دستوري ” صوت يا شبه جمله “ مي ناميم مثل : دريغ ، آفرين ، آه و....

1- در بيت :
” قضا گفت گير و قدر گفت ده / فلك گفت احسنت و مه گفت زه “
چند شبه جمله آمده است ؟

1) 4
2) 3
3) 2
4) 1  

 

  2- بيت
” اي دريغا ! اي دريغا ! اي دريغ! / كانچنان ماهي نهان شد زير ميغ “
چند جمله و جند شبه جمله دارد ؟

1) 3- 3
2) 4-3
3) 4-2
4) 3 – 2  

 

  نکته 429
گاهي با استفاده از حروفهاي نشانه ، در اول يا آخر نام و عنوان كسي يا چيزي ، منظور خود را بيان مي كنيم كه اصطلاحا آن را” منادا “ مي گويند مثل سعديا ، ايا ملك ايران و.....

1- در بيت :
”گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد / اكسير عشق برمسم افتاد و زر شدم“
منادا كدام واژه است ؟

1) روي
2) سرخ
3) سعدي
4) ند در گويند  

 

  2- در مصراع ” دعاي ما نثارتان ، دلاوران عصر ما “ منادا كدام است ؟

1) دعا
2) عصر
3) دلاوران
4) ما  

 

  نکته 430
روش شمارش تعداد جمله هاي موجود در يك عبارت نثر يا شعر :
1- فعل هاي موجود و ذكر شده را مي شماريم
2- فعل هاي محذوف را نيز به آنها اضافه مي كنيم
3- هر حرف ندا و منادا را بر روي هم يك جمله در نظر مي گيريم
4- هر صوت را هم يك جمله به حساب مي آوريم

1- بيت :
” هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است / عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است “
داراي چند جمله است ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  2- عبارت ” تلميذ بي ارادت عاشق بي زر است و رونده ي بي معرفت مرغ بي پر و عالم بي عمل درخت بي بر و زاهد بي علم خانه ي بي در “ چند جمله دارد ؟

1) هشت
2) شش
3) چهار
4) دو  

 

  نکته 431
هر جمله از دو قسمت تشكيل شده است :
1- نهاد ( =صاحب خبر )
2- گزاره ( = خبر )

1- در مصراع ” شماريت با من ببايد گرفت “ نهاد كدام است ؟

1) ت در شماريت
2) من
3) گفت
4) شمار گرفت  

 

  2- در مصراع ” برآتش يكي را ببايد گذشت “ نهاد كدام است ؟

1) آتش
2) تو
3) گذشت
4) ببايد گذشت  

 

  نکته 432
نهاد ( صاحب خبر ) بر دو گونه است :
1- نهاد جدا ( = اختياري )
2- نهاد پيوسته ( = اجباري )

1- تعريف داده شده ، كدام پاسخ است ؟ ” گروه اسمي است كه معمولا در ابتداي جمله مي آيد و مي توان آن را حذف كرد “

1) نهاد اجباري
2) نهاد اختياري
3) نهاد واقعي
4) نهاد ساده  

 

  2- فقط گزينه ي .....نهاد اختياري ندارد .

1) سخت كوشان از هيچ مشكلي نمي هراسند
2) من درس هايم را با دقت مي خوانم
3) راز موجودات جهان را از كه بپرسم ؟
4) هم كلاسي هاي ما ، دوستان فرداي ما هستند

نکته 433
نهاد اجباري يا واقعي همان شناسه است كه شخص و شمار را تعيين مي كند و قابل حذف نيست .

1- در سوم شخص مفرد فعل هاي ماضي به جز ماضي .....شناسه ي ( َ د ) محذوف است .
1) ماضي التزامي
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

2- در كدام مورد از موارد زير نهاد اختياري و نهاد اجباري بايد با هم مطابقت داشته باشند ؟
1) براي احترام
2) براي برخي از اسم هاي مبهم
3) براي نهاد غير جاندار
4) براي نهاد مفرد

نکته 434
جمله ها از نظر ساختمان دو نوع است :
1- جمله ي ساده : جمله اي كه يك فعل دارد
2- جمله ي مركب : دو يا چند جمله ي ساده كه مفهومي كامل را برسانند .

1- هريك از گزينه هاي زير به جز گزينه ي .....يك جمله ي ساده ناقص است .
1) تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
2) هرآن كو مردمان را خوار دارد
3) سخن كاو از سر انديشه نايد
4) بهين كاري است نام وننگ جستن

2- كدام بيت ، يك جمله ي مركب است ؟
1) آن پر از لاله هاي رنگارنگ/ وين پر از ميوه هاي گوناگون
2) باد درسايه درختانش/ گسترانيده فرش بوقلمون
3) گل را اثر روي تو گلپوش كند/ جان را سخن خوب تو مدهوش كند
4) آتش كه شراب وصل تو نوش كند/ از لطف تو سوختن فراموش كند

نکته 435
جمله ساده بر دو نوع است :
1- جمله ي ساده ي مستقل ( كامل ) كه داراي مفهومي كامل و تمام باشد
2- جمله ساده ي ناقص : مفهومي را بطور كامل بيان نكند و نياز به جمله ي ديگري داشته باشد.

1- كدام بيت فقط يك جمله ي ساده مستقل است ؟
1) خود نه زبان در دهان عارف مدهوش/ حمد وثنا مي كند كه موي بر اعضا
2) حاجت موري به علم غيب بداند/ در بن چاهي به زير صخره صمّا
3) سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت/ ور نه كمال تو وهم كي رسد آنجا ؟
4) قسمت خود مي خورند منعم و درويش/ روزي خود مي برند پشه و عنقا

2- كدام مصراع يك جمله ي ساده ي كامل است ؟
1) برآن كس كه صاحب بصر است
2) هيچ كاري گرچه صائب ! بي تامل خوب نيست
3) هر نسيمي كه به من بوي خراسان آرد
4) نه بزرگي به مادر و پدر است

نکته 436
جمله مركب معمولا از يك جمله ي” هسته (پايه )“ و يك يا چند جمله ي ” وابسته ( پيرو ) “ تشكيل مي شود .

1- در ساختمان جمله هاي مركب كدام پيوند وابسته ساز كاربرد بيش تري دارد و گاه وجود آن اختياري است ؟
1) كه
2) تا
3) چون كه
4) اگر

2- جمله ي وابسته ( پيرو ) در كدام گزينه داراي فعل اسنادي است ؟
1) نه اين ريسمان مي برد با منش/ كه احسان كمندي است در گردنش
2) برآمد ز سوداي من سرخ روي/ كزين جنس بيهوده ديگر مگوي
3) چونكه تا اقصاي هندستان رسيد/ در بيابان طوطي چندي بديد
4) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

نکته 437
جمله هاي ساده به سه دسته تقسيم مي شوند :
1- جمله ي دو جزئي
2- جمله ي سه جزئي
3- جمله ي چهار جزئي


1- اگر تنها اجزاي اصلي جمله را در نظر بگيريم جمله ي ساده حداقل ....جزء و حداكثر .....جزء دارد
1) دو-سه
2) يك – دو
3) دو – چهار
4) يك – چهار

2- تعداد اجزاي جمله را كدام ركن تعيين مي كند ؟
1) نهاد
2) فعل
3) شناسه
4) مفعول

نکته 438
جمله ي دو جزئي :( نهاد + فعل ناگذر ) در اين جملـه ها جايـگاه نهــاد از آنِ ” گروه اسمـي “ و جايـگاه گـزاره از آن ِ ” گروه فعلي “ ناگذر است .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دو جزئي با فعل ” ناگذر “ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- بيت :” همانگه يكايك ز درگاه شاه
برآمد خروشيدن دادخواه “
جمله ي چند جزئي است ؟
1)سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) دو جزئي
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 439
فعل هاي ناگذرا ( = لازم ) قطعا جمله ي دو جزئي را مي سازند .

1- فعل كدام يك از مصدرها ، جمله ي دو جزئي مي سازد ؟
1) كاشتن
2) وزيدن
3) دوختن
4) چشيدن

2- در عبارت : ” دور او چرخي زد . چانه ي تم را گرفت . دهانش را باز كرد . دندان هايش را نگاه كرد . آرنجش را تا كرد و باز كرد تا عضلاتش را ببيند . چنـد فعـل ناگذرا ( لازم ) و چند فعـل گذرا ( متعدي) وجود دارد ؟
1) 2- 5
2) 1 – 6
3) 3 –3
4) 2 – 4

نکته 440
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟
1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

نكته ها:
مصوت ها ، صامت ها، برخي از واژگان عربي و...

 

  نکته 286
تعداد مصوت ها وصامت ها هميشه يكسان نيستند.

1- تعداد مصوت ها در كدام گزينه كم تر است ؟

1) آب
2) آباد
3) آبادان
4) آبادگران  

 

  2- تعداد صامت ها در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) بار
2) تيز
3) آب
4) كارد  

 

  نکته 287
همه ي زبان هاي بشري از واج براي ساخته مي شوند و در نهايت به واج ختم مي شوند .

1- واژه ي ”اردك “ داراي چند واج است ؟

1) چهار واج
2) پنج واج
3) شش واج
4) هفت واج  

 

  2- واژه ي ” نظريه “ از چند واج تشكيل شده است؟

1) هشت
2) ده
3) هفت
4) نه  

 

  نکته 288
واحد هاي زبان به ترتيب از كوچه به بزرگ عبارتند از :
1- واج
2- تكواژ
3- واژه
4- گروه
5- جمله
6- جمله ي مستقل

1- از بين گروه هايي كه جمله را مي سازند كدام گروه قابل حذف است ؟

1) گروه اسمي
2) گروه قيدي
3) گروه فعلي
4) گروه مفعولي  

 

  2- بزرگ ترين واحد زباني كه از واحد هاي كوچك تر تشكيل شده و جزئي از واحد بزرگ تر نيست كدام است ؟

1) جمله ي مستقل
2) گروه
3) جمله ي چند فعلي
4) جمله ي مركب  

 

  نکته 289
كوچك ترين واحد زبان واج است كه معنايي ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد مي كند مثل ” ت“ در واژه ي ”تَر “

1- كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه قابل تجزيه به واحد هاي معنادار ديگر نباشد .

1) واج
2) تكواژ
3) واژه
4) گروه  

 

  2- در كدام گزينه تكواژ وابسته به كار نرفته است ؟

1) آسيابان
2) آبرومند
3) مهمان دار
4) پرهيزگار  

 

  نکته 290
تكواژ يكي از واحد هاي زبان است كه از يك يا چند واج ساخته مي شود .

1- كدام گزينه از نظر تعداد تكواژ با بقيه متفاوت است ؟

1) جنوبي
2) خردمند
3) دانشمند
4) كمانك  

 

  2- تمام گزينه ها ي زير به جز گزينه ي .... درست است

1) ”بان“ در واژه ي ”دربان “ يك تكواژ وابسته است
2) ”دانش آموز “ يك واژه و سه تكواژ است
3) ”بچه“ يك تكواژ آزاد يا مستقل است
4) بعد از جمله ”واژه “ بزرگ ترين واحد زبان است  

 

  نکته 291
جمله بزرگ ترين واحد زبان است كه از نهاد و گزاره تشكيل شده است .

1- كدام گزينه نادرست است ؟

1) جمله از يك يا چند گروه ساخته مي شود
2) جمله ي مستقل دو نوع است:
الف)ساده
ب)مستقل
3) در اركان جمله گروه اسمي را مي توان حذف كرد
4) بعد از جمله بزرگ ترين واحد زبان گروه است  

 

  2- جمله ي ” بعضي از اختر شناسان متخصصاني هستند كه كار آن ها مشاهده ي اجرام آسماني با دوربي نجومي است “ چه نوع جمله اي است؟

1) مستقل ساده
2) مستقل مركب
3) جمله ي وابسته
4) جمله ي هسته  

 

  نکته 292
واج هاي زبان فارسي بر دو گونه اند :
1- مصوت ( مصوت كوتاه وبلند )
2- صامت


1- ” مي پردازند “ از چند واج تشكيل شده است ؟

1) يازده
2) ده
3) دوازده
4) نه  

 

  2- ” آسمان خراش “ از چند واج تشكيل مي شود ؟

1) نه
2) دوازده
3) سيزده
4) ده

نکته 293
براي شمارش تعداد واج ها صورت ملفوظ كلمات مورد نظر است نه صورت مكتوب آن ها .

1- تعداد واج ها در كدام گزينه نادرست بيان شده است ؟
1) متفاوت = 9 واج
2) اخترشناسان =13 واج
3) آينده = 8 واج
4) قوانين =7واج

2- واژه ي ”خواهر “ و ”نامه“ از چندواج تشكيل شده اند ؟
1) 5 ، 4
2) 4 ، 5
3) 5 ، 5
4) 4 ، 4

نکته294
تكواژ ها بر دو گونه اند :
1- تكواژ آزاد يا مستقل
2- تكواژ وابسته ( = وند )

1- جمله ي زير از چند تكواژ درست شده است ؟ ” در ميان منابع تحقيقي، كتابهاي مرجع جايگاه ويژه دارند “
1) 16 تكواژ
2) 17 تكواژ
3) 18 تكواژ
4) 19 تكواژ

2- كدام گزينه از تكواژ بيش تري ساخته شده است؟
1) مجموعه ي عظيم
2) نهاد هاي فرهنگي
3) كتاب خانه ي مجلس
4) دانش پژوهان

نکته 295
جمله ي مركب جمله اي است كه در ساختمان آن بيش تر از يك فعل به كار رفته باشد ضمنا تعداد تكواژ ها در كلمات هميشه يكسان نيست .

1- كدام يك از جمله هاي زير ، جمله ي مركب نيست؟
1) ترسيدم كه دير به مدرسه برسم
2) اخترشناسي علمي است كه به مطالعه ي اجرام آسماني مي پردازد
3) علي از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است
4) بسياري از اختر شناسان كوشيده اند تا با بهره گرفتن از دانش هاي مختلف به سوالات بشري پاسخ دهند

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) ارزشمند = 2 تكواژ
2) ارجمند = 2 تكواژ
3) آزمند = 2 تكواژ
4) علاقه مند = 2 تكواژ

نکته 296
پس از جمله گروه بزرگ ترين واحد زبان است كه از يك يا چند واژه ساخته مي شود .

1- عبارت :” اختر شناسي علمي است كه به مطالعه اجرام آسماني مي پردازد “ از چند گروه تشكيل شده است ؟
1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه

2- عبارت زير از چند تكواژ تشكيل شده است ؟ ” با گسترش شعر فارسي و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات در ضعر و نثر تحولي پيدا شد “
1) 34 تكواژ
2) 35 تكواژ
3) 33 تكواژ
4) 32 تكواژ

نکته 297
هرگز با كلمات بر وزن ” افعل “ عربي وابسته پسين ” تر “ به كار نبريم كه از نظر دستوري ” حشو“ نادرست دستوري محسوب مي شود مثل ”اصلح تر“ كه نادرست است .

1- به كاربردن كدام كلمه در نگارش فارسي مجاز است ؟
1) افضل تر
2) اعلم تر
3) اعلي تر
4) اولي تر

2- كدام گزينه از نظر نگارشي درست است ؟
1) اعلي ترين ميوه ها رابراي خريداران گرام فراهم مي كنيم
2) او سال هاست به بيماري فشار خون مبتلا شده است
3) خوبيت و مرغوبيت ميوه ها را تضمين مي كنيم
4) ما زبانا و عملا براي خدمت به خريداران گرامي آماده ايم

نکته 298
حرف نشانه ي مفعول يعني ” را “ بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه پس از جمله ي معرفي كننده ي مفعول .

1- در عبارت كدام گزينه حرف ”را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

2- صورت ويرايش شده :” بيداري مسلمانان را فراگرفته است “ در كدام گزينه آمده است ؟
1) بيداري فراگرفته ي همه كشورها از مسلمانان است
2) بيداري مسلمانان به ديگران آگاهي داده است
3) مسلمانان در همه كشور ها بيدار شده اند
4) در همه ي كشورها مسلمانان بيدار و آگاه وجود دارند

نکته 299
هرگز به كلمات فارسي پسوند ” يّت “ اضافه نكنيم اما اين پسوند اگر به كلمات عربي افزوده شود ايرادي ندارد .

1- كدام گزينه درست است ؟
1) خوبيّت
2) منيّت
3) انسانيّت
4) رهبريّت

2- كدام گزينه از نظر نگارش درست است ؟
1) ضعيف كشي و مردم آزاري خوبيّت ندارد
2) در ك هويّت موجودات دشوار است
3) خودخواهي و منيّت موجب ضعف و گمراهي ست
4) بايد از تفرقه و دوئيّت بپرهيزيم

نکته 300
قافيه واژه اي است عربي كه از قفا گرفته شده و واژه هاي قافيه ، واژه هائي است كه حرف يـا حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد و از پس اجزاي شعر درآيد

1- با توجه به بيت :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدارا / كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
كدام گزينه درست است ؟
1) قافيه = خدارا – هما را
2) قافيه = را - را
3) قافيه = خدا – هما
4) رديف = خدا – هما

2- آوردن قافيه در شعر ........است ولي آوردن رديف ............است .
1) اختياري – اختياري
2)اجباري – اختياري
3) اجباري – اجباري
4) اختياري – اجباري  

نكته ها:
تعيين واج ها ، گروهها ، جمله ها و...

 

  نکته 396
در تعيين واج ها ، تكواژ ها ، واژه ها ، گروهها و جمله ها به نمودار آن ها كاملا دقت كنيم .

1- نمودار واژ ه هاي جمله ي ” واج كوچك ترين واحد صوتي زبان است “ كدام است ؟

1) (8)
2) (9)
3) (10)
4) (11)  

 

  2- كدام گزينه گروههاي عبارت :
” سال پيش خوانديم كه جمله ي مستقل بزرگ ترين واحد زبان است “ را نشان مي دهد؟

1) (5)
2) (6)
3) 15
4) (2)  

 

  نکته 397
واژه ها از نظر ساخت به دو دسته تقسيم مي شوند
1- ساده
2- غير ساده واژه ي ساده آن است كه فقط يك تكواژ دارد و واژه غير ساده بيش از يك تكواژ دارد

1- كدام واژه ساده نيست ؟

1) اسفنديار
2) گنجشك
3) دستگاه
4) كارگاه  

 

  2- كدام واژه ” مركب “ است ؟

1) دانشجو
2) كارشناسي
3) خداشناس
4) حقوق بگير  

 

  نکته 398
واژه هاي غير ساده در زبان فارسي به سه دسته تقسيم مي شوند .
1- مشتق
2- مركب
3-مشتق –مركب

1- كدام گزينه مشتق نيست ؟

1) پرورش
2) كوشش
3) خنده
4) دوچرخه  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) خنده
2) گريه
3) لبه
4) شناسه  

 

  نکته 399
در كلمات مشتق كه از بن مضارع + ه ساخته مي شوند بايد به معني آن ها دقت داشت .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) گزاره
2) رسانه
3) گيره
4) ماله  

 

  2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟

1) دست و دسته
2) كوب و كوبه
3) مال و ماله
4) موي و مويه  

 

  نکته 400
( بن ماضي + ار ) هم اسم مشتق و صفت مشتق ( صفت فاعلي و مفعولي ) مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) كشتار
2) رفتار
3) خريدار
4) گفتار  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) نمودار
2) پذيرفتار
3) خواستار
4) مردار  

 

  نکته 401
( بن مضارع + الف ) هم اسم مشتق و هم صفت مشتق مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) چَرا
2) دانا
3) توانا
4) بينا  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) شنوا
2) گويا
3) بويا
4) يارا  

 

  نکته 402
پسوند ” ي “ هم در اسم و هم در صفت به كار مي رود .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) سياهي
2) نيكي
3) درويشي
4) خوبي  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) تهراني
2) چوبي
3) ديني
4) مردي

نکته 403
پسوند ” گر“ هم در اسم و هم در بن فعل ( ماضي و مضارع ) به كار مي رود .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) آهنگر
2) مسگر
3) زرگر
4) توانگر

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رفتگر
2) كشتگر
3) ريختگر
4) رفوگر

نکته 404
پسوند ” گري “ هم بر سر اسم و هم بر سر صفت مي آيد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) موذي گري
2) وحشي گري
3) ياغي گري
4) سفالگري

2- در كدام گزينه تنها پسوند مورد نظر است و به تنهايي استعمال مي شود ؟
1) لاابالي گري
2) ياغي گري
3) كوزه گري
4) وحشي گري

نکته 405
پسوند ” يّت “ فقط به كلماتي مي پيوندد كه تكواژ پايه ي آن ها عربي است .

1- كاربرد كدام گزينه درست است ؟
1) منيّت
2) خوبيّت
3) رهبريّت
4) انسانيّت

2- كاربرد كدام واژه درست نيست ؟
1) ارجحيّت
2) آدميّت
3) محبوبيّت
4) دوئيّت

نکته 406
پسوند ” ه “ گاهي به اسم ، گاهي به صفت و گاهي به بن فعل مي پيوندد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) خورده
2) برده
3) نوشته
4) آمده

2- كدام گزينه از تركيب ” صفت + ه “ ساخته شده است ؟
1) دهه
2) زبانه
3) سفيده
4) هزاره

نکته 407
پسوند ” گار “ هم به بن ماضي و هم به بن مضارع مي پيوندد .

1- كدام گزينه از بن ماضي + گار ساخته نشده است ؟
1) آموزگار
2) پروردگار
3) خواستگار
4) آفريدگار

2- همه ي گزينه ها از بن مضارع + گار ساخته شده است به جز گزينه ي ......
1) آمرزگار
2) سازگار
3) كردگار
4) آموزگار

نکته 408
” ستان “ گاهي پسوند است و واژه ي مشتق را مي سازد و گاهي بن فعل ( بن مضارع ) است .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) گلستان
2) دادستان
3) بوستان
4) لرستان

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) سروستان
2) هنرستان
3) دبيرستان
4) زمستان

نکته 409
معاني پسوند ” ان “ عبارتند از زمان – مكان – نسبت – فاعلي – جمع

1- پسوند ” ان “ در كدام گزينه مفهوم زمان را نمي رساند .
1) پاييزان
2) بهاران
3) بامدادان
4) گرگان

2- نوع پسوند در همه ي گزينه ها يكسان است به جز گزينه ي ......
1) قبادان
2) بابكان
3) جانان
4) مردان

نکته 410
” گاه “ هم به عنوان پسوند زمان و هم پسوند مكان استفاده مي شود .

1- در كدام گزينه پسوند ” گاه “ بيان كننده معني زمان است ؟
1) سحرگاه
2) خوابگاه
3) دانشگاه
4) پالايشگاه

2- نوع پسوند ” گاه “ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) قرارگاه
2) آرامگاه
3) صبحگاه
4) آزمايشگاه

نکته 411
پسوند ” ك “ به معاني :
1- پسوند تصغير
2- پسوند تحقير
3- پسوند شباهت
4 – پسوند همراهي
5 – پسوند زيبايي و ظرافت
6- پسوند تحبيب كاربرد دارد

1- پسوند ” ك “ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) پشمك
2) عروسك
3) لواشك
4) سنگك

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) طفلك
2) حيوانك
3) مردك
4) يتيمك  

نكته ها:
ضماير اشاره ، مشتق مركب ، قواعد تركيب ، قواعد نحوي و...

 

  نکته 271
چنانچه دو كلمه لفظا يكسان باشند ولي از نظر نوشتن ومعني كردن با هم فرق داشته باشند اسم متشابه هستند .

1- دو كلمه ي ” خواستن “ و ” خاستن “ در مقايسه ي اسمي چه نسبتي دارند ؟

1) متشابه
2) متضاد
3) مترادف
4) هم خانواده  

 

  2- نسبت دو كلمه ي ” خوار “ و ”خار “ مانند كدام گزينه است ؟

1) سمين – ثمين
2) عزب – عذب
3) عمر و زيد
4) خوف و رجا  

 

  نکته 272
ممكن است در يك بيت چند صفت و يا چند ضمير بيايد .

1- در بيت زير چند صفت آمده است ؟
” يكي بي زيان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آيد همي بر سرم“

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بيت زير چند ضمير آمده است ؟
” بدو گفت مهتر به روي دژم
كه برگوي تا از كه ديدي ستم “

1) دو
2) سه
3) يك
4) چهار  

 

  نکته 273
در شمارش تعداد ضميرها ، به انواع ضماير دقت داشته باشيم .

1- بيت زير چند ضمير دارد ؟
” داني كدام خاك بر او رشك مي برم
آن خاك نيكبخت كه در رهگذار اوست “

1) سه
2) چهار
3) پنج
4) شش  

 

  2- در بيت زير چند ضمير وجود دارد ؟
” كه رستم منم كم مماناد نام
نشيناد ب ماتمم پور سام “

1) سه
2) شش
3) پنج
4) چهار  

 

  نکته 274
ضماير متصل ، منفصل ، ضماير مشترك و ضمير مبهم مي توانند با هم در يك عبارت قرار گيرند.

1- در بيت زير چند ضمير هست ؟
” همه زير دستيم وفرمان پذير
تويي ياوري ده تويي دستگير “

1) سه
2) چهار
3) پنج
4) شش  

 

  2- در عبارت :” هر كه با دانا تر از خود بحث كند كه بدانند كه داناست بدانند كه نادان است “ چند ضمير هست ؟

1) چهار
2) پنج
3) شش
4) هفت  

 

  نکته 275
كلمات ” اين و آن “ گاهي صفت يا ضمير اشاره هستند و گاهي ممكن است ضمير مبهم باشند .

1- در كدام بيت (اين و آن ) ضميرند ؟

1) آن دگر پخت همچنان هوسي / وين عمارت به سر نبرد كسي
2) بكوبمت زآن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال
3) چوبشنيد اسفنديار اين سخن / از آن شير پرخاشجوي كهن
4) همي زوركرد اين برآن ، آن براين / نجنبيد يك شير از پشت زين  

 

  2- با توجه به بيت زير ” اين و آن “ از چه نوع به حساب مي آيند ؟
” دلا تاكي در اين زندان فريب اين و آن بيني
يكي چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني “

1) ضمير مبهم
2) ضمير اشاره
3) صفت اشاره
4) اين صفت اشاره و ”آن“ ضمير اشاره  

 

  نکته 276
هسته ي گروه اسمي هميشه اسم است .
1- هسته ي گروه اسمي عبارت :” اين هر دو جلد كتاب شاهنامه ي فردوسي “ كدام است ؟

1) شاهنامه
2) فردوسي
3) جلد
4) كتاب  

 

  2- كدام كلمه در عبارت زير هسته ي گروه اسمي است ؟
” نگرش حاكم بر آموزش ادبيات فارسي ، در دانشگاه هاي ما ، نگرش لغوي و دستوري بوده است نه هنري“

1) نگرش
2) آموزش
3) فارسي
4) دانشگاه  

 

  نکته 277
در ساختمان واژه ي ” مشتق مركب “ حداقل دو تكواژ آزاد و يك ”وند“ وجود دارد ضمنا مضاف ممكن است داراي چند مضاف اليه باشد .

1- كدام گزينه اسم ” مشتق مركب “ نيست ؟

1) دانشجو
2) نامه رسان
3) ناخوشايند
4) حقوق بگير  

 

  2- در تركيب زير چند مضاف اليه وجود دارد ؟
” ديوارِ باغ ِ كدخداي ِ شهر بزرگ تهرانِ قديم “

1) پنج
2) شش
3) سه
4) چهار

نکته 278
در هنگام ساختن تكواژها يا واژه هايي كه از اجتماع چند واج ساخته مي شوند بايد به الگوهاي سه گانه ي هجايي پايبند باشيم .

1- با توجه به قواعد واجي كدام يك از الگوهاي زير در تشكيل واژه ها يا تكواژ ها دخيل نمي باشد ؟
1) صامت + مصوت + صامت + صامت
2) صامت + مصوت
3) مصوت +صامت
4) صامت + مصوت + صامت

2- تعداد مصوت ها در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) قلم كاري
2) چسبيدن
3) ترسيدن
4)گريستن

نکته 279
قواعد تركيب عبارتند از :
1- قواعد واجي
2- قواعد هم نشيني
3- قواعد نحوي
4- قواعد معنايي
5- قواعد كاربردي

1- چرا استفاده از تكواژ هايي مانند ”پِچش “ طبق الگوي ”صامت +مصوت+ صامت + صامت “ درست نيست ؟
1) زيرا در زبان فارسي واج هايي كه واجگاه مشترك يا نزديك به هم دارند معمولا نمي توانند بدون فاصله در كنار هم قرار گيرند
2) زيرا اين تكواژ از صافي قاعده نحوي عبور نكرده است
3) زيرا معيارهاي قاعده هم نشيني رعايت نشده است
4) زيرا دو ساكن در كنار هم قرار گرفته كه اجتماع آنها درست نيست

2- توليد واحد زباني ” اميركبير دولتي دبيرستان “ با كدام قاعده ي زباني سازگاري ندارد ؟
1) هم نشيني
2) واجي
3) معنايي
4) كاربردي

نکته 280
در زبان فارسي واج هايي كه واج گاه مشترك يا نزديك به هم دارند معمـــولا نمي توانند بي فاصله در كناريكديگر قرار گيرند .

1- واج هايي كه واج گاه مشترك دارند طبق كدام يك از قواعد تركيب نمي توانند بي فاصله كنار هم قرار گيرند ؟
1) كاربردي
2) معنايي
3) هم نشيني
4) واجي

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) ” وَتْدْ “ خلاف قاعده ي واجي است
2) ”پَرْ“ امكان وجود هجا بدون مصوت ممكن نيست
3) ”خانه ي علي خوب“ قواعد هم نشيني رعايت نشده
4) ”شْچْدْ “ زيرا قواعد واجي و كاربردي رعايت نشده

نکته 281
زبان شناسان اعتقاد دارند كه هيچ زباني از كليه ي امكانات هم نشيني تكواژها و واژه هايش استفاده نمي كند .
1- صورت هاي ممكن غير رايج گروه هاي اسمي را ........ گويند .
1) ذخير ه هاي زباني
2) ذخيره هاي اسمي
3) جمله سازي
4) قواعد هم نشيني

2- منظور زبان شناسان از اصطلاح ” ذخيره هاي زباني “ با توجه به قواعد هم نشيني تكواژ ها و واژه ها چيست ؟
1) صورت هاي عير ممكن رايج گروه هاي اسمي
2) صورت هاي ممكن غير رايج گره هاي اسمي
3) صورت هاي رايج گره هاي فعلي
4) صورت هاي ممكن رايج گره هاي قيدي

نکته 282
قواعدي كه به ما كمك مي كنند كه از تركيب تكواژ ها و واژه هاي مناسب ، گره هاي اسمي ، قيدي و فعلي مناسب توليد كنيم به قواعد هم نشيني معروف اند .

1- توليد واحد زباني ” امير كبير دولتي دبيرستان “ و ” برمي گشته اند داشته اند “ به ترتيب با كدام قواعد سازگاري ندارد ؟
1) معنايي / نحوي
2) نحوي / هم نشيني
3) هم نشيني / هم نشيني
4) معنايي / هم نشيني

2- همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .........از نظر قواعد معنايي نادرست است .
1) كتاب پرنده را شكار كرد
2) دانش آموز در درس خواندن كوشا هستند
3) كيفم با دلخوري مدادش را تراشيد
4) پرنده آسممان آبي را نشانده است

نکته 283
قواعد دقيقي بر زبان حاكم است كه به هر گروهي – گرچه از صافي قواعد هم نشيني گذشته باشد اجازه نمي دهد در كنار گروه ديگر بنشيند اين قواعد به ” قواعد نحوي “ معروف اند .

1- چرا استفاده از جمله ي ” من ، من را درآيينه ديدم “ در ست نيست ؟
1) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد نحوي نيست
2) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد هم نشيني نيست
3) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد كاربردي نيست
4) زيرا مطابق معيار هاي زباني قواعد واجي نيست

2- با توجه به عبارت زير منظور از ”صافي بسيار دقيق “ كدام گزينه است ؟
” يك صافي بسيار دقيق جمله ها را قبل از توليد بررسي مي كند و در صورتي كه مطابق معيار هاي زبان باشد اجازه ي توليد آن را مي دهد “
1) قواعد هم نشيني
2) قواعد كاربردي
3) قواعد واجي
4) قواعد نحوي

نکته 284
قواعدي در زبان وجود دارد كه به ما كمك مي كند تا جمله هايي با معنا بسازيم و آنها را در موقعيت هاي مناسب به كار بريم اين قواعد به ”قواعد معنايي “ معروف اند

1- دليل عدم جواز جمله ي ” چوپانان ، آسمان آبي را رسيدند “ به فارسي نوشتاري معيار كدام قاعده از قواعد تركيب است ؟
1) نحوي
2) هم نشيني
3) واجي
4) معنايي

2- در عبارت ” پرنده آسمان آبي را نشانده است “ كدام قاعده ي زباني رعايت نشده است ؟
1) قاعده ي نحوي
2) قاعده ي هم نشيني
3) قاعده ي واجي
4) قاعده ي معنايي

نکته 285
قواعدي خاص به ما كمك مي كنند تا هر جمله را در جايگاه خودش به كار بريم كه به آن ها قواعد كاربردي مي گويند .

1- اگر كسي از ما بپرسد ” امروز به كجا مي رويد؟“ و ما در پاسخ بگوييم :” شيشه شكستني است “ آيا اين جمله براي استفاده و برقراري ارتباط درست و مناسب است ؟ چرا ؟
1) خير ، زيرا معيارهاي قواعد كاربردي رعايت نشده است
2) خير – زيرا معيارهاي قواعد معنايي در آن رعايت نشده است
3) بله – زيرا از نظر قواعد نحوي درست است
4) بله – زيرا از نظر معيارهاي حاكم بر قواعد واجي درست نيست

2- قواعدي خاص كه به ما كمك مي كنند تا هر جمله اي در جايگاه خودش به كار رود چه نام دارد ؟
1) هم نشيني
2) كاربردي
3) نحوي
4) واجي  

نكته ها:
نقش كلمات ، ضماير ((ش)) و((م)) ، ضماير مبهم ، ضماير شخصي پيوسته و...

 

  نکته 471
براي مشخص كردن نقش كلمات ، ابتدا جمله را مرتب مي كنيم و سپس نقش كلمات را تعيين مي كنيم

1- در عبارت :
” در امام زاده اي كه اهالي معصومزاده اش مي نامند براي سفيد كاري گچ به كار برده اند “ نقش كلمات مشخص شده به ترتيب چيست ؟

1) متمم – مفعول – مضاف اليه
2) نهاد – مسند – مفعول
3) نهاد – مضاف اليه – مفعول
4) متمم – مفعول – مفعول  

 

  2- در عبارت : ” آن كس شيخ را گفت خدايت در بهشت كناد “ نقش ضمير متصل ” ت“ چيست ؟

1) مضاف اليه
2) نهاد
3) مفعول
4) متمم  

 

  نکته 472
ضمير متصل ” ش “ و ” م “ مي توانند نقش هاي متفاوتي در جمله بگيرند .

1- نقش ضمير ” ش “ در كدام گزينه با بقيه فرق دارد ؟

1) بعد چندي كه گشودش چشم
2) بس كه خونش رفته بود از تن
3) بس كه زهر زخم ها كاريش
4) بي خبر بود و نبود ش اعتنا با خويش  

 

  2- در مصراع ” كه سوزان شود هر زمانم جگر “ نقش ضمير ” م “ چيست ؟

1) اضافي
2) متممي
3) مفعولي
4) نهادي  

 

  نکته 473
ضمير متصل ” م “ و ضمير متصل ” ش“ مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- ”م“ در مصراع ” جهان آفرينم ندارد نگاه “ چه نقشي دارد ؟

1) اضافي
2) متممي
3) نهادي
4) مفعولي  

 

  2- در كدام گزينه ضمير ” ش “ نقش اضافي دارد ؟

1) بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
2) بگفتا گر به سر يا بيش خشنود
3) بگفتا گركسيش آرد فرا جنگ
4) بگفتا دوستيش از طبع بگذار  

 

  نکته 474
ضمير متصل ” م“ مي تواند مضاف اليه و مفعول واقع شود .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
” اي آفتاب خوبان مي خوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت “

1) اضافي – مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي  

 

  2- ” م“ در مصراع ” عشق او بازاندرآوردم به بند “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مفعول
3) متمم
4) اضافي  

 

  نکته 475
ضماير ” مبهم “ مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله بگيرند .

1- نقش ” آنچه “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) آنچه مي خواست پيش او آورد
2) آنچه تقدير بود پيش آمد
3) آنچه ناديده چشمت آن بيني
4) آنچه نشنيده گوشت آن شنوي  

 

  2- در بيت :
” به دو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت / كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را كدام گزينه نقشي متفاوت با بقيه دارد ؟

1) توتيا
2) كوي
3) من
4) او  

 

  نکته 476
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مضاف اليه و مفعول باشد ضمنا ضماير اشاره مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله داشته باشند .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شودبديدم و مشتاق تر شدم
”م“ در مگرم و ”ش “ در ببينمش چه نقشي دارند ؟

1) مفعولي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) اضافي – مفعولي
4) نهادي – اضافي  

 

  2- ضماير مبهم و اشاره در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  نکته 477
ضماير اشاره و ضماير متصل مي توانند مفعول و متمم واقع شوند .

1- ضماير مبهم و اشاره ي موجود در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  2- در مصراع :” بياموزمت كيمياي سعادت “ ضمير متصل ” ت“ چه نقشي دارد ؟

1) متممي
2) مفعولي
3) اضافي
4) نهادي

نکته 478
گاهي ضماير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارند

1- در كدام گزينه ضمير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارد ؟
1) تا كدامش دست گيرد در خطر
2) حمل دعويش بر محال كنند
3) زنهار تا به يك نفسش نشكني به سنگ
4) گرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم

2- در بيت :
” صبحدم چو كلّه بنددآه دودآساي من/ چون شفق در خون نشيند چشم خون پالاي من“
نهاد مصراع دوم در كدام گزينه آمده است ؟
1) كلّه
2) شفق
3) من
4) چشم

نکته 479
اسم و ضمير مي توانند در جمله نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- با توجه به بيت :”
خواب و خورت ز مرتبه ي خويش دور كرد/ آنگه رسي به خويش كه بي خواب و خور شوي “ كدام گزينه نادرست است؟
1) آنگه = قيد
2) بي خواب و خور =مسند
3) ت = متمم
4) خويش اول = مضاف اليه

2- ” صبح“ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” صبح اميد كه بُد معتكف پرده ي غيب / گو برون آي كه كار شب تار آخر شد“
1) مسند
2) مفعول
3) قيد
4)متمم

نکته 480
اسم مي تواند گاهي در جمله ” نهاد “ و گاهي مفعول واقع شود .

1- در بيت :
” تامل كنان در خطا و صواب / به از ژاژ خايان حاضر جواب
نقش كلمه ي تامل كنان چيست ؟
1) قيد
2) نهاد
3) مسند
4) مفعول

2- در بيت :
” ازآتش دل برون فرستم / برقي كه بسوزد آن دهان بند “
كدام گزينه نقش مفعولي دارد ؟
1) برقي
2) آن
3) دل
4) آتش

نکته 481
اسم مي تواند مسند جمله واقع شود .

1- در جمله ي ” نگاه هاي لوكس مردم آسفالت نشين شهر آن را كهكشان مي بينند “ نقش كلمه ي كهكشان چيست ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) قيد

2- با توجه به بيت :
” چرخ ار چه رفيع ، خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “
نقش كدام كلمه با بقيه متفاوت است ؟
1) طفل
2) بزرگ
3) پاي
4)رفيع

نکته 482
در مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آنها دقت داشته باشيم .

1- در بيت :
” سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي / چه خيالها گذر كردو گذر نكرد خوابي كدام كلمه نهاد نيست ؟
1) خوابي
2) خيال ها
3) امشب
4) آفتابي

2- در بيت :
” چوعضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
كلمه ي عضو به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) نهاد – مفعول
2) مفعول – متمم
3) مفعول – مضاف اليه
4) متمم – مفعول

نکته 483
مسند مي تواند هم در جمله هاي سه جزئي و هم در جمله هاي چهارجزئي بيايد .

1- نقش هيچ در مصراع ” هيچ همچون پوچ عالي نيست “ چيست ؟
1) نهاد
2) قيد
3) مسند
4) متمم

2- در بيت :
” زبان مختصر عقلان ببند اندر جهان بر من/ كه تا چون خود نخوانندم حريص و مفسد و رعنا
“ كدام كلمه ” مسند “ نيست ؟
1) حريص
2) ”م“
3) مفسد
4) رعنا

نکته 484
اسم ممكن است در جمله چند نقش داشته باشد

1- ” جان “ در بيت :
تن زجان و جان ز تن مستور نيست/ ليك كس را ديدِ جان دستور نيست در كدام نقش دستوري نيامده است ؟
1) مفعول
2) متمم
3) نهاد
4) مضاف اليه

2- در بيت:
” آن آبروي چو جوي بود رنج و غصه سنگ / سنگش به جاي ماند و آبش زجو رود
“ كلمه ” سنگ “ به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) مسند – نهاد
2) مضاف اليه – متمم
3) نهاد – بدل
4) نهاد – مفعول

نکته 485
ضماير متصل مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- دربيت :
” هرچه خواهي در سوادش رنج برد / تيغ صرصرخواهرش حالي سترد
” ش“ در مصراع اول و ” حالي “ در مصراع دوم چه نقشي دارند ؟
1) مضاف اليه – قيد
2) متمم – بدل
3) مفعول – قيد
4) مضاف اليه – مسند

2- در بيت :
” زد بانگ كه كيست حاضر امروز/ كز عشق نبوده خاطر افروز
نهاد كدام است ؟
1) حاضر
2) بانگ
3) ”كه“ در كيست
4) عشق  

نكته ها:
اغراق ، اسلوب معادله ، طنز ، عكس و...

 

  نکته 361
اغراق ( مبالغه ) آن است كه در مدح يا ذمّ كسي يا چيزي افراط يا زياده روي كنند به گونه اي كه از حد معمول بگذرد و ايجاد شگفتي كند .

1- در كدام گزينه مبالغه شاعرانه مشهود است ؟

1) برآهيخت رهّام گرز گران
2) بپيچيد زو روي و شد سوي كوه
3) زقلب سياه اندر آشفت توس
4) همي گرد رزم اندر آمد به ابر  

 

  2- در كدام گزينه اغراق به كار رفته است ؟

1) همي خاك نعلش برآمد به ماه
2) مرابود هژده پسر در جهان
3) ببايد زدن سنگ را بر سبوي
4) پديد آمد آواي دشمن ز دوست  

 

  نکته 362
اسلوب معادله نوعي تمثيل است كه مصراع دوم در حكم مصداقي براي مصراع اول است و مي توان جاي دو مصراع را با هم عوض كرد يا ميان آن دو علامت مساوي گذاشت .

1- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است

1) عكس
2) متناقض نما
3)اسلوب معادله
4) ايهام  

 

  2- در كدام بيت اسلوب معادله نيست ؟

1) عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كُشد اول چراغ خانه را
2) بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
3) آدمي پير چو شد حرص جوان مي گردد / خواب در وقت سحر گاه گران مي گردد
4) عيب پاكان زود بر مردم هويدا مي شود / موي اندر شير خالص زود پيدا مي شود  

 

  نکته 363
آوردن علتي ادبي به جاي علتي علمي و واقعي به گونه اي كه توان قانع كردن مخاطب را داشته باشد ” حسن تعليل “ ناميده مي شود .
1- در كدام گزينه حسن تعليل نيست ؟

1) بشكن دل بي نواي ما را اي عشق / اين ساز ، شكسته اش خوش آهنگ تر است
2) تويي بهانه آن ابرها كه مي گريند / بيا كه صاف شود اين هاي باراني
3) اي ديو سپيد پاي در بند / اي گنبد گيتي اي دماوند
4) تا چشم بشر نبيندت روي / بنهفته به ابرچهر دلبند  

 

  2- وقتي شاعري دليلي غير واقعي اما شاعرانه براي موضوعي بيان مي كند به آن ....... مي گويند

1) حسن تعليل
2) ارسال المثل
3) حسن مطلع
4) حسن مقطع  

 

  نکته 364
ارسال المثل آن است كه گوينده در سخن خود كلامي يا عبارتي به كار برد كه ” مَثَل يا در حكم مثل “ باشد به بيان ديگر كلامي است كه ضرب المثلي را دربر دارد يا خودش ضرب المثل است .

1- بيت : مكن پيش ديوار غيبت بسي / بود كز پسش گوش دارد كسي ياد آور چه چيزي است ؟

1) ضرب المثل
2) حسن تعليل
3) تضمين
4) ايهام  

 

  2- در بيت زير كدام آرايه ي ادبي نيامده است ؟
محرم اين هوش جز بيهوش نيست
مر زبان را مشتري جز گوش نيست

1) تمثيل
2) تضاد
3) جناس
4) كنايه  

 

  نکته 365
طنز به نوشته هايي گفته مي شود كه نويسنده بكوشد يكي از ضعف ها و ناهنجاري هاي اجتماعي را به شيوه ي غير مستقيم نقد و نكوهش كند و هدف از آن هشدار دادن و اصلاح نابساماني ها است .

1- چه نوع نثر ونظمي معمولا با درشت نمايي آميخته با خنده همراه است ؟

1) ادبيات نمايشي
2) طنز
3) نثر و نظم هزل آميز
4) داستاني  

 

  2- كدام يك از طنز پردازان زير معاصر نيستند ؟

1) عبيد زاكاني
2) دهخدا
3) جمال زاده
4) نسيم شمال  

 

  نکته 366
آرايه ي عكس آن است كه گوينده كلمات را در عبارتي يا شعري جابجا كند .

1- در بيت زير كدام دو آرايه ادبي مشهود است ؟
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

1) جناس-ايهام
2) ايهام – تضاد
3) تضاد – عكس
4) عكس – جناس  

 

  2- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
خواهي كه سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر زعهد سست و سخن هاي سخت خويش

1) ايهام
2) كنايه
3) عكس
4) تلميح  

 

  نکته 367
چنانچه شاعر يك مصراع يا يك بيت را به زبان فارسي و مصراع يا بيت ديگر را به زباني ديگر بسرايد به آن ” ملمّع يا تلميع “ مي گويند كه معمولا به زبان عربي سروده مي شود .

1- در دو بيت :
روضه ماء نهرها سلسال / دوحه سجع طيرها موزون
آن پر از لاله هاي رنگارنگ / وين پر از ميوه هاي گوناگون
كدام آرايه وجود ندارد ؟

1) ملمّع
2) لف ّ و نشر
3) مراعات نظير
4) تضاد  

 

  2- بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي نيست ؟
كه يكي هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو

1) تلميح
2) تضمين
3) تضاد
4) تلميع

نکته 368
واحدهاي زبان به ترتيب عبارتند از :
1- واج
2- تكواژ
3- واژه
4- گروه
5- جمله
6- جمله ي مستقل

1- از مجموع دو يا چند واج كدام واحد زبان توليد مي شود ؟
1) تكواژ
2) واژه
3) هجا
4) گروه

2- واج هاي زبان فارسي چند تاست ؟
1) 29 تا
2) 32 تا
3) 26 تا
4) 27 تا

نکته 369
واج كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه خودش معنايي ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد مي كند .

1- ملاك شمارش واج ها چيست ؟
1) صورت مكتوب آنها
2) صورت ملفوظ آنها
3) توجه به تعداد هجاهاي كوتاه و بلند و كشيده
4) در نظر گرفتن صورت مكتوب و ملفوظ آن ها

2- تعداد صامت هاي زبان فارسي چند تاست ؟
1) 29 تا
2) 32 تا
3) 23 تا
4) 6 تا

نکته 370
در هنگام ساختن تكواژها يا واژه هايي كه از اجتماع چند واج ساخته مي شوند بايد به الگوهاي هجايي زير پاي بند باشيم .
1- صامت+ مصّوت
2- صامت +مصوت + صامت
3- صامت + مصوت + صامت + صامت

1- واژه ي ” تير “ طبق كدام الگوي هجايي ساخته شده است ؟
1) اول
2) دوم
3) سوم
4) هيچكدام از الگوهارعايت نشده

2- كدام يك از الگوهاي داده شده با ساخت هجايي زبان فارسي سازگار نيست .
1) صامت +مصوت+ صامت + صامت
2) صامت + مصوت
3) مصوت + صامت
4) صامت + مصوت + صامت

نکته 371
در زبان فارسي هيچ هجايي با مصوت آغاز نمي شود و مصوت هميشه دومين واج هجاست .
1- در كدام گزينه واج دوم هجا مصوت بلند نيست ؟
1) وام
2) ياد
3) قول
4) ديد

2- در كدام گزينه دو صامت پشت سر هم آمده نيامده است ؟
1) گفت
2) رَفت
3) زَد
4) رُفت

نکته 372
”آ“ دو واج به حساب مي آيد زيرا از يك همزه و يك مصوت بلند تشكيل شده است . صامت + مصوت ---- الگوي شماره ي يك

1- واژه ي ” آباد “ داراي چند واج است ؟
1) چهار
2) پنج
3) شش
4) هفت

2- كلمه ي ” آگاهانه “ چند واج دارد ؟
1) هشت واج
2) نه واج
3) ده واج
4) يازده واج

نکته 373
كلماتي مثل ” خواهر – خويش – چون – خوان و......“ در شمارش تعداد واج ها به صورت ملفوظ آن ها توجه كنيد نه صورت مكتوب آن ها .

1- واژه ي ” نامه “ داراي چند واج است ؟
1) پنج
2) چهار
3) شش
4) سه

2- ” هر چه “ داراي چند هجا و چند واج است ؟
1) يك هجا – دو واج
2) يك هجا – سه واج
3) دو هجا – پنج واج
4) دو هجا – سه واج

نکته 374
حروفي كه مشدّد تلفظ مي شوند بايد به صورت دو حرف نوشته شوند .

1- واژه ي ” سجّاده “ داراي چند واج است ؟
1) نه واج
2) هشت واج
3) ده واج
4) هفت واج

2- كلمه ” عزّت “ چند واج دارد ؟
1) شش واج
2) هفت واج
3) پنج واج
4) چهار واج

نکته 375
مصوّت هميشه دومين حرف هر هجاست لذا حروف ”ا“ ، ” ي “ ، ” و“ فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند .

1- واژه ي ” آب“ چند واج است و اولين واج آن صامت است يا مصوت ؟
1) دو واج – صامت
2) سه واج – مصوت
3) دو واج – مصوت
4) سه واج – صامت

2- واژه ي ” سِيل “ چند واج است و آيا ” ي“ مصوت است يا صامت ؟
1) سه واج – صامت
2) سه واج – مصوت
3) چهارواج – صامت
4) چهارواج – مصوت

نکته 376
اگر ” ي “ در ميان كلمه اي ساده يا كلمه اي با پسوند يا پيشوند يا ضمير متصل باشد ” ي “ كوتاه تلفظ مي شود يعني صامت است نه مصوت .

1- واژه ي ” سياست “ داراي چند واج است ؟
1) 7 واج
2) 6 واج
3) 5 واج
4) 4 واج

2- واژه ي ” بياموز “ داراي چند هجا و چند واج است ؟
1) 4 هجا – 7 واج
2) 4 هجا – 8 واج
3) 4 هجا – 6 واج
4) 3 هجا – 7 واج

نکته 377
بعضي از كلمات مثل ” مهربان – خواستگار ، پروردگار و ....“ دو تلفظي هستند كه براي تعيين تعداد هجا ها و تعداد واج ها بايد به نحوه ي تلفظ آن ها دقت داشت .

1- واژه ي ” آسِمان خراش “ از چند واج تشكيل شده است ؟
1) 9 واج
2) 12 واج
3) 13 واج
4) 10 واج

2- كلمه ي ” آفريدگار “ داراي چند واج است ؟
1) 9 واج
2) 7 واج
3) 11 واج
4) 12 واج

نکته 378
تكواژ : كوچكترين واحد معنادار زبان است كه ممكن است معني و كاربرد مستقلي داشته باشد و گاهي معني و كاربرد مستقل ندارد و در ساختمان واژه هاي ديگر به كار مي رود .

1- به تكواژ هايي كه معني و كاربرد مستقلي دارند تكواژ ..... و تكواژ هايي كه معني و كاربرد مستقلي ندارند تكواژ .......مي گويند .
1) آزاد – وابسته
2) آزاد – مستقل
3) وابسته – آزاد
4) وابسته – وند

2- در واژه ي ” ارزشمند “ چند تكواژ وابسته وجود دارد ؟
1) 3
2) 4
3) 1
4) 2

نکته 379
برخي از تكواژ ها نمود آوايي ندارند اما در شمارش تعداد تكواژ ها يك تكواژ به حساب مي آيند به اين تكواژ ها ، تكواژ صفر مي گويند .

1- در كدام گزينه تكواژ صفر وجود ندارد ؟
1) نوشت
2) گفت
3) است
4) باشد

2- فعل ” نيست “ داراي چند تكواژ است ؟
1) 1 تكواژ
2) 2 تكواژ
3) 3 تكواژ
4) 2 تكواژ مستقل

نکته 380
سوم شخص مفرد انواع فعل هاي ماضي به جز ماضي التزامي داراي تكواژ صفر هستند .

1- كدام گزينه داراي تكواژ صفر نيست ؟
1) گفته است
2) گفته بود
3) مي گفت
4) گفته باشد

2- واژه ي ” نديده است “ داراي چند تكواژ است ؟
1) 5
2) 4
3) 2
4) 1  

نكته ها:
انواع مضارع ، انواع فعل از نظر ساختمان ، معلوم و مجهول و...

 

  نکته 516
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟
” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :
” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت : نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 517
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است ؟

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 518
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 519
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 520
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 521
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 522
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست


نکته 523
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 524
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 525
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان / نگردد مرا دل نه روشن روان “
1)فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 526
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2- گذرا
3- دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 527
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند

نکته 528
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟
1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن

2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟
1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن

نکته 529
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟
1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند

2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .
1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود

نکته 530
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟
1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد

2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟
1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

نكته ها:
انواع تشبيه ، انواع استعاره ، مجاز ، كنايه ، سجع و...

 

  نکته 331
استعاره از تشبيه رساتر و خيال انگيز تر است و در برانگيختن عواطف ، موثر تر ، زيرا خود از درون تشبيه بليغ كه رساترين نوع تشبيه است خلق مي شود .

1- آرايه ي ادبي به كار رفته در مصراع ” عيش اين گلشن خماري بيش نيست “ چيست ؟

1) استعاره
2) تشبيه
3) كنايه
4) ايهام  

 

  2- ” خرده ي مينا “ در عبارت : توگفتي خرده ي مينا برخاكش ريخته و عقد ثريا از تاكش آويخته ، داراي چه صنعتي است ؟

1) جناس
2) تمثيل
3) استعاره
4) تشبيه  

 

  نکته 332
استعاره مكنيه ، تشبيهي است كه در آن ” مشبه “ ذكر و مشبه به حذف مي گردد و يكي از اجزا يا ويژگي هاي مشبه به بيايد .

1- ” شب “ در بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
شبي گيسو فروهشته به دامن
پلاسين معجر و قيرينه گرزن

1) استعاره ي مكنيه
2) استعاره مصرحه
3) اشتقاق
4) ايهام  

 

  2- در بيت زير كدام كلمه استعاره مكنيه است ؟
ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم
با پادشه بگوي كه روزي مقدر است

1) آبرو
2) پادشه
3) روزي
4) قناعت  

 

  نکته 333
استعاره مكنيه اي كه مشبه به آن ” انسان “ باشد ” تشخيص ، آدم نمائي ، انسان نگاري يا Personification “ ناميده مي شود .

1- در كدام گزينه تشخيص مشهود نيست ؟

1) اين سر به مهر نامه بدان مهربان رسان
2) اي صبح دم ببين كه كجا مي فرستمت
3) باد صبا دروغ زن است و تو راست گوي
4) دست هوا به رشته ي جان بر ، گره زده است  

 

  2- در كدام بيت تشخيص به كار رفته است ؟

1)گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست / صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم
2) درشمارارچه نياوردكسي حافظ را / شكر كان محنت بي حد و شمار آخر شد
3) از در درآمدي ومن از خود به در شدم / گويي كزين جهان به جهان دگر شدم
4) آن همه ناز و تنعم كه خزان مي فرمود / عاقبت درقدم باد بهار آخر شد  

 

  نکته 334
گاه شاعر يا نويسنده ” تشبيه و استعاره “ را با هم به كار مي برد كه بر ارزش ادبي كلام مي افزايد .

1- در كدام مصراع دو آرايه ي تشبيه و استعاره وجود دارد ؟

1) اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
2) از در درآمدي و من از خود به در شدم
3) چندي به پا ي رفتم و چندي به سر شدم
4) مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ......استعاره و تشبيه به كار رفته است .

1) به جز وفاوعنايت نماند در همه عالم / ندامتي كه نبردم ملامتي كه نديدم
2) به روي بخت زديده ز چهر عمر به گردون / گهي چو اشك نشستم گهي چو رنگ پريدم
3) كي ام شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب / زچشم ناله شكفتم به روي شكوه دويدم
4) نبود از تو گزيري چنين كه بار غم دل / زدست شكوه گرفتم به دوش ناله كشيدم  

 

  نکته 335
چنانچه واژه اي در غير معني واقعي به كار رود به آن ” مجاز “ مي گويند .

1- كلمه ي جهان در همه ي گزينه ها داراي آرايه مجاز است به جز گزينه ي .....

1) جهان متفق بر الهيتش
2) جهان زدردو داغ توآه و ناله كند
3) جهان اي پسر ملك جاويد نيست
4) جهان دل نهاده بر اين داستان  

 

  2- در بيت زير مجموعا چند مجاز وجود دارد ؟
خروشي برآمد زدشت و ز شهر
غم آمد جهان را از آن كاربهر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  نکته 336
چنانچه واژه اي داراي چند معني باشد مجاز نيست .

1- كدام واژه در ابيات زير متناسب با آرايه مجاز است ؟
فراموش كردي توسگزي مگر/ كمان و بر مرد پرخاشخر
بكوبمت زآن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) پرخاشخر
2) زال
3) سگزي
4) يال  

 

  2- كدام واژه نمي تواند داراي آرايه ي مجاز باشد؟

1) ايران
2) مرد و زن
3) شير
4) لب و دندان  

 

  نکته 337
پيوندي كه ميان حقيقت و مجاز وجود دارد ” علاقه “ ناميده مي شود .

1- كلمه ” سر “ در بيت :
سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي
چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي
داراي چه نوع علاقه اي است ؟

1) جزئيه
2) محليّه
3) آليه
4) لازميه  

 

  2- مجاز در بيت زير داراي چه نوع علاقه اي است؟
برآشفت عابد كه خاموش باش
تو مرد زبان نيستي گوش باش

1) آليه
2) جزئيه
3) سببيه
4) كليه

نکته 338
آفرينش مجاز با وجود علاقه صورت مي گيرد
كه رايج ترين علاقه ها عبارتند از :
1- جزئيه
2- كليه
3- محليه 4- سببيه
5- لازميه 6- آليه

1- در كدام گزينه مجاز با علاقه جزئيه نيامده است ؟
1) در نفيرم مرد و زن ناليده اند
2) لب و دندان سنائي همه توحيد تو گويد
3) بيامد كه جويد زايران نبرد
4) شبي بياد دارم كه چشمم نخفت

2- كلمه ي ” دشت “ در مصراع ” سراسر همه دشت بريان شدند “ داراي چه نوع علاقه اي است ؟
1) محليه
2) جزئيه
3) آليه
4) لازميه

نکته 339
كنايه در لغت به معني پوشيده سخن گفتن است و در اصطلاح آن است كه عبارتي داراي دو معني باشد يكي نزديك و ديگر دور ، اما معني دور مورد نظر باشد.

1- اگر جمله ي ” خاكستر خانه او زياد است “ در مفهوم او ميهمان نواز است به كار رود از كدام آرايه ي ادبي استفاده شده است ؟
1) تشبيه
2) استعاره
3) كنايه
4) مجاز

2- مفهوم كنائي كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) شكر در زير اب پنهان كردن
2) البرز به كلند برگرفتن
3) دريا به پيمانه پيمودن
4) آب از سر چشمه بستن

نکته 340 كنايه سبب درنگ خواننده است ذهن او را به تلاش وا مي دارد و حالات را براي او محسوس مي سازد .

1- ” تهي پاي رفتن “ در بيت زير كنايه از چيست ؟ تهي پاي رفتن به از كفش تنگ بلاي سفر به كه در خانه جنگ
1) كفش نداشتن
2) همسر داشتن
3) بي همسر بودن
4) سازگاري يافتن

2- جمله ي دوم عبارت زير داراي كدام آرايه ادبي است ؟ لاجرم چون سلطان پادشاه شد اين مرد بر مركب چوبين نشست .
1) تمثيل
2) ترصيع
3) تضمين
4) كنايه

نکته 341
واج آرائي : تكرار يك واج ( صامت يا مصوت ) در كلمه هاي يك مصراع يا بيت به گونه اي كه آفريننده ي موسيقي دروني باشد و بر تاثير شعر بيفزايد . موسيقي برخاسته از واج آرائي صامت ها محسوس تر است .س

1- واج آرائي در لغت به معني ..... است .
1) نغمه ي حروف
2) تنافر حروف
3) ستيز آوائي
4) ستيز معنائي

2- در كدام مصراع واج آرايي مي يابيد ؟
1) تو با من به بيداد كوشي همي
2) اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
3) واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
4) مرا مادرم نام مرگ تو كرد

نکته 342
سجع : در لغت به معني آواز كبوتر است و در اصطلاح آن است كه گوينده كلمات موزون و آهنگين را درپايان جملات و عبارات بياورد ،آرايه سجع در كلامي ديده مي شود كه حداقل دو جمله باشد .

1- در كدام عبارت سجع نيست ؟
1) هر چه بكاري همان بدروي
2) هنر چه خوار آيد روزي به كار آيد
3) هرچه دير آيد دير پايد
4) هر چه نپايد دلبستگي نشايد

2- به كلمات هماهنگ آخر جملات چه مي گويند
1) ايهام
2) ترصيع
3) سجع
4) مراعات نظير

نکته 343
بـه نثـر داراي سجــع ” مسجّـع يـا مسجـوع “ مي گويندوسجع درنظم مانندقافيه است در نظم.

1- مناجات نامه هاي خواجه عبدالله انصاري داراي چه نثري است ؟
1) مرسل
2) مسجع
3) شكسته
4) متكلف ومصنوع

2- نوع نثر در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) گلستان سعدي
2) بهارستان جامي
3) كليله و دمنه نصرالله منشي
4) تاريخ جهانگشاي جويني

نکته 344
سجع بر سه گونه است :
1- سجع متوازي
2- سجع مطرّف
3-سجع متوازن

1- نوع سجع در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) هنوز نگران است كه ملكش با دگران است
2) طاعتش موجب قربـت است و به شكر اندرش مزيد نعمت
3) هر نفسي كـه فـرو مي رود ممـدّ حيـات است و چون بـر مي آيد مفرح ذات
4) از عيب مصفّائي از شريك مبرّايي

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......سجع به كار رفته است .
1) از اندوه بيرون نياييد كه آماج تير بلاييد
2) با آنان بستيزيد كه رستگاريتان در آن است
3) چه جاي ملامت است كه در ديده من شايسته كرامت است
4) جرعه ي اندوه به كامم مي ريزيد و كار را به هم در مي آميزيد

نکته 345
ترصيع آن است كه گوينده كلماتش را به گونه اي تقسيم كند كه اين كلمات از جهت وزن و آهنگ ، تعداد حروف و حرف پاياني هماهنگ باشد .

1- ترصيع زماني پديد مي آيد كه همه سجع ها .........باشند .
1) متوازي
2) متوازن
3) مطرّف
4) متوازي ومطرّف

2- بيت : هم حركاتش متناسب به هم / هم خطواتش متقارب به هم ، داراي كدام آرايه ادبي است ؟
1) تشبيه
2) ترصيع
3) تمثيل
4) تضمين  

نكته ها:
جناس ، اشتقاق ، مراعات ، تلميح ، تضاد ، تناقض ، ايهام و...

 

  نکته 346
چنانچه سجع ها متوازي و متوازن در برابر هم قرار گيرند ” موازنه “ پديد مي آيد نه ترصيع

1- در بيت :
هم عقل دويده در ركابت / هم شرع خزيده در پناهت ، كدام آرايه ي ادبي نيامده است؟

1) ترصيع
2) موازنه
3) تشخيص
4) كنايه  

 

  2- نام آرايه ي ادبي : اين افلاك را بر پاي داشت و اين املاك را برجاي داشت ، چيست ؟

1) كنايه
2) تمثيل
3) ترصيع
4) موازنه  

 

  نکته 347
جناس : آن است كه در نظم يا نثر ، كلماتي بياورند كه تقريبا يا تحقيقا مثل هم باشند با معني متفاوت .

1- كدام گزينه نمي تواند داراي آرايه ي جناس باشد ؟

1) پست – مست
2) اصل – وصل
3) بيگاه – گاه
4) سير – دير  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جناس وجود دارد .

1) اي زبان تو بس زياني مر مرا
2) كه از وي گزيرت بود ياگريز
3) گفت اي يحيي بيا در من گريز
4) ياد ياران ياد را ميمون بود  

 

  نکته 348
جناس بر دوگونه است :
1- جناس تام
2- جناس ناقص :
الف)ناقص حركتي
ب)ناقص اختلافي
ج ) ناقص افزايشي

1- در كدام گزينه آرايه ي جناس هست ؟

1) پرده هايش پرده هاي ما دريد
2) تن زجان و جان زتن مستور نيست
3) محرم اين هوش جز بيهوش نيست
4) هركه جز ماهي ز آبش سير شد  

 

  2- دركدام گزينه جناس به كار نرفته است ؟

1) وقت است تا برگ سفر بر باره ببنديم / دل بر عبور سدّ خار و خاره ببنديم
2) جانان من برخيز بر جولان برانيم / زآن جا به جولان تا خط لبنان برانيم
3) حكم جلوداراست بر هامون بتازيد / هامون اگر دريا شود از خون بتازيد
4) بايد به مژگان رفت گر از طور سينين / بايد به سينه رفت زاين جا تا فلسطين  

 

  نکته 349
اشتقاق : هم ريشگي دو يا چند كلمه است كه سبب مي شود واجهاي آن ها يكسان باشد جناس هاي هم ريشه اشتقاق نيز خواهند بود .

1- در كدام گزينه اشتقاق نيست ؟

1) عاشق – معشوق
2) افسانه-افسون
3) مَلِك- مُلك
4) اشتياق –مشتاق  

 

  2- در كدام گزينه آرايه ي اشتقاق نيامده است ؟

1) صوفي – صفا
2) فارغ – فراغت
3) نگران – دگران
4) حريم – حرمت  

 

  نکته 350
تكرار يك يا چند واژه در شعر به گونه اي كه بتواند برموسيقي دروني بيفزايد و تاثير سخن را بيش تر سازد آرايه ي تكرار را خلق مي كند .

1- در بيت زير كدام آرايه بيش تر جلب نظر مي كند ؟
هم نظري هم خبري هم قمران را قمري / هم شكر اندر شكر اندر شكر اندر شكري

1) جناس
2) تكرار
3) سجع
4) ايهام  

 

  2- اگر واژه اي در آغاز وپايان بيتي تكرار شود كدام آرايه بوجود مي آيد ؟

1) تصدير
2) تسجيع
3) تلميح
4) تكرار  

 

  نکته 351
مراعات در لغت به معني رعايت كردن و نظير به معني مثل و مانند است و در اصطلاح منظور از مراعات نظير آن است كه گوينده در سخن خود كلماتي به كار برد كه از جهتي با هم تناسب داشته باشند .

1- در كدام گزينه مراعات نظير است ؟

1) شنيدم كه پروانه با شمع گفت
2) بار ها گفته ام و بار دگر مي گويم
3) گويا به خواب شيرين فرهاد رفته باشد
4) گه نعره زدي بلبل گه جامه دريدي گل  

 

  2- كدام صنعت ادبي در اين بيت هست ؟
تير از كمان چو رفت نيايد به شست باز
پس واجب است در همه كاري تاملّي

1) ايهام
2) مراعات نظير
3) تضمين
4) حس آميزي  

 

  نکته 352
تلميح در لغت به معني ” به گوشه چشم نگريستن “ است و در اصطلاح اشاره اي است به آيه اي از قرآن ، روايت ، حديث ، داستان ، ماجراي تاريخي و ........

1- در همه گزينه ها به جز گزينه ي ...... آرايه ي تلميح هست .

1) به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من/ چواسير توست اكنون به اسير كن مدارا
2) به جز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب / كه علم كند به عالم شهداي كربلا را
3) نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را
4) برو راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي بخاست  

 

  2- بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
چنين گفت پيغمبر راستگوي / زگهواره تا گور دانش بجوي

1) تشخيص
2) تلميح
3) ايهام
4) سجع

نکته 353
تضمين : آوردن آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي از شاعري ديگر در اثناي كلام است .

1- تضمين در اصطلاح ادبي يعني آوردن ...
1) مصراع يا بيتي از شاعري در ضمن شعر
2) نام شاعري در ضمن شعر
3) تخلص شاعري در ضمن شعر
4) فكر و انديشه شاعري در ضمن شعر

2- شهريار در شعر” هماي رحمت “ بيتي را از كدام شاعر تضمين كرده است ؟
1) سعدي
2) حافظ
3) مولوي
4) سنايي

نکته 354
تضاد : آوردن دو كلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن

1- در همه گزينه ها به جز گزينه ي .... صنعت تضاد هست .
1) گاه درخشيد و گهي تيره ماند
2) گاه نهان گشت و گهي شد پديد
3) همسفرم بود صباحي اميد
4) برد بسي رنج نشيب و فراز

2- در كدام گزينه آرايه ي ” طباق “ نيست .
1) به طاعت خوي كن از معصيت دور
2) كه خود در سوختن ماني شب و روز
3) كه ندهد طاعتت با معصيت نور
4) مكن از كينه ي كس سينه پرسوز

نکته 355
تناقض يا Paradox آوردن دو واژه با دو معني متناقض است دركلام به گونه اي كه آفريننده ي زيبايي باشد .

1- در مصراع : ازتهي سرشار / جويبار لحظه ها جاري است چه آرايه اي به كار رفته است ؟
1) تناقض
2) تضمين
3) تكرار و تصرير
4) استعاره مكنيه

2- در كدام گزينه ، متناقض نما ( پارادوكس ) به كار نرفته است ؟
1) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
2) بربساطي كه بساطي نيست
3) جامه اش شولاي عرياني است
4) ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نکته 356
آميختن دو يا چند حس در كلام كه با ايجاد موسيقي معنوي بر تاثير كلام بيفزايد ” حس آميزي “ ناميده مي شود .

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... حس آميزي وجود دارد .
1) خبر تلخ
2) هواي سرد
3) كلامي شيرين
4) شنيدن بو

2- در عبارت : ”خط شكسته را هم محكم تر و هم با مزه تر از ديگران مي نوشت “ چه آرايه اي به كار رفته است ؟
1) تضاد
2) تناقض
3) حس آميزي
4) ايهام

نکته 357
ايهام : آوردن واژه اي است با حداقل دو معني كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و مقصود شاعر معمولا معني دور و گاه هر دو معني است .

1- كلمه ي قافيه در بيت زير متناسب با كدام آرايه ي ادبي است ؟
آيينه سكندر جام مي است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا
1) تضاد
2) عكس
3) تضمين
4) ايهام

2- در مصراع : ” به خواب عافيت آنگه به بوي موي تو باشم “ كدام واژه با آرايه ي ايهام مطابقت دارد ؟
1) خواب
2) عافيت
3) مو
4) بو

نکته 358
آوردن واژه اي با حداقل دو معني كه يك معني مورد نظر است و معني ديگر با بعضي از اجزاي كلام تناسب دارد و مراعات نظير مي سازد ” ايهام تناسب “ ناميده مي شود .

1- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
درزلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
1) ايهام تناسب
2) تضاد
3) جناس
4) تلميح

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيّوق بر شدم
1) كنايه
2) ايهام تناسب
3) تلميح
4) تشبيه

نکته 359
آوردن دو يا چند واژه در بخشي از كلام كه توضيح آنها در بخش ديگر آمده باشد ” لفّ و نشر “ ناميده مي شود .

1- بيت :
منعم مكن از ديدن قدّو رخ و چشمش / من انس به سرو و گل و بادام گرفتم داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
1) لفّ ونشر
2) تلميح
3) تمثيل
4) ترصيع

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
چه بايد نازش و نالش بر اقبالي و ادباري
كه تا برهم زني ديده نه اين بيني نه آن بيني
1) تضاد
2) جناس
3) ايهام
4) لفّ و نشر

نکته 360
در لفّ و نشر اگر ارتباط معاني و مفاهيم به طور هماهنگ باشد يعني ” نشر ها“ به ترتيب ” لفّ ها “ آمده باشند ” مرتّب “ ناميده مي شود و اگر چنين نباشد ” مشوّش يا نامرتب “ است .

1- در كدام گزينه لفّ و نشر مرتب نيامده است ؟
1) چو فرزند و زن باشدم خون ومغز
2) در حالي كه چشم ها و دهانمان پر از خاك وشبنم يخ زده است
3) چه بايد نازش و نالش بر اقبالي و ادباري
4) دل و كشورت جمع و معمور باد

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
در دهن لاله باد ريخته و بيخته
بيخته مشك سياه ،ريخته درّ يمين
1) تشبيه
2) لف ونشر مشوش
3) استعاره
4)تشخيص  





 

  2- كلمه هاي كدام گزينه نام آوا هستند ؟

1) آه – واي
2) هان – زنهار
3) خرت خرت – شرشر
4) آفرين – احسنت  

 

  نکته 172
صوت كلمه اي است كه بدون نياز به فعل بيان كننده ي غرض گوينده يا نويسنده است .
1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... ” صوت “ به كاررفته است .

1) آه دست پسرم يافت خراش
2) بگفت ار من كنم در وي نگاهي
3) فريب جهان را مخور زينهار
4) هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش  

 

  2- كدام كلمه اگر در عبارتي به كار رود در حكم فعل است و يك شبه جمله به حساب مي آيد؟

1) كاشكي
2) زينهار
3) قطعا
4) شايد  

 

  نکته 173
فعل مجهول از ” صفت مفعولي “+افعال خانواده ي ” شدن “ ساخته مي شود .
1- از مصدر ” كشيدن “ ماضي بعيد مجهول دوم شخص جمع كدام گزينه است ؟

1) كشيده شده ايد
2) كشيده مي شويد
3) كشيده شده بوديد
4) كشيده شده بودند  

 

  2- ” ديده شده باشند “ چه نوع فعل است ؟

1) ماضي التزامي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي مجهول
4) ماضي ساده

نکته 174
گاهي در ماضي استمراري بجاي جزء پيشين ” مي يا همي“ ي “ در آخر فعل مي آيد .

1- در عبارت :” آواز دادم غلامي را كه به من نزديك او بودي به هر وقت “ فعل جمله ي دوم چه زماني است ؟
1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

2- ” رزمندگان جبهه ي حق جان فشانده اند “ ، ”جان فشانده اند “ چه فعلي است ؟
1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

نکته 175
گاهي ممكن است در يك عبارت يا يك مصراع چند فعل ماضي يا مضارع قرار گيرد .
1- شعر : ” مي تراود مهتاب ،مي درخشد شب تاب / مانده پاي آبله از راه دراز / بردم دهكده مردي تنها “ كدام فعل ماضي را دارد ؟
1) نقلي
2) ساده
3) استمراري
4) التزامي

2- كدام گزينه جمله ي دو جزئي بدون فعل نيست ؟
1) سيگار كشيدن ممنوع
2) زندگي يعني تلاش
3) مرحمت شما زياد
4) عيدتان مبارك

نکته 176
فعل ممكن است داراي مفاهيم گوناگوني باشد.
1- از ”گشت “ در مصراع : ” گرتونباشي يار من ، گشت خراب كار من “ كدام مفهوم بر مي آيد؟
1) مي گرديد
2) مي گردد
3) مي گشت
4) بگردد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 177
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته تشكيل شده و ممكن است يك يا چند وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي و وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- در بيت زير چند اسم آمده است ؟
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت
چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را
1) هفت
2)هشت
3) نه
4) ده

2- در عبارت : ”به هر چهاردانش آموز شركت كننده در اردو يك اتاق مي دادند “ كدام گزينه هسته ي گروه اسمي است ؟
1) چهار
2) اردو
3) دانش آموز 4
) شركت كننده

نکته 178
اسم از جهت ويژگي شمار به سه دسته تقسيم مي شود :
1- مفرد
2-جمع
3-اسم جمع
1- اگر اسمي نشانه ي جمع نداشته باشد اما مفهوم جمع را برساند و بر يك مجموعه دلالت كند در اصطلاح دستوري چه نام دارد ؟
1) جمع
2) جمع مكسر
3) اسم جنس
4) اسم جمع

2- كدام اسم مفرد است ؟
1) لشكر
2) طايفه
3) كاروان
4) ورزشگاه

نکته 179
براي نشان دادن تعداد بيش از يكي ، از وابسته‌هاي پسين (= نشانه هاي جمع ) استفاده مي‌ شود .

1- كدام نوع اسم است كه دو وابسته ي پسين ( نشانه هاي جمع و ” ي “ نكره ) را نمي پذيرد ؟
1) مفرد
2) مشتق
3) جمع
4) خاص

2- كدام گزينه جمع است ؟
1) ملّت
2) گله
3) ايل
4) سپاهيان

نکته 180
نشانه هاي جمع به ترتيب كثرت استعمال عبارتند از :
1- ها
2-ان
3- ات ( جات )
4- ين
5- ون

1- كدام نشانه ي جمع تقريبا براي تمام كلمات حتي واژه هاي دخيل به كار مي رود ؟
1) ان
2) ات
3) ون
4) ها

2- كلماتي كه به مصوت بلند ” ا “ و ” و “ ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟
1) گان
2) ات
3) جات
4) يان  

نكته ها:
اسامي جمع ، اسم معرفه و نكره ، اسم عام وخاص ، اسم مركب ومشتق و...

 

  نکته 181
در كلماتي مثل ” روحانيون و انقلابيّون “ پسوند جمع مفهوم تشكّل و تجمّع را مي رساند و در كلماتي مثل ” بيچارگان ، درماندگان “ هنگام جمع بستن ” ه “ حذف مي شود و به جاي آن ”گ “ ميانجي مي آيد .

1- كدام يك از نشانه هاي جمع كاربرداندكي دارد و بيش تر مفهوم ” تشكل و تجمع “ را مي رساند ؟

1) ون
2) ين
3) ات
4) ان  

 

  2- كلماتي كه به ( ه / ـه) ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) يان
2) گان
3) ون
4) ين  

 

  نکته 182
پسوند ”ان “ هميشه نشانه ي جمع نيست .

1- كدام پسوند ساختمان كلمات به مفهوم فاعلي ، زمان و مكان به كار رفته است ؟

1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار  

 

  2- پسوند ”ان “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است؟

1) گيلان – گرگان
2) خندان – گريان
3) لرزان – شتابان
4) سوزان – لرزان  

 

  نکته 183
اسم يا شناس ( = معرفه ) است يا ناشناس (=نكره ) و يا اسم جنس

1- اسمي كه نه نكره باشد و نه معرفه چه اسمي است؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) جنس  

 

  2- اسم جنسي كه مضاف اليه آن شناس باشد چه اسمي به حساب مي آيد ؟

1) معرفه
2) نكره
3) جنس
4) خاص  

 

  نکته 184
اسم مي تواند عام يا خاص باشد .

1- كدام اسم است كه تمام وابسته هاي پيشين و پسين اسم را مي پذيرد ؟

1) خاص
2) عام
3) شناس
4) ناشناس  

 

  2- كدام يك از اسم ها اگر جمع بسته شوند مفهوم ” تشبيه و تاكيد “ را مي رسانند ؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) اسم ناشناس  

 

  نکته 185
اسم از جهت ويژگي ساخت يعني اجزاي تشكيل دهنده به چهار نوع تقسيم مي شود :
1- ساده
2- مركب
3- مشتق
4-مشتق – مركب

1- اسمي است كه يك جزء آن معناي مستقل ندارد؟

1) مركب
2) ساده
3) مشتق
4) خاص  

 

  2- كدام گزينه از وند هاي حرفي است و اسم مشتق نمي سازد ؟

1) ار
2) بان
3) چه
4) ها  

 

  نکته 186
اسم ساده اسمي است كه فقط از يك جزء يعني يك تكواژ آزاد يا مستقل تشكيل شده است مثل : سياوش ، شمشاد و .....

1- كدام گزينه اسم ساده است ؟

1) پندار
2) كوشش
3) مويه
4) حنابندان  

 

  2- اسم ساده كدام است ؟

1) چَرا
2) شنا
3) يارا
4) گنجا  

 

  نکته 187
اسم مركب اسمي است كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته مي شود در ساختمان اسم مركب هيچ وندي وجود ندارد مثل : لاك پشت ، خط كش

1- كدام گزينه اسم مركب است ؟

1) گلزار
2) گلگون
3) گلفام
4) گلريز  

 

  2- ساخت كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) سياه سرفه
2) نوروز
3) دست برد
4) پنج شنبه

نکته 188
اسم مشتق اسمي است كه از يك تكواژ آزاد يا مستقل و حداقل يك وند كه معناي مستقلي ندارد ساخته مي شود مثل : پوشه ، خوبي

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......اسم مشتق ديده مي شود .
1) ديوار
2) كشتار
3) رفتار
4) گفتار

2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟
1) دست ،دسته
2) مال ، ماله
3) موي ، مويه
4) كوب ، كوبه

نکته 189
اسم ” مشتق – مركب “ اسمي است كه ويژگي هاي ” مشتق – مركب “ را با هم داشته باشد مثل: سه گوشه – كشت و كشتار و...

1- كدام اسم ” مشتق – مركب “ از نظر ساخت با بقيه تفاوت دارد ؟
1) پرس وجو
2) خريد وفروش
3) زدوبند
4) گفت و گو

2- كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) رفت و آمد
2) گفت وگو
3) جست و جو
4) شست و شو

نکته 190
وابسته هاي اسم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1- وابسته هاي پيشين
2- وابسته هاي پسين

1- كدام گزينه وابسته ي پيشين نيست ؟
1) صفت مبهم
2) صفت اشاره
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت بياني

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين اسم نيست ؟
1) صفت تعجبي
2) مضاف اليه
3) ي نكره
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ُم

نکته 191
چنانچه پس از كلمات ” اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان “ اسم بيايد صفت اشاره هستند .
1- در بيت زير چند صفت اشاره آمده است ؟
” به پاس هر وجب خاكي از اين ملك
چه بسيار است آن سرها كه رفته “
1) دو
2) يك
3) سه
4) صفت اشاره نيامده

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” همين جا صلح كن با ما چه لازم
كه در محشر ز ما شرمنده باشي “
1) همين = صفت اشاره
2) بيت سه جمله است
3) شرمنده = مسند
4) همين = ضمير اشاره

نکته 192
چنانچه پس از كلمات اشاره مكثي داشته باشيم ضمير اشاره به حساب مي آيند نه صفت اشاره
1- با تو